چرا انرژی هسته ای حق مسلم ما نیست؟
من برخلاف بعضی از هموطنان و بخصوص غیرهموطنان که فکر می کنند انرژی هسته ای حق
مسلم ماست، دوغ، شیر، پنیر و سایر لبنیات... اصلا معتقد نیستم که انرژی مذکور حق
مسلم ملت ایران است و دلایلی هم احتمالا برای این نظریه مستدل دارم.
اولا: انرژی هسته ای حق مسلم ما نیست، چون اگر حق مسلم ما بود، حتما دولت مانع
دستیابی ما به آن حق می شد. لطفا یک حق مسلم دیگر به من نشان بدهید که دولت مانع
دستیابی ما به آن نشده باشد؟ دوما: وقتی ما به حقی برای زندگی کردن نیاز داریم و
دولت این حق را از ما می گیرد، و در عوض به زور ما را وادار می کند که چیز دیگری را
به عنوان حق مسلم مان بپذیریم و روزی شش بار این حق را به ما می دهد، لابد حق مسلم
ما نیست، وگرنه نمی داد. سوما: انرژی هسته ای چه حق مسلم ما باشد و چه نباشد
رسیدن به آن ده سالی حداقل طول می کشد، در حالی که همین دولت هر ماه یک چیز را به
عنوان حق مسلم ما اعلام می کند، به همین دلیل احتمالا تا سه ماه دیگر انرژی هسته ای
هم حق مسلم ما نخواهد بود، چرا باید برای گرفتن حقی که فقط سه ماه حق مسلم ماست با
تمام دنیا بجنگیم و همه حقوقی را که قبلا داشتیم از دست بدهیم؟ چهارما: ما اگر
انرژی هسته ای که حق مسلم ماست به دست بیاوریم، ممکن است از پنج سال دیگر ماهانه
دودرصد به نفع مان باشد، اما قطعا از همین حالا ماهانه چهل درصد به زیان مان خواهد
بود. به نظر شما آدم حقی را که این همه ضرر دارد، آن هم به زور به دست می
آورد؟ پنجما: وقتی روزی سی و شش ساعت صدا و سیما کلیه حقوق مسلم ما را انکار و
همین یک حق را به رسمیت می شناسد، طبیعی است که انرژی هسته ای حق مسلم ما نیست.
آخر رامین جهانبگلو را هم دستگیر می کنند؟ آخر آدم هم رامین
جهانبگلو را دستگیر می کند؟ من نمی فهمم چه دلیلی برای دستگیری یک رامین اینجوری،
ممکن است وجود داشته باشد. این آدم عزیز و متفکر اگر دور وبرش یک خط قرمز بکشند و
سه ماه در آن گرفتار باشد و از فرط گرسنگی به حال مرگ بیفتد، پایش را از خط قرمز
آنطرف تر نمی گذارد که برود نانوایی یا ساندویچ فروشی که زنده بماند. اصلا رامین
جهانبگلو چه ربطی دارد به زندان؟! پدر رامین جهانبگلو که سرحلقه محفل فلاسفه بود و
مرحوم فردید نظراتش را در خانه ایشان به صورت مجموعه ای از فحش ها و بعضی حروف ربط
میان فحش ها بیان می کرد، همیشه در مورد رامین تعریف می کرد که «این پسر یک بار در
سن هجده سالگی پشت چراغ قرمز ماند، چراغ قرمز خراب شد و سبز نشد و رامین چهار روز
همانجا ماند تا چراغ را درست کردند و سبز شد و از چراغ سبز گذشت. به همه این دلایل
تمنا می کنیم این رامین جهانبگلو را آزاد کنید. مگر از خودتان خواهر و مادر ندارید.
به قول ژاک پرور( با همکاری مرجان ساتراپی): Est-ce que tu n, as pas
sueur Est-ce que tu n, as pas mère (ترجمه: مگر خودت خواهر نداری؟ مگر خودت
مادر نداری؟)
بوش: ایران با عراق تفاوت دارد جرج دبلیو بوش، اصغر احمدی
نژادشون، در یک اظهار نظر شگفت انگیز نشان داد که همه حرف هایی که در مورد او گفته
شده و یا حداقل یک هزارم آن غلط است. وی با بیان این جمله که «میان عراق و ایران
تفاوت وجود دارد» شگفتی بسیاری را که فکر می کردند، جرج بوش تا مدتها این تفاوت را
نخواهد فهمید، برانگیخت. یکی از نزدیکان جرج دبلیو بوش، تفاوت های ایران و عراق را
از دید جرج دبلیو بوش چنین اظهار داشت: تفاوت اول: ایران کشوری است که سابقه
تاریخی طولانی دارد ولی عراق کشوری است که ما به آن حمله کردیم. تفاوت دوم:
ایرانی ها انگلیسی را بدون لهجه عربی حرف می زنند، در حالی که عراقی ها زبان شان
عبری یا عربی است. تفاوت سوم: ایرانی ها بعضی نویسندگان شان مثل اکبرگنجی را
زندانی کردند، در حالی که در عراق در میان زندانیان ابوغریب حتی یک نویسنده هم
نداشتیم. تفاوت چهارم: ایرانی ها عید نوروز را جشن می گیرند و به همین دلیل ما
در این روز نمی توانیم به آنها حمله کنیم، ولی چون عراقی ها عید ملی ندارند، ما در
هر روزی دلمان خواست می توانستیم به آنها حمله کنیم. در عید نوروز حمله
کردیم. تفاوت پنجم: کشور ایران روی نقشه سمت راست عراق قرار گرفته، ولی عراق سمت
چپ نقشه است، البته وقتی از بالا برعکس نگاه کنیم، ایران سمت چپ عراق است و عراق
سمت راست ایران است. تفاوت ششم: تهران پایتخت ایران است و در مرکز نقشه این
کشور نیست، در حالی که نقشه عراق جوری است که به نظر نمی رسد مرکز داشته باشد.
تفاوت هفتم: ایران در منطقه خاورمیانه قرار دارد و از نظر نفتی کشور مهمی است،
من هرچه فکر کردم از این نظر تفاوت مهمی با عراق ندارد. تفاوت هشتم: ما در
ارزیابی های مان در مورد عراق اشتباهات بزرگی کردیم، در حالی که در مورد ایران
اینطور نخواهد بود، چون ما هیچ ارزیابی از وضع ایران نداریم و به همین دلیل بعید می
دانم در ارزیابی های مان اشتباه بزرگی بکنیم. تفاوت نهم: ما مطمئن بودیم که
عراقی ها سلاح کشتار جمعی دارند، اما نمی توانستیم آنرا ثابت کنیم، اما ایرانی ها
خودشان اصرار دارند که همه جور جنسی در بساطش هست و نيازی به اثبات ندارد در ضمن
این ها تکنولوژی هسته ای می گویند دارند، ولی ما نمی توانیم مطمئن باشیم. تفاوت
دهم: پرچم ایران مثل پرچم هند است که وسط آن یک هلال ماه است و این با پرچم عراق که
روی آن به عربی چیزهایی نوشته و روی آن تصویر یک شمشیر است، فرق می کند.
بوی بد و مرد بامزه این سخنگوی احمدی نژاد هم آدم بامزه ای
سغی می کند باشد. دکتر الهام، سخنگوی دولت همزمان با اینکه دولت اعلام کرد که فعلا
زنان به استادیوم نروند، گفت: « زنان بدون هیچ نگرانی به استادیوم ها بروند.» وی که
مثل همه مردم ایران از واژه مردم به جای اعضای خانواده اش استفاده می کند، گفت: «
مردم دارند پولدار می شوند.» وی گفت: « پول نفت در زندگی مردم جاری شده است.» دکتر
الهام در یک گفتگوی شگفت انگیز در حالی که تبدیل به یک گوله نمک( بدون ید) شده بود،
گفت: « نفت ها را سر سفره ها نمی آوریم، بوی بد می دهد.» آگاهان گفتند: اگر مشکل
بوی بد تا این حد جدی بود، خود احمدی نژاد هم نباید می آمد. الهام در پاسخ به این
موضوع حتی یک کلمه هم نگفت.
انطباق با اعمال شاقه منوچهر میم، عضو دون پایه وزارت امور
خارجه و یکی از کارکنان نیمه وقت علی لاریجانی، اعلام کرد: « مدیرانی که منطبق
نباشند کنار می روند.» به همین دلیل قرار است واحد پرسنلی با واحد حراست جمع شده و
واحد منطبق سازی نیز به آن افزوده شود، تا سیاست های زیر را اجرا کند: اول: کلیه
کارکنان قدبلند به دلیل منطبق نبودن با سیاست های کشور اخراج شده و یا می بایست
تعهد کنند در اسرع وقت از طریق وزنه برداری یا تحت فشارهای دیگر حداکثر قدشان 165
سانت بشود. دوم: کلیه کارکنانی که ضریب هوشی بالاتر از هشتاد دارند، موظفند
روزانه حداقل هشت ساعت به سخنرانی های حسن عباسی، محسن قرائتی، حسنی، درسهای آیت
الله مشکینی گوش کنند و باید از خواندن هر کاغذی که روی آن چیزی نوشته شده خودداری
کنند تا با دیگران انطباق پیدا کنند. سوم: کسانی که دارای افکار متفاوتی هستند،
سریعا دستگیر شده، کسانی که دارای هر چیز متفاوتی هستند، سریعا منطبق شده و کسانی
که دارای هرگونه افکاری هستند، برای انطباق با سایرین تلاش کنند، مسائل خصوصی مانند
فکر کردن را در محل کار دخالت نداده و با دیگران منطبق شوند.
گم شد، یادش رفت... اصولا در مملکت مان اینطوری است. گم می
کنیم، یادمان می رود، فراموش می کنیم، جا می گذاریم، وسط کار ولش می کنیم. هنوز
شروع نشده می رویم سراغ یک کار دیگر و غیره. سعید ابوطالب، نماینده جناح راست در
مجلس( انگار جناح چپ هم د اریم؟) گفت: «هیات رئیسه مجلس نامه استیضاح خود را گم
کرد.» آگاهان گفتند: مهم نیست، پیش می آد. در همین راستا، برخی مورخین موارد مشابه
دیگری را در طول تاریخ خاطرنشان کردند. لاهوتی می خواست کودتا کند، اما چون یادش
رفته بود به بقیه نظامیان هم کودتایش خبر بدهد، کودتا رخ نداد و مجبور شد قیام کند
و طبیعتا شکست خورد. ملت ایران می خواستند یک انقلاب ملی کنند، اما یادشان رفت و
توی رودربایستی همدیگر انقلاب اسلامی کردند. دانشجویان مسلمان پیرو خط امام می
خواستند به مدت سه روز سفارت آمریکا را بگیرند تا مشت محکمی به دهان آمریکا بزنند،
بعد از ورود به ساختمان یادشان رفت قرار بود چه کنند، همانجا ماندند. سرداران
سپاه زمان و مکان و اسم رمز عملیات را قول دادند که به هیچ کس نگویند، اما فراموش
کردند و به همه گفتند. این ها که چیزی نیست جماعتی در پاریس می خواستند کودتا کنند
یادشان رفت که نباید رمز و محل کودتا را به همه بگویند گفتند و نوژه قبل از آن که
به گوش اعضايش برسد به گوش جمهوری اسلامی رسید و عده ای کشته شدند.
مذاکره ایران و آمریکا که انجام شد تکذیب می شود درست
همزمان با اینکه جلال طالبانی اعلام کرد که « ایران و آمریکا با هم مذاکره کردند.»
کلیه منابع احتمالا مربوط از جمله مقامات ذیربط و بی ربط اعلام کردند که ایران قصد
مذاکره با آمریکا را ندارد. علی بی خیال، معروف به علی لاریجانی گفت: « ایران نیازی
به مذاکره با آمریکا ندارد.» آگاهان توضیح دادند که اصولا بسیاری از کارهایی که
دولت ایران انجام می دهد، کارهایی است که هیچ نیازی به آنها ندارد، ولی محض تفریح
انجام می دهد. در همین راستا، یا یک راستای دیگر محسن رفیقدوست رئیس فدراسیون
والیبال شد. وی که خودش نیز از کار خودش دچار شگفتی شده بود، گفت: « دولت احمدی
نژاد کار عجیب زیاد می کند، این هم یکی اش»
بیگانگان چی فکر می کنند؟ یک عضو کمیسیون فرهنگی مجلس هفتم
که به نظر می رسد دچار بحران زیبایی شناختی است، گفت: « کشیدن کاریکاتور احمدی نژاد
به صلاح نیست و به دست بیگانگان بهانه می دهد.» آگاهان ضمن تائید این نقطه نظر
اعلام کردند که اصولا کشیدن کاریکاتور از احمدی نژاد کار بیهوده ای است، به جای این
کار عکس های او بطور طبیعی می تواند منتشر شود. همچنین گروهی دیگر از کارشناسان
توضیح دادند که اگر بنا باشد به دست بیگانگان بهانه داده نشود، اقدامات زیر باید در
اسرع وقت صورت بگیرد. اول: احمدی نژاد جز برای غذا خوردن یا نفس کشیدن( مورد
دوم چندان هم ضروری نیست.) دهانش را باز نکند، در غیر این صورت بهانه به دست
بیگانگان داده می شود. دوم: علاوه بر کاریکاتور احمدی نژاد، عکس وی نیز بهتر است
در جایی منتشر نشود، چون دیدن عکس وی خود به خود به دست تماشاکنندگان عکس( اعم از
بیگانگان و غیر بیگانگان) بهانه می دهد. سوم: با توجه به اینکه در این مدت احمدی
نژاد هم دیده شده است و هم متاسفانه حرف زده است، بنابراین گفتن این جمله که بهانه
داده می شود غلط است و باید گفته شود بهانه داده شده است.
من ابراهیم نبوی هستم ات یاهو دات کام آقا! بیچاره شدیم.
این میل باکس یاهو من با آی دی مولاناحافظ ات یاهو دات کام که مهم ترین راه ارتباطی
اینترنتی من بود در جریان تغییر پس ورد نابود شد و من دیگر دسترسی به آن ندارم. لذا
موارد زیر را اعلام می کنم: اول: کلیه دوستان و دشمنان و کسانی که در ماه گذشته
به من ای میل زده اند و برایم عکسهای سفر آمریکا را فرستادند، لطفا اگر می توانند
برای میل باکس جدید من عکس ها را مجددا بفرستند. ضمنا کلیه دوستان یک ای میل خالی
برایم بفرستند تا آدرس شان را داشته باشم. ولذا شرمنده هستم. دوم: در دانشگاه
استنفورد یک آقای جوانی را ملاقات کردم که نامش را فراموش کرده ام. این جوان از
کارگزاران(ربطی به هاشمی رفسنجانی ندارد.) فعال یاهو است. ای دوستی که نامت را
فراموش کرده ام! ای دوستان استنفوردی! ای خانم خوش لهجه عزیز! که برنامه استفورد را
برگزار فرمودید و بچه های آنجا را می شناسید، به ایشان (دوست کارگزار یاهویی)
بگوئید لطفا به یک نویسنده فقیر میل باکس از دست داده بی پس ورد کمک کند، خدا صد ای
میل در دنیا، شصت وب سایت در آخرت به او عوض بدهد. با میل باکس جدید من تماس بگیرید
تا من همه چیز را برای پس گرفتن میل باکس خودم بگویم. سوم: آدرس جدید اینترنتی
من چنین است «من ابراهیم نبوی هستم» manebrahimnabavihastam@yahoo.com دست شما درد
نکند. لطفا از این پس کلیه نامه ها، خرده فرمایشات، مقالات، تهدیدات، شکایات، اهانت
به مسوولان، توهین به نظام، عکس های احمدی نژاد و عکس های خودم را به آدرس جدید
بفرستید. خدا پدر هرچی هکر بی پدرومادر را لعنت کند. و انشاء الله در جهنم گیر
وبلاگ نویس ها بیفتد تا جد و آبادش را بیاورند جلوی چشمش. |