ايران پرستي و ايران ستيزی، دو روی ِ يك سكّه: دورنمايي تيره و هولناك برای
ِ ايرانيان!

جلیل دوستخواه
يادداشت ويراستار
روزهاي دشوار و آزمون ِ تاريخي و
فرهنگییِ تاب سوزی را در پيش ِ رو داريم. آزمندان و سوداگران و سرمايه
سالاران جهاني به طمع ِ چنگ انداختن بر دارايي هايي ملّي ي ايرانيان، در پس
ِ مرزهاي ما صف آراسته اند و بر زمينه ي گسترده اي از طرح و توطئه هاي
اهريمني، جنگ افزارهاشان را براي تازش و تباهكاري صيقل مي دهند. آنان مانند
ِ همه ي موردهايي كه ما در تجربه هاي تلخ و جان سوز ِ دو سده ي ِ پشت ِ
سرمان داشته ايم، براي كاميابي در نقشه هاي ِ شيطاني ي ِ خويش، نخستين گام
را در راستاي ِ تفرقه افگني و به جان هم انداختن ِ گروه هاي ايراني برداشته
و همه ي امكان هاي مالي و رسانه هاي دروغ پراكن خود را به كار گرفته اند تا
زمينه را براي برداشتن ِ گام هاي پسين، هموار و آماده گردانند.
شرح ِ تمامي ي ِ اين كُنش هاي ِ
تباهكارانه در اين جا ميسّر نيست و بي گمان، همه ي آنان كه جان و دل شان با
مهر ِ ايران سرشته است و "چو بيد بر سر ِ (ايران) خويش مي لرزند"، با دقّت
و دلواپسي ي هرچه تمامتر، گزارش رويدادها و بازيهاي آشكار و نهان ِ تراژدي
ي ِ قدرت در جهان را پي مي گيرند و تا آن جا كه شدني باشد، از فرآيند ِ تنش
هاي فزاينده آگاهند و سراسيمه در راه ِ چاره جويي، پيش از اين كه راه هاي
چاره بسته شود، مي كوشند و بر آنند تا "دست به كاري زنند كه غصّه سرآيد."
در اين جا، بر پايه ي ِ خويشكاري
ي ِ ملّي و فرهنگي ي خود، تنها به دو مورد ِ تازه از اين زمينه چيني ها و
آشوب افكني ها اشاره مي كنم و چيستي و چگونگي شان را در بستر ِ زندگي ي ِ
ملّي و فرهنگي ي ايرانيان بر مي رسم تا شايد پرتوي روشنگر و آگاهاننده بر
تيرگي هاي كه روي آور به افق ِ روشن ِ آينده مان شده اند، افكنده شود و ما
را از سردرگمي رهايي بخشد.
چندي پيش از آغاز به كار ِ يك
تارنماي ِ تازه، آگاهي يافتم كه گردانندگان و نويسندگانش، مدّعي ي سخن گويي
ي گروهي به نام "حزب
نازییِ ِايران" (!) اند و با بي شرمي ي كم مانندي بر
نژادپرست بودن ِ خود تأكيد ورزيده و در مسير ِ روي آوري به "نژاد ِ پاك ِ
آريايي" (؟!) تا حدّ ِ گوركنان تاريخ ِ رسواي نژاد پرستيیِ نازيها در نيمه
یِ يكم سده یِ بيستم ميلادی پيش رفته و
هيتلر
سركرده یِ آن جريان عظيم ِ خون و جنون و جنايت را با آوردن تصويرها و ستايش
نامه هاي اغراق آميز و پرستش واري از او -- همانند آنچه در سالهاي ِ اقتدار
ِ او در آلمان جريان داشت -- ستوده اند! آنان در اين -- به اصطلاح --
رسانه، سخنان و شعارهايي جنون آميز و ماليخوليايي بر ضدّ ِ همه ی ِ -- به
تعبير ِ خودشان -- "جُز آريايي" ها در تركيب ِ قومي ي ِ ملّت ِ ايران و
حتّا همسايگان ِ هم ريشه و هم تاريخ و هم فرهنگ و هم زبان ِ ما افغانان،
آورده و هيتلرمآبانه، همه را مرگْ ارزان شمرده اند! ايشان با صداي ِ رسا و
وقاحتي بي همتا به نژادپرستي ي خود افتخاركرده اند!
هرگاه چُنين كار ِ خندستاني و
درهمان حال، دل واپس كننده ای را دست ِ كم نگيريم و شوخي و سرگرمي ی ِ تني
چند نپنداريم و نمونه هایِِ تاريخي ي ِ ديگرش را از ياد نبريم، در اين
انديشه فرو مي رويم كه در گذرگاه ِ تاريخي ی ِ كنوني، چه سنگلاخ ها و
ديولاخ هايي پيش ِ روي ِ ما قراردارند و مي توانند ما را به چه دوزخي
بكشانند. هنگامي كه چُنين رويكردي را در كنار ِ برخي گرايش هاي آرمان
شهرْجويانه و رويكرد ِ چشم بسته و شيفته وار به ايران ِ باستان و كيش ِ كهن
ِ اين سرزمين (به مثابه ي ِ يك باورمندي ي نژادي و نه ديني و آييني) -- كه
در ساليان اخير، نمونه هايي از آن را ديده ايم -- قراردهيم، چشم انداز ِ
سراب ِ هولناكي كه مي خواهند ملّت ما را بدان بكشانند، بهتر نمايان
خواهدشد.
از سوي ِ ديگر، تارنمايي كه نام ِ
نامي ی ِ يكي از بزرگان انديشه و عرفان ايراني را بر پيشاني ي ِ خود
چسبانده، با انباني پر از دشنام و نفرين و نفرت نسبت به ايران و ايرانی و
هر آنچه با زبان فارسي و تاريخ و فرهنگ مشترك همه ی ِ بخشهاي ايران زمين
پيوند دارد، در زمره ی ِ رسانه هایِ الكترونيك درآمده و با سخن گفتن از
"ملّت ِ فارس" (چيزي "نيست در جهان" و يك پندارپروری ی ِ محض) و "ملّت ترك
/ آذری" (تعبيري ساختگي و توطئه گرانه براي ناميدن ِ مردم ِ استانهاي
آذربايجان خاوري و باختري، يعني بخشي از ملّت و كشور ايران كه زبانشان،
شاخه اي از زبان تركي است ) و تناقض گويي و آسمان و ريسمان را به هم بافتن،
ادّعاي جدايي ي ِ بنيادين ميان ِ به اصطلاح "ملّت ِ فارس" و "ملّت تُرك /
آذري" را دارد و چنان از "شووينيسم" فارس ها عليه ِ تُرك ها سخن مي گويد،
كه گويي هر ايراني ي جُز آذربايجاني، دشمن ِ خوني ي ِ مردم ِ آذربايجان
است! اين در حالي است كه خود، زشت ترين چهره از شووينسم را به نمايش گذاشته
اند!
پيشينه ي اين گونه نفاق افكني ها
و جداانگاري ها به دهه هاي آغازين ِ سده ي ِ خورشيدي ي ِ كنوني مي رسد و
رويدادهاي هولناك و خونيني را در كارنامه دارد و هر چند گاه يك بار، به
دستاويزي بر اين آتش ِ خانمان سوز دامن زده مي شود. در روزهاي اخير نيز به
بهانه ي ِ طرحي كه در
روزنامه ي ِ ايران،
چاپ تهران نشريافته بود، در كمين نشستگان، فرصت را غنيمت شمردند و با
برانگيختن مردم ِ پاكْ دل، در شهر تبريز و پاره اي ديگر از شهرهاي
آذربايجان، آشوب و غوغايي به راه انداختند و شهرها را به آتش و ويراني
كشاندند و نام اين كار را "قيام ملّي و رهايي جويانه" و "مبارزه با ستم ِ
فارس ها" گذاشتند!
امّا هنگامي كه اين گونه كُنش و
واكُنش ها را بر زمينه ي ِ تنش هاي ِ جهان ِ كنوني و نقشه هاي ِ جهانخواران
براي دست اندازي بر ميهنمان بررسيم، درمي يابيم كه آنان به درستي پي برده
اند كه در تازش ِ احتمالي به ايران، پيروزي بر مردمي همدل و همگام و
يكپارچه، دشوار و بلكه مُحال است و پاره پاره كردن ِ اين سرزمين، راهشان را
هموار و آسان خواهد كرد. هركه هرچه مي خواهد بگويد؛ من يكي، در اين امر
شكّي ندارم و به
دائي جان ناپلئونيسم
هم دچار نشده ام. دهها سال تجربه ي ِ تلخ و دردناك، پشتوانه ي اين دريافت
من است.
*
رويكردهايي كه به كوتاهي از آنها
يادكردم، با همه ي دو گونگي شان، چون نيك بنگريم، دو روي يك سكّه اند و
برآيندي جز فاجعه و فروپاشي ِ جامعه و فرهنگ ِ ايران و سياه روزي ي هرچه
بيشتر ِ ايرانيان -- خواه فارسي زبان، خواه سخن گو به هر زبان و گويش ِ
ديگري -- نخواهند داشت. ايران نام ِ يك كشور و يك ملّت است و در اين
چهارچوب ِ جغرافيايي و تاريخي و فرهنگي، هيچ "ملّت" ديگري وجود ندارد .
مردم تهران و بيشتر ِ بخشهاي جنوبي و باختري و خاوري ي كشور كه فارسي
زبانند، همان اندازه ايراني اند كه آذربابجاني ها، كردها، بلوچ ها، لُرها،
قشقايي ها، گيلك ها، مازندراني ها و ديگر تيره هاي قومي و سخن گويان به
زبانها و گويش هايي جز زبان ِ فارسي ي رسمي و معيار. زبان فارسي، نه به
زور(آن گونه كه جدايي خواهان ادّعا مي كنند)؛ بلكه به گونه اي گُزينشي و با
پشتوانه ي قرنها فرهنگ و ادب ِ پديدآمده در همه ي بخشهاي ايران، از ارس تا
سرخس و از خراسان تا فارس و از درياي خزر تا خليج ِ فارس، زبان ِ مشترك
است. امّا هيچ كس حق ندارد كه مردم سخن گو به زبانها و گويشهاي جُز فارسي
را از آموزش به زبان مادري بي بهره بگذارد. هيچ يك از تيره هاي قومي ي ساكن
ايران با هر زبان و پيشينه ي تاريخي و فرهنگي كه دارد، برتر از ديگر تيره
ها و شاخه هاي شكل بخش ِ مجموعه ي ايران برتري ندارد و يا كهتر و فرو تر از
ديگران نيست. هر ايراني ي فرهيخته اي بر اين باورست كه همه ي ايرانيان، در
همه ي حقّ هاي زباني، فرهنگي، اجتماعي و ملّي برابرند و هيچ كس هم
"برابرتر!" نيست.
هرگاه در جايي و يا زمينه اي كوچك
ترين كاري در راستاي ِ ناديده گرفتن يا پايمال كردن ِ اين برابري صورت
پذيرد، كساني كه حقّ شان ادانشده است، بايد خواستار آن شوند و تا گرفتن ِ
حقّ، پايداري كنند. امّا چنين فرآيندي با آشوب و دشنام و دامن زدن به دشمني
و كينه ي قومي و تباهكاري و جدايي خواهي، به سرانجامي سزاوار نخواهد رسيد و
به گفته ي ِ خداوندگار ِ حماسه ي ملّي
یِ همه ي ايرانيان،
فردوسي یِ
بزرگ:
"ستيزه به جایی رساند سخن / كه ويران كند خانمان ِ كهن!"
Friday, May 26, 2006