بازگشت به صفحه اول

از نامه

 
 

... با همه جز خويش مهرباني كرد‌*
روزنامه‌نگار

گفت‌وگو با محمد حيدری
علي مغازه‌ا
ی

اشاره: محمد حيدري را اگر نتوان بخشي از تاريخ روزنامه‌نگاري ايران دانست به جراCت مي‌توان او را حافظه‌ي غني تاريخ معاصر روزنامه‌نگاري ايران لقب داد. محمد حيدري يا "محمداسماعيل حيدرعلي" كه نام مستعار يا دوم اوست طي نيم قرن گذشته از ابتداي ورودش به عرصه‌ي روزنامه‌نگاري در سال 1337 و از روزنامه‌ي خراسان در مشهد، پس از پيوستن به روزنامه‌ي بزرگ اطلاعات و طي‌كردن مراحل و مدارج دبيري، معاونت‌هاي متعدد و سردبيري و انتخابش به‌عنوان سردبير آن روزنامه در كنار حضوري قوي و پررنگ در سنديكاي نويسندگان و خبرنگاران مطبوعات، با دقت و وسواس كوچك‌ترين تغيير و تحولات مطبوعات كشور را رصد كرده و ضمن ثبت در حافظه، اسنادي را گردآوري كرده كه امروزه مي‌توان مهم‌ترين اسناد را در گنجينه‌ي اسناد او يافت.
همكاري با احمد شاملو در "خوشه" و فعاليت در روزنامه‌هاي "پيغام امروز"، "بورس" و چند نشريه‌ي ديگر از سوابق پيشين اوست و حدود هشت‌سال سردبيري و انتشار ماهنامه‌ي "گزارش" برگ ديگري است از سوابق حرفه‌اي‌اش. ولي ارتباط اين روزنامه‌نگار قديمي 63 ساله با دنياي سايبر و روزنامه‌نگاري الكترونيك نقطه‌ي درخشان ديگري در سوابقش به‌شمار مي‌رود، به‌طوري كه اولين مجله‌ي هفتگي الكترونيكي به‌نام "پارس پژواك" كه در سال 1381 با داشتن بيش از 250 هزار بازديدكننده توقيف شد، حاصل كار اين روزنامه‌نگار در كنار مقالات، تأليف چند كتاب منتشر شده و منتشر نشده‌اي اوست.

آقاي حيدري! فكر مي‌كنم بهتر است ابتدا از سابقه و تاريخچه‌ي سنديكا شروع كنيم. در آغاز، چه‌گونگي شكل‌گيري و مراحل تأسيس سنديكا را توضيح دهيد؟‌ ‌

انديشه‌ي تشكيل يك سازمان صنفي از اواسط دهه‌ي 30 بين روزنامه‌نگاران نسل قبل از من شكل گرفته بود و اقداماتي هم شده بود ولي همه‌ي آن اقدامات ناكام مانده بود تا اين‌كه در سال 1342 عده‌اي از روزنامه‌نگاران حرفه‌اي و پيشكسوت مملكت عزم خود را جزم مي‌كنند تا سنديكاي مطبوعات را تشكيل دهند. در آن‌زمان، هم مديران مطبوعات و هم نظام حاكم با تشكيل اين سنديكا مخالف بودند اما مجبور بودند ظاهر كار را هم حفظ كنند و لذا نمي‌توانستند علناً با تشكيل سنديكاي روزنامه‌نگاران مخالفت كنند. به‌همين‌دليل عده‌اي از روزنامه‌نگاران صاحب‌نام آن‌زمان در مهرماه سال 42 شبي در پارك شهر تجمع ايستاده‌اي را برپا مي‌دارند و همان‌جا يك هيأت‌مؤسس انتخاب مي‌شود و آن هيأت، اساسنامه‌اي منطبق با اساسنامه‌ي وزارت كار را تهيه و تنظيم مي‌كند. اضافه كنم كه اين اساسنامه حداقل چيزي است كه سازمان بين‌المللي كار براي سنديكاها به‌رسميت مي‌شناسد و حتي اساسنامه‌ي انجمن‌صنفي فعلي هم بر اساس همان اساسنامه تهيه شده است، تنها اسامي را برداشته يا عوضكرده‌اند. البته بعداً آيين‌نامه‌هايي به آن اساسنامه افزوده شد. اعضاي هيأت‌مؤسس انتخابي، ترتيب برگزاري مجمع عمومي را دادند و در مجمع عمومي هيأت‌مديره انتخاب شد كه تا دو سال، آن هيأت‌مديره حتي قادر به اجاره‌ي مكاني جهت تشكيل جلسات خود نبود. دولت هم به عناوين مختلف ثبت سنديكا را به تعويق مي‌انداخت كه علت آن، همان حفظ وجهه‌ي خود و جلوگيري از حساسيت بين رسانه‌هاي خارجي بود. تركيب هيأت‌مديره‌ي اول و دوم نيز شامل روزنامه‌نگاران حرفه‌اي با سوابق و عملكرد قابل دفاع و روزنامه‌نگاران وابسته و فرصت‌طلب بود. حتي در اين دوره يكي از دبيران سنديكا، برخلاف نظر اكثريت اعضا، تلگرام تبريكي به دربار مي‌فرستد كه با واكنش شديدي مواجه مي‌شود. از آن پس هرگز سنديكا در طول دوران فعاليت طولاني‌اش به‌هيچ مناسبتي نه به كسي تبريك گفت و نه تسليت مگر در راستاي امور حرفه‌اي. بالاخره بعد از اين دو دوره، حاكميت ناگزير مي‌شود سنديكا را ثبت كند كه اين تاريخ مي‌تواند به‌عنوان مبداً تاريخي خاصي در تاريخ مطبوعات كشور محسوب شود.

يعني سال 1344 ؟

بله! در همان سال بنده هم به عضويت سنديكا درآمدم؛ البته در آن‌زمان مديران مطبوعات براي روزنامه‌نگاران هيچ‌گونه حق و حقوقي قايل نبودند و روزنامه‌نگاران مجبور بودند يا از طريق كار دولتي يا كارهاي ديگر و حتي زد و بند زندگي خود را اداره كنند. اما پس از ثبت سنديكا، جريان جوان و پرشوري در اين عرصه شكل گرفت كه تحت حمايت و راهنمايي‌هاي گروهي از روزنامه‌نگاران قديمي و شرافتمند، حركتي آهسته را براي قانونمند كردن حرفه‌ي روزنامه‌نگاري در مملكت، آغازكرد. از دوره‌هاي سوم و چهارم به بعد عناصر وابسته به دولت از پست‌هاي كليدي سنديكا كنار گذاشته شدند و جاي آن‌ها را روزنامه‌نگاران حرفه‌اي گرفتند. ‌ ‌

در اين زمان دفتر سنديكا در كجا واقع شده بود؟‌ ‌

در اين فاصله سنديكا ابتدا محلي را در خيابان كوشك اجاره كرد كه هنوز در ابتداي كوچه‌اي كه ساختمان در آن قرار داشت، تابلويي به نام كوي خبرنگاران وجود دارد كه عكس آن را چندماه پيش خبرگزاري ميراث فرهنگي همراه با مطلب طعنه‌آميزي كار كرده بود. بعد دبيرخانه‌ي سنديكا از آن‌جا به به يك آپارتمان كوچك در خيابان رامسر پلاك 49، منتقل شد كه در همين آپارتمان كوچك جامعه‌ي روزنامه‌نگاري حرفه‌اي ايران شكل‌گرفت و ساخته شد. ‌ ‌

يعني در چه سالي ؟‌ ‌

ساختمان اول سال 44 و ساختمان دوم در سال 1345. در همين ساختمان با حق عضويت ماهيانه ده‌تومان و با كارهاي داوطلبانه‌ي اعضاي سنديكا، قدم‌هاي بزرگي برداشته شد كه امروز باوركردن آن مشكل است.

بد نيست همين‌جا به كارهايي كه سنديكا براي روزنامه‌نگاران انجام داد اشاره‌اي داشته باشيد؟‌ ‌

مثلاً‌ 132 دستگاه آپارتمان براي اعضا ساخته شد. يا براي اولين‌بار اعضاي مطبوعات بيمه‌ي تأمين اجتماعي شدند. يا به‌دليل اين‌كه حرفه‌ي روزنامه‌نگاري حرفه‌اي خطرناك بود، طي مذاكراتي كه به‌عمل آمد با افزوده‌شدن پنج‌درصد به قيمت آگهي‌هاي ثبتي و واريزشدن آن به حسابي جداگانه بيمه‌ي تكميلي روزنامه‌نگاران به‌وجود آمد كه به‌اين‌ترتيب پول آن توسط مردم پرداخت شد نه دولت. سقف اين بيمه هم دويست هزار تومان بود. از كارهاي درخشاني كه سنديكا در ارتباط با مسايل معنوي و حرفه‌اي روزنامه‌نگاران به انجام رساند، اجراي طرح طبقه‌بندي مشاغل در مطبوعات بود كه با اجراي آن، روزنامه‌نگاران بر اساس ضوابط رشد مي‌كردند نه روابط. همچنين كلاس‌هاي آموزش مقطعي در روزنامه‌نگاري و ايجاد صندوق بيمه‌ي بي‌كاري از كارهاي ديگري بود كه سنديكا انجام داد. اگر خبرنگاري در آن زمان بي‌كار مي‌شد، به ميزان 300 دلار يعني در حدود دو‌هزار تومان از حقوق بي‌كاري استفاده مي‌كرد و پس از آغاز به‌كار با اقساط پايين آن مبلغ را به صندوق باز مي‌گرداند. اگر در نظر داشته باشيد كه قيمت دلار در آن زمان 69 ريال بود متوجه مي‌شويد كه روزنامه‌نگار بي‌كار شده نزديك 280 هزار تومان فعلي حقوق دريافت مي‌كرد.

شرايط و ضوابط عضويت در سنديكا چه بود؟‌ ‌

سنديكا كميته‌اي به‌نام كميته‌ي تشكيلات داشت كه تقاضاي عضويت به آن كميته مي‌رفت و كميته اعضاي معتمدي را مأمور مي‌كرد كه تحقيقات كاملي در خصوص سوابق فردي و حرفه‌اي متقاضي به‌عمل بياورند و وقتي حداقل صلاحيت در متقاضي وجود داشت، كليه‌ي اعضاي كميته پاي تقاضا را امضا و صلاحيت فرد را تأييد مي‌كردند. سپس تقاضا در هيأت‌مديره مطرح مي‌شد و در نهايت عضويت متقاضي تصويب مي‌شد. بسياري هم آمدند و صلاحيت آن‌ها تأييد نشد؛ البته روزنامه‌نگار ماندند ولي همه مي‌دانستند كه آن‌ها مورد تأييد سنديكا نيستند. برخي از آن‌ها هنوز در خارج از كشور فعاليت دارند.

هيأت مديره‌ي سنديكا چند نفره بود؟‌ ‌

ابتدا هفت نفره بود كه مدتي به پنج نفر تقليل يافت و مجدداً هفت‌نفره شد، سه نفر هم بازرس داشت.

ممكن است اسامي هيأت مديره‌هاي اوليه‌ي سنديكا را نام ببريد؟‌ ‌

بله! آقايان مسعود برزين، داريوش همايون، هوشنگ بهشتي‌پور، غلامحسين صالحيار، خسرو شاهاني، ذبيح‌الله منصوري و چندنفر ديگر كه الان به‌دليل عدم حضور ذهن نمي‌توانم نامشان را به‌ياد آورم.

آيا براي عضويت در هيأت‌مديره شرايط خاصي وجود داشت؟‌

بله! مهم‌ترين شرط عضويت در هيأت‌مديره اين بود كه برخلاف سيستم امروزي كسي كه يك‌دوره عضو هيأت‌مديره بود، در دوره‌ي بعدي نمي‌توانست وارد هيأت‌مديره شود و يكي از رازهاي موفقيت سنديكا همين بود. عضو هيأت‌مديره‌ي سابق در دوره‌ي جديد تنها مي‌توانست بازرس يا عضو كميته‌هاي فرعي سنديكا باشد. هم‌چنين كاركردن در سنديكاي روزنامه‌نگاران افتخاري بود و هيچ‌گونه حقوق و مزايايي به افرادي كه فعاليت مي‌كردند تعلق نمي‌گرفت. به‌اين‌ترتيب سنديكا به يك ارگان متنفذ و معتبر حرفه‌اي تبديل شد.

آيا در آن شرايط سنديكا برنامه‌ها و اهداف خاصي را دنبال مي‌كرد؟‌

سنديكا دو هدف عمده را به‌طور همزمان دنبال مي‌كرد. هدف اول ضابطه‌مندكردن حرفه‌ي روزنامه‌نگاري و تعيين روابط روزنامه‌نگار با كارفرمايان و روزنامه‌نگاران با دولت و جامعه بود و هدف دوم ارتقاي دانش اعضاي خود. ترجمه و انتشار كتاب‌هاي تخصصي و ساير آثاري كه توسط برخي از اعضا و همكاران تهيه شده بود در كنار همان كلاس‌هاي آموزشي مقطعي كه گفته شد، در همين راستا صورت مي‌گرفت. البته آموزش‌ها صرفاً به تكنولوژي روزنامه‌نگاري محدود نبود بلكه در جهت ضابطه‌مندشدن اخلاق روزنامه‌نگاري تلاش مي‌شد و به‌همين‌دليل زماني‌كه معاون نخست‌وزير وقت به خبرنگار ما زنده‌ياد "ناصر مجرد"، اهانت كرد و دستور ضرب‌وشتم او را داد، سنديكا كاري كرد كه تيمسار خسرواني رسماً از آن خبرنگار عذرخواهي كرد يا بلايي كه جامعه‌ي مطبوعات و افكار عمومي بر سر "بهروز وثوقي" به‌دليل سيلي‌زدن به‌صورت يك خبرنگار آورد و او مجبور شد با وجود حمايت اشرف پهلوي در محل سنديكا حاضر شود و از اين خبرنگار عذرخواهي كند.
اما از آن‌سو سنديكا با خبرنگاران خاطي هم برخورد مي‌كرد. به‌گونه‌اي كه به‌محض اطلاع از خطا و پس از جمع‌آوري مدارك و ادله‌ي كافي، خبرنگار خاطي تنبيه يا حتي از سنديكا اخراج مي‌شد. البته با وجود اين‌كه سنديكا در آن‌زمان 650 عضو روزنامه‌نگار داشت، تعدادي افراد ناباب هم در سنديكا بودند كه ناگزير آن‌ها را تحمل مي‌كرديم. اما براي اثبات يك‌دستي و سلامت سنديكا من مدرك دارم. نه من بلكه جامعه‌ي مطبوعاتي و تاريخ ايران مدرك دارد. وقتي پس از انقلاب اسناد ساواك منتشرشد، كم‌ترين ميزان جاسوس و عوامل ساواك را سنديكاي نويسندگان و خبرنگاران مطبوعات داشت كه اسناد آن و اسامي نفوذي‌هاي ساواك توسط دكتر ممكن، معاون مطبوعاتي اولين وزير ارشاد جمهوري اسلامي در اختيار من قرار گرفت.

با تعاريفي كه ارايه مي‌دهيد، به‌نظر مي‌رسد سنديكا در مقابل نظام شاهنشاهي موضعي مستقل داشته است و از سال 44 كه سنديكا به ثبت رسيده تا زمان انقلاب به‌صورت مستمر و بدون وقفه حياتش ادامه داشته...

الان هم از لحاظ حقوقي ادامه دارد.

بله! ولي پيش از انقلاب بحث‌هايي وجود دارد كه از گرايش‌ها و وابستگي‌هاي خاصي نزد اعضاي سنديكا به رژيم حتي در ميان اعضاي هيأت‌مديره حكايت مي‌كند. به‌طور مثال حمايت هويدا از سنديكا يا كمك مالي او به سنديكا كه توسط آقاي باستاني دريافت شده بود ...‌ ‌

اگر كسي سندي در اين رابطه دارد، بياورد تا مسايل روشن شود.

يعني شما وجود چنين مسايلي را در سنديكا تكذيب مي‌كنيد؟‌

صددرصد! به‌دليل اين‌كه من خودم از كساني بودم كه به‌صورت مستقيم همواره در سنديكا حضور و بر آن نظارت كامل داشتم. كساني كه مي‌گويند علي باستاني از هويدا پول گرفت يا افرادي مغرض هستند يا بي‌اطلاع. هر كس سند كتبي و قابل اتكايي داشته باشد كه سنديكا از دولت، قدرتمندان و دربار يا هرجاي ديگري كمكي گرفته است بياورد و نشان دهد. تنها كاري كه شد همان بود كه قبلاً هم اشاره كردم؛ يعني داريوش همايون قبل از ثبت‌شدن سنديكا، پيام تبريكي از سوي سنديكا به دربار فرستاد كه همين كار وجهه‌ي او را خراب كرد و سرانجام منجر به اخراجش از سنديكا شد. البته اجازه بدهيد كمي توضيح بدهم، سؤال شما دو بخش داشت؛ يك بخش آن در مورد تمايلات سياسي افراد بود و يك بخش آن در مورد دريافت كمك از دولت. من بخش دوم را قوياً رد مي‌كنم. آن‌چه در سنديكا انجام شد به همّت تك‌تك اعضاي آن صورت گرفت. ما چند شب‌نشيني برگزار كرديم و بليط "همّت عالي" فروختيم ولي كسي را مجبور نكرديم به سنديكا كمك‌كند. يا با سرپرستان تيم‌هاي فوتبال مذاكره كرديم و گفتيم اخبار ورزشي را خبرنگاران و روزنامه‌‌نگاران پوشش مي‌دهند و توافق كرديم يك مسابقه‌ي فوتبال به‌نفع سنديكا بين تيم‌هاي تاج و پرسپوليس برگزار شود. من خودم چون خزانه‌دار سنديكا بودم در گرماي ظهر يك روز مردادماه بليط فروختم و با همان پول زيربناي صندوق بيمه‌ي بي‌كاري براي روزنامه‌نگاران و احداث يك ساختمان به‌عنوان ساختمان خانه‌ي مطبوعات را پي‌ريزي كرديم. به‌نظر شما اگر سنديكا از دولت يا كسي كمك مي‌گرفت تا سال 76 دبيرخانه‌اش شامل دو اتاق و چند ميز شكسته بود؟ درست است كه علي باستاني با هويدا دوست بود ولي من شاهد بودم تندترين و بدترين انتقادها و حملات به هويدا را همين باستاني انجام مي‌داد. ايشان اگر مي‌خواست چيزي از هويدا بگيرد، براي خودش مي‌گرفت و وضعش اين نبود كه او هم مثل ديگران در يكي از همين آپارتمان‌هايي كه تا چند سال پيش اقساطش را مي‌پرداخت و سند هم نداشت زندگي كند.

اين آپارتمان‌ها كجا قرار دارند؟‌ ‌

بزرگراه جلال آل‌احمد، در كوي نويسندگان.

بله! لطفاً ادامه بدهيد.

يا همين ساختمان نيمه‌كاره در خيابان حافظ، اطراف سازمان بورس كه كپي سند آن‌را هم دارم را پس از برگزاري يكي از همين شب‌نشيني‌ها به مبلغ 240 هزار تومان به‌صورت كلنگي خريديم و چك آن‌را هم من و رييس هيأت‌مديره امضا كرديم اما يك‌‌سال پس از خريد آن نتوانستيم روي اين ساختمان كاري انجام دهيم. عاقبت يك شب‌نشيني ديگر برگزار كرديم و سپس مهندس عرشيا نامي كه شاگرد يكي از استادان برجسته‌ي دانشكده‌ي معماري دانشگاه تهران بود، رايگان نقشه‌ي آن‌را كشيد تا ساختماني باشد در شأن و منزلت جامعه‌ي روزنامه‌نگاري ايران. ما اين ساختمان را تكه‌تكه ساختيم؛ اگر دولت به ما پول داده بود اين ساختمان نيمه‌كاره مي‌ماند؟

البته همين ساختمان نيمه‌كاره قبل از انقلاب به اين مرحله رسيده بود و بعد از انقلاب هم كاري روي آن صورت نگرفت؟‌ ‌

بله! متوقف شد؛ چون در مملكت انقلاب شده بود. البته ما درباره‌ي آن‌چه بعد از انقلاب اتفاق افتاد از كسي گلايه‌اي نداريم و اگر هم گلايه‌اي باشد، مسأله‌ي شخصي نيست بلكه اين است كه چرا يك نهاد فرهنگي بايد به اين روز بيفتد. البته پس از انقلاب سنديكا را نه بستند و نه تعطيل‌كردند، ما هم در دوره‌ي انقلاب پول‌هايي را كه مردم به سنديكا داده بودند با نظارت آقاي قدوسي دادستان انقلاب، به ايشان بازگردانديم. عده‌اي هم پولشان را پس نگرفتند و آن پول هنوز در حساب سپرده‌ي سنديكا باقي است. قرار بود در مجمع عمومي نسبت به استفاده از آن براي تكميل ساختمان تصميم بگيريم كه جنگ شروع شد و فعاليت‌هاي سنديكا هم متوقف شد. البته تنگ‌نظري‌هايي كه در اوايل انقلاب وجود داشت و كسي هم انكارش نمي‌كند پس از جنگ هم خود را به‌صورت فرصت‌طلبي‌ها، انحصارطلبي‌ها و خرده‌حساب‌ها نشان داد و كار دچار مشكلاتي شد. اگر چنين نمي‌شد و شرايط بهتر بود قديمي‌ترها سنديكا را به نسل‌هاي بعدي مي‌سپردند اما پس از جنگ نگذاشتند اين اتفاق رخ‌دهد و نهادي كه ملي بود و به همه‌ي شما تعلق داشت، خراب شد. اين ديگر كار شماست كه ببينيد چرا يك نهاد ملي را خراب كردند.

خراب‌شدن سنديكا بر اثر تنگ‌نظري‌هاي روزنامه‌نگاران صورت‌گرفت يا از سوي دولت اعمال شد؟‌ ‌

هر دوي اين‌ها بود. ببينيد! سنديكا متشكل از افرادي بود كه داراي بينش‌هاي مختلفي بودند؛ مثلاً ما فردي داشتيم به نام "شيخ‌مصطفي رهنما" كه با عبا و عمامه به سنديكا مي‌آمد. اعضايي داشتيم به‌غايت مذهبي و اعضايي داشتيم كه لاييك بودند، همچنين اعضايي با ديدگاه‌ها و گرايش‌هاي چپ داشتيم. اما يك اصل همواره در سنديكا رعايت مي‌شد، همان اصلي كه در تشكل‌هاي ديگر توسط برخي‌ها به آن توجهي نشد و آن اصل اين بود كه ما مي‌گفتيم اين‌جا يك سنديكاي صنفي است نه باشگاه سياسي و عقيدتي. هركس داراي هر عقيده‌اي كه هست ابتدا كوله‌بار سياسي و عقيدتي خود را پشت درِ سنديكا بگذارد و بعد وارد شود و به‌هنگام رفتن دوباره عقيده‌اش را بردارد و با خود ببرد. در طول آن سال‌ها سنديكا نه به كسي تبريك گفت و براي كسي هورا كشيد و نه مرگ بر فلان كس گفت. ما در سنديكا همه‌نوع گرايش سياسي ميان اعضا داشتيم اما در سنديكا كار سياسي نمي‌كرديم. الان هم من نصيحتي كه به نسل جوان دارم اين است كه كار سياسي‌تان را در حزبتان انجام دهيد و كار حرفه‌اي‌تان را در سنديكايتان. سنديكا اول از همه بايد حافظ شرافت حرفه‌ي روزنامه‌نگاري باشد. اعتصاب‌هايي هم كه در سنديكا شكل گرفت به هيچ‌وجه انگيزه‌ي سياسي نداشت. كوتاه اين‌كه وقتي جامعه‌ي ما، مخاطبان ما، صاحبان حق بر ما و مردم ما حركت سياسي را آغاز كردند، سنديكاي نويسندگان و خبرنگاران مطبوعات نمي‌توانست بي‌تفاوت بماند. درضمن اين سنديكا نبود كه اعتصاب‌ها را شروع كرد بلكه خود نويسندگان و خبرنگاران روزنامه‌ها به‌دليل اشتباه يا حماقت يا خباثت آن رژيم كه روزنامه‌نگاران را در تنگنا قرار داده بود، حركتي را آغاز كردند كه در نهايت منجر به اعتصاب شد.

اين اعتصاب‌ها چه زماني انجام شد؟‌ ‌

اعتصاب اول در مهر 57 بود كه يك‌هفته طول‌كشيد و اعتصاب دوم آبان 57 كه 63 روز به‌طول انجاميد. جالب اين‌كه آقاي خميني تنها براي دو گروه نامه نوشتند و خواستند به اعتصابشان پايان دهند. يكي كاركنان شركت نفت و ديگري روزنامه‌نگاران. بله! سنديكا يك تشكل سياسي نبود اما در مقطعي هم كه حركتي كرد همگام با جامعه بود؛ جامعه‌اي كه مي‌خواست انقلاب كند، جامعه‌اي كه مي‌آمد در خيابان و مي‌گفت مرده‌باد فلاني و زنده‌باد فلاني يا به‌قول اخوان "اين مباد و آن باد." سنديكا با مردمي كه بچه‌هاي‌شان كشته يا زنداني مي‌شدند همدردي مي‌كرد. ضمن اين‌كه آن‌زمان بسياري از اعضاي سنديكا بازداشت شدند و خود من هم اگر روز 17 شهريور ده دقيقه دير جنبيده بودم، در خانه‌ي خودم كشته مي‌شدم. حالا وقتي من با اين قاطعيت مي‌گويم سنديكا مستقل بود، اين‌را هم اضافه مي‌كنم كه سنديكا پايگاه سياسي هيچ گروهي نبود.
بعد از انقلاب هم گفتند سنديكاي اسلامي. ما گفتيم يعني چه؟ سنديكا، سنديكا است و ما هم همه مسلمانيم و شيعه. جريانات و افراد مشكوكي بودند كه سيخ مي‌زدند و اين‌طور نبود كه كل حاكميت بخواهد سنديكا را نابود كند. ما ارتباط خوبي با شهيد قدوسي و شهيد بهشتي داشتيم كه اسناد آن‌را دارم. من به شهيد بهشتي گفتم كه بزرگ‌ترين خطايي كه شما مي‌توانيد انجام دهيد اين است كه دولت را متولي مطبوعات كنيد يا مطبوعات را به خودتان وابسته كنيد. بگذاريد امور مطبوعات را خود مطبوعاتي‌ها حل‌وفصل كنند. ايشان از ما خواست قانون مطبوعات را بنويسيم كه ما هم از نخبگان سنديكا و استادان دانشگاهي نظير "دكتر باقر پرهام" كمك گرفتيم، پيش‌نويسي تهيه و ارايه كرديم كه ايراداتي بر آن داشتند، آن‌ها را توضيح داديم و قرار بود همان به‌عنوان قانون مطبوعات تصويب شود كه در آن‌صورت مسير مطبوعات ايران عوض مي‌شد، اما جنگ آغاز شد، آقاي بهشتي هم به شهادت رسيد و فرصت از دست رفت. آن‌چه هم كه به‌عنوان قانون مطبوعات تصويب شد هماني بود كه ما نوشته بوديم منتها دو – سه واژه و بند كليدي آن را حذف كردند كه همان بندهاي مربوط به استقلال مطبوعات بود.

پيش از اين‌كه به مسايل ديگر بپردازيم، مي‌خواهم بفرماييد خودتان در چه دوره‌هايي عضو هيأت مديره بوديد؟‌ ‌

من از سال 45 در تمام دوره‌ها يا عضو هيأت‌مديره بودم يا بازرس. در بسياري از اين دوره‌ها هم خودم كانديدا نشدم و با محبت و نظر اعضا انتخاب شدم.

دوره‌هاي هيأت‌مديره چندساله بود؟‌ ‌

ابتدا يك‌ساله بود. اما به‌دليل اين‌كه زمان كافي براي اجراي برنامه‌هاي هيأت‌مديره در دوره‌ي يك‌ساله وجود نداشت، يك‌سال به آن اضافه و دوره‌ها دوساله شد. ‌ ‌

و اين سنديكا كه در سال 1344 ثبت شد تا سال 63 فعال بود؟‌ ‌

از سال 58 تا سال 60 دوره‌ي هيأت‌مديره‌ي ما بود، در پايان دوره ما خواستيم مجمع عمومي تشكيل بدهيم ولي جنگ بود و شرايط خاصي بر كشور حاكم شده بود، در نتيجه همه‌ي مسايل تحت‌تأثير اين شرايط قرار داشت و به‌همين دليل امكان تشكيل مجمع عمومي وجود نداشت. ما به‌اجبار يك مجمع عمومي كتبي برگزار كرديم كه شرح مفصلي دارد ولي با همين روش و با عنايت به اين‌كه در آن شرايط تشكيل مجمع عمومي امكان نداشت، سه راه پيشنهاد و به راي مجمع عمومي گذاشته شد: 1)‌ ‌تعليق سنديكا، 2)‌ ‌تشكيل مجمع عمومي با توجه به پي‌آمدهاي احتمالي آن، 3)‌ ‌ادامه‌ي كار هيأت‌مديره در چارچوب وظايف تعيين‌شده در مجمع عمومي سال 58. اين پيشنهادها به كوي نويسندگان و ديگر مراكزي كه روزنامه‌نگاران در دسترس بودند فرستاده شد و به‌اين‌ترتيب اكثريت اعضا راي دادند كه هيأت‌مديره به‌كار خود ادامه دهد. بر اساس همين تصميم تا سال 1363 سنديكا فعال بود اما در سال 63 به‌دليل خرابي بيش از حد وضعيت كشور و شرايط حاد جنگي تصميم گرفتيم تا پايان جنگ، سنديكا به حالت تعليق درآيد. ‌ ‌

پس اين تصميم در هيأت‌مديره گرفته شد؛ ولي پس از پايان جنگ چه‌كار كرديد؟‌ ‌

بله! در پايان جنگ به‌محض اعلام صلح رفتيم و ديديم كه درِ سنديكا را پلمپ كرده‌اند. با پي‌گيري دوستان مشخص شد اشتباه شده بوده و با زحمت بسياري دفتر فك پلمپ شد. ما رفتيم و سنديكا را بازسازي كرديم و سعي كرديم مجمع عمومي را تشكيل دهيم اما در آن شرايط بسياري يادشان رفته بود كه سنديكا وجود دارد و همين سنديكا چه كارها و خدماتي انجام داده است. يك‌عده فرصت‌طلب هم آمده بودند و مشكلاتي به‌وجود آمد كه ديگر نگذاشتند كار به‌راحتي پيش برود. اين بخش را چون خيلي حساس است و نمي‌توانم همه‌ي مسايل را الان توضيح بدهم به‌طور خلاصه مي‌گويم؛ با آقاي انتظامي كه مدير كل مطبوعات داخلي وقت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي بود، صحبت كرديم و به ايشان گفتيم صلاح شما هم در اين است كه سنديكا غيرسياسي و مستقل باشد و ايشان پذيرفت و الحق والانصاف كسي هم كارشكني نكرد. تقريباً توافق‌شد كه سنديكا مجمع عمومي را تشكيل بدهد و پس از تغيير نام، اعضاي جديد را جذب‌كند. در آن‌زمان ما 200 درخواست عضويت جديد از نسل جوان داشتيم. تا مرحله‌ي استارت مجمع عمومي هم رفتيم كه ديگر... (با اشاره به واكمن) نمي‌توانم شرح دهم. (اما پس از خاموش كردن ضبط صوت، نكاتي جالب توجه طرح شد كه شايد هر عضو جامعه‌ي مطبوعات كشور و انجمن صنفي روزنامه‌نگاران ايران اگر از آن‌ها اطلاع حاصل‌كند ابتدا به‌حال خود تأسف بخورد و سپس ... و من هم با همين احساس آخرين پرسش‌هايم را مطرح كردم.)

آخرين هيأت‌مديره‌ي سنديكا را چه كساني تشكيل داده بودند؟‌

بنده دبير بودم، محمد بلوري رييس هيأت‌مديره، مسعود مهاجر، مهدي سحابي، اسماعيل جمشيدي، داريوش نظري، قادي كلاهي و جلال سرفراز هم اعضاي هيأت‌مديره بودند. جلال سرفراز به دلايلي استعفا كرد و ما از فيروز گوران كه عضو علي‌البدل بود براي پركردن جاي او دعوت كرديم كه معلوم‌شد گرفتاري دارد و نمي‌تواند بيايد. در ضمن بهمن صفوت، محسن قهرمان و اسماعيل عباسي هم بازرس‌هاي اين‌دوره بودند.

آقاي حيدري! به‌عنوان آخرين پرسش بفرماييد به‌نظر شما براي احياي سنديكا و بهبود وضعيت مطبوعات و حال‌وروز اهالي مطبوعات يا حتي بهبود وضع انجمن صنفي روزنامه‌نگاران چه راه‌كارهايي وجود دارد؟‌ ‌

اجازه بدهيد سؤالتان را در دو بخش پاسخ بدهم. اول اين كه مهم نيست يك تشكيلات نامش سنديكا باشد يا انجمن صنفي. مهم اين است كه آن تشكيلات چه اهدافي را پي‌گيري مي‌كند. شيوه‌ي تشكيل انجمن صنفي روزنامه‌نگاران ايران بسيار عجولانه، غيركارشناسي و تواCم با ايرادهاي متعدد بود. به‌همين‌دليل از همان ابتدا صبغه‌ي سياسي اعضاي انجمن صبغه‌ي صنفي آن‌را تحت‌الشعاع قرار داد. اين مطلبي است كه بنده برحسب وظيفه، هم به برخي از افراد متنفذ در انجمن صنفي و هم به مسؤولان تذكر داده‌ام. لذا مؤثرترين و فوري‌ترين كار اين است كه نه‌تنها انجمن صنفي روزنامه‌نگاران بلكه كليه‌ي انجمن‌هاي مشابه ديگر بايد هرچه سريع‌تر به اصول سنديكاليزم بازگردند. اين‌ها با هرعنواني كه دارند بايد اين‌را بفهمند كه سنديكا محلي است براي ارتقاي امنيت مادي و معنوي روزنامه‌نگاران و اعضا از طُرُق قانوني و تا اين تفكر حاكم نشود، انجمن صنفي با هر كسي كه در راCس آن باشد تنها در درجه‌ي زياني كه به‌خود و اعضا و جامعه وارد مي‌آورد تفاوت خواهد داشت و اين زيان اجتناب ناپذير است. اصلاح‌طلبان يا اصول‌گرايان براي كار سياسي و پيش‌بُرد اهداف و مقاصدشان هركدام چندين حزب دارند؛ ديگر ايجاد شعبه‌اي به‌نام انجمن روزنامه‌نگاران چه لزومي دارد؟ بايد بگذارند روزنامه‌نگاران، انجمن‌هاي صنفي يا سنديكاها را در چارچوب قواعد حرفه‌اي روزنامه‌نگاري اداره‌كنند و به حركت درآورند كه مطابق با همان اصول سنديكاليسم است. اگر اين‌گونه شود گام نخست برداشته شده است. در آن‌صورت روزنامه‌نگاران مي‌توانند رو به حاكميت و دولت كرده و با قدرت بگويند بايستي در نگرش به حرفه‌ي روزنامه‌نگاري و شيوه‌ي روابط حاكم ميان "مطبوعات و دولت" و "مطبوعات و مراكز قدرت" و بالعكس بازنگري شود. قانون مطبوعات فعلي ناقص است. سازمان‌ها و ارگان‌هايي كه در كار مطبوعات از زمان درخواست مجوز تا صدور مجوز و توقيف و محاكمه دخالت دارند مطلقاً با بايدها و نبايدهاي حرفه‌ي روزنامه‌نگاري تطابقي ندارند. دولت عاقل و آينده‌نگر آن است كه امور مطبوعات را به مطبوعاتي‌هاي واقعي و نه دست‌نشانده واگذاركند كه اين قسمت دوم پاسخ است. قواعدي كه در كار حرفه‌اي مطبوعات جاري است هيچ منافاتي با ارزش‌ها ندارد و كساني كه اين امور را به ارزش‌ها ربط مي‌دهند، ريگي در كفش دارند. ما تنها ناقل رويدادها و تحليل‌گر آن رويدادها هستيم. روزنامه‌نگار، دلسوز كشور و مردم است و شواهد بسياري اين‌را ثابت مي‌كند. به‌عنوان مثال در همين دولت آقاي خاتمي بر اساس تحليل و نامه‌ي يكي از دل‌شكسته‌ترين روزنامه‌نگاران، دولت متوجه يك خطر جدي در زمينه‌ي استقلال كشور مي‌شود و پس از تشكيل جلسه‌ي فوق‌العاده‌ي شوراي عالي امنيت‌ملي اين خطر بزرگ را از كشور دفع مي‌كند؛ لذا روزنامه‌نگار در خدمت كشور است نه باند و گروه خاص حاكميت. اگر اين انجمن‌هاي صنفي سازوكارشان طبيعي و اصولي باشد، مي‌توانند افراد واقع‌نگر درون حاكميت را به تجديدنظر وادار كنند. چندروز پيش صفار هرندي در يكي از سفرهايش گفت: "به 2500 نفر متقاضي نشريه، امتياز انتشار داده شده است كه از اين تعداد هزار عنوان بيش‌تر منتشر نمي‌شوند." حالا اين هزار عنوان چه خدمتي به كشور و فرهنگ و مردم انجام مي‌دهند؟ درحالي‌كه از انواع رانت‌ها و كمك‌ها هم استفاده مي‌كنند. امروز تعداد زيادي از مطبوعات صرفاً به‌عنوان بنگاه‌هاي تجاري فعاليت مي‌كنند. برخي حتي به روش‌هاي غيراخلاقي اداره مي‌شوند. مدير روزنامه‌اي كه خبرنگار را به‌دنبال آگهي مي‌فرستد و به او پورسانت مي‌دهد، بايد بدانيد اخبار غيرواقعي درباره‌ي بورس يا نظام بانكي خطري به‌مراتب بيش‌تر از اين دارد كه من سهواً مقاله‌ي تندي بنويسم. اين نوع روزنامه‌نگاري موريانه‌وار پايه‌هاي كشور را مي‌خورد و از بين مي‌برد ولي من اگر اشتباهي كنم بدون شك اشتباهم قابل برگشت است. شما اگر بر اساس اصول حرفه‌اي و اخلاقي روزنامه‌نگاري كار كنيد، هرگز نمي‌رويد خود را به صاحب قدرتي وصل كنيد. روزنامه‌نگار بايد آزاد و مسؤوليت‌پذير باشد. اخلاق روزنامه‌نگاري قواعد و قانونمندي خود را دارد. قلم را به‌دست ما نداده‌اند كه هركاري خواستيم انجامدهيم.روزنامه‌نگار آزاد مسؤوليت را مي‌فهمد و مسؤوليت‌پذير است. در شرايطي كه حداقلِ حقوق روزنامه‌نگار رعايت مي‌شود، شما مي‌بينيد كه روزنامه‌نگار تنها به‌نفع كشور و ملتش كار مي‌كند. من در سال‌هاي اخير جواناني را ديده‌ام كه هركدام از آن‌ها مي‌توانستند جزو برجسته‌ترين كارگزاران رسانه‌اي دنيا باشند ولي به‌خاطر خطاهايي كه ديگران مرتكب شدند، آن‌ها مجازات شدند؛ خانه‌نشين شدند، حرفه‌ي خود را رها كردند يا ميرزابنويس شدند، درحالي‌كه روزنامه‌نگار با نوشته‌ها و ايده‌ها و پيشنهادهاي خود به كشور و دولت‌مردان در راستاي حفظ منافع ملي، خدمت رايگان ارايه مي‌دهد.

‌* عنوان مطلب مصرعي از يكي از اشعار زنده‌ياد سلمان هراتي است.
 
 
بازگشت به صفحه اول

  ساير مطالب مربوط به ديدگاه