بازگشت به صفحه اول

از ادوار نيوز

 
 

جنبش كارگری و مساله دموكراسي

دوشنبه، 11 اردیبهشت 1385
رشيد اسماعيلي
ظهور و پيدايش طبقه كارگر به مفهوم امروزين آن ،‌ از نتايج انقلاب صنعتي يا به عبارت بهتر صنعتي شدن جوامع است و تنها با وجود يك زيرساخت صنعتي گسترده است كه موجوديت طبقه كارگر معنا مي يابد . از اين رو مبارزه طبقاتي كه ماركس به كرات از آن سخن مي گويد تنها در جوامعي با ويژگي هاي صنعتي قابليت بروز دارد . ناديده گرفتن اين آموزه اصيل ماركس شايد اولين و اساسي ترين انحراف لنين از بنياني بود كه ماركس بنا نهاد.

ايران نيز طي سالهاي پس از مشروطه و خصوصا با به قدرت رسيدن سلسله پهلوي ، پاي در مسير «صنعتي شدن» گذاشت . انقلاب بهمن 57 و به دنبال آن جنگ 8 ساله با عراق وقفه و روكودي قابل توجه در امر صنعت ايران پديد آورد. صنعت از نفس افتاده ايران طي شانزده سال پس از جنگ افتان و خيزان ، گاهي تند و گاهي كند مسير احيا و بازسازي را در پيش گرفت ، مسيري كه البته خالي از فساد و خطا نبود. چرخه زمانه اكنون زمام دولت را در كف «پوپوليست» هايي قرار داده است كه معلوم نيست طفل ضغيف صنعت را به كدامين ناكجا آباد رهنمون مي شوند.

از اين مقدمه كه بگذريم نكته جال توجه در فرآيند صنعتي شدن ايران ويژگي «وابستگي به دولت» است . صنعت در ايران مستقل از دولت معنايي ندارد ، از اين رو طبقه كارگر ايران پيش از آنكه بخواهد با بورژوازي درگير باشد اسير سركوب سرمايه داري دولتي بوده است.

اين مساله عملا دوگانه بورژوازي/ پرولتاريا را به دو گانه پرولتاريا / دولت تبديل كرده است . طي چند دهه اخير بورژوازي در ايران همانقدر اسير سركوب و محدوديت بوده است كه طبقه كارگر ؛ اين وضعيت بدون شك از محصولات پديده شوم و ناگوار «دولت نفتي» است . درآمد بادآورده نفت همواره پيش و پس از انقلاب دولت را از همراهي طبقات اجتماعي بي نياز كرده است . دولت نفتي با تكيه بر خزانه خود و با استفاده از ضعف جامعه مدني كه خود از پيامدهاي ضعف بورژوازي مستقل است ، تمامي نيروها و پتانسيل هاي اعتراض را در جامعه مهار و سركوب مي كند .

دولت نفتي مبتني بر رانت و رابطه و ساختار مطلقه و تماميت خواهي كه از چنين دولتي برمي خيزد ، مهمترين مانع احقاق حقوق همه «طبقات» در ايران است . از اين جاست كه ديگر «دموكراسي خواهي» تنها دغدغه بورژوازي يا طبقات متوسط شهري نخواهد بود .

در حال حاضر با توجه به تحولات روي داده در حوزه كارگري ، خصوصا از مهرماه 84 بدين سو فعالين كارگري بايد به فراست دريافته باشند كه دولت نفتي - رانتي به هيچ روي فعاليت مستقل آنان را بر نمي تابد و حقوق ضايع شده آنان را به رسميت نمي شناسد .

متفتن شدن به اين نكته دقيقا همان حلقه مفقوده ايست كه جنبش كارگري را به جنبش دموكراسي خواهي پيوند مي دهد .
مسئله امروز ايران ،‌ انقلاب پرولتري يا نابودي سرمايه داري نيست ! اين را بدنه كارگري هم مي داند - اي كاش روشنفكران مدعي رهبري طبقه كارگر نيز مي فهميدند !- دوگانه كاذب بورژوا / پرولتر و دامن زدن به آن با توجه به شرايط عيني جامعه ايران به مثابه گام زدن بر ابر توهم است .
تنها دوگانه هاي اصيل امروز دو گانه هاي دموكراسي / توتاليتاريسم ،‌ آزادي / سركوب و توسعه / عقب ماندگي مي‌باشند .

امروزه دموكراسي ، آزادي و توسعه به همان ميزان براي منافع طبقه كارگر مهم و حياتي است كه براي بورژوازي . در حال حاضر شكستن ساخت « دولت مطلقه نفتي » به مثابه « ضرورتي انكار نشدني » و به عنوان هدفي « ملي » فرا روي همه طبقات اجتماعي است .

روشنفكران دموكراسي خواه نيز بايد بدانند بدون همراهي جنبش كارگري شكست ساختار دولت مطلقه نفتي امري اگر نه محال ، حداقل بسيار دشوار خواهد بود .

پي نوشت :
اصطلاحاتي نظير «جنبش» و «طبقه» در اين نوشته با اندكي تسامح به كار رفته اند .

 
 
بازگشت به صفحه اول

  ساير مطالب مربوط به ديدگاه