بازگشت به صفحه اول

از روز

 
 

سلام بر شيطان بزرگ

مهرداد شيباني
m.shibani@roozonline.com

۲۱ اردیبهشت ۱۳۸۵

هفته سوم ارديبهشت، 6 تا 12 ماه مه 2006، با برکناري جک استراو از وزارت خارجه انگلستان آغاز و با نامه محمود احمدي نژاد براي جرج دبليو بوش پايان گرفت. هفته اي که شوراي امنيت نتوانست به تصويب قطعنامه سرنوشتي خود دست يابد و ايران هم به شوراي تازه تاسيس حقوق بشر راه نيافت.

از روز شنبه که خبرگزاري ها خبر برکناري جک استراو را اعلام کردند و تا پايان هفته که سرانجام متن کامل نامه احمدي نژاد انتشار يافت، ايران در تيتر اول رسانه هاي جهان جاي ويژه اي داشت. برکناري جک استراو که روزنامه گاردين آن را "به خاطر ايران" دانست، مورد بحث مفسران قرار گرفت و نظر غالب ديدگاه گاردين را تائيد کرد. گفته شد که وزير خارجه انگلستان به دليل مخالفت با حمله نظامي به جمهوري اسلامي از سمت خود کنار گذاشته شده است. امري که مي توانست در تصميم شوراي امنيت هم تاثير بگذارد که جلسه مهم خود را دوشنبه برگزار کرد و بدون توافق پايان داد. قطعنامه پيشنهادي اروپا که آمريکا هم با آن موافق است و از آن "بوي جنگ" مي آيد، هنوز با مخالفت روسيه و چين روبروست.

در اين هفته وزير خارجه چين گفت که قطعنامه شوراي امنيت توسط اين کشور رد نخواهد شد و همتاي روسي او هم در پاسخ سخنان منوچهر متکي گفت: "قول وتوي تحريم ايران را نداده ايم".

در چنين فضايي، نامه محمود احمدي نژاد خطاب به رئيس جمهور آمريکا انتشار يافت. مطبوعات داخلي که سرانجام متن کامل نامه را در روزنامه فرانسوي لوموند يافتند و چهارشنبه انتشار دادند، در شرايطي که مصطفي تاج زاده آن را "بسته شدن فضاي سياسي و مطبوعاتي" تعريف مي کند، چاره اي جز تعريف و تمجيد از نامه و تاثيرات آن نداشتند.

در جهان، متن نامه که خلاصه آن را رويترز منتشر ساخت و سپس ترجمه کامل آن در روزنامه لوموند منتشر شد، مورد بحث قرار گرفت. مفسران انتشار نامه را در آستانه تشکيل جلسه شوراي امنيت براي تاثير گذاري بر آن ارزيابي کردند.

صاحب نظران ايراني، در داخل و خارج کشور که عموما معتقدند در سيستم سياسي جمهوري اسلامي، نامه اي که امضاي احمدي نژاد را در پاي خود دارد، نمي تواند نظريه شخصي او باشد، نامه را از دو منظر مورد توجه قرار دادند.

گروهي که به محتواي مذهبي نامه تکيه دارند، نامه معروف آيت الله خميني به گورباچف را به ياد آوردند و اين نامه را تقليدي از آن دانستند. برخي هم اشاره کردند که نامه به نوعي يادآور نامه هاي صدر اسلام است که پيامبر اسلام به سران جهان مي نوشت؛ و به اين ترتيب بايد در پشت آن ارتقاء رتبه ملکوتي از امام اول به پيامبر را جست و جو کرد.

در ايران، مجاري محدودي که هنوز براي انتشار نظريات مغاير با دولت احمدي نژادباز است، انتشار نامه را براي گشايش "رابطه ديپلماتيک" جمهوري اسلامي با آمريکا دانستند.

در اين نامه، آمريکا که توسط آيت الله خميني "شيطان بزرگ" لقب گرفته و به نوشته محمد علي ابطحي "هر نوع ارتباط و مذاکره مستقيم و غير مستقيم" با آن ممنوع بود، به شکل متفاوتي مورد خطاب قرار گرفت.محمود احمدي نژاد، رئيس جمهور آمريکا را "جنابعالي، آزاديخواه، خداشناس، مخالف سلاح اتمي، ضد ترور و مدافع حقوق بشر" ناميد.

علي لاريجاني که بعد از سفر کوندوليزا رايس، توانسته بود مجوز سفر به ترکيه را بگيرد، در مورد اين نامه گفت: "نامه احمدي نژاد شايد باب ديپلماتيک جديدي را بگشايد، اما محتاج زمان است." و ابطحي به روشني تمام نوشت: "آقاي لاريجاني تقريبا گفته است اين نامه مقدمه ر ابطه ديپلماتيک است."

و روشن تر از اين محمد جواد ظريف که اين ماه با اعزام مخفيانه يک "مامور عاليرتبه" به نام محمد نهاونديان در جريان تصميمات مهمي قرار گرفته بود، از هدف نهايي جمهوري اسلامي پرده برداشت. نماينده ايران در سازمان ملل به شبکه خبري اسکاي نيوز که در ايالات متحده هم صدايش انعکاس دارد، خطاب به مقامات آمريکا گفت: "لجبازي سياسي در اين شرايط به هيچ کس کمک نخواهد کرد. بايد وارد يک تعامل هوشيارانه شد" و به صراحت اعلام کرد: "اين يک باب براي مصالحه است."

اکنون با نگاهي به رويدادهاي نزديک به يک سال بعد از "يکپارچه شدن حکومت" در ايران مي توان گفت که نظريه محمد جواد لاريجاني به مرحله نهايي اجراي خود نزديک شده است. اين نظريه که در آستانه برآمدن دولت احمدي نژاد، رسما اعلام شد، عبارت است از "دور زدن کشورهاي دست دوم" براي مذاکره با "طرف اصلي، يعني آمريکا". صاحب اين نظريه که يک بار هم با نيک براون انگليسي مذاکره مخفيانه اي کرده بود، معتقد است: "حتي با شيطان هم مي توان مذاکره کرد." شيطاني که در جمهوري اسلامي، آمريکا به مدت سه دهه سمبل آن شناخته مي شد.

تندروهاي ايراني براي رسيدن به "هدف" نهايي از سويي با "غني سازي اورانيوم محدود"، ساختن چند موشک و تهديد مکرر به نابودي اسراييل و هدف قرار دادن منافع آمريکا در سراسر جهان، کوشيدند تا "اقتدار" خود را به نمايش بگذارند و از جانب ديگر پنهان و آشکار پيشنهاد مذاکره را مطرح کردند تا نوبت به نامه احمدي نژاد رسيد.

آمريکا که در اين ماه به درخواست کوفي عنان و آنجلا مرکل براي مذاکره مستقيم با آمريکا جواب منفي داده بود، به نامه احمدي نژاد هم "نه" گفت. اين کشور که در زمان رياست جمهوري کلينتون، توسط وزير خارجه اش رسما از سياست خود در قبال ايران عذر خواهي کرد و رئيس جمهورش آماده شد تا دست محمد خاتمي را بفشارد، اکنون به هر خواست مخفي يا آشکار براي مذاکره "نه" مي گويد.

کوندوليزا رايس، تقريبا بلافاصله بعد از دريافت نامه احمدي نژاد، گفت: "نامه احمدي نژاد به بوش نکته تازه اي در برنداشت و چيزي را حل نمي کند." مقامات ديگر آمريکا هم بر دامنه تهديدات خود افزودند. جرج بوش که يک نظامي را به رياست سازمان سيا برگزيده، گفت: "جهان خطر ايران را جدي بگيرد." سخنگوي کاخ سفيد هم "ايران را منبع بي ثباتي جهان" دانست. شيمون پرز هم که هفته گذشته از صلح با ايران گفته بود، هشدار داد: "ايران هم مي تواند ويران شود."

اين هفته، سرانجام شوراي حقوق بشر سازمان ملل هم که نقشي نظير شوراي امنيت بازي خواهد کرد، تشکيل شد. جمهوري اسلامي هم به اين شورا راه نيافت. شورايي که گفته مي شود اولين پرونده آن "حقوق بشر در جمهوري اسلامي" خواهد بود؛ امري که باز هم اتحاديه اروپا در اين هفته بر آن پا فشرد و اين بار مستند آن دستگيري رامين جهانبگلو است. دستگيري محقق ايراني به جرم جاسوسي، بخشي از سياست عمومي و گام به گام اقتدارگرايان براي بستن کامل "فضاي سياسي و مطبوعاتي" است. سياستي که سعيد مرتضوي آن را چنين اعلام کرد: "جامعه را از نشانه هاي تهاجم فرهنگي غرب پاکسازي مي کنيم."

نشانه اين "پاکسازي" اين هفته هم همه جا ديده شد: تدارک براي به دست گرفتن مجلس خبرگان و شوراها که مقدمه آن با همزماني اين دو انتخابات فراهم شده است. جمع آوري کتاب هاي داراي مجوز از نمايشگاه بين المللي کتاب. زمينه سازي براي حذف دفتر تحکيم وحدت و جانشين ساختن تشکيلات دولتي در دانشگاه ها.

هفته اي به پايان رسيد که سرکرده گروه "جندالله" يکي ديگر از اسراي خود را درست به سبک رايج در "عراق" کشت، خبر رسيد که شرکت هاي بزرگ خارجي عملا عسلويه را نيم تعطيل کرده اند و دکتر ابراهيم يزدي گفت: "حلقه عليه ايران روز به روز تنگ تر مي شود."

 
 
 
بازگشت به صفحه اول

  ساير مطالب مربوط به ديدگاه