بازگشت به صفحه اول

از نامه

 
 

رابطه با آمريكا، از نگاهي ديگر

‌‌فرزانه روستايی

خبررساني رسانه‌هاي ايراني پيرامون آمريكا و روابطش با ايران به‌شكلي است كه شنونده‌ي ايراني متقاعد مي‌شود جمهوري اسلامي ايران همواره در صدر اخبار آمريكا قرار دارد و راديو و تلويزيون آمريكا پيوسته درباره‌ي ايران خبررساني مي‌كنند يا پيرامون آن بد مي‌گويند. برخلاف آن‌چه القا مي‌شود اخبار مربوط به ايران نه‌تنها در صدر اخبار آمريكايي‌ها قرار ندارد بلكه حتي اروپايي‌ها نيز اخبار مربوط به ايران را به‌عنوان مهم‌ترين خبر دنيا نقل نمي‌كنند. برعكس، كليه‌ي برش‌هاي خبري رسانه‌هاي رسمي ايران همواره پر است از اخبار پيرامون آمريكا و تحولات سياسي- اقتصادي آن. و باز هم برعكس اين اخبار رسانه‌هاي ايراني است كه همواره مشغول بد‌گفتن از آمريكايي‌ها بوده و هيچ تحول مثبتي را در آمريكا در لابه‌لاي اخبار خارجي نمي‌گنجانند. تفاوت نقش اين دو به‌ظاهر دشمن 26 ساله حاكي از آن است كه يكي از دو طرف نسبت به ديگري ذهنيتي توهم‌‌آميز دارد و رقيب سياسي‌اش را آن‌طور مي‌بيند كه خود مي‌خواهد و نه آن‌طور كه رقيب در جهان عيني نقش بازي مي‌كند يا حتي دشمني مي‌ورزد. مسؤولان رده‌ي اول آمريكا هيچ‌گاه به اندازه‌ي مسؤولان رديف اول ايراني سخنراني توليد نمي‌كنند و در ضمن، در ميان همان سخنراني‌ها هر‌چند معمولاً اشاراتي نيز به ايران مي‌شود، نقش ايران هيچ‌گاه ستون فقرات سخنراني‌هاي مقام‌هاي رديف اول آمريكا را تشكيل نمي‌دهد. برعكس مقام‌هاي ايراني پيوسته در حال نقد و بررسي مواضع سياسي- اقتصادي آمريكايي‌ها بوده و هستند و از اظهارنظر پيرامون هيچ‌يك از مواضع آمريكايي‌ها دريغ نمي‌كنند. ‌ ‌
نوع نگرش آمريكايي‌ها و ايراني‌ها به يكديگر و نيز جنس و عمق تلقي آن‌ها از يكديگر بيان‌گر حدود و ثغور معضلي است كه بحران روابط ايران و آمريكا ناميده مي‌شود.
اين نكته را نيز نبايد از نظر دور داشت كه مسؤولان مذهبي ايران حتي در دورترين شهرها و پراكنده‌ترين روستاها همواره اشاراتي به آمريكايي‌ها و توطئه‌چيني‌هاي آن‌ها دارند، در‌حالي‌كه در آمريكا، به‌غير از رسانه‌ها و مطبوعات اصلي و سراسري، آن‌هم به‌صورت پراكنده، هيچ‌گاه نامي از ايران شنيده نمي‌شود و بسياري از مردم آمريكا هنوز فرق بين ايران(‌IRAN) و عراق (‌IRAQ) را نمي‌دانند، زيرا تلفظ آن‌ها به انگليسي تاحدودي شبيه به يكديگر است. مقدمه‌ي فوق بيان‌گر احتمالي اين واقعيت است كه به‌نظر مي‌رسد معضل روابط ايران و آمريكا بيش‌تر معضل پذيرش رابطه با آمريكا از سوي ايراني‌هاست تا اين‌كه آمريكايي‌ها از مذاكره يا برقراري تماس با ايراني‌ها امتناع داشته باشند يا حتي آن‌را بد بدانند. وزارت خارجه‌ي آمريكا فعال‌ترين اداره‌ي روابط خارجي است كه تاكنون گفت‌و‌گو، رايزني و چالش با ملّيت‌هاي ديگر را به اجرا در آورده و خوب يا بد به آن تن داده است. ‌ ‌
آمريكايي‌ها به يك اصل اساسي معتقدند و آن اين‌كه داشتن رابطه با هيچ كشوري، حتي خصم، في‌نفسه ناپسند نيست و تداوم تماس‌هاي سياسي و ادامه‌ي گفت‌وگوهاي ديپلماتيك، همواره ممكن است به تحصيل دست‌آوردهاي كوتاه‌مدت يا حتي درازمدت براي منافع ملي آمريكا منجر شود. صدها ديپلماتآمريكايي طي پنجاه‌سال گذشته كه آمريكا نقش قطب برتر را برعهده داشته، بحران‌هاي لاينحلي محصون رايزني و رابطه با آلمان نازي، اتحاد شوروي، جمهوري خلق چين و ويتنام را تجربه‌كرده و بحران‌هاي ناشي از آن‌را پشت سر گذارده‌اند. وزارت خارجه‌ي آمريكا از مبتكران اصلي مذاكرات صلح خاورميانه بوده و براي نزديك‌كردن مواضع طرف‌هاي فلسطيني و اسراييلي هميشه تلاش كرده است. گستردگي رايزني‌هاي آمريكايي‌ها هيچ‌گاه بدون توسل به دستگاه عريض و طويل جاسوسي، مداخله‌ي خارجي، مداخله در امور داخلي كشورها و بدون بهره‌بردن از توسل به تهديد نظامي نبوده است اما حفظ حداقل روابط حتي با كساني كه منافع آمريكايي‌ها را تهديد مي‌كرده‌اند، از اصول سياست خارجي و ديپلماسي در آمريكا بوده و هست.
آمريكايي‌ها در بدترين شرايط جنگي و در شرايطي كه بحران جنگ ويتنام در بدترين نقطه‌ي خود قرار داشت و هر هفته هزاران ويتنامي و ده‌ها آمريكايي كشته مي‌شدند، حساب رايزني با ديپلمات‌هاي ويتنامي را از حساب ميدان‌هاي نبرد جدا مي‌كردند و با خون‌سردي در پاريس بر سر ميز مذاكره با ويتنامي‌ها چانه مي‌زدند. در شرايط حاضر، سنگيني وزن سياسي، اقتصادي و از همه مهم‌تر فرهنگي و اجتماعي آمريكا به‌شكلي است كه برقراري رابطه يا قطع رابطه با هيچ كشوري براي آمريكايي‌ها معضلي اساسي ايجاد نمي‌كند. برخلاف آمريكايي‌ها ايراني‌ها منع هرگونه تماس و رابطه با آمريكا را به‌عنوان يك تابوي ايدئولوژيك و به‌عنوان يك موضع استراتژيك، همواره مورد تأكيد قرار داده‌اند و از موضع "نهگفتن به آمريكايي‌ها" هيچ‌گاه عدول نكرده‌اند. ترديدي نيست كه آمريكايي‌ها عامل كودتاي 28 مرداد بوده‌اند و به اعتراف صريح مادلين آلبرايت وزير خارجه‌ي دولت بيل كلينتون "آمريكايي‌ها زمينه‌ساز شكل‌گرفتن يك نظام ديكتاتور سركوب‌گر و فاسد سياسي در ايران بوده‌اند." آمريكايي‌ها در ايران درباري را تأييد‌كردند كه به حيف‌وميل اموال ملت ايران پرداخت و ايراني‌ها همواره آمريكايي‌ها را عامل سركوب سياسي و علت فقر و فساد حاكميت سياسي خود ديده‌اند و مي‌بينند." ‌ ‌
بااين‌حال درهم‌تنيدگي روابط سياسي، اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي كشورها در سطح بين‌الملل و نيز نوع نگرش انسان‌ها به مسايل و بحران‌ها با چنان سرعتي درحال تغيير و تحول است كه ديگر نمي‌توان برنامه‌ريزي براي آينده را به دليل شكست‌هاي گذشته و نيز به‌دليل رخ‌دادن آن‌چه كه جامعه‌ي ايراني نيز در شكل‌گرفتن آن بي‌تقصير و بي‌نقش نبوده است، رهاكرد. همان آمريكايي‌ها كه با توطئه‌ي سازمان "سيا" يك دولت ملي و قانوني را در ايران سرنگون كردند، امروز خوب يا بد در همه‌ي صحنه‌هاي سياسي، اقتصادي، اجتماعي و از همه مهم‌تر فرهنگي جهان حضور دارند. ‌ ‌
سنگيني حضور آمريكايي‌ها حتي در كانادا و اروپا مسأله‌ساز است، چه رسد براي كشورهاي در‌حال توسعه و عقب‌افتاده‌ي خاورميانه كه هنوز بر اساس مدل‌هاي قديمي سياسي اداره مي‌شوند. بسياري از كشورهاي در حال توسعه- براي مثال هند- در برقراري رابطه با آمريكا و گسترش روابط سياسي-اقتصادي با اين كشور به‌خود ترديد راه نمي‌دهند؛ چراكه برقراري تماس سياسي و اقتصادي با آمريكايي‌ها تنفس در نظام بين‌الملل را امكان‌پذير و آسان‌تر مي‌سازد. امروزه آمريكايي‌ها نقشي را به‌لحاظ فرهنگي نمايندگي مي‌كنند كه خوب يا بد قوي‌ترين موتور فرهنگي تاريخ بشر است. بسياري از مردم كره‌ي زمين هرهفته با يك فيلم و سريال جديد آمريكايي آشنا مي‌شوند كه بر طرز لباس‌پوشيدن و غذاخوردن و روابط اجتماعي و حتي خانوادگي آن‌ها تأثير مي‌گذارد.
براي اين‌كه دچار خطا نشويم و از اين ذهنيت خارج شويم كه ما- يعني جمهوري اسلامي- مهم‌ترين معضل آمريكايي‌ها هستيم، بهتر است به اين نكته‌ي بديهي و بسيار ساده‌ي فرهنگي اشاره‌كنيم كه طي 25 سال گذشته بسياربسيار به‌ندرت فيلمي از ايران در تلويزين‌هاي آمريكا به نمايش در آمده است؛ اما راديو و تلويزيون جمهوري اسلامي، تقريباَ همه‌ي فيلم‌ها و بسياري از سريال‌هاي هاليوود را در شبانه‌روز جاروب كرده و مي‌كند و اساساً ذائقه‌ي بيننده‌ي تلويزيون ايراني به سمت‌وسويي متمايل شده است كه اصولاً هنر را به‌شكلي مي‌پسندد كه هاليود آن‌را توليد، پردازش و تعريف مي‌كند. از ياد نبريم كه در وسط روز مهم‌ترين اعياد مذهبي ما، خشن‌ترين فيلم‌هاي پليسي آمريكايي نمايش داده مي‌شود و در برخي از موارد- مثلاً در مورد فيلم ارباب حلقه‌ها "‌Ring of lords-" يك فيلم جديد آمريكايي به‌طور همزمان در سينماهاي نيويورك و تلويزيون جمهوري اسلامي ايران اكران مي‌شود؛ به‌همين‌دليل است كه اگر آمريكايي‌ها قوانين ضد مهاجرت خود را تعديل‌كنند، بسياري از جوانان ايراني و نيز تحصيل‌كردگان و متخصصان،خواستار دريافت ويزا و اقامت در آمريكا هستند؛ در‌حالي‌كه هيچ آمريكايي حسرت زندگي در ايران را ندارد.
چه‌گونه مي‌توان اين‌چنين ساده‌‌انديشانه با نمايش فيلم‌هاي آمريكايي به فرهنگ آمريكايي اجازه‌ي گسترش و نشر داد اما در صحنه‌ي مهم سياست خارجي، مذاكره با آمريكايي‌ها را به دشنام گرفت. بي‌ترديد لابي‌هاي يهودي و لابي‌هاي ضد ايراني در وزارت خارجه‌ي آمريكا مسؤول توليد بدبيني نسبت به‌ايران هستند اما تجربه نشان داده است كه به‌رغم كاركرد منفي اين لابي‌ها، نقش و وزن جمهوري اسلامي ايران به‌عنوان دارنده‌ي بزرگ‌ترين ساحل در خليج فارس و درياي عمان و نيز دارنده‌ي يكي از بزرگ‌ترين ذخاير نفت و گاز جهان غيرقابل اغماض است. بي‌ترديد وزن سياسي ايران در عراق در تعيين آينده‌ي سياسي اين كشور اهميت به‌سزايي دارد. ايراني‌ها توانايي سياسي ‌آن‌را دارند كه براي بازسازي قطعي و امنيت در عراق به‌نحو موفقيت‌آ‌ميزي اقدام‌كنند و نيز به‌همان ميزان توانايي آ‌ن‌را دارند تا عراق را ناامن سازند و براي نيروهاي خارجي در اين كشور معضل بيافرينند.
به‌رغم فرازونشيب روابط دو كشور و با وجود پيچيدگي‌هاي سياسي-امنيتي بسياري كه آمريكا و ايران را از ابعادي به يكديگر محتاج نموده- جدا از بحث فعاليت هسته‌اي- مسأله‌ي‌عراق و بحران سياسي اين كشور مجراي معقول و آبرومندانه‌اي است كه مي‌تواند زمينه‌ساز گشودن افق‌هاي سياسي جديد در روابط خارجي ايران باشد. بي‌ترديد آمريكايي‌ها مذاكره‌كنندگاني قوي و صبور هستند كه مي‌توان تحمل در رايزني‌هاي سياسي را از ‌‌آن‌ها آموخت. قبل از نوشيدن اين جام شوكران بايد بدانيم كه در بسياري از موارد به افراط رفته‌ايم و بازگشت از راه به افراط رفته، عين عقل و منطق است.

 
 
بازگشت به صفحه اول

  ساير مطالب مربوط به ديدگاه