بازگشت به صفحه اول

از ادوار نيوز

 
 

صندلي امتحان

دوشنبه، 22 خرداد 1385
مهدی شیرزاد
حتماً شما هم در طول عمرتان روی صندلی امتحان نشسته اید. وقتی آدم روی صندلی امتحان بنشیند و بعد ببیند که یکی، دو تا صندلی خالی است، ابتدا کمی نگران می شود؛ به تکاپو می افتد تا سر در بیاورد کی آمده، کی نیامده. وقتی می فهمد آنکه نیامده یکی از دوستانش است، دلش آشوب می شود. فکرش به هزار و یک جا سرک می کشد:
نکند فراموش کرده باشد؛ نکند در راه تصادف کرده باشد؛ نکند بیمار شده باشد؛ نکند دچار مشکلی شده باشد؛ و هزار و یک " نکند " دیگر.
اگر خیلی اهل مرام باشید، روی صندلی بند نمی شوید. پا می شوید؛ اجازه می گیرید تا با دوستتان تماس بگیرید. اگر اجازه بدهند، فکر و ذکرتان می شود پیدا کردن رفیق. اگر هم اجازه ندهند با غیض روی صندلی می نشینید و با نفرت هر چی بد و بیراه بلدید نثار مراقب بیچاره می کنید. فرقی نمی کند در هر دو حالت هر چی خوانده اید از قفس ذهنتان می پرد. استاد آمد و او نیامد. هی این پا و آن پا می کنید که خدا کند بیاید. در دل می گویید: الان پیدایش می شود. ورقه ها را پخش می کنند؛ امّا او پیدایش نشد. به خدا می گویید: " خدا جون! پس چرا نیامد؟ نکند..... نکند.... " و باز سیل " نکند " است که امان از شما می گیرد و صبر و قرار دل می رباید. بالاخره امتحان شروع می شود. اگر آدم قویی باشید و او را به خدای خود سپرده باشید به امید این که تا آخر امتحان برسد یا فرصت جبرانی برایش بشود تصوّر کرد، پس از ده دقیقه، یک ربع تلاش می کنید به خود مسلّط شوید؛ سؤالات را بخوانید؛ و به مغز خود فشار بیاورید تا بلکه از آن ته، ارمغانی به سر قلم شما آورد و چند کلمه ای بر کاغذ بد ریخت مقابلتان نقش بندد.
روز شنبه نخستین روز امتحاناتم بود. وقتی روی " صندلی امتحان " نشستم، ناخودآگاه به یاد یاشار قاجار و عابد توان چه، افتادم. دو دانشجوی دانشگاه پلی تکنیک که فکر کنم نزدیک سه هفته است در بازداشتند. حدس زدم دانشجویان پلی تکنیک احتمالاً در سالن امتحان، دو صندلی خالی خواهند دید. دو " صندلی امتحان خالی "! آنها می دانند صندلی خالی مال چه کسی است. صندلی یاشار و عابد! امّا افسوس که می دانند آنها تا آخر جلسه نخواهند آمد و بدتر از آن، این که نمی دانند برای آنها چه می توان کرد. حداکثر کاری که می توانند بکنند اینست که آنها هم از روی صندلی امتحان برخیزند و صندلی شان را مثل صندلی عابد و یاشار خالی کنند. یا همه امتحان می دهند یا هیچ کس امتحان نمی دهد! امّا وقتی قدری بیشتر فکر می کنیم به ناگاه می گوییم: این را چه سود؟ این کار چه فایده ای به حال یاشار و عابد دارد؟ مگر سه سال پیش که بچّه ها در چند تا دانشگاه در اعتراض به خالی بودن " صندلی امتحان " دوستانشان امتحان ندادند، کسی را زودتر رها کردند، که امسال در دولت مهرورز ( ! )، یاشار و عابد را از سلول های سیاه و کثیف انفرادی آزاد کنند؟ سیاه و کثیف! چون انفرادی بالذات سیاه و کثیف است!
خلاصه این که ظاهراً چاره ای نیست جز صبر و جز این که دوستانمان را به خدا بسپاریم.
دیروز من روی " صندلی امتحان " نظریه های انسان شناسی نشسته بودم. حدس زدم احتمالاً این روزها یاشار وعابد نیز روی صندلی امتحان انسان شناسی نشسته اند. آدمی که به خاطر عقیده ای به زندان بیفتد، چنان گوهری از انسانیت خواهد یافت که در هیچ دریایی و هیچ نقطه ای از عمرش آن را پیدا نخواهد کرد. و جالب اینجاست که در این امتحان، آدمی هم زمان، هم امتحان می دهد، هم امتحان می گیرد. خود امتحان می دهد و از آنها که او را به بند آورده اند در باب انسانیت امتحان می گیرد. و شکر خدا که خدایی هست که مراقب همه است. چه امتحان شونده و چه امتحان گیرنده. مراقب این و مراقب آن!
راستش من یاشار و عابد را خوب نمی شناسم. حتّی مطمئن نیستم آنها را به چهره می شناسم یا نه. حتّی نمی دانم چه می خوانند و دانشجوی ترم چندند. به مرام و مسلکشان هم کاری ندارم. نه می شناسم و نه در حال حاضر می خواهم بشناسم. خیلی وقت ها آدم اگر کسی را نشناسد، بهتر می تواند از حقوق انسانی او دفاع کند. انسان ها حتّی مجرم، انسانند و حقوقی دارند. امّا یک چیز را خیلی خوب می دانم. آن هم این که آنها دانشجویند. همین که دانشجو هستند کافی است برای نوشتن. آری دانشجویند و چیزی که هیچ نمی فهمم اینست که: چه تناسبی میان دانشجو و سلول انفرادی وجود دارد؟ این ستم نیست که قلم امتحان از دانشجویی بستانند و جامه ی زندان بر قامت او تن کنند؟
جرم یاشار و عابد احتمالاً اینست که انتخابات برگزار کرده اند. گویا از نظر عدّه ای، در این مملکت انتخابات سالم برگزار کردن جرم است. جرم است اگر کسی بایستد و از حقّ مردم در تعیین سرنوشت دفاع کند. جرم است اگر کسی اسم از رأی و صندوق رأی و مردم ببرد. آنها مجرمند چون احتمالاً در مقابل دخالت عوامل عدّه ای در بیرون از دانشگاه مقاومت کردند. مجرمند چون انتخابات انجمن اسلامی دانشگاه امیرکبیر را برگزار کردند.
از قول وکیلشان شنیده ایم آنها در بند 209 وزارت اطلاعات محبوسند. با خانواده هم ملاقات نداشته اند؛ پس معنی اش اینست که احتمالاً در انفرادی اند. فقط امیدوارم حالشان خوب باشد.
به راستی چه می شود که یک دفعه در این یکی، دو ماه اخیر به رغم این که حاکمیت یکدست شده و دیگر جایی فتح نشده برای آقایان باقی نمانده، به ناگاه در چند دانشگاه شاهدیم که بر سر انتخابات انجمن های اسلامی مسأله درست می شود؟ مثال روشن دانشگاه امیرکبیر و دانشگاه تهران. و جالب است در همه ی موارد تقریباً مسأله یکی است؛ در همه جا یک دفعه درد دین عدّه ای بالا می گیرد و رگ غیرت دینی شان بیرون می زند و همه ی مشکلات را حل شده می بینند، الّا همین مشکل انجمن های اسلامی؛ لذا عزم، جزم می کنند تا با سر پنجه های مبارک به نام اسلام و انقلاب و امام و با تبدیل انتخابات به انتصابات، گره فرو بسته باز گشایند.
به راستی از این تن رنجور و نحیف تحکیم و انجمن های اسلامی چه مانده که آقایان ول کن معامله نیستند؟ فرض کنیم به رغم 9 سال شیطنت و دخالت و از نفس انداختن انجمن های اسلامی، آنها را یک به یک تصاحب کردید؛ واقعاً گمان می کنید مشکلات شما، لااقل در دانشگاه ها حل می شود؟ به پیر، به پیغمبر این ره که می روید به ترکستان است! با دانشجو و دانشگاه و جامعه و آدمیزاد آمرانه و دستوری، با بند وکتک، نمی توان برخورد کرد. نه دانشگاه پادگان است، نه دانشجو گوش به فرمان!
بگذریم؛ که در این مملکت، مدّت هاست آن چه به جایی نرسد فریاد است! هر چه هست، مهم اینست که این روزها در دانشگاه پلی تکنیک دو " صندلی امتحان " خالی است. آیا یاشار و عابد به امتحان می رسند؟ دعا می کنیم.
 
 
 
بازگشت به صفحه اول

  ساير مطالب مربوط به ديدگاه