بازگشت به صفحه اول

از روز

 
 

مصاحبه اومانيته با شيرين عبادی:

هزينه های نظامي بايد کاهش يابد

۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۵

هزينه هاي نظامي بايد کاهش يابد

شيرين عبادي، برنده جايزه صلح نوبل در سال 2003، طي مصاحبه اي به بحث پيرامون عمليات نظامي عليه کشورش مي پردازد. وي به همراه خانم جودي ويليامز همتاي امريکايي خود، دولت هاي ايالات متحده و ايران را به انجام مذاکرات به معناي واقعي کلمه دعوت کرده است.

درخصوص احتمال مداخلات نظامي عليه دولت ايران، استفاده از سلاح اتمي و همچنين ايجاد دموکراسي در ايران صحبت زياد است. آيا اينها مسايلي هستند که شما را نگران کرده اند؟
من فکر مي کنم که مي توان افکار عمومي را براي يک مداخله نظامي عليه ايران آماده کرد، همان طور که در جريان جنگ عراق شاهد بوديم. مردم ايران از دولتشان بسيار انتقاد مي کنند. ولي اگر ايالات متحده بخواهد به ايران حمله کند، اين مسلم است که ايراني ها از کشورشان دفاع خواهند کرد و حتي به يک سرباز امريکايي نيز اجازه نخواهند داد پا به خاک ايران بگذارد. و اما درخصوص مسأله ايجاد دموکراسي، من تنها يک سؤال مي پرسم: آيا ايالات متحده دموکراسي را در عراق پياده کرد؟ موزه هاي عراق غارت شده، صنايع اين کشور نابود شده و بيش از 100،000 غيرنظامي نيز کشته شده اند. به علاوه، جنگ داخلي عراق در شرف وقوع است. اين وضعيتي است که امريکا با به راه انداختن جنگ به وجود آورده است.

شما به عنوان دارنده جايزه صلح نوبل چه موضعي در برابر برنامه اتمي ايران داريد و به طور دقيق تر در برابر ساخت سلاح اتمي، که تمامي کشورهاي غربي را عليه خود بسيج کرده است؟
هيچ کشوري نياز به جنگ افزارهاي اتمي ندارد: نه ايران، نه اسراييل، نه ايالات متحده و نه فرانسه. بمب اتمي براي بهتر کردن وضعيت نوع بشر يا پيشرفت دادن به جامعه انساني ساخته نشده است. ميلياردها دلار براي تسليحات اتمي، انجام تحقيقات هسته اي و به طور کلي براي مسلح شدن به هرگونه سلاح ديگري خرج مي شود، درحالي که از اين پول مي توان استفاده هاي بسيار بهتري براي بهتر زيستن کرد. من نمي دانم دولت تهران پشت پرده چه تصميماتي مي گيرد. دموکراسي در ايران کامل نيست. دولت تهران تأکيد مي کند که اهداف اتمي اش صلح آميز است. آيا اين گونه اظهارات حقيقت دارند؟ تنها با استفاده از يک دموکراسي پيشرفته است که مي توانيم به جهان و جهانيان صلح و امنيت ببخشيم.

شما به مردم ايران، امريکا، فرانسه و ديگر کشورها که امروز نگران وقوع يک جنگ در ايران هستند، چه مي گوييد؟ و آنها چه مي توانند بکنند؟
15 روز پيش، با خانم جودي ويليامز، برنده جايزه صلح نوبل در سال 1997 ديداري داشتم که طي آن متن بيانيه اي را مشترکاً آماده و تنظيم کرديم، هر کس به زبان خودش. در اين بيانيه، از دولت هاي امريکا و ايران خواستيم که هزينه هاي نظامي خود را کاهش دهند و پول آن را صرف بهتر کردن وضعيت مردم کشور خود کنند. همچنين از آنها درخواست کرديم که به مقوله حقوق بشر احترام گذارند، اختلافات خود را فراموش و به آينده فکر کنند. مشکلات فعلي تنها با انجام مباحثات و مذاکرات برطرف خواهند شد که بايد در سه مرحله انجام شود: بين رؤساي جمهور هر دو کشور، بين مجلس ها و در پايان بين سازمان هاي غيردولتي هر دو کشور. به همراه خانم جودي ويليامز مجدداً اعلام کرديم که نه مردم امريکا و نه مردم ايران جنگ نمي خواهند. اميدوارم که دو دولت به اين بيانيه مشترک توجه کنند و آن را جدي بگيرند. اين بيانيه در اينترنت قرار داده شده تا هر کس که مايل است آن را امضا کند.

کتابي که اخيراً چاپ کرده ايد، تاريخ ايران از زمان انقلاب اسلامي سال 1979 و رفتن شاه تا امروز را دربر مي گيرد. شما اين دگرگوني و تغيير جهت خواسته هاي مردم از سال 1979 و پس از آن را چگونه توجيه مي کنيد؟
مردمي که فکر مي کردند مي توانند براساس آيين هاي مذهبي 14 قرن پيش زندگي کنند و مي خواستند اختلافات کنوني را براساس راه حل هاي اجداد خود حل و فصل کنند، امروز مشکلاتي را پديد آورده اند که کاملاً بر همه مشهود است. فرصت طلبان در جريان انقلاب خود را به خوبي جا انداخته اند و از اين وضعيت جهت برقرار کردن قدرت مادي سود برده اند. اين همان جرياني است که توضيح مي دهد چرا انقلاب اين چنين از راه اصلي خود منحرف شد.
با اين حال پس از انقلاب، تعداد زناني که تحصيلات خود را ادامه داده اند، افزايش يافته است. امروز بيش از 65 درصد دانشجوي دختر در کشور وجود دارد، درحالي که در زمان شاه تنها 25 درصد بود. پس مي توان گفت که از زمان انقلاب تاکنون، زنان باسوادتر شده اند، ولي با توجه به قوانين از حق و حقوق يکسان برخوردار نيستند. به عنوان مثال، شهادت دادن يک مرد در دادگاه به اندازه شهادت دو زن ارزش دارد و جان يک زن نصف جان يک مرد است. اگر طي يک حادثه زن و مردي کشته شوند، خسارتي که براي زن پرداخت مي شود، نصف خسارتي است که براي مرد پرداخت شده است. ايران فعلي را مي توان در يک کلمه توصيف کرد: کشور تناقضات و دوگانگي.

شکست "اصلاح طلبان"، به ويژه تجربه محمد خاتمي که دو بار به عنوان رييس جمهور از سال 1998 تا 2005 انتخاب شد، را چگونه توضيح مي دهيد؟
خاتمي به دموکراسي اعتقاد داشت. ولي طبق قانون اساسي، قدرت رييس جمهور محدود است. براي همين است که او نتوانست پيشرفت چنداني در اين زمينه به وجود آورد. آنهايي که قدرت را دراختيار داشتند با ايده ها و سياست اصلاح طلبانه او موافق نبودند. حتي مجلسي که در سال 2000 تشکيل شد، نتوانست تمامي قوانيني را که او مي خواست، تصويب کند. وظيفه تصويب نهايي قوانين به عهده شوراي نگهبان است.
مجلس ششم به قانوني رأي داد که طي آن کنوانسيوني عليه تبعيضي که بر زنان وارد است را تصويب کند. ولي شوراي نگهبان به بهانه اينکه اين قانون مغاير با شريعت است، آن را رد کرد. همين مسأله براي کنوانسيون عليه شکنجه نيز پيش آمد. پس مي بينيد که قدرت در دست رييس جمهور نيست. قدرت واقعي در دست نهادهاي انتصابي است.

در تنش هاي بين المللي که امروز شاهد آن هستيم، آيا زنان نسبت به خنثي کردن تهديدهايي که متوجه ايران است نقشي دارند؟
زنان امروز بسيار باسوادتر از گذشته هستند. حقوقي را که هيچ گاه نداشته اند، به خوبي مي شناسند. عواقب جنگ بيشتر متوجه است. آنها بايد هر آنچه را که در فکر دارند، بيان کنند و با صداي بلند فرياد بزنند که جنگ نمي خواهند.

منبع: اومانيته، 30 آوريل

مترجم: علي جواهرفروش

 
 
 
بازگشت به صفحه اول

  ساير مطالب مربوط به ديدگاه