بازگشت به صفحه اول

 

 
 

مملكت را هركس از سوئي  ميكشد- پاره پاره مباد

 دارا نيروئي

سلطان قلبها در امروز، يا پادشاه قبرها در فردا؟ كداميك؟ 

مملكت و ملت بيچاره همچنان در معرض خطرناك ترين و وحشتناك ترين پيــشا مد ممكن قرارگرفته است.

شاهزاده رضا كماكان خيلي شيك و سرحال و بيغم،  بمسافرتها و مصــاحبه هــــــاي تشريفاتي ادامه ميدهد و بهيچ پستي كمتر از  شاهنشاهي كشور رضايت  نميدهد و بـا انتقادات تكراري و كليشه اي كه هرگز راهگشاي نبوده  و امروز بيش جز  آزار دادن گوش   لطفي ندارد، در معرض دوربينهاي تلويزيوني مي نشيند و سينه راست ميكند  وژستهاي هاليوودي بمردم ميفروشد.

محمود احمدي نژاد نيز كه ناگهان دريچة آسمان باز شده و يك لقب رئيس جمهوري ازآن بر روي او افتاده ، از حول حليم توي ديگ افتاده و  در پي اظهارات عجيب و غريب قبلي، ناگهان  براي جورج بوش نامه ارسال كرده و گفته است كه براي ساير سراان كشور ها نيز نامه هائي خواهد فرستاد.

آنچه كه بسادگي پيش بيني ميشد آنكه براي اين پيام تره هم خرد نخواهد شد، تازه تره خرد كردن يا نكردن گيرندة اين نامه نيز مثل خود نامه بهيچ نميارزد چرا كه مخاطب  پيغام خود نيز چيزيست دررديف نگارنده كه درسطح جهان براي  خود اوهم كسي تره خرد نميكند.  هردو اين آقايان با حركات و ادا اطوارو سخنان خود، در روي زمين به آدمهائي مبدل شده اند كه بيشتر به جوك كردن و ريشخند درخورند تا توجه و كفتگو و حساب باز كردن.

هردو نفر با قدري دستكاري و با چاشني  وعده و وعــيد و قيافة حق بجا نب به مـكان رياست جمهوري دست پيداكرده  و هردو از انجام وعده هايشان عاجز مانده اند.  هر  دو از نارضايتي مردمشان از كار نامة  آنان يسيار منفعل و نگران و پريشان هستند. هردو در صدد پيدا كردن راه حلي براي  خروج از ين بن يست اند وبحران آفريني را راه خروجشان از بن بست ميبينند.  چه بحراني بهتراز درگرفتن جنگ ؟ چرا كه  شروع جنگ مردم هردو مملكت رااز پرونده و كارنامة شرم آور آنان منفك كرده توجه هر دو ملت رااروي موضوع جنگ متمركز خواهد كرد. ً

بهمين سبب است كه هم نامه و هم عكس العمل دولت امريكا كوچكترين تغييري در روند مخاصمات و ذره اي تخفيف در موقعيت خطيرو تهديد پذيري ملت نجيب ايران قرارنبود بدهد ونداد.  كما اينكه خانم رايس بلافاصله – كوتاه و مختصر – به « بي اهميت بودن » آن اشاره و موضع هميشگي دولت متبوع خود را تكرار ميكندو جورج بوش با واكنشي توام با طعنه و متلك از كنار آن ميگذرد.

اما محتويات نامه و انشاي آن و نكات و دقايقي  كه بآن ميپردازد و  جورج بوش را بدان توجه و  او رابه امربمعروف ونهي از منكر ندا داده است،  تماماًٌ درست و غير قابل انكار ميباشند  با يك تفاوت اندك كه :  « اين نكات بسيار مهم و ياريك  را سالهاي سال است كه همة آحاد بشري حتي بچه مدرسه هاي ابتدائي نيك  ميدانند و  انرا از بر دارند.»    آز آقاي احمدي نژاد بايد پرسيد كه « آيا اين همه نكا ت دست اول را خودتان  بتنهائي كشف كــرد ه ايد يا  بمدد حوزه – رهبري – مصباحان – علماء –مداحان  ونخبگان و خبرگان غاصب المناصب؟»   

آقاي احمدي نژاد چيز هائي را به بوش گوشزد كرده است كه خود دولتمردان امريكائي از پنجاه سال پيش بكرات بآن اعتراف كرده اندوهم اكنون بطور روزمره در رسانه هاي امريكا بآن مفصلاً پرداخته ميشود.    آقاي احمدي نژاد معلوم نيست چرا تصور كرده است كه دولت امريكا چنان تحت تاثير( زبان خوش، قيافة جذاب، منطق قوي و هيكل برازندة ) ايشان واقع ميشود كه تغيير موضع ميدهد و ايشان را در فريب دادن افكار عمومي جهانيان  آزاد ميگذارد.  

محمود احمدي نژاد وقتــي كه اولين محصول اورانيوم غني شــده   يا  كيك زرد شان (راست يا دروغ) بدست آمد، فرمود: « جهان بايد اكنون ديگر با ادبيات   ديگري با ايران صحبت كند.»   جهان ازيشان ميپرسد به چه زباني؟  يقيناً ايشان انتظار ندارند جهان با ايشان بزبان بهتري از آنچه  خود ايشان و  رژيم حاكم با مــردم  خود سخن ميگويد صحبت يدارد.   زبان و ادبيات دروغ – ريا – تزوير – عوامفريبي – اختناق – دزدي و چپاول – حبس و شكنجه و قتل و جنايت.

جهان ميبيند و درك ميكند و براي اين چنين حكام خود كامة خود گمكرده اي حساب  هاي دقيق و منظم باز كرده است. 

زبان دروغ  و  ريا يعني زباني كه از سرتا پاي  سردمداران رژيم جــز آن گفتگوئي نميشناسند، بهمديگر و بهمة مردم دروغ ميگويند و مرد م را وادار ميكنند كه آنها هم دروغ بگويند.  دركار انتخابات و روابط اجتماعي، فرهنگ، روابط بين المللي، وكلية شئون مملكتي بريا كاري مشغولند، از مال مردم ميدزدند، ثروتهاي طبـيعي را تاراج ميكنند و ثروتهاي فرهنگي را نابود.

احمـدي نژاد كه خود دسـت  پروردة  شــارلاتانيـزم  مذهبي است،  نميتواند  خارج از روشهاي متداول مجموعة نظام شارلاتانيستي گام بردارد ويا  لب تركند.

شارلاتانهاي مذهبي هستند كه چشم تاريخ مانند آنها رانديده و نه گوش تاريخ بمثل آنرا شنيده است.  دسته جماعتي كه ناگه بمانند غده سرطاني خفته اي كه در يك چشم برهم زدن از تمام جهات ببدن انسان حمله كرده ريشه ميدواند ، بمحض يافتن محيط مساعد آغاز انقلاب،  چنگ ودندان خود را در اعماق كالبد مملكت فرو برده – ريشه دوانده و از مكيدن خون مردم و تغذيه از شريانهاي مالي و انساني كشور، هر آن خون آشامتر و سبعانه تر از پيش به حيات دد منشانة خود ادامه ميدهند.

آنان در اشكال و لباسهاي گوناگون– با دردست داشتن نقش هاي متفاوت در بجلو بردن برنامه ماي ضد ملي و ضد مردمي ظاهر ميشوند.  يكي تند رو – يكي ميانه رو – يكي اصلاح طلب وديگري آبادگر است!  اما آنان همگي با يكدگر نسبت خانوادگي دارند0  عمو – عمه – خاله و پسران و دخترانشان، نوه ها و عـروس  و داماد هاي همديگرند.  الغرض همه باهم متحد و يكپارچه و همجهت هستند كه  منافع  مشترك دارند. آنها  در يكطرف هستند با منافعشان و ملـت در طرف مقابل  بعنوان مدعي.  آنها بظاهر با هم جنگ زرگري ميكنند، از هم انتقاد ميكنند، بيكديگر بد وبيراه هم ميگويند اما در باطن دست در دست هم بسركوب مردم – غارت اموال مملكت و ارعاب و شكنجة فرزندان ايرانزمين ادامه ميدهند.

مي بينيم كه درين شرايط بسيار حساس كه گردانندگـان  امورمملكت  بيش از پيش  در رجز خواني و تحريك افكار عمومي جهان از يكديگر گوي سبقت ميربا يند، هيچيك از اين جماعات كلمه اي باعتراض بزبـان نميآورد تا موقعيت  وحشتناك جو جهان را كه بر عليه ايران كهن پرشده است به مـسؤلان گوشزد كند.  گرچه هر از گاهي   يكيشـان براي خالي نبودن عريضه دو سه كلمه اي ابراز ميدارد كه نشانه ايست از عوامفريبي و خام كردن مردم زود باور و كم آگاه كه يعني مثلاً مخالفيني هم هستند و اعتراض هم ميشود!!

شارلاتان هائي كه  مرحوم مهندس  بازرگان را ( در مقام نخست وزير دولت موقت ) بخاطر تماس با امريكائي ها با نا جوانمردي آماج اتهامــات و يورشــها قرار دادند و اورا كه مــردي بغايت  وطنپرست – منزه – درستكار و با  درايت  بود با نا مـردي و رجــاله بازي و هوچيــگري به كجــروي و خيانت منتسب كردند، اكنون با وقاحت و بيشرمي نامة سرا پا چاپلوسي و التماس احمدي نژاد را يك الهام و از الطاف خدا نام ميدهند.

 در ابتداي انقلاب  حقــيقي وبحـق ملت ايران، دروغ  و ريا و نيرنگ را مبــناي   آن خائنانه ترين دزدي يعني دزديدن انقلاب و آزادي و جمهوري از مردم ستمد يدة ايران  كه همانا ربودن ِهست و نيست و آرزوها وآمال و آرمانهاي هميشگي وديريــن  اين مردم  بود قرار دادند.   با حربة دروغ كه يعني ما كــاري بكار ادارة  كشور نداريم و فريب مردم كه زنده ياد بازرگان را و افراد مبارز ديگر را مصدر امور قرار دادند تا افكار عمومي را  فريب دهند كه يعني  مملكت را ملّيون اداره خواهند كردو با خدعه و نيرنگ كه از خصوصبات همة مذهبيون تند رو در همه اديان است، بتدريج جاي پاي خودرا محكم و زير پاي آنها را يكي پس از ديگري جارو كردند.

وسپس، جوانان دلير وطنخواه را بجوخه اعدام سپردند و چنان محيطي از ارعاب و ترو ر در سر راه آنها نهادند كه گروههاي مليوني تازه نهالان آب و خاك، از سر خوردگي و سر گشتگي بدامان ديو اعتياد پناه بردند.   هدفي كه مرتجعين مردم ستيز، سر مشق گرفته از استعمار گران كهنه و نو، دنبال كردند تا در راه بسط قدرت و اجراي برنامه هاي نامردمي خود مانعي برجا نگذاشته باشند.

  بنابرين جهان اگر بخواهد بهمان زباني با ايران ســخن بگويد كه اين رژيم با مــردم خويش ميگويد،  بايد بآنان كلك بزند، سرآنان را شيره  بمالد،  مال آنان را غارت كند، هركسي را كه نفس كشيد زنداني و شكنجه كند، دسته دسته آنان را اعدام كند ومملكت و حكمراني را غصب و يزور از آن خود كند.

   اما ايرانيان ستمكش و نگونبخت كه در كشاكش  تمــامي ماجرا هاي ريز و درشت همواره سنگ زيرين آسيا بوده و تمام بار فشار ها از هرطرف   بر آنان  وارد شـــده است، اكنون نيز از دو طرف  احمدي نژاد و جورج  بوش دارد فشار خارق العاده اي را تحمل ميكند وبنظر ميرسد دو طرف نا آخرين قطرة خون ملت نحيف ستيزه جوئي را ادامه خواهند داد.

افزون برين،  توطئه گران داخلي و خارجي – يكي در جهت بحران آفريني و ديگري در جهت اتش زدن بر اختلافات قومي- در چهار گوشة مملكت از احساسات پاك مردم ابليس وار بهره برداري ميكنند، پرندة شوم  حمــلة خارجي و تجزية داخلي بر آسمان ملك آريائي در پرواز است.

 در حاليكه خطر قريب الوقوع كماكان دور سر مملكت و اهالي در پرواز است،   در حا ليكه حكمرانان عوامفريب كشور بخدعه و نيرنگ و دروغ- احتمال حملة امريكا را شوخي و جنگ رواني ميخوانند،      در حاليكه امريكا ( بخوانيد دولت جورج بوش) نقشه هاي مفصل و متفاوتي را با سناريو هاي گوناگون براي اين حمله آماده كرده است،   درحاليكه مقامات ايراني درعين شوخي قلمداد كردن اين احتمال-   مرتباً سخنان  تحريك  آميزميرانند و مانور هاي خود رنگ كن از خود بروز  ميدهند،   شاهزادة نازنين ايراني  تكيه  بر اموال  مردم زده بمبــــارزة راديو تلويزيوني توام با ژستهاي هاليوودي خود ادامه ميدهد.  اودرين مصاحبه ها سخنان پرسش آميز جوانان داخل ايران را– اگر باعمال محمد رضا شاه ايرادي داشته   باشند، بسرعت قطع ميكند و ميگويد : « من راجع به گذشته صحبت نميكنم - هدف من آينده است.»    گرچه معلوم نيست اين آينده چگونه ميتواند فارغ از گذشته  ترسيم شود ، و اصولاً جريان اموريك ملت را نميتوان از يك نقطه  ببعد گرفت و بجلو رفت،  فرض كنيم كه شاهزاده بطور جدي در فكر ساختن آيندة ايران هستند. آيا اين است طرز مبارزه براي نجات مملكت- مملكتي كه در زير بار فشار اختناق و ارتجاع حاكمان از ذرون دارد متلاشي ميشود و هر لحظه ممكن از است از برون نيز مليونها تن منفجرة خانمانسوز خاك آنرا زيرو زبر كند؟

وقت بسيار تنگ است اي شاهزاده.  براي نجات ايران عزيز فرصت دارد ازدست ميرود.  موقع آنست كه مرد مردانه سينه سپركنيد و بصداي بلند اعلام داريد كه اينهمه فجايع كه ديروزو  امروز بر سر ملت رفته و ميرود، نتيجة  مستقيم و طبيعي ديكتاتوري و سركوب و خودكامگي پدرتان ميباشد – بگوئيد كه  شما آن اعمال را محكوم ميكنيد و از تكرارش پرهيز خواهيد كرد. بگوئيد كه اموال مردم را نيز به خودشان باز خواهيد گردانيد .   فردا كه زبانم لال خاك ديار كياني را بر سر مردم واژگون كردند، چه سان بزندگي ادامه خواهيد داد كه نفرين اولاد وطن و آه بيوه زنان و مادران داغدار وطن دائم بر بالاي سرتان وروي شانه تان سنگيني خواهد كرد كه ميترسم مثل پدرتان كه خيلي دير صداي انقلاب مردم را شنيد، شما نيز نداي وجدانتان را بموقع نشنويد  و كار از كار بگذرد . اگر آخرين موقعيتها را از دست بدهيد شما خواهيد ماند و انگشت حسرت ودهان ندامت.  

امااگر آن شهامت واقدام متهورانه را بروز داديد، پس جلو بيفتيد و خواهيد ديد چگونه مليونها مليون مردم تشنة آزادي و سر خورده از حكام گذشته و حال بدنبالتان براه خواهند افتاد. تنها درين حالت شايد – آنهم فقط شايد- مفرّي ازين گرداب دهشتناك براي وطن بتوان تصور كرد.

بخاطر بسپا ريد، اگرنه  امروزسلطان قلوب مردم باشيد- فردا لاجرم پادشاه قبورشان خواهيد بود.

 
 
 
بازگشت به صفحه اول

  ساير مطالب مربوط به ديدگاه