|
تحلیلی بر
مبارزه و چگونگی تداوم آن
امید عباسقلی
نژاد
گوناگوني شيوههاي مبارزه
توسط احزاب، سازمانها، گروهها و حتي افراد مستقل ما رابر آن داشت
تا با درك صحيح از انواع فعاليتها باتوجه به شرايط اجتماعي و
اقتصاديموجود در جامعه و نوع نگرش مردم به اوضاع سياسي و تحولگر،
اقدام به گزينششيوهاي ساده اما در نوع خود كم نظير و نوين در
عرصه مبارزه نموده و كارآيي اينشيوه را در تحول بنيادين ساختار
حاكميت به اثبات رسانيم. بلكه بدين طريق بتوانيمالگوي مناسبي
براي استبداد ستيزان نقاط گوناگون و استبداد زده جهان باشيم. به
هميندليل با استفاده از تجربيات خود و تمام شيوههاي تحول گر كه
تاكنون در انقلابهايكوچك و بزرگ جهان به فعل رسيده است. شناخت
كامل و كافي از حاكميت فعلي و عواملسركوب و از همه مهمتر وضعيت
اجتماعي مردم منشوری را برای تداوم و چگونگی مبارزه طراحي و ارائه می
نمائیم. امالازم است قبل از هرگونه توضيح راجع به طرح، ابتدا
مختصراً راجع وضعيت اجتماع وشيوههاي گوناگون مبارزات بيان كنيم.در
همین ارتباط شناخت شیوه های مختلف مشی های مبارزاتی ،خود اهمیت بسزایی در
انتخاب مشی آتی مان داردکه اختصارا آنرا توضیح می دهیم.
تفكر مبارزه مبتني برمشي
مسلحانه؛
اين تفكر اصولاً موقعي مورد
توجه برنامهريزان و تصميمگيرندگان سازمانها وگروهها قرار ميگيرند
كه اميد به كارآيي مردم و يا حضورشان در صحنه به يأس تبديلشده و
اقدامات انديشهورز كه اصل مبارزه را بر پشتوانه بدون خشونت مردم
استوارميداند را ناكارا تلقي ميكنند. چرا كه حكومت را سركوب گر مسلح
ميدانند و نهايتاً بهاين نتيجه ميرسند كه در برابر سلاح، شعار و قلم
و حضور بدون خشونت ضربهپذيرميباشد. در اين نوع تفكر سلاح در برابر
سلاح چاره تغييرات است و اقداماتي چون تخريباماكن و مراكز حساس،
حذف افراد حساس از طريق ترور و عملياتهاي انتحاري وچريكي و يا
تهاجمهاي درون و برون مرزي موردتوجه خاص قرار ميگيرد. گروههايي
كهتا کنون طی نیم قرن گذشته در کشورمان به تفكر مبارزه مسلحانه روی
آورده اند، عبارتنداز: الف) چريكهاي فدايي خلق ب) سازمانمجاهدين
خلق ج) حزب كوموله و دمكرات در كردستان د) در موارد خاص
بازماندگانحكومت شاهنشاهي سابق و...
البته شرايط زمان،
موقعيتهاي تشكيلاتي مختلف، وضعيت اجتماعي و نوع برخوردحكومت با آن
گروهها، نقش اساسي و مهم در انتخاب مشي مسلحانه ايفا كردند كه
درمورد موفقيت آن مشيها بحثهاي بسياري است. اما آنچه مسلم است
تاكنون هيچكدام ازگروههاي مسلح در سطح جهان به اين وسيله
نتوانستهاند تغييراتي در ساختار حاكميتايجاد كنند. چرا كه،
1) اين تفكر امكان تهاجم
دولتهاي بيگانه به كشور را افزايش و جنگهاي داخلي راامكانپذير
ميسازد. به همين خاطر فضاي تبليغاتي مسموم حاكمان وقت
گسترشواحساس ناسيوناليستي مردم به ضد مبارزه تبديل ميگردد.
2) اقدام مسلحانه به دليل
هزينههاي سنگين انساني و معنوي مردم را از صحنه مبارزهخارج
ميسازد.
3) ريسكناپذير بودن مردم در
برابر هزينههاي سنگين انساني و معنوي، اقداماتي زيرزميني به خاطر
محرمانه بودن طرحها و عمليات و حتي مبارزين، جذب توده مردم
راضعيف وضعيتتر ميكند. در نتيجه تعداد اقليتي از مردم در صحنه
مبارزه شركتميجويند.
4) در اين تفكر، رهبران،
تصميمگيرندگان و سران گروهها از كانون مبارزه دور ميگردندو اين بعد
احساسي خود عامل تضعيف مبارزان و سرخوردگي توده مردم ميگردد،
چراكه عامه مردم علاقه دارند كه با آنهادائما در تبادل افكار باشند.
5) مبارزان به دليل هرم دار
شدن شكل طرح تشكيلاتي و اتخاذ تصميم از حداقل به حداكثرمبارزان،
به نوعي ديكتاتوري سازماني تبديل گردیده و اين مسئله خود باعث كم
رنگترشدن شعار دموكراسي خواهد شد.
6) ...
مجموعه تمام موارد فوق باعث
ميگردد كه كمتر تحولي با اين مشي تفكر صورت گيرد.چرا كه به سرعت
سركوب گردیده و با حداقل حمايت مردمي مواجه ميشود. (در دو قرنگذشته
فقط فيدل كاستر و در كشور كوبا توانست مبارزه را تسریع نموده وبه یاری
یکی از سرداران مبارزه و مردی تاریخی بنام « چگوارا» به انقلاب
دست يابد). هرچند درگاهي ازموارد اين اقداماتي ميتواند تا حدودي از
مبارزات انديشه ورز را سرعت بخشد.
2ـ تفكر تحول بنيادين از طريق
كودتا
كودتا نيز نويع از تفكرات
تحول گراست كه یا براي از بين بردن و جانشيني نظامحاكم صورت
ميگيرد يا از آن براي حفظ نظام استفاده ميكنند. به اين معني كه
به وسيلهكودتا هدف يكسان سازي حاكميتاست که در له يا عليه نظام
حاكم شكل ميگيرد. اگر هدف از کودتا تغییر نظام و شکل کلی حکومت باشد
،تغیيرات در سران سياسي يا نظامي و ساير پستها صورت ميگيرد. اماگاهی
تعدد افکار در پست های گوناگون باعث تزلزل در حکومت داری و کشمکش های کلان
شده و نظام را با مشکلات عدیده ای مواجه می سازد.اما وقتيكودتایی براي
ثبات حكومت شكل می گيرد، يعني حكومت با حضور و وجود افراد گوناگون
باتفكرات غير يكدست دچار تزلزل ميگردد. در آن صورت تعدادي خاصي از
حاكميت درموقعيتهاي خاص، با در اختيار گرفتن امكانات حكومتي،
سايرانديشان را از محدودهحكومت خارج و ياران خودي را جايگزين آنها
ميسازند تاحكومت يكدست گردد.البته كودتا با افکار غیر دمکراتیک شکل
گرفته و به زعم ماهیتش استبدادی است و نهایتا باز به دیکتاتوری خواهد
انجامید- یعنی هیچ تحول بنیادینی که از طریق کودتا صورت پذیرد نمی تواند به
دمکراسی ختم شود.- به هر حال کودتا بر دو نوع است كه گاه با يكي و
گاهي نيز با هر دوگونه آن شكل ميگيرد.
كودتاي سرد:
در اين تفكر، فعل وانفعالات به شكل پنهاني، ناگهاني و در سطوح
بالايحكومتي صورت ميگيرد. انفعالات سياسي بوده و با هماهنگي
نهادهاي داخلي و بین المللی صورت ميگيرد تا جايي كه هم نظران با
شيوههاي گوناگون و فشارهاي سياسي داخلي وبرون مرزي راهبران
ومديران حكومتي را كنار زده و خود با پستهاي از قبل تعيين
شدهجايگزين ميشوند.
كودتای گرم:
در اين نوع تفكر براي تحول بنيادين نيز فعل و انفعالات به صورت
پنهاني وناگهاني و در سطوح مختلف مديريتي حكومت صورت ميگيرد. با
اين تفاوت كه افرادنشان دار نظامي با انجام يكسري اقدامات حذف
كننده يا دستگيري مديران و با استفاده ازسلاح با شيوههاي گوناگون
به فعل ميانجامد. به همین دلیل است که سران حکومت و فرماندهان معتمد
حکومت برای جلوگیری از این اتفاقات به فکر ساختن «حفاظت و اطلاعات»در
نیرو های مسلح می افتند.- این واحد براي شناسايي هرگونه کودتا و حركت
نا محسوس واحتمالی، در لابلاي نظاميان به صورت آشكار و پنهان
جايميگيرند.-
3ـ تفكر مبارزه براساس مشي
عدم خشونت يا غير مسلحانه
هر کشور دارای مجموع قوانینی است
که همگان را مجاب به عمل می نماید.این قوانین چه مورد قبول مردم آن
كشور باشد يا نباشد. تكيه كردن بر همانقوانين و براساس همان قانونها
و اقدام به مبارزه كردن نوع انديشه ورز اين تفكر است.در اين تفكر
توده مردم نقش اساسي در تحول را ايفا ميكنند كه به رهبري و هدايت
تعدادياز روشنفكران و انديشه ورزان شكل ميگيرد. بنابراين اقدامات
باتوجه به قانوني بودنآنها با كمترين هزينه مردمي شكل ميگيرد. اگر
چه اين مشي مدت زماني طولاني برايايجاد تحولات بنيادين ميطلبد و
اگر چه ممكن است تاحدودي نيز خسته كننده گردد، اما درجوامع بسياري
باعث بروز تحولات اساسي تا حد دستيابي به يك حكومت دمكراتيك
نيزپيش رفته است. به اين نوع تفكر كه براساس مشي عدم خشونت و با
اتكا به پشتوانهمردمي صورت ميگيرد «انقلاب آرام» يا «انقلاب
دمكراتيك» ميگويند. حكومت تحت تأثيرفشارهاي بسيار زياد مردمي و
درنتيجه فشارهاي منتخبين مردم (مثل نمايندگان مجلس)مجبور به عقب
نشيني ميگردد .چرا كه مردم براساس قانون اقدام به اعتراض
مينمايندوحكومت گران توانايي سركوبهاي آنچناني را نخواهند داشت.
همانطور كه گفته شد در
انقلابهاي آرام نقش اساسي را مردم ايفا كرده و رهبرانبراساس حضور
مردم در صحنه برنامهريزي ميكنند. در اينگونه انقلابها نقش
اساسيتودهها شركت در اعتراضات و اعتصابات، نافرمانيهاي مدني و...
می باشد. از آنجائیکه اعتراضات و نافرمانيهاي مدني حق قانوني و
شهروندي مردم است. پس پيگرد آن توسطنيروي امنيتي قابل اجرا
نميباشد.از سوی دیگر، ريسكناپذيري مردم در عرصه مبارزات، آنها را
بهسوي انقلاب آرام روانه ميسازد. چرا كه مردم و تودهها و
اصنافخواهان شركت وحضور فعال در مبارزات سياسي و نقش آفريني در
مورد آينده خود و اجتماع و كشورخود هستندبه شرطی که با کمترین هزینه
مواجه گردند.
انقلابهاي آرام چه زمان
و به چه شكل صورت ميگيرد؟ هنگامي كه نارضايتيهايمردمي به
خاطر بروز مشكلات صنفي، اقتصادي، سياسي، فرهنگي يا شغلي
بويژهتبعيضها و ناعدالتيها از مرز تك اعتراضي خارج شود و صورتي
جمعي به خود گيرد،زمينه انقلابهاي آرام شكل ميگيرد. اگر در همان
ابتداي كار حكومتگران به فكر چارهبراي رفع نقصها افتاد، مسايل
فقط به همان اعتراضات ختم ميگردد. اما اگر حكومت به دفاع و تقابل
بپردازد، پس اولين خشتهاي انقلاب دمكراتيك چيده ميشود. مشكلات و
نواقص در مقاطع مختلف ظهور و اعتراضات شكل موجي به خود ميگيرد
كهبه آن جنبش ميگويند. جنبشهاي اجتماعي تداوم همان اعتراضات
فردي است كه حكومتگران از آن به سادگي گذر كرده يا به فكر تقابل
افتاده بودند. وقتي مجموعه اعتراضات بهجنبشها تبديل شد. پس
دورهگذار فرا رسيده است. «دوره گذار» به مرحلهاي از
انقلابهايآرام گفته ميشود كه اصطلاحاً به آن« بشكه باروت»
يا « جامعه در حال انفجار» ميگويند.يعني در اين مرحله تحولات
ساختار شكن با كوچكترين حركات ميسر ميشود. چوناعتراضات ديگر به تنفر
تبديل شده و اعتماد به كليت (چهارچوب نظام) از بين رفته و
تودهمردم چاره را در آلترناتيوي ديگر ميبينند.
البته ظهور جنبشهاي اجتماعي
به خودي خود انقلاب نميآفريند. چرا كه عواملديگر نيزنقشهاي اساسي
و تعيين كننده درانقلابهاي آرام دارند. اما ظهور جنبشهاياجتماعي و
صنفي اولين شرط آن است و عوامل ديگر تحت تأثير اينگونه جنبشها به
فعلتبديل ميگردد. جنبشهاي اجتماعي، به دليل گستردگي و مردمي
بودن باعث ايجادفشارهاي فزاينده در حكومت گران گرديده و اين
فشارهاي دروني باعث بروز اختلافاتبين حكومت گران ميشود. اين
اختلافات چند دستگي در سطح كلان مسئوليتي ايجادكرده تا حدي كه
گروهي خود را از حاكمان جدا ميكنند تا از پاسخگوييهاي مسئوليتي
ياوجداني شانه خاليكنند. اين خارج شدنها تا حدي پيش ميرود كه
حكومت دچارتزلزل جدی ميگردد.
همچنين جنبشهاي فعال
اجتماعي و حضور تودههاي مردمي در اعتراضات و عدمشركت آنها در
فعاليتهاي سياسي مدني حكومتي (عدم شركت در انتخابات يا شركتنكردن
در راهپيمايي حكومتي و يا...) باعث ميشود كه نهادهاي بينالملل و
روسايدولتها توجه ويژه به جرياناتداخل كشور داشته باشند و چون
انقلاب را درآن كشور پيشبينيميكنند. نسبت به جنبشهاي اجتماعي
حساسيت بيشتري به خرج ميدهند حال اگرحاكمان در زمينه روابط
بينالملل و قوانين جهاني دچار نقص گردند مورد عناد قرارگرفتهو منزوي
ميگردند.
پس عوامل فوق باعث بروز
انقلاب آرام ميگردد. اما آن چه مسلم است مدت زمانمشخص و
تاريخمند كردن آن ممكن و ميسر نميباشد. چرا كه شروع اعتراضاتفردي
تا مرحلهگذار و نهايتاً انقلاب آرام ممكن است در مدت كوتاه و يا در
بلند مدتامكانپذير گردد. با اين توضيح بيشتر كه جنبشهاي اجتماعي در
صورت تند رويهايغيراصولي و بدون در نظر گرفتن هماهنگي و شرايط
ويژه انقلابها، به شورشهايكوري تبديل ميگردد كه اين امر باعث
عكسالعملهاي خاص حكومت ميگردد. پيگردهايغير دمكراتيك، سركوب سريع
جنبشهاي اجتماعي، و نهايتاً كودتا براي حفظ نظام دردرون يا خارج از
حاكميت عامل بازدارندگي ميگردد. البته با پيدايش و ظهور و
شكلگيريجنبشهاي اجتماعي ممانعت دائم از تحول بنيادين غير ممكن
به نظر ميرسد. اما حكومتميتواند فقط درمدت زمان دوام حکومت تلاش
نمایند.
اوضاع اجتماعي - سياسي
ايران:
براي بيان اوضاع سياسي
ايران بايد به «گذشته و حال» و هر كدام را به «داخلي يابيرون
مرزي» تقسيم كنيم و به اختصار وضعيت را روشن سازيم.
اوضاع اجتماعي سياسي ايران
در گذشته در داخل كشور:
قبل ازانقلاب سال 57 كليه
عوامل برای ايجاد تحول بنيادين ، فراهم گرديدتا این اقلاب شکل گرفت.
قريب به سي سالطول كشيد تا نهايتاً همه جوانب دست به دست هم دادند تا
انقلاب سال 57 به وقوع پيوست و نهايتاً 98% مردم به اميد دستيابي
به يك حكومت دمكراتيك كه هم عدالت و هممذهب و رفاه اجتماعي را
براي آنها فراهم كند. در يك انتخاب يك سويه پاسخ «آري» دادند.جبر
انقلابي حاكم بر كشور و اعتقادات مذهبي و هيجانات پس از انقلاب
باعث گرديد كهحكومت نوظهور جمهوري اسلامي بدون در نظر گرفتن
شعارهاي اساسي قبل از انقلاب،اقدام به تسويه حسابهاي شخصي و
گروهي نمايند طوري كه اعدام، شكنجه، ترور و... بهسهولت انجام
ميگرفت. سازمانها، احزاب و گروههاي مختلف به شيوههاي
گوناگونمورد تهاجم قرار گرفت. تعدادي از سازمانها كه مشي مسلحانه
را در دوران قبل از انقلابهم در پيش گرفته بودند. دوباره دست به
سلاح بردند. تعدادي نيززمین گذاشته و به انتقاد از حكومت جديدالتاسيس
پرداختند و تعدادي نيز يا منفعل شدند، يا از هم پاشيدند و يا
درحاكميتذوب شدند.
در همان دوران جنگ بين دو
كشور ايران و عراق، با تهاجم ويرانگر نيرويعراقي شكل گرفت. تا
جائيكه مهاجمين قسمتهايي از خاك كشور را غصب كردند. دفاع ازتماميت
ارضي تا حدودي ذهن فعالين سياسي و توده مردم را مشغول به خود كرد.
دوراندفاع فرصت مناسبي ايجاد كرد تا حكومت گران تسويه حسابها را
به صورت كامل ادامهدهند طوري كه شعار «هر كه با ماست، با ماست و
هر كه بر ماست، بر ملت و اسلام وكشور است» پايه عملكردهاي تسويه
حسابها گرديد. اگر چه پس از دو سال ملت بارشادت و شهامت و شجاعت
توانستد مهاجمين را از كشور دور سازند، اما جنگ با شعاربيپايه و اساس
«دفاع مقدس» به مدت هشت سال به طول انجاميد. هشت سال
جنگ،شعارهاي تبليغاتي، قحطي نسبي كالاها و عملكرد غير دمكراتيك
حكومتگران و... موجبنارضايتيهاي نسبي تودهها گرديد. سرخوردگي مردم
به خاطر عدم دستيابي بهانتظارات قبل از انقلاب حتي پس از پايان
جنگ، اميدها را به ياس تبديل كرد. همچنين پاياننافرجام ونابهسامان
جنگ باتوجه به شعارهاي تبليغاتي آن ، ترديد و سرخوردگي را بهميان
جنگجويان نيز کشاند. اعمال ضد انساني حكومت موقعي عيان شد كه
بلافاصله پس ازپايان جنگ هزاران هزار انسان مبارز درزندانهاي
مختلف اعدام شدند. كم كم اعتراضاتمردمي آغاز گرديد. به ويژه پس
فوت آيت الله خميني و بروز مسايل پس از آنسركوبهاي ناجوان
مردانه انجام شد. اين سركوبها به حدي بودكه تا مدتها كسيجرأت
اعتراض نيافت. اما سكوت واعتراض نكردن نشانه رضايت تودهها نبود
طوري كهنمود آن در اسلامشهر به صورت كاملاً ناگهاني و صرفاً
پوپولیستی بدون رهبری دتابیر و برنامه های مشخص به فعل انجاميد. اگر
چهآن اعتراض بدون برنامه و صرفاً مردمي بود و باشديدترين شكل ممكن
سركوب شد، امانقطه آغازي بود براي ايجاد اميد و جرأت در ساير مردم و
تودهها.
سوء استفادههاي كلان مالي
توسط مسئولين در مقاطع مختلف، عقب افتادندستمزدهاي كارگري، اخراج
كارگران و كارمندان با عناوين گوناگون، گسترش فقر،فساد، اعتياد، در
دوران انتحار، بيهويتي و جوان ستيزي و... به صورت روزافزون
باعثنارضايتيهاي عمومي و صنفي شد وتا جائیکه گاهی اعتراضات صنفي و
تودهاي گوناگوندربسیاری ازنقاط كشور شكل گرفت. اگر چه اعتراضات
شكل مناسب نداشت ودلیل اعتراضات دیگر به تنفر از حاكميت منهی می شد
واین انديشه در تودهها شكل گرفته بود، اما هيچكدام بازتاب آنچناني
نمييافت و جنبششكل منسجم به خود نميگرفتاز سوی دیگر به دلیل همان
تنفرات اجتماعی ، كمتر كسي در اقدامات مدني حكومتي (چون انتخابات)
شركت ميجست. تا اين كه دوم خرداد 76 فرا رسيد. از اين تاريخ به
بعدجريانات به شكل ديگري در كشور نمود يافت.
اوضاع اجتماعي سياسي ايران
در گذشته، در خارج از كشور:
جنبشهاي تودهاي و صنفي باعث
تغيير نگرش علل گوناگون نسبت به حكومتشاهنشاهي حكومت پهلوي گرديد.
به گونهاي كه علل مختلف در تحقق يافتنانقلاب 57 نقش حساس خود را
ايفا نمودند. اما در اوج تحولات، در حالي كه تمام چشمهايخبري به
سوي ايران معطوف شده بود، تسخير و تعطيل سفارتخانه آمريكا
وگروگانگيري و دستگيري 13 تن از اتباع آمريكايي، از همان ابتدا
نگرش بينالملل را نسبتبه حكومت جديدالتاسيس جمهوري اسلامي تغيير
داد. طوري كه بعضي از كشورهايجهان در مقام تقابل با اين حكومت
برآمدند كه در مقاطع مختلف و به شيوههاي گوناگونموضع خود را ظاهر
ساختند. به حكومت عراق، اقدام به كودتا (تحتعنوان كودتاي نوژه) در
داخل، و... از آن جمله بود. قبول نكردن قطعنامههاي گوناگونصلح پس
از فتح خرمشهر توسط دولت وقت ايران نيز مزيد بر تغيير نگرش آنها
گرديد.
پس از بن بست فعاليت
گروههاي اپوزيسيون و متمركز كردن شاخههاي مركزي آنگروهها در خارج
از كشور، و همچنين عدم دستيابي حكومت، به يك حكومت دمكراتيك كمكم
نهادهاي بينالملل كمكهاي تسليحاتي را به سمت محكوم نمودن نظام
جمهوري اسلامي سوق داد. از سويديگر ترورهاي مخوف اثبات شد درخارج
از كشور، استفادههاي سياسي ازشعارهايمذهبي گرايانه در سطوح
بينالمللي، و همچنين حمايتهاي گوناگون از گروههاي اسلاميو... همه
و همه تبديل به چاشنيهاي مخالفتهاي بينالمللي گرديد. اوضاع
اقتصاديثباتناپذير كشور، عرصه را بر سرمايهگذاران خارجي تنگ نمود تا
جائيكه كشور از نظرسياسي و اقتصادي در انزواي كامل به سر برد.
همچنين هجوم پناهندگان ايراني به سويكشورهاي گوناگون، موضعگيري
مجامع جهاني را برعليه حكومت گران كشاند.
تضييع حقوق شهروندي در كشور
چنان جهان شنود شد كه نهادهاي حقوق بشريبينالمللي به محكوميت
ايران پرداختند. جميع اين موارد و بسياري مسائل حاشيهايانزواي
بينالمللي، ايران را روزافزون كرد.
اوضاع اجتماعي سياسي ايران
در حال حاضر در كشور :
اوضاع اجتماعي سياسي ايران
از دوم خرداد سال 76 برگ زرين آزادي خواهيمردم را ورق زد به
گونهاي كه تودهها و اصناف نارضايتيهاي خود را در برابر حاكميتبروز
دادند. چرا كه حاكميت را در كانديداتوري شخصي چون ناطق نوري ديدند و
درمخالفت با حاكميت، به طرز شگفت آوري به رقيب او يعني خاتمي راي
دادند. طوري كهخاتمي با بيش از بيست ميليون راي به رياست جمهوري
رسيد. صدالبته كه مردم نه بهخاطر شناخت كامل و كافي از شخص
خاتمي، بلكه به نشانه پشت كردن به حكومت ازرياست جمهوري خاتمي
استقبال كردند.
اما جنبشهاي تودهاي، صنفي و
سياسي شكل تازهتري به خود گرفت. انديشهورزان به قلم فرسايي
پرداخته و جرايد بسياري به روشنگري نمودند تا جايیكهحكومت گران به
پشتوانه دستگاه عدالت گريز قضایی و ماموران امنيتي با
اقداماتتروريسيت نشان دادند كه تاب روشنفكري و آزادانديشي را
نداشته وبه فكر تداوم به هرشكل حكومت افتادند. كه قتلهاي
زنجيرهاي، بسته شدن جرايد، سركوب جنبشهايصنفي و سياسي، صدور
احكام محيرالعقول در دادگاه ها و... دلیل این ادعاست.
هيجدهم تيرماه 78 نقطه عطف
دمكراسي خواهي مردم و تنفر از حكومت بود. بابسته شدن روزنامه
پرطرفدار سلام ابتدا جنبش دانشجويي و سپس جنشهاي تودهاي وبعضاً
سياسيون را به ميدان مبارزه فرا خواند. بدين طريق بود كه در
اعتراضات بيسابقهخشم توده مردم نسبت به حكام ظهور نمود. اما آن
اعتراض پرهياهو نيز با بدترين شكلخشونت سركوب گرديد. پس از آن روي
كرد مردم به سمت ساختار جنبشهاي منسجم وحضور ميداني در تجمعات
اعتراضي پيش رفت تا جايي كه كوچكترين بهانه براي تشكيلتحركات
اعتراضي كفايت نمود.
حاكميت به دو دسته اصلاح
طلب! و سنتي! تبديل شده و مردم براي ابراز مخالفت باحاكميت كه در
قالب گروهها و اشخاص سنتگرا شناخته شده بودند به سمت مخالف
رويآوردند و با شركت فعال در عرصه انتخابات (شوراي شهر، مجلس شورا و
انتخاباترياست جمهوري در سال 80) نظر قطعي خود را اعلام نمودند. اگر
چهتودهها با شركت فعال در انتخابات (از خرداد 76 تا خرداد 80) قصد
مخالفت با حاكميت راداشتند، اما حاكميت از آن كمال استفاده را نموده
و ميزان رأي را رأي مردم به حكومتتلقي نمودند و آمار راي را به
جهانيان نشان دادند و ازآن طريق، مشروعيت خود راتبليغنمودند. از سوي
ديگر منتخبين مردم در کرسيهاي مختلف حكومت ناكارآمد و بيتاثيربودند.
به همين دليل تودهها از آن پس با تحريم انتخابات، از شركت كردن
پايصندوقهاي رأي پرهيز كرده و حضور فعال خود را در تحركات اعتراضي
به كليتحاكميت به فعل رساندند.
از آنجاييكه اين اعتراضات
بدون برنامه مشخص و مدون ادامه داشت، بازهم باسركوبي سنت گرایان
وحكومتگران مواجهشد. اما اكنون با توجه به آنچه كه بدان اشاره
كرديم بهاين نتيجه قطعي ميرسيم كه جامعه كنوني همان شبكه
باروت يا جامعة در حال انفجاراست. اما هماهنگي، تدوين برنامه،
انسجام تودهها و روشنگريها، همان جرقهاي است كهجامعه را به
انفجار ميرساند.
اوضاع اجتماعي - سياسي
ايران در حال حاضر در برون مرز؛ فروپاشي اتحاد جماهيرشوروي و
تقسيم آن به جمهوريهاي مستقل كه موجب وزش نسيم دمكراسي، پس
ازانحلال نظام كمونيستي گرديد، ايجاد حكومت اسلامي افراطي تحت
عنوان «طالبان» درافغانستان، گسترش چتر حمايتي گوناگون بر حكومتهاي
پاكستان، آذربايجان و تركيهتا قبل از تراژدي 11 سپتامبر، تحولاتي
نبود كه بتوان آنها را به هم مرتبط ندانست وتحولات را اتفاقي تصور
نمود. به ويژه وقتي كه باحمله تروريستي!! به قلب اقتصادي وسياسي
آمريكا در 11 سپتامبر ناگهان ورق تاريخ به گونهاي خاص رقم خورد.
چرا كه شعار مبارزه با تروريسم باعث گرديد كه سه كشور ايران، عراق
و سوريه در محورشرارت منطقه قرار گيرند. پس از آن تهاجم به كشور
افغانستان و اشغال آن به بهانهحضور گروههاي تروريستي القاعده و در
هم كوبيدن حكومت اسلامي افراطي طالبان وهمچنين تهاجم متحد چندين
كشور به كشور استبداد زده عراق و از بين بردن حكومتصدام حسين و
تهديد كشور سوريه كه چند ده سال به حمايت همه جانبه از مبارزان
مسلحاسلامي لبناني و فلسطيني پرداخته بود و نيز تحولات تدريجي در
مسير دموكراسيكشورهاي عربي چون عربستان، كويت وامارات و اتفاقاتي
از اين قبيل در حوزهخاورميانه، همه تبديل به پازلهايي شد كه
تكامل آن، همان تصوير جهانيشدن ممالك است. اما باتوجه به
انفعالات و افعال بكار رفته در همه محدودههاي مرزيايران، گويا كشور
ما نيز تكه ای برجسته و نمایان از همان پازل ميباشد.
از آنجايي كه سران حكومتي
جمهوري اسلامي با سياستهاي نابخردانة خود بااقداماتي چون ترور،
بمبگذاريهاي مختلف و همچنين اقداماتي ضد بشري در كشورباتوجه به
مدارك مستند دال بر شكنجهها، اعدامها، تبعيضهاي شهروندي، نقض
حقوقشهروندي چون نقض آزادي بيان، قلم وانديشه كه بارها و بارها
به مجامع بينالملل ارائهگرديده و همچنين بر پايه «تز صدور اسلام
به سرتاسر جهان» كه موجب حمايتهايبيدريغ از گروههاي فلسطيني و
لبناني شد، و همچنين اقدام بهتولید تسليحات غيرمتعارف، حساسيتها را
نسبت به حاكمان ايران بيشتر و بيشتر ساختهاست. مجموعه تمام موارد
فوق حكومت را نه تنها در انزواي كامل فرو برده، بلكه هرازگاهي
تهاجم، تحريم و فشارهاي گوناگون مطرح شده است.البته جامعه شناسی در
ایران، وسعت قلمرو مرزی ، احساسات مذهبی و ناسیو نالیستی ،و شرایط خاص
جغرافیایی و از همه مهمتراندیشه و اقدامات دمکراسی خواهانه- که توده از
خود نشان داده اند- و همچنین عدم استقرار امنیت در کشورهای عراق و
افغانستان باعث گردیده که کمتر ذهنیتی نسبت به تهاجمات نظامی به این کشور
نقش بندد.بدیهی و آشکار است که وضعیت حکومت و تفکرات بین المللی حکومت
داران به شدت مورد توجه خاص ،قرارگرفته است.
اوضاع اقتصادي ايران :
كشور ايران همواره به عنوان
يك كشور ثروتمند از نظر منابع طبيعي و ذخايرمعدنيمطرح بوده است. به
همين دليل همواره در سدههاي گذشته دائماً مورد توجه
استثمارواستعمارگران قرار داشته است. تاجايي كه كشورهاي بزرگ اغلب
براي دستيابي به اينثروت عظيم، به جنگهاي خونين نيز دست
زدهاند.- كشورهايي چون روسيه سابق،انگليس، پرتقال، آمريكا و...- به
همين دليل متاسفانه حاكمان بسياري در طول تاريخ بهحراج
سرمايههاي كشور پرداخته و در نتيجه بيدرايتي و بيكفايتيهاي خود،
تن بهقراردادهاي ننگيني نيز سپردهاند البته در بعضي مواقع با
هوشياري، درايت، مبارزه ومقاومت تودهها مواجه شده است.
دكتر مصدق، اين بزرگ مرد
تاريخي ايران با تلاش و كوشش و سالها مبارزه بيوقفه خود توانست
افتخار ملي شدن صنعت نفت را به كشور ارزاني دارد. اما ملي شدنصنعت
نفت هم نتوانست از اوضاع نابسامان اقتصادي ايران جلوگيري نمايد.
سيستم«ارباب و رعیت» كه نتيجه همان سيستم پادشاهي و ارباب سالاري
حكومت پهلوي بود.فاصله بين طبقات را افزايش داد. تا جايي كه رعايا
هميشه توسط اربابان استثمار ميشدند.اما اصلاحات ارضي در سال 1350 و
در پي آن اصلاحات اقتصادي و همچنين حمايتكشورهاي گوناگون صنعتي از
ايران باعث شد كه تحولي عظيم در عرصه اقتصاديكشور ايجاد شود به
گونهاي كه نبض اقتصاد محدودههايي ازخاور میانه، به دست
تصميمگيرندگان اقتصادي كشور افتاد. اين تحول تا جايي پيش رفت كه
ايران توانست چه در اقتصادبينالملل و چه در اقتصاد دروني به
پيشرفتهاي قابل توجهي دست يابد. اين پيشرفتهابه حدي بود كه در
مدت زمان كوتاهي ايران وامهاي سنگين نیز به كشورهاي صنعتيو
پيشرفته بدهد. در اوج پيشرفتهاي اقتصادي ،انقلاب 57 شكل گرفت.
از آنجايي كه هر انقلاب خود با
افت هایی همراه میگردد، ايران نيز از اين قاعدهمستثني نبود. به ويژه
آن كه سرمايههاي كلاني در بانكهاي جهاني بلوكه گرديد.
همچنينشروع جنگ، بلافاصله پس از انقلاب هزينههاي سنگيني را بر
كشور تحميل كرد. اما عواملديگري چون سياستهاي اقتصاد اسلامي كه با
اقتصاد روز جهاني مغاير بود. خروجسرمايهها توسط افراد و... هريك
عاملي شد تا وضعيت اقتصادي كشور تازه دگرگونشده را به سوي
نابسامانی ها بکشاند. سو استفادههاي كلان مالي توسط نوكيسههاي
تازهبه دوران رسيده، دريافت وامهاي كوتاه و دراز مدت بينالمللي
توسط اشخاص!! نوسانقيمت نفت و همچنين ناكارآمدي كارشناسان
اقتصادي، كشور را به حد بحران رساند. ازسوي ديگر عدم مديريت صحيح
(رابطهمندي بجاي ضابطهمندي) و اصولي در پستهايمديريتي مراكز توليد
و كارخانجات دولتي و سو استفادههاي مالي بسيار بحران، را تشديدكرد.
تا جايي كه جامعه عموماً به سه طبقه حاكمان، مديران و نهايتاً
حقوق بگيران تبديلشد. (80% جامعه را حقوق بگيران و 20% جامعه را
حاكمان و مديران تشكيل دادند.براساس آمارهاي اقتصادي اجتماعي موجود)
پايان 8 سال جنگ، اگر چه
هزينههاي گزاف بودجههاي نظامي را كاهش داد، اما درمقابل، هزينه
سازندگي را به جامعه تحميل كرد. هزينههایي كه بيشتر از آنچه كه
برايسازندگي مصرف شود، براي چپاول و سو استفادههاي شديد مالي مصرف
شد.
هجوم سيل آساي روستائيان به
شهر و مصرفي شدن جامعه به دليل كم شدنتوليدات كشاورزي و عدم
امكان صادرات غيرنفتي به بحرانهاي توليد تبديل گرديد. چراكه سوء
مديريتها در مراكز توليد و باندبازيها، مراكز توليدي واقتصادي رابيشتر
متضرر ميكرد. رقابت توليد به حد صفر رسيده و از كيفيت كالاها كاسته
ميشد.از سوی دیگر با توجه به اینکه سیستم اقتصادی و کارگری در مراکز
تولیدهنوزبا سیستم حکومتی نظام شاهنشاهی منطبق بود ، تعداد عظيمي از توده
ها در استخدام دولت قرارداشتندو این امرخود باعث بروز معضلات ویژه گردید.-
چراکه بین اقتصاد اسلامی ،مورد توجه اربابان مذهبی واقتصاد نسبتا دولتی
،تفاوتی فاحش بود- در نتیجه توليدات به كمتر از حد متوسط رسيده وبسياري
از مراكز توليد ورشكسته و تعطيل شدندو... و نهایتا اندیشه ورزان اقتصاد
اسلامی !!! پس از ورشکستگی تعطیلی بنگاه های اقتصادی دولتی که دچار بحران
زدگی شده بودند،به این نتیجه رسیدند كه مراكز توليد ازانحصار دولت
خارج و به دست خصوصي سازان سپرده شود.
اگر چه خصوصيسازي با
شعارجذب سرمايههاي خارجي و هجومسرمايههاي ارزي به درون كشور
مطرح و تبليغ ميشد، اما در عمل اينگونه نبود. چرا كه قوانيناقتصادي
بر پايه «اسلاميت»، سياست نادرست اقتصادي كلان و همچنين اوضاع
سياسياجتماعي بيثبات ايران، اجازه ريسك سرمايهگذاري را به هيچ
سرمايهگذار خارج نميداد.بنابراين غولهاي سرمايه خوار در درون كشور،
كه عمدتاً از تولد نظام جمهوري اسلاميبه سرمايههاي انبوه رسيده
بودند، با حداقل قيمت صاحب مراكز توليد شدند. اما خلاءبرنامههاي
قانوني در ارتباط با كارگر - كارفرما، باعث گرديد كه كارگران بسياري
تحتعنوان «تعديل نيرو» اخراج و ازكار بيكار گردند.
سيل بيكاران در جامعه،
هزينههاي اقتصادي، اجتماعي غير قابل جبراني را بهجامعه تحمیل كرد.
پرداخت حقوق بازخريدي و بيكاري، جذب شدن كارگران به سويمشاغل
كاذب، بيكاري و... هزينههاي سنگين و پيامدهاي منفي براي جامعه
ايجاد كرد.طبيعتاً با بروز مشكلات فوق، نرخ تورم نيز افزايش يافت.
چرا كه ميزان درآمدها برايقشر آسيبپذير به حداقل و هزينههاي زندگي
به شكل سرسامآوري رو به افزايش گذارد.تفاوت فاحش بين هزينه و
درآمد، بيكاري و ناامنيهاي شغلي واقتصادي عاملي برايتنفرات
تودهاي از شكل كلي نظام گرديد. چرا كه ديگر عدالت اجتماعي و اسلامی
مفهوم خود را ازدست داد
اوضاع اقتصادي با تحريمهاي
بينالمللي وخيم و وخيمتر شد. ميزان بدهيهاي مليبه بانكهاي
جهاني به ارقام نجومي رسيد تا جايي كه كشور از نظر اقتصادي، به
يككشور بحران زده تبدیل گرديد. و نهایتا اینکه در دهه سوم تولد حکومت
جمهوری اسلامی، تودهها چنان گرفتارفقر، بيكاري، از هم گسيختگي
اقتصادي، كلاهبرداري و سوءاستفادههاي مالي گشتهاند كههيچ آينده
روشني از آن متصور نيست. و این در حالیست که جمهوری اسلامی چشم ازبدبختی
های شهروندان خود پوشانده و مبالغ سرسام آوريتحت عنوان كمك به
نيروهاي مبارز مسلمان در خارج از كشور و طرحهاي اجرا ناشدنيصرف
نموده است.
چه بايد كرد؟
با عنايت به آنچه تاكنون
درباره انواع مشي مبارزه و اوضاع سياسي - اجتماعي واقتصادي بيان
كردهايم. اين سئوالها پيش ميآيد كه ؛ «چه بايد كرد؟!» هدف چيست
ومقصد كجاست؟ و شيوه مبارزاتي آينده چگونه خواهد بود؟ و اكنون مادر
كجاي مبارزهقرار گرفتهايم، آيا پس از 25 سال مبارزه و اعتراض،
چشمانداز روشني از آینده و دمکراسی در کشور، متصور است؟
در پاسخ به سئوالهاي منطقي
فوق بايد دريچهاي تازه گشود و با ديدي منطقيونگرشي وسيع به آنچه
تاكنون گذشته، راه آينده را جستجو كنيم.آنچه مسلم استجمهوري
اسلامي بنا به اقتضاي ماهيت وجودی خود از لحظه شروع به حكومت
نتوانستهانتظارات تودهها، احزاب، سازمانها و تشكلهاي صنفي و سياسي
را برآورد. چرا كهحكومت دمكراتيك در منافات كامل با اساس شكلگيري
نظام نوين بود.
چون جمهوريت واسلاميت، دو
مقوله جدا ازهم در زمينه حكومت داري است. جمهوريت مبتنيبراساس
شكل دمكراتيك يك حكومت معني پيدا ميكند، اما اسلاميت بر پايه
شكلتئوكراتيك امكانپذير ميگردد. جمهوريت موقعي كاركرد مثبت خود را
عيان ميكند كهانتخابات دمكراتيك مديران موقت را بر كرسي مسئوليت
بنشاند و آزادي بيان انديشه وقلم باعث ايجاد رقابتهاي سالم جهت
پرداختن به منافع ملي گردد. در نظام جمهوريت،آنچه مردم مناسب
ميدانند در قالب پارلمانهاي انتخابی توسط توده ها به اجرا در ميآيد
و... امادرحكومتي كه بر پايه نظام مذهبي استوار گردد. اوضاع دگرگون
ميشود. چراكهتئوكراتها تحت عنوان نمايندگان خداوندي حق خود
ميدانند كه تودهها را به آنچه خودميانديشند هدايت نمايند. در
نظامهاي مذهبي و غالباً تئوريك، مردم ساده و قابل انحرافتلقي شده
و رهبران تحت هر نامي نشان دهندگان راه صحيح زندگي - حتي
درخصوصيترين مسايل افراد- به توده ها تلقی می شوند. اين امر طبيعي
است كه در آن صورت تودهقدرت تشخيص وتميز خوب از بد را نداشته و
رهبران با انديشة لايزالي خود بايد خوب رااز بد تشخیص و به مردم
اجباركنند. به همين دليل است كه آنچه تئوكراتها بر ميگزينند
بهترين و نزدیک ترین راه رسیدن به مطلق و بهشت برین، تلقيمیگردد.
پسانتخابات آزاد، با توجه به این نوع تفکر حکومت داران ،هرگز شكل نخوهد
گرفت. در نظامهاي تئوكراتيك، انديشهها، قلمها وزبانها بايد براساس
سليقه رهبران به جريان افتد . در غیراین صورت انديشهها و قلمها و
زبانها،مسوم بوده و براساس قوانین مذاهب محكومند.
نتيجه اينكه تئورسينهاي
روشنفكر!!!درموعد شکل گیری نظام جمهوری اسلامی و هنگام نوشتار وتعیین چارت
هاي حكومتي، يا به اينتناقضات آشكار توجه ننمودهاند -كه اين
ناشايستگي و عدم کفایت آنها را در مقوله روشنفکری درزمينه تحولات
اجتماعي، نشان می دهد،- يا از كلمات والفاظ جهت فريفتن تودههاي
مردمي(نه روشنفكران) استفاده نمودهاند. به عبارتي ديگر «جمهوري
اسلامي» يعني همان «مردمسالاري ديني» كه چند صباحي است ورد زبان
حكام شده است.واین دستمزد همان روشنفکران!! به ملت بوده است.
هدف چيست؟ مقصد كجاست؟
اين انتظار بيهوده است كه ما مردمي 100% سياسي و آشنابه نظامها و
الفاظ سياسي داشته باشيم. اما هوشياري، نسبت به آنچه كه در حول
زندگيومعيشت تودهها ميگذرد، امري است واجب و ضروري. به همين
دليل است كه ما نقشتودهها و جنبشهاي اجتماعي را اساسي ميدانيم.
همانطور كه قبلاً در مورد
اوضاع سياسي - اجتماعي ايران ذكر كرديم، جامعه ايراندر حال انفجار
است. طوري كه در اين جامعه، هرلحظه، احتمال انفجار با يك
جرقهامكانپذير است.با توجه به اینکه در نظام غیر دمکراتیک فعلی هیچگاه
حکومت اجازه دستیابی ملت به تحولات دمکراتیک را نمیدهد ،پس گذر از حاكميت،
در درجه اول اهداف قرار دارد. چرا كه حكومت در طولساليان سال
استبداد، نشان داده كه نه اصلاحپذير است، نه مردمي، و حكومتي كه
فقط براي تعداد محدودی از كل جامعه -از ما بهتران- ساخته و پرداخته
شده بايد، گذر كرد.
اما هدف فقط در به انفجار
كشاندن جامعه خلاصه نميشود. چرا كه انفجار بدونداشتن برنامه، كشور
را دچار بحران و آشوب كرده، چه بسا باعث سوء استفاده سودجوياني شود
كه هر آن در انتظار مالكيت کشور وملت نشستهاند. نمونه بارز و مسلم
آنانقلاب سال 57 بود و نتيجهاش، تولد حكومت جمهوري اسلامي شد تا
تودههاي انقلاب زدهدر كمال ناهوشياري به آن تن دهند. پس هدف
اصلي مرحله پس از انفجار است.- دوران کنترل- یعنی آن زماني كهحكومت
ماهيت وجودي خود را از دست داده و چشمهاي تيزبين بينالملل در
انتظارتحولات پس از آنند.
برگزاري رفراندوم، ايجاد فضاي
مناسب انتخابات، به صورت كاملاً برابر و آزاد نيزازمهمترين و
اساسيترين اهداف است. و مقصد جايي نيست. جز دستيابي به يك
حكومتدمكراتيك كه عدالت، امنيت، آزاديهاي شهروندي (براساس
اعلاميه حقوق بشر) و... را دراساس برنامههاي خود جاي داده باشد.
حكومتي كه بصورت دمكراتيك و در كمالهوشياري مردم انتخاب و به
شيوه دمكراتيك اداره شود.
شيوه مبارزه در حال
حاضروآينده چگونه خواهد بود؟
نقش حساس، اساسي و كامل
تودهها، در قالب جنبشهاي اجتماعي، صنفي وسياسي در يك مجموعة كل
كه بتواند نقش هدايتگري را به نحو احسن و شايسته ايفاكند، ايجاب
ميكند كه با روشنگري در مورد آنچه تاكنون بر ايران و ايرانيان
گذشته ودلايل شكستهاي موضعي، در مقاطع مختلف مبارزه، آنها را به
سوي يك جريان هدفمند،معتمد و مطمئن حركت دهد.
باتوجه به شناختي كه از
اوضاع معيشتي و عاطفي مردم، در جامعه موجود است - اين امر خود نقشي
حساس در مبارزه دارد- و نقش مرد محوري درجريانات خانوادگي- براساس
روانشناسي خانوادگي جامعه - ريسك ناپذيري پرهزينه، در مقطع كنوني
هرگزمتصور نيست. به همين دليل است كه مشي مبارزه غير
مسلحانه(مسالمتآميز) رابهترین و جامعترین راهکار مبارزاتی دانسته و در
راستاي آن حركت خواهيم كرد. اساسیترين راهها، با توجه به
مشيبرگزيده، تجويز نافرمانيهاي مدني، عدم شركت فعال در فعاليتهاي
سياسي حكومتي،انسجام و هماهنگي در اقدامات و حركات تعيين شده،
روشنگري در افراد غيرفعال، دعوتاز مردم براي شركت در فعاليتهاي
سياسي غير حكومتي، جذب نيرو جهت پيشبرداهداف تعيين شده و... بوده
که در عین کارآیی ، كمهزينهترين راهكارهاي مبارزه ميباشد.
همچنين، از آنجايي كه
دستگيري، زندان و تحمل حبس، افراد را از خانواده، اجتماع وجريان
مبارزه دور ميسازد، پس يكي از مهمترين برنامهها، غيرقابل پيگرد
بودن مبارزاتميباشد. تا حكومت بهانهاي براي جلب، دستگيري و
نهايتاً منفعل كردن افراد نداشتهباشد.
اما در خارج از كشور (شاخههاي
برون مرزي) باتوجه به نبود محدوديتهايحكومتي، شيوه مبارزه به
شكل مشخصتري را طلب ميكند. بدين معني كه ايرانيان مقيمدر
كشورهاي مختلف، كه دل در گرو داشتن كشوري آباد، آزاد و دمكراتيك
دارند، با ايجادفضاي فشارهاي بينالمللي فزاينده، از طريق ارتباطات
گوناگون با مجامع بينالمللي،حضور در تجمعات اعتراضي و دفاع از
مبارزات داخل كشور به عنوان يك پشتوانه،ميتوانند شكل پيگير، مداوم
و اميد بخشي به جريان مبارزه ببخشند. چرا كه در موقعيتحساس كنوني
چشمهاي بينالملل تيز بين تراز قبل در دفاع از دمكراسي خواهي ملت
ایران ميباشد.
13/2/1385
|