بازگشت به صفحه اول

از روز

 
 

انقلاب فرهنگي؟

مهرانگيز کار
۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۵

ايران تبديل به کشور عجايب شده است. بر اثر دخالت دولت در تمام حوزه هاي زندگي خصوصي، فرهنگي و اجتماعي، قانون بي اعتبار شده و هرج و مرج فرهنگي با شکل هاي گوناگون خود را نشان مي دهد. تندروها در صددند با دامن زدن به اين هرج و مرج، امکانات خود را براي انقلاب فرهنگي ديگري بسيج کنند. دارند طرح يورش به آزادي هاي دانشگاهي را تدارک مي بينيد و مي خواهد مختصر دست آوردها را بر باد دهند. همچنين در حوزه نشر دست دولت در کار است تا راه را بر تبادل افکار و انديشه کاملاً ببندد و توليد و توزيع کالاي فرهنگي را نا ممکن سازد.

دولت کنوني در بسياري نمونه ها که تاکنون اتفاق افتاده، حتي نهادهاي قضايي کشور را دور مي زند و استقلال قوه مجريه را به گونه اي تعريف مي کند که از آن بوي "خودسري" و "خودمحوري" به مشام مي رسد. فضايي که در آن مقررات و عرف بي ترس از مؤاخذه زير پا گذاشته مي شود.

رويکرد دولت در ايجاد و تشديد انسداد فرهنگي، در دو حوزه مشخص تشديد شده است:

1 - حوزه آزادي هاي دانشگاهي: دولت قوانين کشور را در جهت سلب حقوق دانشجويان و استادان زير پا مي گذارد. وزارت علوم به خود اجازه مي دهد دانشجوياني را بر حسب سليقه هاي جناحي از ادامه تحصيل محروم کند؛ يا اساتيد معتبر دانشگاه را که سال هاست از انقلاب فرهنگي تاکنون به تدريس اشتغال دارند و همواره زير ذره بين نهادهاي امنيتي کار کرده اند، در فهرست اخراج و پاکسازي بگنجاند.

دولت با اين شيوه هاي خود سرانه، تيشه به ريشه مختصر آزادي هاي دانشگاهي مي زند. در چارچوب محدود کننده ساختار حقوقي – سياسي جمهوري اسلامي، انواع آزادي ها محدود و مشروط است. اما دولت به محدوديت هاي موجود در ساختار حقوقي – سياسي قانع نيست و از آن فراتر مي رود تا همان آزادي هاي محدود را که در جمهوري اسلامي قابل دسترسي است نابود کند. دانشجويان اخراجي و اساتيد دانشگاهي که نام شان در فهرست اخراجي هاي آينده آمده است عموماً کساني هستند که امکانات آکادميک را حداکثر براي رفورم و برقراري حکومت قانون به کار برده اند و هرگز بيش از آن داعيه اي نداشته اند.

از ايران خبر مي رسد که عده اي زوزمه لزوم" انقلاب فرهنگي دوم" را سر داده اند و مي خواهند زير پوشش فضاي سياسي کشور که با بحران هسته اي تسخير شده است، بر مختصر آزادي هاي آکادميک يورش ببرند. شرايط امروز ايران شباهتي به شرايط ايران در اثناي انقلاب فرهنگي دهه اول جمهوري اسلامي ندارد. با اين وصف تلاش مي شود تا نيروهاي اصلاح طلب و دگرانديش را در ساختار دانشگاهي کشور را تصفيه کنند. دولت بحران هسته اي را دستمايه اين قبيل يورش ها قرار داده و اگر نمي خواهد اين بحران پايان يابد براي آن است که بتواند به قانون شکني، فرهنگ ستيزي و حذف دانشگاهيان متفکر مشروعيت بدهد.

2- در حوزه نشر: وزارت ارشاد اسلامي حتي ديگر به دستورالعمل هاي نهاد محافظه کاري چون شوراي عالي انقلاب فرهنگي اعتنا نمي کند. اين وزارت مقررات و عرف ناظر بر حوزه نشر و صدور مجوز براي فيلم و ديگر انواع توليد فرهنگي را آشکارا زير پا مي گذارد. اعلام شده است قانون و مقررات وحي آسماني نيست که نشود آنها را تغيير داد. لذا ارشاديون به دلخواه عمل مي کنند. گويا به علايق سياسي خود صورت وحي داده اند!

ناشران ايراني در دولت کنوني بيش از گذشته زهر تلخ سانسور به کام شان ريخته شده است. مسوولين کاملاً غيرقانوني و به دلخواه مجوزهاي نشر کتاب را که در گذشته صادر شده ودر آن صريح و روشن نوشته اند "مجوز دائمي نشر" از ناشران مطالبه مي کنند. سپس، هنگامي که ناشر مجوز را نزد آنها مي برد، مهر دولتي و امضا مقامات سابق وزارت ارشاد را از مجوز جدا کرده و به اين ترتيب مجوز نشر کتاب هايي را که تاکنون چندين و چند چاپ خورده و به کرات توزيع شده و هرگز در مراجع قضايي کشور مورد شکايت و اعتراض نبوده است، بي اعتبار مي کنند. ناشر نمي تواند به چاپ و توزيع اين کتاب ها اقدام کند، مگر آنکه براي آنها مجوز جديد صادر بشود که مي دانيم در شرايط موجود امري است ناممکن.

صدور مجوز کتاب هاي تازه تبديل به خواب و خيال شده است. مسوولين وزارت ارشاد که برخي چهره هاي سرشناس آنها، چپ و راست در سيماي جمهوري اسلامي در حال مصاحبه هاي نويد بخش هستند، گويي قصد آن دارند که بي رو دربايستي و بدون ترس از پاسخگويي، اهل انديشه و فرهنگ را از صفحه روزگار حذف کنند.

با اين همه مردم ايران که در عطش دانستن و حضور در اجتماعات و محافل فرهنگي مي سوزند و "جان شيفته" خود را در فضاي سوخته و بيرحم کنوني به "اميد" معجزه زنده نگاه مي دارند، همچنان نمايشگاه کتاب را که کاملاً با شرايط نامطلوب برگزار شد با حضور خود پرشور ساختند. در اين فضاي نامطلوب زنان ناشر و نويسنده اي ديده شدند که با دست خالي و شايد بدون اتکا به مجوزهاي دولتي، روي زمين خشک نمايشگاه بساط پهن کردند و کتاب فروختند.

ايرانيان که ذاتا با واکنش هاي خشونت آميز سازگاري ندارند، سرانجام با اين قبيل مقاومت ها، طومار دستجاتي را که به فرهنگي ايراين حمله ور شده اند بر مي چينند.

اما تا آن وقت بايد گفت و گفت. ناشري از خيل ناشران خسته اعلام کرد: ايکاش متوليان فرهنگ دولت کنوني به تاراج فکر و انديشه اکتفا مي کردند و دستکم امکانات تأمين ابتدايي ترين نيازهاي بازديدکنندگان از نمايشگاه را فراهم مي ساختند. او افزود: آنها از ايجاد چند دستشويي و توالت در نمايگاه امتناع کرده بودند. مردم از ترس آنکه محتاج دستشويي بشوند آب نمي نوشيدند تا بتوانند دقايقي بيشتر در نمايشگاه کتاب بمانند و از چند غرفه ديگر بازديد کنند.

راستي که ايران تبديل به کشور عجايب شده است. افزايش قيمت نفت به جاي آنکه فرصت در اختيار مردم بگذارد، فرصت ها را به نفع عوامل سوءاستفاده و فساد اقتصادي بر باد مي دهد. از افزايش قيمت نفت چه کساني بهره برده اند؟ حتي تأمين غذاي روح و نيازهاي جسم دردمند و خسته و تشنه ايرانيان از دستور کار دولت خارج شده است و اولويت هايي چون انرژي هسته اي در دستور کار قرار گرفته است. گويا تنها هدف اين است که جهان نسبت به کشوري که در انواع بحران هاي اجتماعي، سياسي دست و پا مي زند حساس شده و حضور آن را در مجموعه جهاني خطرناک تشخيص بدهد. حقيقتا ادامه اين سياست منافع ملي را تأمين مي کند يا منافع جناحي را؟

 
 
 
بازگشت به صفحه اول

  ساير مطالب مربوط به ديدگاه