بازگشت به صفحه اول

از نامه

 
 

بازی در زمين حريف

مهندس مصطفی تنها

چالش هسته‌اي موجود يكي از جدي‌ترين چالش‌هايي است كه نظام جمهوري اسلامي از بدو پيدايش تا‌كنون در عرصه‌ي بين‌المللي با آن روبه‌رو بوده است.
اكنون از يك‌سو سياست‌هاي تبليغاتي رسمي برآن است تا هرگونه كوتاه‌آمدن از غني‌سازي اورانيوم به هرشكل را مترادف با لكه‌دارشدن حيثيت و غرور ملي و استقلال كشور وانمود نمايد و از سوي ديگر محافلي در جهان غرب و به‌خصوص ايالات متحده برآن هستند تا با بهره‌گيري از فرصت حاصل، تكليف خود را با جمهوري اسلامي يك‌بار و براي هميشه يك‌سره نمايند. محافل جنگ‌افروز اسراييلي كه دشمني با موجوديت خويش را به‌عنوان هسته‌ي مركزي تبليغات سياسي جمهوري اسلامي رصدكرده‌اند نيز برآنند تا با بهره‌گيري از فرصت حاصل هرچه بيش‌تر دو سوي چالش را به‌سوي برخورد نهايي بكشانند. اما علي‌رغم همه‌ي اين قيل‌وقال‌ها، هياهوها و رجزخواني‌هايي كه در عرصه‌ي عمومي، افكار عمومي جهانيان را هردم به‌سويي مي‌كشد، حفظ منافع ملي ايجاد مي‌كند تا انديشه‌ورزان و نيروهاي ملّي و مسؤول با هم‌انديشي در گستره‌اي ملي و آشكارسازي پي‌آمد ره‌يافت‌هاي گوناگون ميسر در عرصه‌ي عمومي، راه‌هاي خروج از بن‌بست كنوني را واكاوند. باشد تا از اين‌طريق از به‌مخاطره‌افتادن منافع ملي، چه در قالب رويارويي لجام‌گسيخته با محافل بين‌المللي و افكار عمومي جهانيان و چه در قالب ره‌يافت‌هاي زيان‌بار و غير‌قابل اعتمادي چون طرح روسيه، اجتناب‌گردد. هر‌چند گروه‌هاي افراطي و تندرو كه منتظر بهانه‌اي براي بريدن فرمان عقل معال‌انديش و ترمز درايت مي‌گردند، بر‌آنند تا ره‌يافت‌هاي مورد نظر خويش را بدل به مقدساتي غيرقابل ترديد نمايند تا كسي را جرأت ياراي مخالفت با آن و حتي بحث و تبادل نظر پيرامون آن نباشد.
اينك پرسشي كه در برابر ماست آن است كه نهايت اين چالش چه خواهد بود؟ و حل شرافتمندانه‌ي آن در قالب حفظ منافع ملي و صلح بين‌المللي چه‌گونه ميسر و ممكن است؟ و آيا اصولاً راه‌حل "بُرد- بُرد"ي كه مسؤولان رسمي مديريت سياسي كشور بر آن تأكيد دارند، دست‌يافتني است؟ پاسخ اين پرسش طبيعتاً در آن نهفته است تا ابتدا مشخص‌كنيم كه منظور گوينده از "بُرد" طرفيني چيست و منافع ملي كشور ما در شرايط كنوني در چه راستايي قابل تأمين است؟
به‌نظر نگارنده بر‌د واقعي براي كشور ما در شرايط كنوني پيش‌گيري از انزواي كشور و به‌مخاطره افتادن توسعه و اتلاف بيش‌تر منابع ملي است. اينك كشور ما در شرايطي است كه با سپري‌شدن حدود يك‌و‌نيم دهه از جنگ تحميلي و با تحمل هزينه‌هاي بسيار و بازسازي نسبي زير‌ساخت‌ها و با بهره‌گيري از فرصت حاصل از درآمد نفت، امكان آن‌را دارد تا با بسيج امكانات خويش به رقابت مؤثر با رقباي منطقه‌اي در عرصه‌هاي توسعه‌ي علمي و اقتصادي بپردازد و تحميل فشارهاي اقتصادي يا درگيري نظامي جديد، تنها به فرصت‌سوزي توسعه‌ي كشور خواهد انجاميد. بديهي است هرنوع عقب‌ماندن از آهنگ توسعه‌ي اقتصادي كه اينك برخي كشورهاي منطقه سعي بر حصول آن دارند، در بلندمدت حفظ استقلال كشور از يك‌سو و تأمين رفاه و عدالت اجتماعي مورد مطالبه‌ي مردم از سوي ديگر را با مخاطراتي جدي روبه‌رو خواهد ساخت. استفاده از انرژي هسته‌اي براي توسعه‌ي علمي و اقتصادي، تنها يكي از ابزارهاي توسعه‌ي علمي و اقتصادي است. عرصه‌ي علم، تكنولوژي و اقتصاد براي كشور در حال توسعه‌اي مانند ايران، بسيار فراتر و گسترده‌تر از آن است كه محدود به تكنولوژي غني‌سازي اورانيوم باشد. قطعاً براي كشوري كه هنوز در آن زلزله‌هاي5 و 6 ريشتري فاجعه مي‌آفريند و هزاران نفر را به‌كام مرگ يا آوارگي مي‌كشاند، براي كشوري كه اگر سالي باران بسيار ببارد، سيل هستيِ مردمش را به يغما بُرده و اگر باران كم ببارد، روستاييانش هزارهزار مجبور به ترك ديار خويش و روي‌آوردن به شهرهايي مي‌شوند كه خود در معرض خطر جيره‌بندي آب و تأمين حداقل معاش هستند، دست‌يابي به تكنولوژي غني‌سازي تنها گوشه‌ي كوچكي از كمبودهاي علمي، فني و صنعتي را برطرف مي‌كند كه ميزان اولويت آن، در قياس با ساير كمبودهاي حياتي، سخت چالش‌برانگيز و قابل مناقشه است. اين‌چنين است كه ايجاد بحران در عرصه‌ي سياست خارجي و تحميل شرايط احتمالي تحريم اقتصادي كه بر بستر واقعيات كنوني منطقه و صف‌آرايي جهاني مي‌تواند به‌سرعت از كنترل خارج شده و به مرزهاي برخوردهاي نظامي و اتلاف منابع و زيرساخت‌هاي توسعه‌ي همه‌جانبه‌ي كشور بينجامد، در راستاي منافع ملي نخواهد بود و لذا متضمن هيچ بُرد بلندمدتي براي كشور، مردم و حتي نظام نخواهد بود. هرچند متقابلاً پذيرش تعهدات بلندمدتي كه محدوديت‌هايي را به نسل‌هاي آينده‌ي كشور تحميل نمايد نيز در راستاي منافع ملي ارزيابي نمي‌شود.
حال اگر ادعاي برخي محافل تأثيرگذار بر مديريت سياسي كشور در رابطه با قصد اصلي آمريكا در دامن‌زدن به چالش هسته‌اي و تبديل آن به يك بحران بين‌المللي با هدف تغيير نظام را بپذيريم، بار ديگر روشن مي‌گردد كه هل‌دادن جامعه‌ي بين‌المللي و نيروهاي مؤثر بر صف‌‌آرايي آن به‌سوي اجماع، براي مقابله با آن‌چه هواداران اسراييل خطر جاه‌طلبي ايران مي‌خوانند، خردمندانه و از سر دلسوزي نمي‌تواند باشد.
اخيراً آقاي دكتر ولايتي كه براي بيش از يك‌دهه به‌عنوان وزير خارجه، هدايت سياست خارجه‌ي كشور را به‌عهده داشته‌اند و اينك نيز در مقام مشاور رهبري از نقش قابل ملاحظه‌اي در سياست‌گذاري نظام برخوردارند، طي مقاله‌اي در سال‌نامه‌ي "شرق" ضابطه‌ي مقابله با چالش كنوني را چنين تصوير كرده‌اند كه: "براي عبور از اين مسأله‌، ضروري است كه ما از زميني كه حريف و رقيب (يعني ايالات متحده) براي ايران گسترده است و قواعدي كه او براي بازي قرار داده، خارج شويم و مسأله‌ي خارجي را به حوزه‌هايي تسري دهيم كه در آن خودمان قواعد بازي را تبيين كنيم... در زمين ديگران بازي‌كردن تن‌دادن به انفعال است."
بي‌گمان اصل و ضابطه‌ي مزبور، اصلي درست و كارشناسانه و حاصل بيش از يك‌دهه تجربه‌ي آقاي ولايتي در عرصه‌ي سياست بين‌المللي است. اما سؤال اساسي اين‌جاست كه "زمين بازي" و "قواعد بازي" مورد نظر "رقيب و حريف" كدام است؟
بديهي است بدون شناخت عيني زمين بازي و قواعد مورد نظر، همواره خطر گرفتارآمدن در برخورد انفعالي و يا عكس‌العملي مورد نظر حريف وجود خواهد داشت.
اينك ايالات متحده با كشاندن پرونده به شوراي امنيت، كشور ما را به‌سوي يك دوراهي كشانده است كه حركت در مسير آن به‌هر‌شكل و صورت، عملاً مي‌تواند به بازي در زمين حريف تعبيرگردد.
پيشاپيش مي‌توان پيش‌بيني نمود كه ايالات متحده، سناريوهاي مشخصي را براي تبيين قواعد بازي و دست‌يابي به اهداف خود در هر يك از دو صورت مدنظر، يعني پذيرش طرح روسيه يا لجاجت و پافشاري بر غني‌سازي آماده كرده باشد. تحركات مسؤولان سياسي و نظامي ايالات متحده در كشورهاي مختلف جهان و نيز فعال‌شدن هم‌پيمانان سياسي آمريكا در سطح منطقه براي دامن‌زدن به نگراني از خطر ايران و شايعاتي كه در زمينه‌ي برگزاري جلساتي براي هماهنگي در سطح منطقه به‌گوش مي‌رسد، بيان‌گر برنامه‌ريزي گسترده‌ي ايالات متحده براي اجراي گام‌به‌گام بازي است كه خود طراحي نموده است.
در چنين شرايطي براي خروج از زمين بازي حريف، مي‌بايست شق ثالثي را مد نظر قرار داد و از مقابله در شرايط كنوني طفره رفت و با ايجاد يك جنگ و گريز سياسي، شرايط آتش‌بس نسبي به‌منظور حفظ نيروها و امكانات و گريز از بازي در زمين حريف و اجتناب از ضربه‌پذيري مخرب منافع ملي را فراهم آورد. از اين‌رو اينك كه جمهوري اسلامي مرحله‌اي از مراحل غني‌سازي را به‌شكل سمبليك و در محدوده‌ي آزمايشگاهي و به‌قول مسؤولان "پايلوت" با موفقيت به انجام رسانده است، پذيرش يك‌جانبه‌ي توقف غني‌سازي، در‌ضمن عدم پذيرش هر تعهد محدود‌كننده‌ي بلندمدت كه باري بر دوش نسل‌هاي آينده قراردهد، مي‌تواند امكان كشاندن بازي به زميني خارج از تعريف از پيش تعيين‌شده‌ي حريف را ميسر سازد. اين تاكتيك، اجماع كنوني غرب در مقابل جمهوري اسلامي را دچار شكاف خواهد‌كرد و درهاي فرصت‌طلبي را بر روي روسيه خواهد بست. آن‌گاه مي‌توان تداوم كار را به ديپلماسي فعال و هدفمند سپرد.
اگر اين اقدام با تلاش‌هايي واقعي براي پُركردن شكاف خطرناك ملت-حاكميت تواCم گردد، قادر است تا به‌كلي زمين‌بازي و قواعد آن‌را به‌نفع منافع ملي تغيير دهد. در فرصتي كه از اين‌طريق حاصل خواهد شد، فضاي لازم براي نزديكي به افكار عموميِ جهان و شكستن تصوير خشن و تهاجمي ساخته شده از كشور ما در افكار عموميِ بخش قابل توجهي از مردم جهان ايجاد مي‌شود و بر اين بستر، ميدان مانور جديدي براي بهره‌گيري از يك ديپلماسي مؤثر براي برهم‌زدن توازن قواي موجود و صف‌بندي‌هاي شكل‌گرفته در برابر منافع ملي كشور ما در سطح جهان و منطقه گشوده خواهد شد.
با برهم‌خوردن اين توازن و انجام اين تغييرات، فرصت كاربرد ديپلماسي صلح‌طلبانه و نيز عدالت‌جويانه در مناسبات خارجي كشور فراهم مي‌گردد. بديهي است به‌موازات تنش‌زدايي در مناسبات خارجي، فرصت بس ارزنده‌اي براي برنامه‌ريزي‌هاي توسعه‌اي و خروج كشور از مدار توسعه‌نيافتگي ايجاد خواهد شد.
از خاطر نبريم كه تجارب قرن بيستم نشان داده است كه تداوم سياست خصمانه در قالب جنگ سرد و مسابقه‌ي تسليحاتي (علاوه بر بي‌ثمري اين مسابقه در شرايط نابرابري علمي و اقتصادي) نهايتاً مي‌تواند از كنترل خارج شده و به مقابله‌ي ناخواسته و آتشيني كشانده شود كه حداقل خسارت آن نابودي و ابطال توان اقتصادي و منابع سرمايه‌ي محدود و معدود اقتصادي و سرمايه‌هاي انساني باشد. روزگاري آيت‌الله مطهري از آن نگران بود كه مبادا برخي از مراجع تقليد به‌نوعي عملاً به دنباله‌روي از مقلدان خود كشيده شوند و امروز در بسياري موارد، خطر افتادن در دام تبليغاتي خودساخته و دنباله‌روي اجباري و حيثيتي از عقبه‌ي سياسي به‌هيجان درآمده، رهبران سياسي جامعه‌ي ما را تهديد مي‌كند.
خارج از شعارهاي برانگيزاننده و غرورهاي تصنعي ايجاد شده، بي‌گمان دست‌يابي به علوم و تكنولوژي پايه‌اي هسته‌اي، حق مسلم مردم ميهن ماست؛ اما مردم حقوق مسلم‌تر ديگري هم دارند كه دست‌يابي به آن‌ها مصداق ضرب‌المثل "چون كه صد آمد نود هم پيش ماست"، مي‌تواند باشد. دست‌يابي جوانان به كار شرافتمندانه و خلاق و مولد، تأمين آموزش و بهداشت همگاني و رايگان مصرح در قانون‌اساسي، دست‌يابي به حقوق شهروندي، حق سخن‌گفتن و آموزش اقوام گوناگون ايران زمين به زبان مادري و حفظ هويت قومي و فرهنگي خويش، آزادي بيان و اجتماعات و ايمني قانوني و قانونمند شهروندان از تعرضات احتمالي قدرت به‌حقوق فردي و اجتماعي ايشان و... كه به‌صراحت در قانون‌اساسي و منشور آن تشريح شده است نيز از جمله حقوق بس مسلم‌تر مردم ميهن ماست. اينك پس از گذشت سه‌دهه از استقرار نظام جمهوري اسلامي، وقت آن رسيده است تا با ايجاد آرامش مورد نياز توسعه‌ي همه‌جانبه‌ي جامعه و كشور و با فاصله‌گرفتن از هر نوع سياستي كه شبهه‌ي ماجراجويي و تنش‌زايي در عرصه‌ي مناسبات جهاني را تداعي‌كند، به بسيج تمامي امكانات كشور براي مطالبات حقوق مردم ميهن‌مان پرداخت. با توجه بيش از پيش به درون كشور و حل مشكلات بنيادين و پرشمار توسعه‌ي همه‌جانبه‌ي كشور مي‌توان مدلي جديد از كشوري روبه‌توسعه و جامعه‌اي پُرنشاط و سرزنده را پي‌افكند. غروري كه در سايه‌ي پيشرفت و ترقي همه‌جانبه‌ي كشور براي آحاد مردم اين سرزمين ايجاد خواهد شد، بستر خودباوري عميق و اتكا به‌نفس مردم هم‌كيش در منطقه را به‌نحو پايدارتري فراهم خواهد ساخت و اينك ايالات‌متحده براي تضمين توفيق سياست‌ها و برنامه‌هايي كه براي رويارويي با جمهوري اسلامي طراحي نموده است و به‌منظور ايجاد شكاف هر چه بيش‌تر بين جمهوري اسلامي و افكار عمومي جهانيان و حتي انزواي آن نزد مسلمانان، سياست‌هاي مدوني را به آرامي به‌پيش مي‌راند. مچ‌گيري در عرصه‌ي عملكردهاي حقوق بشري نظام، تقويت درگيري‌هاي فرقه‌اي شيعه و سني و پوشش تبليغاتي- رسانه‌اي هر نوع درگيري فرقه‌اي در سطح منطقه به‌نحوي‌كه ايران را بيش‌تر كشوري شيعه در مقابل اهل سنت و جماعت تصويركند، ترساندن كشورهاي منطقه از پيشرفت‌هاي جنگ‌افرازسازي ايران و نفوذ ايران در عراق و شيعيان خاورميانه، بخش‌هايي از اين سياست‌هاي موازي همگراست. متقابلاً پرهيز از شكستن هنجارهاي متعارف حقوق بشري شناخته شده در سطح افكار عمومي جهانيان، تنش‌زدايي در سياست خارجي و به‌خصوص پيش‌گيري از برخي رجزخواني‌هاي شعاري و تحريك‌كننده در سطح منطقه، خودداري از تبليغاتي كه بوي تقديس خشونت و شبهه‌ي توسعه‌ي روحيه‌ي ميليتاريستي در عرصه‌هاي گوناگون زندگي اجتماعي و عرصه‌ي فرهنگي را تداعي مي‌كند، مي‌تواند امكان استفاده‌ي بازدارنده از افكار عمومي جهان و نيروهاي صلح‌طلب در عرصه‌ي بين‌المللي براي تضمين منافع ملي ايران و ايرانيان را فراهم آورد.
اتكا به هيجان‌سازي‌هاي موضعي و تلاش براي تبديل هر موضع سياسي نظام در عرصه‌ي سياست خارجي به مقدسات ملي و مذهبي، تنها دست سياست‌مداران و مديران سياسي كشور براي انجام مانورهاي شايسته‌ي ديپلماتيك را مي‌بندد و حتي در ميان‌مدت قادر به حفظ نيروهاي بسيج‌شده نخواهد بود. دل‌زدگي و سرخوردگي حاصل در ميان آن‌هايي‌كه خود را "دانشجويان عدالت‌طلب" خوانده‌اند، از يك پديده‌ي بسيار عادي ديپلماتيك يعني مذاكره‌ي نمايندگان دست چندم سياسي ايران و آمريكا نمونه‌اي از نتايج عملي اين نوع سياست‌هاي تبليغاتي و شعاري است.
اخيراً برخي از سياست‌ورزان نظام، ابراز نگراني كرده‌اند كه در‌صورت حل چالش هسته‌اي، آمريكايي‌ها دامنه‌ي درگيري را به‌عرصه‌هاي ديگري چون تروريسم و حقوق‌بشر خواهند كشانيد ولي آقايان مشخص نكرده‌اند كه چرا بايد پيروان دين رحمت و صلح و آزادي از برتري‌نيافتن گفتمان حقوق‌بشر در مقابل سرمايه‌سالاراني كه با دخالت‌هاي آشكار و پنهان از روندا تا افغانستان و از عراق تا شبه‌جزيره‌ي بالكان، جز ناامني و آتش و خون به ارمغان نياورده‌اند، نگران باشند؟
به‌راستي در گفتمان حقوق بشر و اعلاميه‌ي جهاني آن، چه چيز هولناكي هست كه نگراني از آن، ما را به بازي در زمين حريف و با قواعدي كه او براي بازي پيش‌بيني كرده است، تشويق مي‌كند؟

پي‌نوشت:
1- علي اكبر ولايتي؛ استراتژي چهارم، سالنامه‌ي "شرق"، ويژه‌نامه‌ي نوروز 1385

 
 
بازگشت به صفحه اول

  ساير مطالب مربوط به ديدگاه