سه شنبه ۹ خرداد ۱۳۸۵ -
Tuesday 30 May 2006
سینا
باربد
اکبر گنجی به سخن آمده است . پس از سالها حبس و
حرمان که نام گنجی را با رنج و مقاومت عجین کرده بود و بدنبال اندک
زمانی پس از آزادیش که به سکوت گذشت گنجی باز به میدان آمده است . در
چند هفته اخیر دو نوشته از اومنتشر شده است : یکی پیامی است به مناسبت
بزرگداشت خانم سیمین بهبهانی و دیگری متن سخنرانی اوست به مناسبت
سالگرد دوم خرداد. در هر دو نوشته سخن گنجی نه درباب حاکمان که با
روشنفکران و سیاست ورزان است. او این بارنه از ستم زندان بانان و فشار
و شکنجه و رنج که از شجاعت و صداقت می گوید و بجای نقد و افشای عاملان
و آمران حکومتی روشنفکران و فعالان سیاسی اپوزیسیون را به تازیانه نقد
می نوازد.
سخنرانی گنجی با عنوان " لیبرال های شرمنده از خورشت قرمه سبزی" به
لیرالیسم اختصاص دارد. گنجی لیبرال است و به لیبرال بودنش افتخار می
کند. او معتقد است که دمکراسی بدون لیبرالیسم شدنی نیست و دمکراسی ها
همگی بی کم و کاست لیبرالند. در واقع بسیاری از ارزش هایی که به نام
ارزش های دمکراتیک خوانده می شوند در واقع ارزش های لیبرالند و تنها
سنخیت شان با دمکراسی این است که در چهارچوب نظام های لیبرال دمکراتیک
عرضه می شوند.
اما گذشته از گفتار در باره لیبرالیسم و متفکران
متعدد آن نکته اساسی دیگری هم مطرح می شود و آن هم شرمندگی سیاست ورزان
ایرانی از لیبرال بودن است. این یکی از خصوصیات شاخص ما است که نه تنها
از حکومت، که از یکدیگر هم بسیار چشم می زنیم و نه تنها در مقابل حکومت
تقیه می کنیم که با همدیگر نیز ریا می ورزیم. این مسئله البته تنها
مربوط به لیبرال بودن نیست و در همه جنبه ها تسری دارد.
گنجی بر
این مسئله تاکید می کند که اندیشه ورزی بدون صداقت در گفتار وشجاعت در
عمل به پشیزی نمی ارزد و به درستی به این نکته اشاره دارد که بدنبال
عمل گرایی دهه پنجاه که به انقلاب انجامید امروز همگی نه تنها انقلاب و
خشونت و عمل گرایی صرف را نفی می کنیم، که کلا از عمل بدور افتاده ایم
. درست است که عمل بی اندیشه به فاجعه منجر می شود، چنان که شد، اما
امروز چنان از آن سوی بام افتاده ایم که همگی سیاست ورزی مان را در
کتاب و قلم و کاغذ و احیانا مقاله نوشتن در وب سایت و غیره خلاصه کرده
ایم؛ جان کلام آنکه بی خاصیت و عافیت طلب شده ایم .
گنجی اصلاح
طلب است و با انقلاب و انقلابی گری خط کشی کرده است اما اصلاح طلبی
گنجی ذره ای از بار رادیکال دیدگاه او به امر تغییر نکاسته است. گنجی
به تغییر اساسی در بنیان های حکومت اعتقاد دارد ودر این راه اشکال
مختلف مقاومت مدنی مسالمت آمیز را تجویز میکند. هدف نهاییش نیز برپایی
یک نظام لیبرال دمکراتیک نرمال است. گنجی هم در روش و هم در هدف
مخالفان بسیار دارد. بسیاری هدف نهاییش یعنی لیبرال دمکراسی را حداقل
در حرف قبول ندارند و از طرحش آشفته می شوند ؛ اینان ای بسا از همان
کسانی هستند که قرمه سبزی را می خورند و نام دیگری بر آن می گذارند.
کسان دیگری نیز هستند که نه تنها با قرمه سبزی، که با هر غذایی
که برای خوردنش نیاز به قاشق و چنگال و احیانا میز و صندلی باشد مشکل
دارند. آقای احمد فعال از این جمله هستند و مقاله ایشان در سامانه گویا
با عنوان
چگونه از مجاز حقیقت ساخته می
شود؟ نمونه بارزی از همین برخورد و تفکر است.
آقای
فعال سراسر نوشته شان را به حمله به لیبرالیسم و لیبرالها اختصاص داده
اند اما جوهر نقد ایشان نه به لیبرالیسم که به مدرنیته است. بحث ایشان
بیش از آن که معطوف به نقد لیبرالیسم در چهارچوب مدرنیته باشد حاصل
سرخوردگی از مدرنیته و نوستالژی سامان اجتماعی ماقبل مدرن است. ایشان
لیبرالیسم را معادل مدرنیته می گیرند و هر آنچه که هر کس در نقد
مدرنیته گفته کنار هم می گذارند. از عقل ابزاری گرفته تا تولید صنعتی و
تخریب محیط زیست و جامعه مصرفی و...ایشان با وجود این که مثالهای متعدد
و بی پایان از متفکران مدرن در نقد "لیبرالیسم" ، بازگو می کنند ولی در
تمام نوشته شان اثری از یک بدیل مدرن درمقابل لیبرالیسم وجود ندارد.
جهان بینی بدیلی که در نوشته ایشان ارائه می شود "حق مداری" و "حقیقت
جویی" موهومی است که پا بر روی زمین و درواقعیات این جهانی ندارد ودر
عالم تخیلات ناکجا آبادی سیر میکند. این دیدگاه از آنجا که درک روشن
این جهانی از جامعه ندارد واقعیات اجتماعی را ناشی از ذهن احیانا توطئه
گر کنش گران می بیند. به این نقل قول به عنوان مثال توجه کنید
:
"... ، صرافت کار لیبرالیست ها و نقطه ابتکار آنها در پدید آوردن
«عقلانیت ابزاری»، همین جاست که تمامت قدرت را در جامعه به تصرف خود در
نیاورند. چه آنکه تصرف تمامت قدرت، به توتالیتاریسم منجر می
شود."
ایشان به جای این که تکثر و چند صدایی در نظام لیبرال را
ناشی از رشد و پیچیدگی جامعه و چند قطبی بودن ناگزیر مراکز قدرت ببینند
آن را حاصل "عقل ابزاری" لیبرالها می بینند که خویشتن داری کرده اند و
تمامی قدرت را به تصرف در نیاورده اند! حال آنکه رواداری و مدارای
لیبرالی چیزی نیست جز پاسخ به نیاز جامعه مدرن به ساماندهی نظامی که در
آن قدرت چند پاره شده است و یکپارچه کردن قدرت بجز از راه خشونت شدنی
نیست. همزیستی مسالمت آمیز صاحبان قدرت چندپاره شده جوهر دمکراسی
لیبرال است. البته در جامعه آرمانی آقای فعال قدرت و روابط ناشی از آن
جایی ندارند. "کدام فیلسوف لیبرال و کدام سیاستمدار لیبرال را می
شناسید که آزادی را بیرون از مدار قدرت فهم کرده باشد؟" در اینجا حق با
ایشان است ؛ هیچ فیلسوف مدرنی، لیبرال یا غیر آن، آزادی را بیرون از
دایره قدرت فهم نمی کند. تنها دنیای پیشامدرن و غیرتاریخی ایشان است که
سراسر برابری است و آزادی وزیبایی و روشنی؛ خلاصه از آن بهشت هایی است
که به قول کارل پوپر سر از جهنم در می آورد.
ناگفته پیداست که
نقد لیبرالیسم به این موارد ختم نمی شود. بسیاری متفکرین مدرن و بعضا
لیبرال هستند که لیبرالیسم را از دیدگاه ها و زوایای مختلف مورد نقد
قرار می دهند و این خود زمینه ساز رشد و تکوین ایده لیبرال است، اما در
جوامعی مثل جامعه ما چه بسا که نقد لیبرالیسم نه از زاویه مترقی که از
دیدگاه واپس گرا انجام می شود. از چپ تمام خواه و اصلاح نشده گرفته تا
مستبدین رنگارنگ و مذهبی های سنت گرا همگی مشروعیت نظری شان را با
مواضع ضد لیبرالی قوام می بخشند.
برخی از مخالفت ها با گنجی
ناشی از روش اوست. بسیاری از بی پرواییش، فاش گوییش و سر نترسش بر می
آشوبند. او را به تک روی و بی ملاحظگی متهم می کنند و سر بزنگاه ای بسا
که تنهایش می گذارند. دیگرانی نیز هستند که از سر دشمنی اتصال گنجی به
دوم خردادیان را مایه تهمت می کنند و به خیال خود با ایجاد شبهه او را
بی اعتبار می کنند. در این میان گنجی با سلاح شجاعت و صداقتی که در
اپوزیسیون حکم کیمیا را دارد به میدان می آید. شجاعت گنجی تنها در این
نیست که زندان و تازیانه را تحمل می کند بلکه در این نیز هست که تنهایی
و انزوا و جدایی از همرزمانی را که در بسیاری از موارد قبولش ندارند
تاب می آورد، و شاید همین دومی شجاعت مدنی بسیار بیشتری را بطلبد.
بازگشت گنجی به صحنه را به فال نیک می گیریم ، نه لزوما به این
دلیل که تمامی نظرات او را می پذیریم ، یا از این بابت که او قهرمان
است و ما قهرمان پرستیم ، بلکه به این خاطر که بار بی همتی بسیاری از
ما را به دوش می کشد؛ به این خاطر که در این وانفسای بی عملی و عافیت
طلبی امثال گنجی هستند که مقاومت مدنی را خالصانه و شجاعانه پیشگامی می
کنند و بدون حضور آنان صحنه بکلی خالی می
ماند.