گفت وگوي روز با هوشنگ امیر احمدی
توقف غنی سازی، کابوس دولت بوش
دکتر هوشنگ امیر احمدی استاد دانشگاه راتگرز ورییس مرکز مطالعات خاورمیانه، در
گفت وگویی با روز به گزینه های مختلف پیش روی دولت های ایران وآمریکا در روزهای
آينده پرداخته و گفته درحالی که پرونده هسته ای ایران در شورای امنیت در انتظار
تصمیم اعضا به سر می برد. تنها راه گريز ايران از اين تله توقف محدود وزمان بندی
شده غنی سازی است که به نظر وی کابوسی است برای جنگ طلبان آمريکائی که بهانه را
برای بردن انتخابات آينده از دست خواهند داد.
به گفته امیراحمدی حتی کسانی که گفت وگو با ایران را به دولت بوش توصیه می کنند
مصرانه از توقف غنی سازی می گويند و مادامی که غنی سازی ادامه دارد نمی تواند
صدايشان را بلند کنند و صدای تهران در واشنگتن شنيده نمی شود. چرا که "کابوس دولت
بوش که شب با آن می خوابد و صبح با نگرانی از آن از خواب برمی خیزند،غنی سازی
اورانيوم توسط ايران است.
به نظر می رسد ایران تمایل دارد که با آمریکا پای میز مذاکره بنشیند ولی
امریکایی ها ازاین موضوع طفره می روند ودرچند نوبت اعلام کرده اند مایل نیستند که
فعلا باایران به گفت وگوی مستقیم بپردازند. آیا چنین دیدگاهی صحت
دارد؟
اینکه آمریکای ها علاقه نشان نمی دهند با ایران صحبت کنند درست است. دلایلش نیز
متعدد است. اولا امریکا احساسش این است که ایران در موضع ضعف قرار دارد و بنابراین
می خواهد ازاین نقطه ضعف استفاده کند و فکر می کند اگر بیشتر منتظر بماند شاید
بتواند ایران رادر موضع ضعیف تری قرار دهد واحتمالا هم همین طور خواهد بود. به خاطر
اینکه امریکا یک تله ای در سازمان ملل گذاشته که این تله ایران را اندک اندک ضعیف
تر خواهد کرد. آمریکایی ها احساسشان این است حالا که ایران در این تله است چه عجله
ای در مذاکره دارد. دوم اینکه آمریکایی ها درتحلیل نهایی تغییر رژیم را در نظر
دارند. مذاکره باایران با این سیاست تغییر رژیم مغایرت دارد. بنابراین آمریکایی ها
نمی توانند هم مذاکره کنند وهم سیاست تغیر رژیم را دنبال کنند. سوم اینکه درهمین
رابطه تغییررژیم، آمریکایی ها فکر می کنند قبول درخواست مذاکره با ایران، مشروعیت
حکومت تهران در چشم مردم آمريکا بالا می برد واین به سیاست های تغییر رژیم صدمه می
زند. آمریکا نمی خواهد در این مقطع که جمهوری اسلامی با آمریکا چالش دارد مشروعیت
هم پیدا کند. احساس آنها این است که نباید در آینده نزدیک مذاکره کنند و بهتر است
بگذارند سازمان ملل کارخودش را بکند تا حکومت ايران ضعیفتر بشود و آن ها با دست پر
وارد میدان بشوند.
به نظر شما نامه احمدی نژاد، با این امید که راهی برای گفت وگو با
آمریکا باز شود، آیا واجد ویژگی هایی بود که آمریکا را به برای مذاکره تشویق
کند؟ نامه احمدی نژاد یکی از بهترین نمونه های آمادگی دولت دست راستی
ایران برای مذاکره با آمریکا بود. بالاخره دولت پذیرفته که راهی جز مذاکره نیست.
بنابراین نامه از این نظر حائز اهمیت بود که این تابویی که جناح راست ايران می
گفتند خط قرمز نظام است شکست. از آن مهم تر این نامه عملا یک شکواییه بود درددلی
بود که این جناح با دید مذهبی جهان سومی با آمریکا ویا دنیا دارد. ولی شکواییه ای
بود که در آن "تمنا" موج می زد. در این نامه یک مستضعف به یک مستکبر می گفت که شما
بد می کنید. ما هم آدم هستیم ما هم انسان هستیم وشما هم بهتر است به راه خدا بیاید.
این مستضعف به بوش می گفت که بالاتر از مستکبری مانند شما هم وجود دارد و او خداست
و بیا به خاطر خدا با من حرف بزن. این نامه در واقع نشان داد که جمهوری اسلامی در
موضع ضعف قرار دارد و از این مهمتر نشان داد که جمهوری اسلامی درک درستی از آمریکا
ونیروهای مخالف خودش در آمریکا ندارد. از جمله از جورج بوش و نیروهایی در آمريکا که
مخالف جمهوری اسلامی هستند. احمدی نژاد نقش معلمی را بازی می کند که به یک محصل
سرتق بی خدای مشکل زا می گوید که بیا آدم شو. واگر به خاطر من نمی شوی به خاطر خدا
شو. یعنی هم معلم است وهم یک معلمی که از موضع ضعف در مقابل یک مستکبر این حرف را
می زند. اما چیزهایی که می نویسد با چیزهایی که محصل باید یاد بگیرد منافات دارد.
احمدی نژاد اين را خوب درک نمی کند به خاطر اینکه از مستکبری که مخاطب نامه اوست
درکی ندارد . فکر می کند با نامه اش مستکبر عوض می شود. فکر می کند شاید این مستکبر
به راه راست هدایت شود وجریانی راه افتد که به خاطر خدا هم که شده دیگر ايران را
اذیت نکند... اگر محبت نمی کند صدمه نزند.
درادامه فشارهای آمریکا، اقدام بانک های اروپایی برای قطع رابطه تجاری
با ایران اگر چه می گويند با توجه به درآمد نفت تاثیرات کوتاه مدتی نخواهد داشت،
اما آیا ازتقویت یک روند منسجم برای منزوی سازی ایران حکایت می کند؟ می
گویند قطره قطره جمع گردد وانگهی دريا شود. تاثیر این موضوع در کوتاه مدت چندان
خارق العاده نخواهد بود اما در دراز مدت خطر بزرگی است. مخاطب آمريکا بانک های بزرگ
هستند. دولت و بخش خصوصی ايران با این بانک ها در ارتباط اند. این خبر خوشی برای
جمهوری اسلامی و اقتصاد ایران نیست مخصوصا برای بخش تجارت که قصد جلب اعتماد و
سرمایه گذاری خارجی دارد. این موضوع ریسک سرمايه گذاری در ايران را اقزایش می دهد.
و هر چقدر بیشتر شود بدیهی است که نیروهای سرمایه گذار داخلی وخارجی در سرمایه
گذاری تردید جدی خواهند کرد. تاثیرش فقط روی سرمایه گذاریهای خارجی نیست بلکه
سرمايه داران داخلی هم نگران میشوند. این خبر باعث می شود بانک ها وافراد دیگر
دنباله این جریان بگیرند وتبدیل شود به منزوی کردن اقتصاد ایران. این بانک ها حرکتی
را شروع کرده اند که آقای بوش ودولتش با همان سیاست منزوی کردن بین المللی ایران آن
را پیگیری می کنند. سیاست دولت بوش در قبال ایران در این مقطع دوپا دارد. یکی
انزوای بین المللی ایران است که این منزوی سازی را به بهانه بحران هسته ای واز طریق
سازمان ملل فعلا به پیش می برد. اما همزمان امریکا روی دولت های دوست خود وسازمان
هایی که تحت تاثيرش هستند فشار می آورد. یعنی در یک چارچوب جهانی، آمریکا قصد دارد
رشته های پيوند بین ایران و دنیا را قطع می کند. پای دوم این سیاست بی ثبات کردن
سیاسی حکومت از درون است . ابزارهای آن هم استفاده از نیروهای داخلی شامل اقوام،
نیروهای سیاسی دموکراسی خواه، و نیروهای برانداز، برای ایجاد بی ثباتی است. پس طرح
انزوای بین اللملی وبی ثباتی درونی دارد به آرامی اما با جدیت پیش می رود وهدف این
دو حرکت در تحلیل نهایی سرنگونی حکومت وجایگزین کردن آن با حکومتی است که همراه
آمریکا واسراییل باشد،حکومتی که منافع امریکا را تامین کند، حالا توی آن دموکراسی
هم در آمد با آن مخالتفی هم نخواهد داشت، اما هدف اصلی آمريکا برقراری دموکراسی
درایران نيست.
همزمان با میل به منزوی سازی جمهوری اسلامی، صداهایی هم برای مذاکره با
ایران شنیده می شود. از جنبش ضد جنگ گرفته تا مقامات عالی رتبه امریکایی. این صداها
چقدر قدرتمندند صدای قدرتمندی است. مدیر کل سازمان ملل متحد، تقریبا
اکثر وزرای امور خارجه سابق، بخشی از نظامیان عالی رتبه ، دولت های چین و روسیه
وحتی اروپایی ها و مردم عادی، درمجموع نیروهای عظیمی است که وارد میدان شده و
درخواست می کنند که امریکا با ایران مذاکره کند. دولت ایران هم این را خواسته است.
دولت بوش در این مقطع اما فشاری روی خودش احساس نمی کند که بخواهد از این طریق این
کار را قبول کند. چون سیاست خودش را پیش می برد. اما ايران بايد به یک نکته مهم
توجه کند و دريابد که درست است که نیروهائی در آمريکا با گفت وگو موافق اند اما
همین نیروها می خواهند که ایران غنی سازی را متوقف کند. ایران اگر نخواهد غنی سازی
را متوقف کند کار به جایی نخواهد برد. واگر ایران می خواهد امریکا را مات کند باید
غنی سازی را برای مدتی متوقف کند. درچنین صورتی دولت بوش مجبور می شود که با ایران
گفت وگو کند والبته در بدترین شکل ممکن قرار می گیرد. در غیر این صورت ایران هر
ییامی بخواهد بدهد نتیجه ای عاید خودش نخواهد کرد. غنی سازی هم یک بهانه است برای
دولت بوش. دولت بوش هدفش سرنگونی است. اما اگر دولت ایران این بهانه را از دولت بوش
بگیرد و دولت آمریکارا تحت فشار بگذارد، سیاستشان را به هم خواهد ریخت. وبعد فشار
روی دولت بوش نه تنها 10 برابر خواهد شد بلکه جوابی نخواهند داشت. الان در جواب
فشارهایی که به دولت بوش می آید، آنها می گویند به ایران بگوییدغنی سازی را متوقف
کند. به نظر من فقط یکی می تواند سد مذاکره را بکشند و آن ایران است وتنها راه هم
متوقف کردن غنی سازی است. تنها نزدیک به دوسال از عمر دولت بوش مانده است وصبر کردن
برای ایران ضرری ندارد. اگر غیر از این باشد امریکا بازی را خواهد برد. روسیه وچین
نیز درتحلیل نهایی اگر ایران – حتی به صورت موقت - غنی سازی را متوقف نکند پشتیبانی
خود را از ایران کاهش خواهند داد. ایران الان در تله غنی سازی است وباید از این تله
بیرون بیاید و بپذیرد برای یک مدت زمانی این کار را انجام ندهد وبهانه را از دولت
بوش بگیرد. آن زمان بوش دیگر هیچ اتفاق بین المللی را نمی تواند علیه ایران شکل
بدهد. تنها راهی که توانسته سرماجرای غنی سازی بوده است.
به اعتقاد بسیاری از کارشناسان احتمال حمله نظامی به ایران بسیار اندک
است. به نظر شما با توجه به برخی اخباری که از ایران می رسد مثل گردان های استشهادی
ویا حمله هواداران ایران به منافع امریکا درمنطقه آیا، این نشانه این نیست که حکومت
ایران به مساله حمله نظامی به صورت جدی نگاه می کند؟ وبه همین جهت است که بر روی
غنی سازی هم پافشاری می کند به نظرم دولت جمهوری اسلامی به درستی به
این نکته رسیده است که اگر نخواهد غنی سازی رامتوقف کند باید خودش را آماده جنگ
کند. یا توقف غنی سازی یا جنگ، هم اکنون به دوگزینه محتمل پیش رو تبدیل شده است.
یعنی اینکه می گویند امریکا ایران را نمی زند را قبول ندارم. اگر ایران غنی سازی را
متوقف نکند ونخواهد بکند باید خودش را برای جنگ آماده کند.طرح این مسائل نیر کمک
نمی کند. ایران در وضعیتی نیست که این دعوا را با آمریکا ادامه بدهد. این جریان های
اسشتهادی، حرکت های بی موردی است وتاثیری روی تصمیم گیری امریکا و نحوه برخوردش
نخواهد گذاشت . آمریکا با ایران به معنایی که درعراق جنگید نخواهد جنگید وسرباز
نخواهد فرستاد که تهران را بگیرد. آمریکا نقشه اش این است که از طریق هوایی نهادهای
اقتصادی ونظامی ایران را بزند وبعدش هم بایستد ببیند اگر تهران واکنش بدی نشان داد
فکرهای دیگری بکند. بنابراین بنا ندارد وارد یک جنگ تن به تن با ایران بشود. در
چنين صورت مساله ای تاثیر این نیروهایی که شما نام بردید، بسیار حاشیه ای خواهد
بود. دردراز مدت جریان فرق می کند. ولی امریکایی ها اعتقاد دارند در دراز مدت
جمهوری اسلامی ای وجود نخواهد داشت ومی گویند اگر در کوتاه مدت این کار را بکنیم در
دراز مدت سرنگون خواهند شد. سیاست انزوای بین المللی، سیاست بی ثبات کردن داخل
کشوراز مجموعه عواملی است که دولت را آسیب پذیر می کند. حکومت ایران تنها چیزی که
کم ندارد دشمن است. ماشاأ الله جمهوری اسلامی در دشمن تراشی ید طولایی دارد. آمریکا
فکر می کند چنین حکومتی با این همه دشمن دردرون وبیرون اگر منزوی شود، در داخل
سرنگون می شود. فکر می کنند اتفاقی می افتد و مردم آن هائی را که باعث جنگ بشوند
سرنگون می کنند. اینها نظر من نیست. حساب هایی است که آنها می کنند.
مذاکره بر سرعراق دراین مسیرمی توانست گام مثبتی باشد که ایران صدای
خودش را به گوش آمریکا برساند وبگوید چه مطالباتی دارد. چه عاملی باعث شد آمریکا از
این مذاکره صرف نظر کند باید همواره این را مد نظر داشته باشیم که
سیاست امریکا تغییر رژیم است. یک عده فکر می کردند درجاهایی که به نفع آمریکاست می
توان با آنها مذاکره کرد. اما آن بخشی از حاکميت آمريکا که به طور جدی دنبال تغییر
رژیم ايران است، مذاکره را متوقف کرد. این نیرویی است که در وزارت دفاع ودفتر چنی
وکاخ سفید حضور داردو متمایل به اسراییل است. مدافعان مذاکره در وزارت خارجه بودند
که آن ها هم الان درمسیری قرار گرفته اند که بقیه قرار دارند و به نظرم دولت بوش در
مجموغ الان دارد به تغییر رژيم فکر می کند و آنهایی که جور دیگری فکر می کنند خارج
از سیستم تصميم گيری واشنگتن هستند. صداهای معترض وجود دارد اما صداهای ضد تغییر
رژیم خارج از حاکميت فعلی آمريکاست. وچون این درواقع تغییر رژیم به عنوان سیاست
برگزيده شده، مذاکره در عراق هم منتفی شد و آن را اصولا مغایر سیاست تغییر رژیم
ارزیابی کردند.
به نظر می رسد گفت وگو برسرمساله عراق می توانست برای آمریکا وسوسه
برانگیز باشد. چون می توانست به ایجاد امنیت دراین کشور کمک کند واز این وضعیت
خطرناکی که به آن دچار است خارج شود؟
اولا معلوم نبود که جمهوری اسلامی در عراق قدرتی دارد. مخصوصا بین نیروهایی که
الان برای آمریکا مشکل می سازند. در عراق شیعه و یا سنی که مشکل درست نمی کنند که
ایران با آن ها رابطه نزدیک دارد. آن نیرویی که مشکل ایجاد می کند دشمن جمهوری
اسلامی هم هست ، وهابی ها و باقی مانده نیروهای صدام حسین. آمریکایی ها فکر می
کردند از جمهوری اسلامی استفاده کنند وسنی ها را از طریق شیعیان وارد دولت جدید
عراق کنند. احساس واشنگتن ان موقع آن بود که اگر از ایران کمک بگیرد کمکی خواهد شد
که سنی ها هم به بازی گرفته شوند. بعد سیاست عوض شد و آمريکا مستقیما با سنی ها پل
زد. یعنی دید بهتر است مستقیما با سنی ها وارد گفت وگو شود. به همین خاطر آمریکا
امتیازات بیشتری به سنی ها می دهد و دارد ارتش عراق را با ژنرال های صدام حسین پر
می کند و الان بازگشت فرماندهان سنی به ارتش عراق، سیاست آمریکا شده است.
پس در شرایط حاضر چه گزینه هایی پیش روی ایران است به نظرم
تنها راه متوقف کردن غنی سازی است و هیچ راه دیگری وجود ندارد. ایران سعی کرد از
چین وروسیه استفاده کند تا از او حمایت کنند. من اعتقاد دارم این سیاست حتی اگر
موفق هم بشود خطرناک است. بزرگترین اشتیاه ایران این است که تصور می کند می تواند
آمریکا را در سازمان ملل منزوی کند. در حالی که من فکر می کنم اگرچین و روسیه بازی
بحران هسته ای ايران را از آمریکا ببرند، برای ايران خطرناک است. چون آمریکای منزوی
برای ایران خیلی خطرناک خواهد بود وشروع به دیوانه بازی خواهد کرد. آمریکای منزوی
شده خطرناک تر از امریکا تلفیق شده است،. ومطمئن هستم اگر چنین اتفاقی بیافتد
آمریکا حتما دست به حمله نظامی می زند و من نمی دانم چرا حکومت جمهوری اسلامی دارد
سر غنی سازی اینقدر اصرار می کند. الان در ایران باید تمام فکرمان این باشد که این
خطر را از سر کشورباید رفع کنیم . اگر حمله نظامی در بگیرد وضعيت خطرناکی می تواند
در ایران شکل بدهد که کسی نمی تواند آن را کنترل کند. اين برای کشور می تواند صدمات
جبران ناپذیری داشته باشد. به نظرمن غنی سازی اینقدر نمی ارزد که کشور وملت به خطر
بیافتد.
عده ای را تصور بر اين است که اگر غنی سازی را هم متوقف کنند، دولت
آمریکا دست از بهانه جویی برنخواهد داشت وموضوع دیگری را علم خواهد کرد وبه همین
جهت روی غنی سازی اورانیوم به هر قیمت پافشاری می کند؟
این فرض درستی نیست. آمریکا نمی تواند این کار را بکند . در صورت از کار افتادن
تله ای که الان کار گذاشته شده آمریکا دچار سردگمی خواهد شد. شما توجه کنید که وقتی
صدام حسین کویت را گرفت آمریکا مدتها، تهدید می کرد. صدام هم می گفت هیچ غلطی نمی
توانی بکنی. بعد مرتب آمریکا سرباز به منطقه فرستاد و تهیدید کرد. همان موقع- یک
ماه مانده به حمله آمریکا به عراق- نیویورک تایمزمطلبی نوشت که تیتر آن "کابوس
واشنگتن" بود. مقاله به صورت ساده می گفت که این جنگ طلب های واشنتگن که می خواهند
صدام حسین را از بین ببرند تمام کابوسشان این است که شب بخوابند و صبح بلند شوند
وببینند صدام حسین عاقل شده و از کویت آمده بیرون واگر این اتفاق بیاقتد همه نقشه
آن ها به هم می خورد. به خاطر اینکه هدفشان نبود که صدام حسین را از کویت بیرون
کنند بلکه هدفشان این بود که عراق را بزنند. الان هم به نظرم بزرگترین کابوس دولت
بوش این است که شب بخوابند و صبح بلند شوند و ببینند که ایران غنی سازی را متوقف
کرده است. به نظرم هرشب که بوش می خوابد از مسیح می خواهد که این عقل را در سر دولت
ایران نیندازد. یا حداقل غنی سازی را تا 6 ماه دیگر حداقل درسرآنها نیاندازد.
بنابراین خطر حمله از نظر شما همچنان بسیار جدی است؟ من
اعتقاد دارم تا ماه نوامبر آمریکا حمله خواهد کرد. مگر اینکه غنی سازی متوقف شود.
چرا نوامبر؟ چون نوامبر ماه انتخابات است. حزب جمهوری خواه در وضعیت بدی است واگر
بدون جنگ و چالش بزرگ به صحنه انتخابات پا بگذارد ، جمهوری خواه ها بازی را می
بازند. به همین جهت قبل از انتخابات یا باید با ایران صلح کنند یا جنگ. برای صلح،
ایران باید برای مدت محدودی غنی سازی را متوقف کند. عمل ایران هم جنگ را متوقف می
کند هم راه صلح را بازمی کند.چرا که دولت بوش را مجبور می کند سرمیز مذاکره بنشیند.
اگر تا اوائل ماه اکتبر این اتقاق نیفتد من راه دیگری را پیش بینی نمی کنم، آنچنان
که در ذهن امریکایی هاست. جنگ مورد نظر من جنگی مثل عراق نخواهد بود. آنچه می گویم
شامل حمله، تحریم اقتصادی، بی ثباتی داخلی است که مجموعه آن را می توان جنگ نامید.
هم اکنون ایران به یک شکلی وارد جنگ محدود شده است. الان هم با آمریکا درحالت صلح
نیست . اما این جریان تشدید می شود. بنابراین تا اکتبر باید یا صلح تشدید شود و یا
حرکت به سوی جنگ تشدید خواهد شد. تنها از دست رفتن شانس جنگ با غنی سازی به صورت
موقت با حقظ حقوق ایران برای تجدیدش برای یک دوره محدودخواهد بود تا دولت جنگ طلب
بوش از سر کار برود. |