بازگشت به صفحه اول

از ادوار نيوز

 
 

از آرمان گرايى تا واقع گرايى

پنج‌شنبه، 21 اردیبهشت 1385
حنیف یزدانی
چندى پيش آقاى عماد بهاور نقدى را تحت عنوان «گذر به واقع گرايى،  نقدى بر تجربه هاى دانشجويى در سال گذشته» به نگارش درآورد. در اين مقاله سعى بر آن است تا در سه بخش نظرات درباره مطالب بيان شده در مقاله آقاى بهاور تنظيم شود.

۱ - آقاى عماد بهاور در مقاله مورد بحث واقع گرايى را در برابر ايده آل گرايى قرار مى دهد (البته ايشان در جاى ديگرى واقع گرايى را در برابر راديكاليسم فرض مى كند كه اين موضوع شايد به دليل سطحى و كم اهميت قلمداد كردن اين موضع از طرف آقاى بهاور باشد) انسان از ديرباز همواره به دنبال ديدن واقعيت و يافتن حقيقت بوده است. شايد بتوان گفت دليل پيدايش بسيارى از فيلسوفان و پيامبران چيزى غير از كشف حقيقت و مسائل در اين باره نبوده است. حال بايد پرسيد كه واقع گرايى چيست؟ و ايده آل گرايى چيست؟ و اين دو چه ارتباطى با حقيقت دارند؟

اگر واقعيت و مجاز (ضدواقعيت) را دو سر يك راستا در نظر بگيريم چگونه مى توان آنها را در پرتو ايده آليسم و رئاليسم (نه ايده آل گرايى و يا واقع گرايى) از يكديگر باز شناخت.

اين سئوال ها و سئوال هاى بسيار ديگر ما را ناگزير مى كند تا با تعريف كردن و مشخص كردن مقصودمان از اين مفاهيم، ابهام ها را كنار زده و موضوع را تا جاى ممكن شفاف كنيم.

پوشيده نيست كه انسان موجودى شناسنده است و مى كوشد پيرامون خويش را آنطورى كه هست ببيند و نه آنطورى كه جبر محيط و زمانه (از طريق راحت طلبى و عافيت طلبى تا ترغيب ها و تشويق ها و تنبيه ها و لذت ها و سختى ها تا داشتن ديد و تفكر و تحليل نادرست تا به دست آوردن اطلاعات كذب و تصميم گيرى  بر مبناى آنها و...) مى خواهد بر وى تحميل كنند. به همين دليل انسان مى بايست هرچه بيشتر به موضوع مورد بحث و پژوهش اش نزديك شود و با غور در موضوع و يكى شدن با آن، آن را كشف كند. اما در ميان اين رابطه مستقيم و بى واسطه سوژه و ابژه به ناگاه حجاب ها، رادع ها و پرده ها مانع مى شوند و باعث استتار حقيقت مى شوند.

واضح است كه مقصود اين جانب از حجاب و پرده تنها سانسور هاى بيرونى مانند شرايط سياسى، اجتماعى و يا تصميم گيرى بر مبناى اطلاعات كذب و... نيست بلكه علاوه بر اين موارد سانسورهاى درونى مانند ترس ها، غرض ها، خشم ها، عشق ها و... نيز است كه اين مواد نيز باعث دورى انسان از كشف حقيقت هستند و در زمره حجاب ها قرار مى گيرند. تمايلات و خاطرات به صورت دوست داشتن ها، تنفرها و... به صورت پيش فرض و پيشداورى  خود را بر ذهن فاعل شناساننده تحميل مى كنند.
اگر مبارزه با سانسورهاى بيرونى را جهاد بناميم، مبارزه با سانسورهاى درونى و نرم را بايد جهاد اكبر ناميد.

حال سئوال اساسى اينجا است كه راه خلاصى از اين سانسور ها چيست؟ اساساً آيا مى توان روزى را آرزو كرد كه انسان بدون هيچ حجابى هيچ پيشداورى و پيش فرضى پيرامون خويش را آنچنان كه هست، ببيند؟ يا به عبارتى ديگر مى توان فاصله سوژه (ذهن) و ابژه (عين) را به صفر رساند؟
به همين دليل براى دستيابى انسان به كنه حقيقت علاوه بر ابزار مناسب پالايش مداوم ذهنيات نيز وجود دارد. بر همين اساس در جوامع بسته سعى مى شود با از بين بردن آزادى درونى انسان ها جامعه را از دستيابى به حقيقت منصرف كنند. تنها راه مبارزه انسان با اين شرايط سخت بت شكنى هاى پى در پى و اسطوره زدايى است، تا بدين ترتيب از يك طرف با مطلق كردن يك انديشه يا شخص يا مرام و... به ايده آل گرايى گرفتار نيايد و از طرف ديگر بتواند با سير در دنياى بيرون داده ها و اطلاعات جديد را همواره كشف و درك كند. يعنى دستيابى انسان به حقيقت در گرو برقرارى رابطه دوسويه بين عين و ذهن است. در اين ديدگاه ديگر رئاليسم در مقابل ايده آليسم نيست كه بتوان با تبديل كردن يكى به ناسزاى فلسفى و سياسى  آن را به ديگرى نسبت داد. بلكه ايده آليسم و رئاليسم دو سر يك تمايل هستند كه با رعايت عدالت بين آنها مى توان با چشمانى باز به سير در جهان بيرون و تحليل مسائل مختلف پرداخت.

در حقيقت با بر هم زدن اين موازنه بين ذهن و عين انسان در دام دنياى مجازها و خيال ها به صورت ايده آل گرايى و يا واقع گرايى خواهد افتاد.

مسلم است كه هيچ انسانى نمى تواند بدون داشتن داده هاى قبلى به تفكر و عمل بپردازد، اما هر مطلق كردن داده اى و گزاره اى و شخصى و... در ذهن به ذهن گرايى و ايده آل گرايى منجر مى شود به همين دليل بايد با توسل با ديالكتيك (به معنى راه دستيابى به حقيقت) بين عين و ذهن خود را از مهلكه خلاص كرد. مسلم است در چنين صورتى مى توان به دعاى پيامبر (خدايا به من جهان را همان طور كه هست نشان بده) جامه عمل پوشاند. حال بايستى از آقاى بهاور پرسيد آيا شما با اسطوره كردن واقع گرايى و ناديده گرفتن ايده آليسم از ديدن حقيقت چشم نپوشيده ايد؟ آيا واقع گرايى خود به مانع و حجاب و رادعى براى كشف حقيقت در نگاه شما تبديل نگشته است؟ طبيعى است كه اين خطا باعث شود انسان وقايع را آنطور كه هستند، نبيند.

براى اينكه بحث خيلى انتزاعى نشود و انتقاد بنده به اتهام ذهنى و فلسفى بودن طرد نشود سعى مى كنم بازتاب اين مطلب را در مسائل سياسى، اجتماعى بيان كنم. در جوامع امروزى براى شكل گيرى حكومت و بقاى آن و جلوگيرى از ايجاد ناآرامى و آشوب سعى مى شود ميان جامعه مدنى و احزاب و گروه ها و ساير نهادهاى مدنى با يكديگر و همچنين ارتباط اين نهادهاى مدنى با مردم از يك سو و همچنين اين دو بخش با دولت رابطه اعتمادآميزى برقرار باشد. مسلم است اگر در جامعه اى اين روابط اعتمادآميز ميان سه بخش «مردم»، «جامعه مدنى» و «دولت و حاكميت» لكه دار شود آن جامعه دچار بحران هاى شديد سياسى، اجتماعى، فرهنگى و... خواهد شد.

براى به وجود آمدن اين رابطه اعتمادآميز نياز است تا احزاب، گروه ها، افراد صاحب نفوذ در جامعه و... از يك طرف و همچنين دولت و حاكميت داراى شفافيت و صداقت در عمل و رفتار سياسى و اجتماعى خود باشند تا بتوانند اعتماد و اميد مردم را براى دستيابى به مطالبات و خواسته هايشان زنده نگاه دارند. حال اگر در جامعه اى شكاف دولت- ملت آنقدر زياد شده باشد كه ديگر مردم اميدى به حاكميت و دولت براى رسيدن به مطالبات خويش را نداشته باشند، آيا وظيفه احزاب و گروه ها و افراد آزاديخواه و مردمى غير از اين است كه به گونه اى عمل كنند كه بر سرمايه اجتماعى و سياسى خويش بيفزايند تا در شرايط بحرانى بتوانند اميد و اعتماد مردم را در درون مرزها نگه دارند؟
در بسيارى از تحقيقات و تجارب تاريخى مشخص شده است كه «اعتماد به نفس»، «غرور ملى»، «اميد به آينده» از مهم ترين فاكتورها و مشخصه ها جهت پيشرفت يك جامعه هستند. در همين رابطه مى توان گفت: مهم ترين دستاورد دولت مرحوم مصدق ملى كردن صنعت نفت نبود، بلكه ايشان با ملى و مردمى كردن دولت و به دست آوردن استقلال واقعى براى كشور غرور و اعتماد به نفس را براى ايرانيان و ساير ملت هاى زير سلطه به ارمغان مى آورد.

در دولت هشت ساله خاتمى بسيارى از گروه ها، احزاب و افراد داراى نفوذ در لايه هاى مختلف سياسى و اجتماعى، آنچنان سرمايه اجتماعى و سياسى خويش را به حراج گذاشتند كه عملاً تاثير چندانى در انتخاب مردم ندارند (اين موضوع را مى توان در جريان انتخابات رياست جمهورى نهم مشاهده كرد.) حال بايستى از آقاى بهاور پرسيد در شرايط كنونى آيا شما و دوستان تان هنوز مى خواهيد با اسطوره كردن واقع گرايى و بهانه قرار دادن واقع گرايى (در حقيقت مصلحت انديشى) و محدود كردن دايره عمل در حصار زمان حال براى بستن چشمان خود و مخاطبانتان به روى حقيقت و واقعيت تلاش نماييد؟

البته واضح است كه با تعريف كردن واقع گرايى به معنى دستيابى به بهترين نتيجه در زمان حال بدون توجه به تاثيرات آن عمل در آينده و همچنين ناديده گرفتن تجربيات تاريخى- فرهنگى محلى كه آن عمل بايد در آنجا به وقوع بپيوندد نه بهتر از اين مى توان انديشيد و نه عمل كرد و به همين دليل اين گونه واقع گرايى ما را در دام مصلحت انديشى گرفتارمى كند.

۲ - ايشان در بخشى از مقاله خويش مى گويد كه استراتژى دورى از قدرت به استراتژى درگيرى با قدرت تبديل شده است. اما «قدرت» مفهومى پيچيده است كه تا در جهت شفافيت آن را تعريف نكنيم نمى توان از شكل گيرى بحث مشترك صحبت كرد. به نظر نگارنده اين مقال با داشتن ديدى بى خاصيت و بى تاثير مانند تعريف فوكويى از «قدرت» (هر عمل و تاثيرى كه يك پديده بر پديده ديگر بگذارد) نمى توان شعار «دورى از قدرت» را نقد و بررسى كرد.
هر عملى براى شكل گرفتن و به وجود آمدن مى بايستى خود را در فضاى گفتمانى تعريف كند. در طول تاريخ دو گفتمان آزادى و گفتمان سلطه بر افكار و اعمال انسان ها حاكم بوده است. جهان پيرامون را مى بايستى در پرتو اين دو گفتمان شرح و بسط داد تا بدين ترتيب موثرتر و معنادارتر بتوان نيروهاى پيرامون خويش را درك كرد. در گفتمان آزادى «رضايت و توافق با ديگران از طريق ابزارهاى عقلانى به طور مثال از طريق بحث و مباحثه بدون قيد و شرط عمل و تفكر را خلق مى كند.» (هانا آرنت و نقد انديشه سياسى؛ منصور انصارى صفحه ۳۸) اما در گفتمان سلطه هدفى خارج از ماهيت عمل سبب خلق و بروز عمل مى شود به تعبيرى ديگر در گفتمان سلطه هدف با توجيه وسيله و ابزار خود را بر مبانى و ماهيت عمل تحميل مى كند. در گفتمان سلطه بنابر نظر آرنت نيرو هرگز مشروع نمى شود ولى مسلم است نيرويى كه زمينه ساز بروز حاكميت صاحبان اصلى اش شود مشروع و مقبول خواهد بود. حال بايستى از آقاى بهاور پرسيد؛ آيا مى توان با به وجود آوردن ابهام در معناى «قدرت» نيرو را در دو گفتمان سلطه و آزادى به يك مفهوم تقليل داد و زيركانه در ذهن مخاطب آن را به نيرو در گفتمان سلطه كه همانا زور و خشونت و قدرت است فرو كاست و در نهايت گفت كه چون نيرويى غير از اين نيرو در گفتمان سلطه (همان زور قدرت و خشونت) وجود ندارد نمى توان از زور و قدرت تبرى جست! اما همان طور كه نيرو در گفتمان سلطه به زور و قدرت و خشونت تبديل مى شود، در گفتمان آزادى نيرو به توان محركه و توان سازنده تبديل مى شود.

همان طور كه مبانى عمل و تفكر معطوف به دموكراسى و آزادى با مبانى عمل و تفكر معطوف به سلطه تفاوت ماهوى دارد توان سازنده نيز با زور و قدرت متفاوت است. با پذيرفتن چنين ديدگاهى «دورى از قدرت» يعنى مبارزه با هر آنچه كه باعث تبديل نيرو به قدرت و زور در گفتمان سلطه شود.
بر اين اساس دفتر تحكيم وحدت همواره سعى كرده است با هدف گرفتن آزادى، دموكراسى در گفتمان آزادى و پيوند خوردن با نيروهاى آزادى خواه واقعى نيروى خويش را به توان سازنده تبديل كند و نه زور و قدرت. به همين دليل نمى توان گفت دورى از قدرت يعنى خداحافظى با سياست. زيرا سياست در گفتمان سلطه غالباً به معنى «فن پاسخ دادن و هيچ نگفتن» و يا «هنر انجام دادن ممكن ها و نه مطلوب ها» مى آيد كه در عمل ممكن ها را نيز عقل قدرت مدار و ابزارى زورمندانه براساس مصالح كانون زور و قدرت تشخيص مى دهد. و به تعبير آرنت «آنچه تاكنون در سنت انديشه غربى و به ويژه علوم سياسى سياست را «مبارزه سراسر براى كسب قدرت مى دانستند و بالاترين نوع قدرت از نظر آنها خشونت بوده است.» (هانا آرنت و نقد انديشه سياسى؛ منصور انصارى، صفحه ۳۸) اما در گفتمان آزادى سياست به معنى افزودن بر توان سازنده خود و ديگران است تا بتواند از اين توان سازنده در جهت استقلال و آزادى (به معنى واقعى كلمه) خود و ديگران استفاده كند.

۳ - ايشان در جاى ديگرى از مقاله خود مى گويد «رسميت در چارچوب قانون معنى داشت و هنگامى كه تشكلى بر روى قانون اساسى خط مى كشد به طور طبيعى رسميت خود را انكار مى كند.» اما مى بايستى از ايشان پرسيد كه اگر چنين باشد آيا هيچ حركت و جنبشى در طول تاريخ مجال بروز خواهد يافت؟ آيا اين گزاره متضمن انفعال و محافظه كارى و تقويت اخلاق كاسبكارانه براى جامعه محتاج اخلاق و آرمان ايران نيست؟ در طول چند سال گذشته بسيارى از روشنفكران ايرانى به تبع انديشمندان برجسته غربى دموكراسى را حاكميت قانون تعريف كردند و تحقق آن را منوط به پذيرش فرهنگ قانون پذيرى دانستند.

اما اين تعريف، تعريف كاملى نيست زيرا قوانين هنگامى مشروع خواهند بود كه براساس حقوق بنا شده باشند. روشنفكران ايرانى فراموش كردند (شايد خود را به فراموشى زدند!) كه قوانين در غرب به خاطر مبارزات آنها براى كسب آزادى، برابرى و ساير حقوق تا حد زيادى با حقوق مطابقت دارد. لذا در غرب تعريف كردن دموكراسى به حكومت قانون با تعريف صحيح تر «دموكراسى يعنى حكومت حقوق» نزديكى بيشترى دارد.

۴ - تناقض ديگرى كه در مقاله ايشان ديده مى شود آنجا است كه ايشان از جبهه دموكراتيك ياد مى كند و مى گويد: «در نتيجه دانشجويان دريافتند كه اگر احزاب و تشكل هاى دانشجويى، ان جى اوها و روزنامه ها وجود نداشته باشد (يا به عبارتى دولت آنها را تعطيل كند) هيچ گونه پتانسيلى براى مبارزه دموكراتيك در ايران وجود نخواهد داشت. در واقع بيهوده است اگر بر روى جامعه ساخت نيافته سرمايه گذارى كرد آن هم زمانى كه هيچ نيروى متحدى براى رهبرى جبهه دموكراتيك وجود ندارد.» اما به ناگاه ايشان در جاى ديگرى مى آورد «در حالى كه همزمان با بسيارى از احزاب بالقوه ارتباط تنگاتنگ و نزديك داشته و با بسيارى از چهره هاى شاخص اين جريان هاى سياسى به اتخاذ استراتژى هاى مشخص دست زده اند.» حال ايشان مى بايد پاسخ دهد كه چرا افراد بدون هيچ گونه تشكيلات و ساختار منسجم، توانايى تبديل به حزب را دارد و از طرف آقاى بهاور حزب بالقوه ناميده مى شود ولى جبهه دموكراتيك نياز به ساختار و امكانات حزبى و... دارد؟ مگر غير از اين است كه حداقل گوشه اى از اين جبهه فرضى را اين احزاب بالقوه بدون تشكيلات و... بايد تشكيل دهد؟

از سوى ديگر جبهه دموكراتيك قبل از نياز داشتن به تشكيلات، ساختار، امكانات و... به پشتوانه و سرمايه اجتماعى و سياسى و توان تاثيرگذارى در ميان لايه هاى جامعه دارد. چرا جبهه اى كه اميد و اعتماد مخاطبين خود را نتواند نسبت به توان و قدرت عمل و همچنين صداقت و حسن نيت خود جلب كند، بايد تشكيل شود؟ آيا اين كار آب در هاون كوفتن نيست؟ آقاى بهاور! در واقع علت وجودى تشكيل جبهه قبل از شكل گيرى نقض شده است. از سوى ديگر ايرانيان در طول يك صد سال اخير بارها و بارها در قالب جبهه هاى آزادى خواهى و دموكراسى خواهى و... در كنار يكديگر جمع شده اند. به جز چندبارى همه جبهه سازى ها با شكست روبه رو شده است. اصلى ترين دليل شكست جبهه ها در ايران قدرت طلبى و هدف قرار دادن قدرت در گفتمان بوده است. تنها جبهه ملى به رهبرى دكتر محمد مصدق بود كه به خاطر وجود شخص ايشان و منش دموكراتيك ايشان و عده اى از نزديكانش همانند دكتر فاطمى به پيروزى و نتيجه قابل قبولى رسيد. اما بقيه جبهه ها چه در صدر مشروطيت و چه بعد از دولت مصدق و چه در اوايل انقلاب و چه در جبهه اصلاحات و چه جبهه دموكراسى خواهى موعود دكتر مصطفى معين چون قدرت محور قرار گرفته است و همچنين بازيگران اين گونه جبهه ها بيش از اينكه به فكر مطابق كردن فكر و عمل خود با دموكراسى و آزادى و شفاف كردن بيان خود باشند، بيشتر قصد دارند تا با اين گونه ائتلاف ها قدرت را هر چه بيشتر از يد ديگران خارج كرده و خود صاحب آن شوند.

به همين دليل اين گونه جبهه ها همواره شكست خورده و خواهند خورد و حتى اگر تشكيل شوند نيز قدرت طلبان خواهند بود كه همچون گذشته از فضاى ابهام سود مى برند و با حذف سايرين خود را برخواست مردم تحميل خواهند كرد. به همين دليل تشكيل اين گونه جبهه سازى ها با داشتن تفكر قدرت محور اشتباه است و به نوعى نقض غرض است.

۵ - اما درباره استقلال: براى آنكه بتوان در مورد مفهوم استقلال به بحث نشست و ارتباط دوطرفه برقرار شود نيز مى بايست تعريفى از استقلال داده شود. استقلال در نزد صاحب قلم عبارت است از متصور بودن آزادى براى خود و ديگران و بر اين اساس عمل كردن برمبناى استعداد و توانايى و آرمان هاى خود و نه عمل براساس مصالح قدرت هاى درونى و بيرونى.

براساس اين تعريف نه تنها جنبش دانشجويى كه احزاب و تمام پديده هاى ديگر مى بايستى مستقل باشند. اما متاسفانه در اين ميان احزاب با قبول تعريف ماكياوليستى از سياست و محورى كردن نقش قدرت سعى مى كنند از تمام وسايل و حتى جنبش دانشجويى در راستاى اهداف خود - خوب يا بد- استفاده كنند. مسلم است در اين ميان، وظيفه جنبش دانشجويى اين است تا با مخالفت با اين روش قدرت طلبانه از استقلال و هويت خويش دفاع كند و به اين وسيله روشى نو را پايه گذارى كند تا ديگران را بر پايه آن روش به داشتن هويت مستقل دعوت كند.

مشكل آنجا است كه برقرار كردن موازنه بين عضويت هم زمان بسيارى از افراد در دو مجموعه به خاطر قدرت طلبى اكثر مجموعه ها و احزاب و... كارى بس دشوار است و از طرف ديگر تفكر قدرت محور موجود در تمامى سطوح جامعه باعث مى شود ذهن و فكر افراد آن جامعه بسيار سريع در ظرف تنگ قدرت گرفتار آيد كه اين موضوع باعث مى شود فرد تنها از دريچه قدرت بتواند به بيرون نگاه كند. مسلم است با چنين ديد قدرت محورى افراد يك جامعه نيز نتوانند عدالت را در هنگام عضويت در دو مجموعه به طور هم زمان رعايت كنند. به همين دليل افراد قدرت مدارى كه داراى گرايش به حزب خاصى هستند كمتر مى توانند با مجموعه هايى كه هدف را آزادى و نه قدرت تعريف مى كنند همكارى كنند.

۶ - حوزه عمومى: در يك تقسيم بندى مى توان جامعه را به سه بخش دولت يا حاكميت، حوزه عمومى و توده مردم از يكديگر جدا كرد. دولت، قدرت محض و يك پارچه است از آنجا كه هميشه به علت داشتن قدرت سياسى و تبليغاتى، اقتصادى و... ميل به گسترش قدرت خود و نفوذ به مرزهاى موجود دارد.

از سوى ديگر ملت كه خود منشاء توان و نيرو است و مشروعيت دهنده قدرت دولت به علت نداشتن ابزار هاى لازم و كارا مورد هجمه دولت قرار مى گيرد. دولت براى اين كار مى تواند از ابزار هاى مختلف استفاده كند. .

به همين دليل نياز به جايگاه و فضايى براى نقد و نظارت بر عملكرد دولت و حاكميت است تا بدين ترتيب دولت هرچه كوچك تر شود. اين فضا و جايگاه كه حوزه عمومى است مى بايستى جايگاهى براى همگان باشد و از سوى ديگر اعضاى آن مى بايد رابطه خود را بر مبناى آزادى در گفتمان آزادى تعريف كند و نه بر مبناى قدرت آنچنان كه دولت با ديگران رابطه برقرار كند. در حقيقت حوزه عمومى لايه اى ميانه است براى حفاظت از ملت در برابر دولت.

اگر اصلى ترين سئوال جهان مدرن را كه باعث تميز آن از جهان قديم است «چگونه حكومت كردن بدانيم و نه چه كسى حكومت كردن» براى پاسخ دادن به اين سئوال نياز به ديده بانى تيز بين و هوشيار است تا بتواند با جايگزينى عمل گفتمانى و استدلالى (عمل بر مبناى آزادى در گفتمان آزادى) به جاى قدرت سياسى ضمنى از بين بردن فساد هاى ناشى از قدرت سياسى افراد مجال گفت وگو و مفاهمه مى يابد. بر اين اساس برخلاف آقاى بهاور معتقد نيستم براى رسيدن به آزادى و دموكراسى و تحقق حقوق بشر مى بايستى در هر صورتى در قدرت حضور يافت، بلكه مى توان با حضور فعال و توانمندانه در حوزه عمومى و كسب وجهه و سرمايه سياسى، اجتماعى و بسيج نيرو ها و سازماندهى مطالبات، قدرت دولت را وادار به تمكين در برابر خواست ملت كرد.

در آخر براى اين كه از اين نتيجه گيرى به بحث ابتدايى يعنى رابطه رئاليسم و ايده آليسم باز گرديم، بايد گفت كه حوزه عمومى با ايجاد فضاى همگانى و جهان مشترك باعث مى شود عمل توسط ديگران ديده و شنيده شود و در اين بينابين با ايجاد فضاى نقد، واقعيات با ناب شدن حقيقت خود را نمايش مى دهند. به تعبيرى ديگر تنها راه رسيدن به حقيقت بيان آن در حوزه عمومى و در معرض نقد قراردادن عمل است تا بدين صورت با اسطوره زدايى از ذهنيات، مسير هاى ارتباطى فرد با جهان هرچه بيشتر آماده دريافت اطلاعات جديد شود.
منبع : شرق

 
 
 
بازگشت به صفحه اول

  ساير مطالب مربوط به ديدگاه