بازگشت به صفحه اول

از روز

 
 

ريشه هاي يك اعتراض

فروزان آصف نخعي
mailto:foruzanasefnakhaei@hotmail.%20com

۴ خرداد ۱۳۸۵

ماجراي يك كاريكاتور بار ديگر در ايران حادثه آفريد. آذري زبانان كاريكاتورروزنامه ايران را توهين به خود تلقي كردند- كه تلقي درستي نيز بود- با اين همه آن چه در تحليل هاي رايج رسمي مورد غفلت قرار گرفت، زمينه هاي اعتراض است. زمينه هايي كه مربوط ساختن آنها به توطئه هاي خارجي، توانايي هر گونه بازگشايي گره هايي از اين دست را از مسولان مي ستاند. تظاهرات مردم تبريز كه به سرعت به سراسر استان كشيده شد، همراه شد با چندين پديده مهم ديگر:

1- اعتراض هاي گسترده دانشجويي كه بخشي ار آن ها در اعتراض به بازنشسته كردن استادان ارزشمند دانشگاه ها از جمله دانشگاه تهران صورت گرفت. 2- اعتراض اعضاي شوراهاي اسلامي 20 شهربزرگ كشور به لايحه دولت در باره شوراها وتهديد به استعفاي اعضاي آن تا جايي كه يكي از اعضاي شوراي شهر تهران احمدي نژاد رييس جمهور را فرزند نا خلف اين شورا اعلام كرد. 3- سرنوشت نامعلوم مجلس خبرگان رهبري. آيت الله موسوي خوئيني ها مدير مسوول وصاحب امتياز روزنامه سلام، وليدر حزب روحانيون مبارز، مشاركت در انتخابات خبرگان در قالب ارائه ليست انتخاباتي را با توجه به احتمال رد صلاحيت هاي گسترده فاقد توجيه دانسته است. 4- عدم صدور مجوز نشريه براي احزاب مخالف دولت مانند حزب مشاركت. 5- دستگيري رامين جهانبگلو متفكر و استاد دانشگاه. 6- گراني افسار گسيخته اجناس وكالاهاي عمومي. 7- عدم اطلاع رساني روشن در باره سنديكاي اتوبوس راني تهران. 8- تاثير فرساينده موضوع هسته اي بر شرايط داخلي از جمله ركود در بخش اقتصادي كشور. 9- عدم عدالت در دادسراها تا جايي كه آيت الله شاهرودي طي سخناني از احياي عدالت در اين بخش به طور مبسوطي سخن گفت. و. . .

بر اين اساس بايد ماجراي تبريز را به اصل وريشه هاي آن ارجاع داد. ماجرايي كه بدون توجه عميق به آن مي تواند ابعاد عميق تري بيابد. در اين ميان به هيچ وجه نبايد از فرصت طلبي نيروهاي خارجي غفلت كرد، اما در صورتي كه بتوانيم نقدي واقع بينانه از سياست هاي امنيتي موجود دولت به عمل بياوريم تا اندازه زيادي مي توانيم به حل مساله اقدام كنيم.

در برابرسياست هاي اصلي دولت، آن چه اصلاح طلبان و ديگر نيروهاي آزادي خواه بر آن تاكيد مي كنند صلح، دموكراسي، و حقوق بشر است. گمشده اي كه ناشي از غفلت نسبت به شرايط ايران علي الخصوص در انتخابات نهم رياست جمهوري ناشي شده است. در اين انتخابات كاملا مشاهده شد كه گروهي به نام نومحافظه كاران، هيچ علاقه اي نسبت به آن چه در محيط پيرامون داخلي وخارجي مي گذرد، ندارند. اين عده بر اساس غفلت اصلاح طلبان به هر نحو ممكن به قدرت رسيدند. اين گروه به اين امر توجه نكرد كه درغياب فلسفه سياسي كه بتواند به تضاد تفرقه افكن اجتناب ناپذيرناشي از منافع گروه ها ي سياسي، قومي، اقتصادي و حزبي شرايط جديد ايران، سامان جديدي بدهد، قادر نخواهد بود اقتدار لازم را به دست بياورد و در گذر آن امنيت لازم را تامين كند.

اشتباه ديگر اين گروه در تصورش نسبت به قدرت نهفته است. نزديکي اين گروه به بخشي از نيروهاي امنيتي و نظامي به اين معنا نيست كه مي تواند كشور را اداره كند. بر اساس صورت بندي ديويد هلد "قدرت را مي توان به يك بازي شطرنج سه لايه تشبيه كرد. سطح بالا سطح قدرت نظامي است. سطح مياني، قدرت اقتصادي و سطح پايين، قدرت فرهنگي ونرم است كه عرصه افكار وارزش ها است." در مرحله نخست ترديدي نيست كه نومحافظه كاران ايران دست بالا را دارند. اما در سطح دوم، نيروهاي ديگر اقتصادي در بازار ايران سر برآورده اند كه با توجه به ميزان سرمايه ثابت و در گردش آنان سياست هاي حذف آنان توسط دولت احمدي نژاد با برگرداندن بخش هايي كه ازسوي دولت هاي هاشمي و خاتمي خصوصي سازي شده، با اين همه امكان يكسان سازي وجود ندارد. اين امربا توجه به اين كه در آينده ايران بايد به نظام اقتصادي جهاني بپيوندد به نظر رويايي بيش نباشد.

اما در سطح سوم كه شامل سطوح فرهنگي و نرم است تكثر تاريخي قابل توجهي در ايران جريان دارد كه آن را در خاورميانه ممتاز ساخته است. از اين رو اعمال قدرت در اين حوزه كاملا به عكس خود تبديل مي شود. علاوه بر اين در سطوح فرهنگي دولت كنوني ناتوان از اين امر بوده كه بتواند تئوري اي ارائه دهد تا در پناه آن جامعه وملت ايران براساس آن از خود واجد تصوير كلي باشد و درپناه آن نقش خود، گروه، خانواده، حزب و. . . را تحليل كند. بحث هسته اي شدن به عنوان يك امر هويت ساز در اين باره فاقد امكانات لازم است. در اين ميان آن چه در زمان خاتمي نيز رشد كرده بود، نومحافظه كاران سعي درهدم و نابودي آن داشته و دارند. به عبارت ديگر مردم ايران درحال حاضر نمي دانند كه مي توانند شهروند باشند يا بايد در دوران ارباب ورعيتي به خوديابي بپردازند. در خلا چنين تئوري است كه نومحافظه كاران ايران هم در سطوح داخلي وهم خارجي به سوي خشونت ميل خواهند كرد و اين موضوع نقش رهبران سياسي را درجلوگيري از پيش روي چنين فرآيندي بيش از گذشته مهم و تاريخ ساز مي كند.

بدون چنين تئوري ودرك مسائل زماني آن است كه آشتي ملي امكان پذير نخواهد بود. چه از الزامات آشتي ملي در چنين شرايطي، رفع تبعيض نسبي ازتمامي ساحت هاي جامعه و جلوگيري از برتري اجتماعات خاص بركليت جامعه متشكل از گروه هاي مختلف و در نهايت جلوگيري از رشد اليگارشي حكومتي است. به عبارت ديگر بر اساس آموزه هاي هلد، اگر بخواهيم بحران كنوني دولت احمدي نژادرا كه منجر به شكاف ها و بحران هاي عظيم تر ديگري مي شود، مهار كنيم نياز به دموكراسي حداقلي داريم كه بر اساس آن هويت ملي، آشتي ملي، وسپس سرمايه گرانقدر اعتماد ملي شكل بگيرد. اين دموكراسي حداقلي به گفته هلد مبتني است برپذيرش تفكيك دولت وجامعه مدني [و نه نابودي جامعه مدني]، پذيرش تكثر تلقي شهروندان از خير وحقيقت ومصلحت، ودر نهايت پذيرش تفاوت شهروندان توسط شهروندان در روابطشان. [مطالب مربوط به ديويد هلد ازمصاحبه دكتر جلايي پور با وي كه درماهنامه پژوهشي، سياسي و اجتماعي "آيين"، ارديبهشت 85 منتشر شده، اخذشده است.]

اگر دولت احمدي نژاد به اين موارد توجه نكند بي ترديد به ورطه تئوري دوري ابن خلدون مي افتد. وي براساس تمايزي كه بين سه نسل ازحكمرانان در كتاب "مقدمه" قايل مي شود معتقد است در نسل سوم مطلق خواهي ظاهر مي شود واين يكي از عوامل تغيير خوي واخلاق وتفاوت آن ها با نسل اول ودرنهايت امتياز طلبي ها ي ناروا ودر نهايت اضمحلال است. ابن خلدون با توصيف شرايطي كه منجر به اضمحلال عصبيت مي شود با مشاهده شهرهاي ويران كشورهاي اسلامي به اين سوال مي پردازد كه اين همه ويراني ازچيست؟ او براي پاسخ به اين سوال اين عقيده را كه فرمانروايان دولتي، الهي هستند را مورد سوال قرار مي دهد و به همين دليل دو سالي را در زندان هاي مراكش مي گذراند. او با تحقيقات عميق خود به دنبال پاسخي براي علل سقوط تمدن اسلامي بود. با اين رويكرد، اكنون جاي اين سوال باقي است :اين كه بگوييم اعتراض هاي مردم تبريزتنها به يك كاريكاتورآن هم در اين حدواندازه است تاچه ميزاني علمي به نظر مي رسد؟ بدون نفي اين موضوع كه كاريكاتورمورد بحث آذري زبانان را به تمسخر وتوهين مي گيرد.

 
 
 
بازگشت به صفحه اول

  ساير مطالب مربوط به ديدگاه