نگاهي به ماجرای کاريکاتور جنجالي
علي افشاری
۷ خرداد ۱۳۸۵
بحران پيش آمده بر سر انتشار کاريکاتور جنجال آميز روزنامه ايران، بار ديگر از
يک سو دامنه و حدود آزادي بيان در فعاليت هاي مطبوعاتي و فقدان جايگاه مطلوب رکن
چهارم دموکراسي و از سوي ديگر معضلات حاد موجود در حوزه قوميت ها را پديدار ساخت.
اعتراض گسترده و خود جوش هموطنان ترک نسبت به سخره گرفتن هويت قوميشان، مسوولان
را که توجهشان معطوف به استان سيستان و بلوچستان بود غافلگير کرد. از اين رو از يک
طرف تجمع مسالمت آميز معترضين را با اتکا به شيوه هاي مرسوم در استفاده از حربه هاي
امنيتي و نظامي و دخالت لباس شخصي ها به خشونت کشاندند و از طرف ديگر مانند هميشه
آزادي مطبوعات را قرباني کردند. البته در اين ميان جريانات تجزيه طلب و پان ترکيست
نيز به بحران دامن زدند. روزنامه کيهان با متهم کردن دست اندرکاران چاپ کاريکاتور
به خط گيري از خارج جهت ايجاد اغتشاش و پيگيري توطئه، آتش تهيه لازم را فراهم کرد
تا دو روزنامه نگار بي پناه، قرباني سناريو هاي نخ نماي امنيتي شوند و تمامي تقصير
ها بر سر آنان خراب شود.
بدين ترتيب فرجام کار تا اين زمان منجر به جان باختن و بازداشت جمع قابل توجهي
از مردم مناطق ترک نشين، تخريب اموال عمومي و قرباني شدن اعضايي از جامعه مطبوعاتي
کشور شده است. امري که بي شک مطلوب هم وطنان غيور ترک نيست. اما مطلوب حاکمان
اقتدارگراست. تا هم حرکت اعتراضي و اقتدار شکنانه مناطق ترک نشين را سرکوب و مهار
کند، فعالين ترک را شناسايي و قرباني برخورد هاي امنيتي سازد و سرانجام نيز براي
سياست تحديد و تعطيلي مطبوعات و بازداشت روزنامه نگاران تحت پوشش اقدام عليه امنيت
ملي، مشروعيت فراهم کند.
به باور نگارنده درخواست مجازات و برخورد قضايي با دست اندرکاران روزنامه ايران
و طراح کاريکاتور توهين آميز، اشتباهي استراتژيک بوده است که نتيجه آن تيز کردن تيغ
ساختار سلطه است و آن هم به نوبه خود، اعمال سلطه و محروم کردن قوميت ها از حقوق
حقه خود را تقويت مي کند و در نهايت دودش به چشم مردم اين مناطق خواهد رفت. مطبوعات
آزاد و امنيت حرفه اي روزنامه نگاران از پيش نيازهاي اصلي تحقق حقوق قوميت ها است.
علت بروز واکنش گسترده و خشم آگين مردم آذري و دانشجويان ترک را بايد در جايي
ماوراي اين کاريکاتور جست و جو کرد.
اين برآشفتگي بيشتر معلول حس تبعيضي است که در سينه ترک زبانان و اقوام ايراني
به طور عام وجود دارد. به مجرد شکل گيري دولت مطلقه مدرن متمرکز در ايران در دوران
پهلوي اول اين تصور غلط شکل گرفت که حفظ تماميت ارضي و پايان دادن به منازعات مناطق
مرزي منوط به يکسان سازي نژادي و غلبه فارسي زبانان است. براي مهار گرايش هاي تجزيه
طلبانه بايد از آموزش رسمي زبان هاي محلي ممانعت کرد، با نفي الگوي اداره محلي و
استفاده از مديران محلي به اعمال سانتراليسم اقتدارگرايانه پرداخت، جمعيت ها را
جابجا کرد، نهاد هاي آموزشي رسمي را منحصراً در اختيار زبان فارسي قرار داد و از
ديگر گويش ها حرمت زدايي کرد و. . .
متاسفانه اين نگرش غلط و تبعيض آميز و غير انساني کماکان وجود دارد و علت اصلي
ناآرامي ها و مناقشات در استانهاي مرزي کشور در شمال و جنوب ريشه در همين مسئله
دارد.
اما تبريز داستان ديگري نيز دارد. ستاره هاي تبريز همواره خواب را از چشمان
مستبدين سکني گرفته در پايتخت گرفته اند. ظهور ميرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهاني و
ميرزا تقي خان امير کبير که اشرافيت فاسد دربار قاجار را وحشت انداختند، پيدايش
افکار تجدد خواهانه و آزاديخواهانه از دروازه تبريز و آذربايجان به ايران، بنا
نهادن بناي مشروطيت، دلاوري هاي جانانه ستار خان و باقر خان در حفظ مشروطيت و شکست
استبداد صغير، استيفاي شيوه حکمراني غير متمرکز، پشتيباني از جنبش چريکي و انقلاب
بهمن 57، اهداي شهداي بسيار در راه آزادي و پاسداري از ميهن در برابر بيگانگان و
... همه و همه دلايلي بوده اند تا تا ديار صمد بهرنگي و ديگر دلاوران آذري مورد بغض
خاص اقتدار گرايان پناه گرفته در پشت ساختار مطلقه متمرکز قدرت قرار گيرد.
وقتي مردم ترک زبان علي رغم ميل و تعصب فراوان به زبانشان محروم از آموزش و
آموختن رسمي و کتبي زبان ترکي هستند، به جمعيت هاي فرهنگي علاقه مند به زبان و
فرهنگ ترکي اجازه فعاليت آزادانه داده نمي شود (تا حدي که گردهمايي عادي علاقه
مندان در قلعه بابک با خشونت نيرو هاي انتظامي متفرق مي شود) و شرايط زندگي و شهري
سزاوار فرهنگ و پيشينه درخشان اين ديار نيست، طبيعي است انتشار يک کاريکاتور چون
شعله کبريتي بر انبار باروت نارضايتي هاي انباشته شده جلوه گر مي شود.
اما هموطنان ترک شايسته است توجه کنند که برخورد و زنداني کردن روزنامه نگاران و
تعطيلي روزنامه نگار علاج کار نيست. در يک جامعه آزاد و عقلاني حق خطا کردن يک حق
بديهي هر کوشنده اجتماعي و سياسي است. وقتي يک روزنامه خطا مي کند و خود به صراحت
چندين بار معذرت خواهي مي کند ديگر جايي براي سرسختي جهت تعقيب کيفري باقي نمي
ماند.
يک جامعه اخلاقي و دموکرات جامعه اي متشکل از رواداري و تحمل است. در اين شرايط
گزاره "انسان جايز الخطا است" بسيار راهگشا به نظر مي رسد. اگر کاريکاتوريست و
روزنامه نگار بر خطايشان پافشاري مي کردند و تعمد داشتند حق بود که اعتراضات بر
عليه آنها ادامه يابد و ماجرا توطئه قلمداد شود.
در ثاني تلاش عده اي براي بهره گيري از اين رويداد براي دامن زدن به اختلاف ترک
و فارس هم از ديگر وجوه آزار دهنده است. احقاق حقوق و پاسداشت حرمت نماد هاي فرهنگ
ترک و هر قوميت ديگري دليلي بر تهاجم و ابراز تنفر نسبت به گويش فارسي نمي شود.
مردم فارس زبان هم قرباني تماميت خواهي ها و بي عدالتي ها بوده اند. مشکل تمايز
فارس و غير فارس نيست. بلکه اقتدار گرايي و اعمال سلطه، دامن زدن به قوميت برتر و
استهزاء ديگر قوميت ها و همانند سازي هاي تحميلي و مصنوعي معضل هستند. مسئله اصلي
در تلاش براي توزيع عادلانه ثروت، منزلت، قدرت و اطلاعات در تمامي اقوام و اعضاء
خانواده بزرگ ملت ايران نمايان مي شود. شايسته است به جاي قرباني شدن روزنامه
نگاران و آزادي فضاي گردش اطلاعات و روزنامه نگاري فرهنگ گفتگو را رواج داد و
آستانه تحمل ها را ارتفاع بخشيد. اين کاريکاتور و متن مرتبط با آن اگر از زاويه
توهين و حرمت شکني تفسير شود، فقط محدود به زبان ترکي نيست، اکثريت حجم آن مربوط به
فارسي زبانان است!
از بعدي ديگر، اين رويداد پتانسيل عظيم خفته در مناطق ترک نشين را آشکار کرد که
حاکمان را غافلگير کرد و به تکاپو براي انحراف و مهار آن واداشت. اين پتانسيل مي
تواند با تمرکز بر تلاش براي دموکراسي به عنوان راه حل اصلي نابسامانيهاي اقتصادي،
فرهنگي و سياسي در حوزه قوميت ها نقشي مهم در تسريع گذار مسالمت آميز به بهبود
شرايط زيست مردم مناطق ترک نشين ايفا کند و سناريوي محافل اقتدار گرا در برنتافتن
آزادي مطبوعات و تفرقه افکني بين مردم و خنثي سازي پتانسيل آنان در تصادم با يکديگر
را ناکام سازد.
کاريکاتوريستي که مرتکب خطايي سهوي شده و از اقدام خود عذرخواهي نيز نموده است،
سزاوار زندان، برخورد قضايي و نگريستن از دريچه تئوري توطئه نيست. اکنون، ماشين
سرکوب و سلطه قرباني ديگري را هدف گرفته است. در اين شرايط از مردمان خطه دلاورخيز
ي که عزيمت گاه نهضت بيداري ايرانيان است، انتظار مي رود خواهان آزادي کاريکاتوريست
بي گناه شوند. او اينک قرباني همان دستاني است که ساليان سال است که سايه شومشان بر
سر خطه پهلوان پرور آذربايجان سنگيني مي کند. آذربايجان نگين درخشان حوزه تمدن
ايراني است که آباداني آن در گرو شکل گيري ساختاري دموکراتيک و مبتني بر عدالت مي
باشد. |