نه سال از دوم خرداد 76 ميگذرد . چه اصلاحات به پايان رسيده باشد و چه همچنان به صورتي ديگر ادامه داشته باشد، به هر حال 8 سال اصلاحات به عنوان يك دورة تاريخي به اتمام رسیده است. در اين مدّت دانشگاهها و دانشجويان فراز و فرودهاي بسياري را از سر گذراندند .
كوران حوادث هيچگاه اين فرصت را به دانشجويان نداد كه لختي مكث و درنگ كنند و قدري انديشه كنند كه به راستي چه ميكنند و به كجا ميروند؛ نقد از درون حركتهاي دانشجويي كمتر اتفاق افتاد. حتّي ميتوان گفت كه كمتر عزمي هم بر اين نقد وجود داشت. انتقادات بيروني هم بعضاً فراتر از صدور امريّهها و نسخه پيچيدنها چيزي نبود؛ البتّه انصاف را نبايد دور داشت و نصيحتهاي مشفقانه و دلسوزيهاي مهربانانه را نبايد ناديده گرفت. همة اينها در شرايطي بود كه از همان روزهاي نخستين درباره ضعف تئوريك جنبش دانشجويي و لزوم رفع آن سخنهاي بسيار، توسط اصحاب سخن اعم از دانشجو و غير دانشجو بيان شد؛ امّا كمتر كاري جدّي در اين زمينه ميتوان ديد.
در مقالة حاضر خواهيم كوشيد بابي را درنقد فعّاليّتهاي دانشجويي اين دوران بگشاييم. لازم به تذكّر است كه بخشهايي ازاين نوشته با توجّه به انجمن اسلامي دانشگاه تهران نوشته شده است. براي اين كار ناگزير به بيان تاريخچه و توصيفي هستيم كه بدون آن نقدي ميّسر نيست.
انجمن اسلامي دانشگاه تهران 64 ساله شد . آغاز اين انجمن از نماز بود. دانشجويان مسلماني كه در آن روزها جايي براي نماز خواندن نداشتند، همديگر را پيدا كردند و دور هم جمع شدند. بعدها زير پلههاي دانشكده فنّي اتاقي گرفتند تا نماز بخوانند. اين اتاق را مهدي بازرگان رئيس وقت دانشكده فنّي در اختيارشان گذاشت.
در آن روز، دانشگاه در قبضة كمونيستها و نيروهاي چپ بود. بچّه
مسلمانها بابت نماز خواندنشان مسخره ميشدند. دانشجويان مسلمان مورد ايراد
كمونيستها بودند كه " كسي كه سواد دارد ديندار نميشود. انسان ديندار سواد
لازم ندارد و آدم با سواد هم دين را رها ميكند. "
در پاسخ به اين سؤال
اعضاي انجمن به سراغ افرادي چون دكتر محمّد قريب، مهندس بازرگان و دكتر
يدا….سحابي رفتند. از آنها دعوت ميكردند و برايشان سخنراني ميگذاشتند تا
بگويند علم و دين با يكديگر منافاتي ندارند. برخي مكتوبات مرحوم بازرگان و
دكتر سحابي در اين دوره در پاسخ به اين شرايط نوشته شد.
حزب توده منابع فكري بسياري در اختيار دانشجويان ميگذاشت در حاليكه
بچههاي مسلمان كتابي از نظر فكري و فلسفي در اختيار نداشتند. در شرايطي كه
حوزة روشنفكري به شدّت متأثّر از آموزههاي چپ بود و افرادي چون تقي اراني
تكيه گاهي محكم براي دانشجويان كمونيست بودند، دانشجويان مسلمان عملاً نقطة
اتكاي جدّيي نداشتند. آنها مجبور بودند خود, روي پاي خود بايستند. در دفاع از
دينشان خود به سراغ قرآن بروند و در مباحث فلسفي با كمونيستها بر منطق و عقل
خود تكيه زنند.
در همين دوران متوليان امر دين فلسفه را حرام كرده بودند
و كاسة آب مصطفي خميني را آب كشيده بودند. روحانيت عوام زدة وقت، دعا نويسي
ميكرد و بزرگترين مسألهاش كيفيّت غسلهاي شرعي بود. معلّم قرآن، طالقاني،
زمزمي در تيه تاب سوز آن روز بود. جلسات گسترده شد و ادامه يافت. دانشجويان،
مرحوم طالقاني و مسجد هدايت را كشف كرده بودند. گاهي اوقات هم حجره اي در
مدرسه سپهسالار پاتوق آنها بود. در ماجراي ملّي شدن نفت، انجمن رنگ و بويي
سياسي گرفت. شخصيّت بزرگاني چون طالقاني و بازرگان نيز در اين سياسي شدن بي
تأثير نبود. اين بار دانشجويان بايد علاوه بر كمونيستها در برابر روحانيّت
هم موضع ميگرفتند تا بگويند دين از سياست جدا نيست. سياست اسلام با سلطنت
مخالف است. اسلام دين مبارزه با ظلم است. ارتباط دانشجويان با خارج از
دانشگاه آنها را با مردم متّصل ميكرد. افرادي چون طالقاني واسطة آنها با
برخي بازاريان مسلمان بود. بنابر اين دانشجويان براي فعّاليّت هايشان كمي
پشتوانه مالي پيدا كردند. برخي از آنها در آستانة فارغ التحصيلي قرار داشتند.
در سال 35 نهضت فرهنگي انجمن سازي را به راه انداختند. انجمن اسلامي مهندسين،
پزشكان، معلّمين و ….انجمنها گسترده تر ميشدند و شعب آنها در شهرها و
دانشگاهها داير ميگشت.
در دهههاي 40 و 50 تحت تأثير الگوهاي چين، ويتنام، الجزاير و كوبا گروههايي چريكي از ميان برخي دانشجويان تشكيل شد. امّا مشي غالب انجمنهاي اسلامي در اين دوران، باز هم كم و بيش مسالمت آميز به نظر ميرسد. در شرايط خفقان حاكم، در خارج از كشور، اروپا و آمريكا، شعبي از انجمن اسلامي دانشجويان تشكيل شد. بسياري از كتب مرحوم شريعتي توسط اين شعب منتشر شد. شريعتي انجمنها را انقلابي كرد. مطهري، بهشتي و منتظري، شاگردان آيت ا… خميني، در كنار معلّم قرآن، تكيه گاههاي فكري انجمنيهاي مدافع تز اسلام سياسي شدند.
انقلاب شد. انجمنيهاي همواره منتقد دولت اين بار بايد مدافعين سرسخت
دولت ميشدند و اين بار، روحانيّت سياسي حاكم و رهبري كاريزماتيك، خود، مدافع
تز اسلام سياسي بود. انجمنها ديگر جلودار نبودند. انقلاب كنشگران را متّحد
كرده بود و اين بار روحانيّت وظيفة رجوع به منابع اصلي و نصوص ديني را بر دوش
گرفته بود. به علاوه اين كه علاوه بر قرآن، سرچشمة روايات را نيز براي تشنگان
مبارزه به استخدام درآوردند. انجمنيهايي كه در جريان انقلاب، كار تشكيلاتي را
تجربه كرده بودند ، مؤسّسين نهادهاي انقلابي شدند. جهاد سازندگي، جهاد
دانشگاهي، سپاه پاسداران، وزارت اطلاعات و …..
دعواي تعهّد و تخصّص بالا
گرفت. مدافعين دولت انقلاب، تراز تعهّد بودند و تا مدّتها نيروي انساني دولت
را تأمين ميكردند، حال چه با سواد چه بيسواد. البتّه در اين مبادله، دولت
نيز انجمنها را حمايت ميكرد. تسخير سفارت آمريكا هويّت جديدي تعريف كرد تحت
عنوان " دانشجويان پيرو خطّ امام " . در جريان انقلاب فرهنگي پس از اسلحه دست
گرفتن عدّهاي، انجمنيها ساير رقباي خود را نيز تصفيه كردند. فتح اين قلّه،
امّا در واقع آغاز سراشيبي بود. بعد از آن جريان، ديگر هيچ گروه دگر انديشي
حقّ فعّاليّت سياسي و اجتماعي در دانشگاهها را نيافت.
پيوند انجمنها با جامعه و مردم تا پايان جنگ مستحكم و نيرومند پا بر جا ماند. جنگ واسطة العقد اين پيوند بود. اتمام جنگ نقطه ختم مبادله انجمنها با دولت بود. سازندگي آغاز شده بود. سياست و تاحدّي، فرهنگ تعطيل شد. قرار بود همه كار كنند. رئيس جمهور وقت، خود، براي سياست كلّ مملكت كفايت ميكرد.
براي سازندگي، به دو دليل انجمنيها مستقيماً نميتوانستند وارد عمل شوند. اوّل اينكه تخصّص لازم بود. نهادهاي انقلابي خصوصاً جهاد دانشگاهي نقطه تعامل دولت با انجمنيهاي فارغ التحصيل يا ديگراني بود كه تخصّص و توانايي لازم را داشتند. جهاد دانشگاهي، سازماني است كه تا مدّتها براي جمهوري اسلامي، مدير تربيت كرد. دليل دوم هم مصاحبت و رقابت طول و دراز انجمنهاي اسلامي با نيروهاي چپ و ماركسيست بود. آموزههاي مرحوم شريعتي هم، بي تأثير نبود. گفتمان پر ريشه و دوام ماركسيسم ايراني كه سايه سنگين آن انجمنهاي اسلامي را نيز بينصيب نساخته بود، عامل تعارض انجمنيها با دولت سرمايه مدار و تكنوكرات سازندگي بود. اين تعارض، نيروهايي توليد كرد كه مدافع حاكميّت و منتقد دولت بودند. به هر حال پس از يك دوره فترت، انتقاد، باز به دامان انجمن برگشت. دوران جديدي آغاز ميشد. دوراني كه در دوم خرداد 76 شكفته شد.
مرور اين تاريخچه عبث نيست. قصّه نگفتيم. از دل اين تاريخچه چه
ميتوان فهميد؟
1 – در طول اين تاريخچه، همواره يك ائيدئولوژي جريان
دارد. ائيدئولوژيي كه از دل آن مفاهيمي چون عرفان، برابري، برادري، آزادي،
عدالت و مفاهيمي از اين دست درآمد. مفاهيمي كه بسته به شرايط و در رقابت با
ساير ائيدئولوژيها و ايسمها به خصوص جريانات چپ، هرازگاهي يكي از آنان
برجسته ميشد.
2 – اين ائيدئولوژي، مدافع تز اسلام سياسي بود.
ائيدئولوژيها معمولاً براي حكومت و حكومت داري برنامه دارند. هر چند قاطبه
دانشجويان، هيچگاه مستقيماً در پي كسب قدرت نبودند، امّا در پي آن بودند تا
موافقان ائيده خود را بر كرسي حكومت بنشانند. لذا پس از انقلاب، مدافع دولت
ميشوند.
3 - صاحبان ائيدئولوژيها به خصوص ائيدئولوژيهاي سياسي، معمولاً
مطلق انگارانه ميانديشند. به همين سبب اگر فرصتي بيابند رقيب خود را كنار
ميزنند. امري كه در جريان انقلاب فرهنگي رخ داد؛ امّا از سويي ديگر دوام
آنها بسته به همين رقابت است.
4 – دانشجويان عضو انجمن اسلامي قبل از
انقلاب، به خصوص آن زماني كه در مبارزات خود مجبور بودند در برابر روحانيّت
موضع بگيرند، مستقيماً به متون ديني و نصّ آسماني مراجعه مي كردند. اتّفاقاً
شايد يكي از نتايج ناخواسته پيوند طلبه و دانشجو در جريان انقلاب، تقسيم كار
پنهان از ديدگان و پوشيده از اذهان و نانوشتهاي بود كه به موجب آن رفته رفته
دانشجويان مراجعه به متون اصلي را وظيفه خود نميدانستند و پا را از گليم صنف
روحانيّت بيرون كشيدند.
5 – قبل از انقلاب، در بين مؤسّسين انجمن و تا چندين دوره پس از آنها،
شايد تحت تأثير ايرادات كمونيستها، با سواد بودن يك امتياز مضاعف بود. امّا
به مرور درسخوان بودن و باسواد بودن ارزش متعارف و معمول اجتماعي خود را
يافت. حتّي به نظر ميرسد در برخي موارد به خصوص در جريان انقلاب، انقلابي
بودن در مقابل درسخوان بودن قرار گرفت. دانشجو بايد بيشتر فعّاليّت سياسي و
انقلابي ميكرد تا اين كه به درسش بپردازد. اهتمام به علم، كمتر به عنوان
اولويّت اوّل مطرح ميشد. شايد يكي از عوامل بستر ساز نزاع تعهّد و تخصّص در
اوّل انقلاب همين بوده باشد.
6 – قبل از انقلاب، ارتباط انجمنهاي اسلامي
دانشجويان با انجمنهاي اسلامي مهندسين، پزشكان و ….مجرايي بود تا تجربيّات
نسلهاي مختلف انجمن به يكديگر منتقل شود. اين مجرا، هر چند جريان رواني نداشت
امّا به هر حال مؤثّر بود. به عنوان نمونه دانشجويان، بسياري از مباحث مرحوم
مطهري را در جلساتي كه انجمن اسلامي پزشكان برگزار ميكرد ميشنيدند.
پس
از انقلاب هم انجمنهاي اسلامي با نهادهاي انقلابي در ارتباط بودند. اين
ارتباط نيز فرصتي براي انتقال تجربيّات فراهم ميكرد.
7 – قبل از انقلاب، به خصوص در دوران خفقان ستمشاهي بخشي از نيروهاي
انجمنهاي اسلامي در خارج از كشور فعّال بودند.
8 – قبل از انقلاب، با
فراز و فرودهايي انجمنها، كم و بيش با اقشار مختلف اجتماعي نظير بازاريان در
ارتباط بودند. در جريان ملّي شدن نفت و ماجراهاي مشابه ارتباط انجمنها با
مردم بسيار فشرده و نزديك بود. در انقلاب، انجمنها قطرهاي از دريا شدند. پس
از انقلاب هم به خصوص در جريان جنگ ارتباط انجمنها با مردم همچنان برقرار
بود.
9 – پس از انقلاب، انجمنهاي اسلامي، كم و بيش از پشتوانه حمايتهاي
دولتي برخوردار گشتند.
10 – به نظر ميرسد انجمنهاي اسلامي همواره مدافع
جريان چپ اقتصادي بودهاند. انجمنها عمدتاً ضدّ سرمايهداري و عدالت محور
بودهاند.
11 – با نگاهي به كنشگران ملاحظه ميشود كه بيشتر اعضاي فعّال
انجمنهاي اسلامي، بيشتر از دانشكدههاي فنّي و پزشكي بودهاند تا علوم
انساني. دانشكدههاي علوم انساني به ويژه دانشكدههايي نظير علوم اجتماعي و
اقتصادي، بيشتر طرفداران گرايشات چپ را در خود جاي ميدادند. پس از انقلاب هم
اين دانشكدهها، دانشكدههايي بودند كه حتماً بايد اسلامي ميشدند تا مقبول
واقع شوند. البتّه يك استثنا وجود دارد؛ آن هم موجي است كه تحت تأثير مرحوم
شريعتي به راه افتاد كه بسياري از دانشجويان فنّي و پزشكي را به علوم انساني
كشاند. البتّه اين موج در اوج نماند.
امّا امروز و در دوره مورد
بحث ما يعني از 2 خرداد 76 به بعد انجمنهاي اسلامي چه ويژگيها و شرايطي دارند
:
1 – هر چند افراد مختلفي با ائيدهها و گرايشات متفاوت وجود دارند؛ هر
چند هنوز بنياد گراهاي بسياري وجود دارند؛ امّا ميتوان گفت كه دست كم در
دانشگاههاي امروز ما، يك ائيدئولوژي غالب و پر رنگ وجود ندارد. عدّهاي جريان
روشنفكري ديني را به عنوان جريان غالب ميگيرند. اين گزاره چند وجه قابل
بررسي دارد.
اوّلاً : هنوز مختصات اين جريان روشن نيست. اين جريان را
بيشتر با سخنگويان آن ميشناسند تا با مؤلفههاي آن. به نظر نميرسد در ميان
سخنگويان آن تحليل و موضع متفق القولي شكل گرفته باشد . سؤال اين است كه اين
جريان توليد كننده چه مفاهيمي در جامعه ايران است؟
ثانياً : به نظر
ميرسد اساساً اين جريان چندان در صدد اين نبوده كه به عنوان يك ائيدئولوژي
غالب نقش بازي كند. از بد حادثه ناگزير به سخن گفتن شد!
ثالثاً : از
ويژگيهاي اين جريان كثرت گرا بودن آن است. ائيدئولوژيها كمتر دم از كثرت
ميزنند يا به لوازم عملي آن تن ميدهند.
اگر در قبل از انقلاب
ميتوانستيم دانشجويان را در قالب هويّتها و بر چسبهاي مشخّصي دستهبندي
كنيم، امروز نميشود. قبل از انقلاب ميگفتند چپيها و مسلمانها. پس از
انقلاب هويّتهايي چون خط اماميها، حزب اللهيها و … شكل گرفت. امّا امروز
نميتوان هويتهاي دانشجويان را تشخيص داد. اين نكته را در اعتراضات دانشجويي
هم ميتوان ديد. غالب اين اعتراضات يك رويه سياسي دارد؛ امّا در باطن از
مسائل ديگري هم حكايت ميكند. به نظر ميرسد برخي از دانشجويان از خلال اين
اعتراضات در پي تعريف هويّتهاي جديدي براي خود هستند. شايد بتوان بسياري از
هنجار شكنيها را از همين زاويه تحليل كرد.
2 – يكي از مهمترين كاركرد
ائيدئولوژيها قدرت سازماندهي و بسيج منابع و نيروهاست. تشكيلاتها و تشكّلها
معمولاً حول يك مفهوم يا ائيدئولوژي سازمان مييابند. امروز دفتر تحكيم وحدت
هر چند ظاهري از يك تشكيلات را به همراه دارد امّا فاقد قدرت سازماندهي است.
سؤال اينجاست كه نسل دانشجوي امروز را حول چه چيزي ميتوان سازمان داد؟
عدّهاي پاسخ ميدهند : حول دموكراسي، حقوق بشر، صلح، محيط زيست.
امّا باز ميتوان پرسيد : در جامعه آنوميك كنوني، چنين مفاهيم وسيع و
گستردهاي تا چه اندازه قدرت سازماندهي دارند و ميتوانند به جاي
ائيدئولوژيهايي كه بسياري از تكاليف را مشخّص ميكردند، ايفاي نقش كنند؟ آيا
اين مفاهيم، به مثابه آرمان دانشجويان در آمدهاند؟ آرماني كه آنها را منسجم
و فعّال در فرازها و فرودها نگه دارد؟
شايد به همين سبب باشد كه حباب
اميد بر سر جوانان سايه انداخت. حبابي كه دير نپاييد و زود تركيد.
3 –
انجمنهاي اسلامي متأسّفانه رقيبي ندارند.
4– امروز، به خصوص پس از به بن
بست رسيدن اصلاحات به نظر ميرسد تز اسلام سياسي و نقش مذهب در سياست، بيشتر،
محلّ بحث و مناقشه است. در ميان بسياري از اعضاي انجمنهاي اسلامي نظرات
متفاوتي وجود دارد كه با سابقون آنها متفاوت است. تحت تأثير همين امر،
فاصلهاي بين جريانهاي دانشجويي و جريان روشنفكري ديني مولّد دوم خرداد قابل
تشخيص است.
5 – واقعيّت بسيار تلخي است امّا بايد بدان اعتراف كرد؛
امروز، به دليل بسته بودن فضاي سياسي، به دليل اين كه انجمنهاي اسلامي تنها
مجراي فعّاليّت بوده و هستند، بعضاً در برخي انجمنها با افرادي سرو كار داريم
كه قرآن و دين رحماني براي آنها " مهجور " و غريب به نظر ميرسد. به بركت دين
حكومتي، اينان جز ديني خشن و بنيادگرايانه نديدهاند.
6 – مرور زمان
مسأله تعهّد و تخصّص را حل كرد. امّا به نظر ميرسد اهتمام به علم همچنان در
اولويّت اوّل نيست. بررسي وضعيّت درسي و تحصيلي اعضاي انجمنهاي اسلامي
نيازمند يك كار دقيق آماري است. استثناهايي در بين انجمنها و تك چهرههايي
وجود دارند كه شاگرد اول دوره خود هستند؛ ولي در يك نگاه گذرا اعضاي انجمنها
را به لحاظ علمي در حدّ متوسط ميتوان ارزيابي كرد. حتي متأسّفانه گاهي اوقات
افرادي هم ديده ميشوند كه به لحاظ درسي و علمي در وضع نامطلوبي به سر
ميبرند.
7 – پس از رحلت مرحوم امام، بسياري از سابقون انجمن از
نهادهاي انقلابي تصفيه شدند. برخي نهادهاي انقلابي مثل جهاد سازندگي نيز جزئي
از دولت بزرگي شده بودند كه انجمنها عموماً در دوران سازندگي منتقد آن بودند.
از سويي ديگر پس از انقلاب، از آنجا كه بسياري از اعضاي انجمنها در
نهادهاي انقلابي به كار و فعّاليّت اشتغال يافتند، فعّاليّت ساير انجمنها
نظير انجمن اسلامي مهندسين، پزشكان و … كمرنگ شد. به علاوه اينكه در شرايطي
كه گروههايي مثل مجمع روحانيون مبارز به عزلت و كنارهگيري كشانده ميشوند،
سكوت و ركود فعّاليّت تشكّلهايي مثل انجمن اسلامي مهندسين، پزشكان و ….طبيعي
به نظر ميرسد.
خلاصه اين كه انجمنها از نهادهاي انقلابي فاصله گرفتند.
سابقون انجمنها نيز پراكنده شدند. بنابراين، همان جريان نيم بند و پر نقص
انتقال تجربيّات نيز گسسته و گسيخته شد. البتّه درد عدم انتقال تجربيّات بين
نسلها، به خصوص نسلهاي دانشجويي، دردي كهنه و زخمي داغ است. شايد در هيچ
دورهاي، اين درد چنين سوزان و رنج آلود نبوده باشد.
پس از دوم خرداد برخي سابقون انجمنها در قالب برخي احزاب و تشكّلها مجدّداً متمركز و مشغول به فعّاليّت شدند. امّا نزديكي به احزاب يا عناصر حزبي مستلزم پرداخت هزينههاي سنگين سياسي بود. به علاوه اين كه عليرغم بسياري شعارهاي مدرن رايج متأسّفانه حزبي بودن، يا وابسته يا نزديك به احزاب بودن چندان خوش نامي، دست كم در بين دانشجويان به همراه ندارد. اين هم از عجايب روزگار است كه نيازمند بحث و بررسي است. گروههاي كهنه كار ديگري هم بودند كه در بين دانشجويان محبوبيّت يافتند. ارتباط با آنها نيز بسيار پر هزينه بود. گذشته از اين عوامل، پس از دوم خرداد جريان دانشجويي چنان خود را پيشرو و جلودار ميديد كه چندان به تجربيّات گذشتگان احساس نياز نميكرد. اين عدم نياز، گاهي اوقات تحت عنوان مستقل بودن جريان دانشجويي موجّه جلوه داده ميشد. در بسياري موارد، بسياري استقلال را قطع ارتباط و ترك مراوده مراد ميكنند. متأسّفانه بسياري از انجمنهاي اسلامي بين معامله و تعامل فرقي نميگذارند. فلسفه تشكيل احزاب، كسب قدرت است. معامله با احزاب يعني چانه زني براي كسب قدرت. دفتر تحكيم زماني براي انتخابات شوراها يا مجلس با احزاب وارد معامله شد و نماينده معرفي كرد. ماحصل چنين معاملهاي نگاهي بود كه انجمنهاي اسلامي را سكوي پرتاب كسب قدرت ميديد. در حالي كه برگ برنده دانشجو نه در قدرت و ثروت، بلكه در معرفت اوست. دانشجويان بر مبناي درك و تئوري و معرفت ميتوانند با احزاب وارد تعامل و مواجهه شوند؛ بر آنها اثر گذارند و در جريان يك جنبش اجتماعي از آنها اثر بپذيرند. جنبش اصلاحي قطاري است كه همه واگنهاي آن متأثّر از يكديگرند. نتيجه جدا شدن يك واگن از قطار يا توقّف است يا حركتي شتابان كه پايانش فناست.
مستقل بودن جنبش دانشجويي ميتواند بدين معنا باشد كه دانشجويان در
كنشهاي خود فارغ از ملاحظات اصحاب زر و زور بر پايه ائيده، آرمان و تئوري خود
تصميم بگيرند و عمل كنند. بر مبناي همين ائيده و تئوري با گروههايي وارد
تعامل شوند و از گروههايي فاصله گيرند. ضعف تئوريك جنبش دانشجويي، امكان
تعامل سازنده امّا مستقلانه اين جنبش را با ساير نيروها و گروههاي اجتماعي
سلب نموده است. به علاوه اين كه، امريّه صادر كردنها و نسخه پيچيدنهاي
احزاب نيز در دامن زدن به اين فاصله بي تأثير نبود. اي كاش احزاب از ابتدا در
پي تشكيل شاخههاي دانشجويي خود ميبودند. هر چند تقريباً روشن است كه اگر
چنين ميكردند خود مجموعه انجمنهاي اسلامي اوّلين كساني مي بودند كه علم
مخالفت بر ميداشتند. در جامعه استبداد زده ما هيچ جرياني حاضر نيست در زماني
كه احساس ميكند قدرت دارد رقيبي را در كنار خود ببيند.
8 – با وجودي كه
در ساليان اخير، دانشجويان بسياري تحت تأثير شرايط سياسي و اجتماعي از كشور
خارج شدهاند، ولي هيچ تشكّل و انسجامي در بين آنها شكل نگرفته است. اينها
نيروي اجتماعي مهم و قابل توجهياند؛ در صورتي كه از گسيختگي و پراكندگي خارج
و متمركز گردند، بسيار اثر گذار خواهند بود. در تحليل علّت اين پراكندگي
ميتوان به نكته 1 و 2 توجّه نمود.
9 – انقلاب، فرايندي به يك معنا
ناگهاني و به يك معنا زمان بر است. در اين فرايند، نيروهاي اجتماعي فرصت پيدا
ميكنند با اقشار جامعه ارتباط پيدا كنند. در يك جنبش اصلاحي، صندوق رأي
تعيين كننده است. در شرايطي كه فعّاليّت احزاب با دشواري روبرو است و نيروهاي
اجتماعي در قالب NGO ها و احزاب سازمان داده نميشوند، تحرّك نيروها عمدتاً
در موسم انتخابات است. اوج ارتباط انجمنها با مردم در قالب ستادهاي انتخاباتي
و در برهههاي زماني كوتاهي بود. ساز و كار ارتباط مردم در جريان اصلاحات
تعريف شده نيست. هنوز در آزمون و خطاييم. انجمنها هر وقت به فكر ارتباط با
مردم افتادند، سادهترين راه را برگزيدند : برگزاري تجمع مردمي – دانشجويي ؛
كه تقريباً روشن بود مجوّز آن صادر نميشود. انجمنهاي اسلامي روز به روز
راديكالتر ميشدند در حالي كه هميشه خود را برخوردار از حمايت مردمي
ميدانستند. اين جمله، جمله تلخي است اما شايد تهي از واقعيت نباشد : به نظر
ميرسد " مردم جامعه ايران، شب شعر خود را با اصلاح طلبان برگزار كردند ولي
زندگي روزمره شان را با محافظه كاران گذراندند. "
10 – دانشجويان در خلق دوم خرداد سهم بزرگي داشتند. دانشجويان مهمترين
حامي دولت برآمده از دوم خرداد بودند. در آغاز اين دوره بر عكس دوران
سازندگي، دانشجويان مدافع دولت و منتقد حاكميّت شدند. شرايط اجتماعي
دانشگاهها در موسم دوم خرداد و ساليان نزديك به آن چگونه بود؟
85
درصد دانشجويان زير 25 سال
73 درصد در مقطع كارشناسي و كارداني
78
درصد مجرّد
5/63 درصد فاقد شغل
79 درصد به لحاظ اقتصادي وابسته به
خانواده
5/41 درصد دور از خانه
معني اين آمار چيست؟ دانشگاه، كانون
بحران و آبستن حوادث است. اين كانون، مولّد نارضايتي است. دانشجوي جوان
تغييرات سريع را مطالبه ميكند. او نيازمند ازدواج و اشتغال است. و دولت
اصلاحات متولي اين امور است. مطالبات و توقّعات بالا ميرود.
بسياري از
پژوهشهاي اجتماعي به درستي، مطالبات دانشجويان را بيشتر و عمدتاً سياسي
دانستهاند. در اين مدّت هم در اعتراضات دانشجويي كمتر شعارهاي اقتصادي يا
فرهنگي داده شد. اعتراضات صنفي هم به سرعت سياسي ميشد. نمونه روشن آن بحث
خصوصي سازي در خرداد ماه 82 است. امّا به رغم اين قراين و شواهد به نظر
ميرسد مطالبات سياسي قلعه هزار تويي است كه در بطن آن ساير اعتراضات و عوامل
ناراضي پرور نهفته است.
شعارها تندتر و تندتر ميشوند. طبيعي است دولت
منطقاً نميتوان در جايگاه اپوزيسيون قرار گيرد.
شركت نكردن خاتمي در
مراسم 16 آذر نقطه پايان تعامل دولت و دانشجو است. 16 آذر 81 دانشجويان با
الهه فرصت سوزي خداحافظي ميكنند و اين آغاز دورهاي جديد است. اين بار آناني
كه از خاتمي عبور كردند تنها نيستند. انجمنهاي اسلامي، يكدست منتقد كلّ
حاكميّت ميشوند. البتّه اين انتقاد پر هزينه است. چه نسلي و در چه شرايطي
گام در اين ره مينهد؟
نسلي كه در دوران اصلاحي پرورشي يافته، دركي از
هزينه پرداختن ندارد؛ چنين تصوّر ميكند كه با گفتگو و تجمع و تحصّن ميتواند
همه چيز را حل كند. همچنان قهرمان خواه است. خاتمي را قهرمان و اميد نسل جوان
ميدانست؛ قهرماني كه زود مغضوب شد؛ اميدي كه زود به نااميدي گراييد.
نسلي كه در عصر افول ائيدئولوژيها به سر ميبرد؛ نسلي كه در دنياي پس از
11 سپتامبر به سر ميبرد؛ صلح، گفتمان غالب جهاني است. مبارزه كمتر تبليغ
ميشود. نسلي كه ثمره مبارزه پدرانش را در مقابل ديدگان دارد. در دورهاي كه
كشور در شرايط اجتماعي بي نظيري قرار دارد، هيچ الگويي براي مبارزات او وجود
ندارد. نسلي كه سازماندهي ندارد؛ نسل گريبانگير بحران هويّت، نسل سر درگم در
ميان تئوريها، چنين نسلي با حاكميّتی مواجه است كه زبان مشتركي براي گفتگو با
آن ندارد. همانطور كه در اقتصاد، دولت طرف خوبي براي معامله نيست، به همان
نسبت دولت طرف گفتگوي خوبي هم نيست. حاكميّتي كه از يك سو ميكوشد، شرايط
اجتماعي را ناديده بگيرد و از سويي ديگر اتّفاقاً ميفهمد دانشگاه براي
حكومتهاي خود كامه و بسته دردسر ساز خواهد بود. دور از انتظار نيست. دانشجو
مقهور نگاه امنيّتي چنين حاكميّتي خواهد بود. به راستي چه تناسبي بين مهرهها
و خانههاي اين پازل وجود دارد؟
11- پس از فرو پاشي شوروي و افول تفكّر
چپ، نيز تحت تأثير دوران سازندگي به نظر ميرسد جامعه ما دچار يك تغيير
پارادايمي و مفهومي شده است. مفاهيمي مثل رفاه و توسعه بيش از پيش مهم
شدهاند. انجمنهاي اسلامي را نميتوان مثل گذشته چپ و ضدّ سرمايهداري محسوب
نمود.
12 – شايد بتوان يكي از علل ضعف تئوريك انجمنهاي اسلامي را به ضعف
علوم انساني و دانشجويان آن در مجموعه فعّاليّتهاي دانشجويي نسبت داد. در
جامعه ما كمتر به علوم انساني وقعي نهادهاند. پس از دوم خرداد شرايط تا
حدودي بهبود يافت. موج جديدي از گرايش و علاقه مندي به علوم انساني در بين
دانشجويان ايجاد شد و نيروهاي مستعدّ بسياري وارد اين رشتهها شدند. امّا دست
كم در مجموعه انجمن اسلامي دانشگاه تهران متناسب با اين تغييرات، در مناسبات
و روابط حاكم بر انجمن تغييري حاصل نشد و اين تشكيلات، همچنان محروم بودن از
نيروهاي تئوريك را بر برخورداري از عناصر وفادار به اصطلاح تشكيلاتي ترجيح
داد. بعيد مينمايد بقيّه دانشگاهها هم وضعي بهتر از دانشگاه تهران داشته
باشند.
13 – انجمنهاي اسلامي ساختاري مرد سالارانه دارند. در گذشته هم
چنين بودهاند. امّا امروز اين ويژگي معضلهاي جدّي است و اهميّتي مضاعف
دارد. در شرايطي كه حدود 65 درصد دانشجويان را دختران تشكيل ميدهند، اين
تشكّل نميتواند ادّعا كند كه نماينده دانشجويان است امّا از سويي ديگر بخش
بزرگي از دانشجويان را و به عبارتي اكثريّت دانشجويان را ناديده بگيرد. در
زمينه تغيير تركيب جنسيّتي دانشگاهها نكات ديگري نيز وجود دارد كه به جهت
جلوگيري از اطناب، از آنها صرف نظر ميكنيم.
14 – از دريچه حقوقي نيز
ميتوان انجمنهاي اسلامي را نگاه كرد. از اين زاويه انتقاداتي جدّي به
اساسنامه انجمنهاي اسلامي وارد است. غرض از اين نوشته پرداختن به وجوه جامعه
شناختي موضوع است. امّا در اين زمينه همين بس كه بر مبناي برخي مواد، اگر
روزي آيت ا… العظمي خويي يا مرحوم بازرگان يا مؤسّسين انجمن بخواهند به
عضويّت انجمن اسلامي در آيند، بايد آنها را ردّ صلاحيت نمود!
همانطور كه
ملاحظه ميشود انجمنهاي اسلامي به لحاظ تئوريك و تشكيلاتي با سؤالات و
بحرانهايي جدّي مواجهاند. بحران هويّت و بحران نمايندگي از آن جملهاند. به
راستي انجمنهاي اسلامي چه كساني را نمايندگي ميكنند؟ و چه كسري از جمعيّت
دانشجويي را تحت پوشش قرار ميدهند؟
انجمنهاي اسلامي در شرايط اجتماعيي
به سر ميبرند كه كمتر ميتوان نمونه و تجربهاي براي آن يافت. نمونهاي هم
اگر باشد كمتر كسي از دانشجويان با ديدي عملگرايانه به مطالعه آنها
ميپردازد. اصولاً رفع ضعف تئوريك از حرف و شعار فراتر نميرود. انجمنها در
بسياري موارد گرفتار دور و تكرارند. فرايند انتقال تجربيّات شكل نميگيرد.
انجمنها خيلي ساده هزينههاي گزافي ميپردازند كه شايد بتوان از بسياري از
آنها حذر كرد.
در اين مقال در پي ارائه راهكار نبودهايم و اين مهم را به
مجال و گفتگوی دیگری واگذار نمودهايم. امّا شايد سخن گزافي نباشد اگر بگوييم
ارائه هر راهكاري بدون توجّه به مطالب فوق الذكر و بيپاسخ گذاردن سؤالات
مطروحه به معناي ناديده گرفتن بخشي از واقعيّت است.