بحران قوميتها را جدی بگيريم
احمد زيدآبادی
۲۵ خرداد ۱۳۸۵
جامعه ما با انبوهي از مشكلات حل نشده روبروست. اين مشكلات تلنبار شده در حال
گره خوردن با يكديگرند و از اين رهگذر اي بسا بحراني پديد آورند كه آثار و عواقبش
ويرانگر باشد.
از ميان همه مشكلاتي كه دامن جامعه ايران را گرفته است، به باور من مساله
قوميتها از همه سختتر و پيچيدهتر و بويژه حساسيت برانگيزتر است، به قدري حساسيت
برانگيز كه گاهي اوقات در باره آن حتي نميتوان سخن گفت.
بعضي از دوستان جوان ترك زبان، اين روزها از وقايعي كه در آذربايجان اتفاق
افتاده و بايكوت خبري آن در پايتخت، به قدري ناراحتند كه ياراي تحمل هيچ موضوع
تحريكآميزي را ندارند، اما همين دوستان وقتي كه آتش خشمشان فرو مينشيند از
خواستهاي فرهنگي خود با چنان استدلال و منطقي سخن ميگويند كه هر مخاطبي را تحت
تاثير قرار ميدهد.
خشم هموطنان ترك ما از بايكوت خبري رويدادهاي تراژيك شهرهاي ترك نشين كاملا قابل
درك است. آنان بر اين تصورند كه نه فقط دستگاه حاكم، بلكه روشنفكران و نخبگان فارسي
زبان نيز رنج و درد آنان را ناديده گرفتهاند. آنها خود را در ميان انبوهي از
اتهامهاي رنگارنگ از وابستگي به بيگانگان گرفته تا تجزيه طلبي تنها ميبينند و چون
تريبوني براي بيان خواستهاي مشروع قومي و فرهنگي خود ندارند، از خشم به خود
ميپيچند.
هر چند كه چنين شرايطي برخي از دوستان ما را در بيان عبارات گزنده و تند به
واكنش انداخته و بيم آن ميرود كه واكنشي مشابه از طرف مقابل برانگيزد، اما روشن
است كه چنين رفتاري حاشيهاي است و عموم فعالان قومي ترك هدفي را دنبال ميكنند كه
چيزي جز حق و حقوق انساني آنها نيست.
به گمان من، عدم اطلاع از جزئيات وقايع اخير شهرهاي ترك نشين ايران، سبب بروز
پارهاي سوءتفاهمها در برخي محافل پايتخت و ساير شهرهاي ايران شده است كه اگر از
طريق گفتگوي رو در رو حل و فصل نشود، زيان غير قابل جبراني در پي خواهد داشت.
خوشبختانه شمار زيادي از فعالان سياسي و فرهنگي با انتشار بيانيهاي ضمن حمايت
از خواستهاي مشروع قوميتهاي ايران، استفاده از اعمال زور عليه حركتهاي قومي را
محكوم كرده و بخصوص خواستار آزادي تمام دستگير شدگان وقايع اخير شهرهاي ترك نشين
شدهاند.
قاعدتا تا هنگامي اين زندانيان آزاد نشدهاند، درخواست براي آزادي آنها بايد
ادامه يابد، اما مساله با آزادي اين زندانيان پايان نمييابد.
فعالان قومي در سالهاي اخير به دليل محدوديتهاي فراوان، در كانونهاي خصوصي
مختلف به گفتماني دست يافتهاند كه امروز به حوزه عمومي كشيده شده است. ما
فارسيزبانان با اين گفتمان و ابعاد و ظرايف آن آشنايي نداريم.
به باور من، فرهيختگان ترك در ابتدا لازم است كه گفتمان خود را به صورتي كتبي
تدوين و ارائه كنند تا اولا براي عموم معلوم شود كه آنان چه اهداف و آرمان مشخصي را
دنبال ميكنند و ثانيا راه را بر كساني كه با ادعاي حمايت از حقوق تركها، آشكارا از
تجزيه خاك ايران و نفرت از ديگر اقوام سخن ميگويند، ببندند.
در مقابل، روشنفكران پايتخت و ساير شهرهاي ايران بايد با حوصله به گفتمان اقوام
گوش فرا دهند، اگر آن را پذيرفتند كه فبها و اگر به آن نقدي وارد دانستند در فضايي
آرام و منطقي وارد تعامل و گفتگو شوند.
مسلما افرادي از هر دو سو كه ناسيوناليسم قومي را به مثابه ايدئولوژي خود تعريف
كردهاند، براي بحث و گفتگو حوصله لازم را ندارند و با هر ادعاي طرف مقابل، از كوره
در ميروند و صحنهاي تمام عيار از ناشكيبايي و بيتحملي و عصبانيت كه آفت گفتگوست،
از خود به نمايش ميگذارند.
مسلما تعقيب حقوق قومي در همه ابعاد آن يك چيز است و ايدئولوژي قومي يك چيز
ديگر. همان اندازه كه اولي مشروع و انساني و همراه با انديشه همزيستي و پذيرش وحدت
در كثرت است، دومي، به واقع هيولاي خشونت طلبي است كه هيچ مرز و حريمي براي انسانيت
باقي نميگذارد.
نمونهاي از خشونت مهارناپذير هيولاي ايدئولوژي قومي را در آخر قرن بيست از يك
سو در روندا و بروندي در آفريقا و در ديگر سو، در بوسني هرزگوين و كوزوو در اروپا
شاهد بودهايم. جناياتي كه در اين درگيريهاي قومي عليه بشريت صورت گرفت، عرق شرم
بر جبين تاريخ انسانيت جاري كرده است.
ما هيچ كداممان از هر قوم و مليتي و به هر ميزان از سواد و فرهيختگي نبايد خود
را مصون از تكرار آن فجايع بدانيم، زيرا هيولاي ايدئولوژي قومي و ناسيوناليستي همين
كه به حركت در آيد، آدمي را در خدمت اهداف خونين خود چنان از خود بيگانه ميكند كه
فرد براي رسيدن به هدف خود، خونريزي و كشت و كشتار همنوعان خويش را عملي مجاز
ميشمارد.
از همين روست كه من تاكيد ميكنم كه به رغم سياستهاي بازدارنده و اغلب مخرب
دولت، ما اقوام ايراني بايد با هم گفتگو و تعامل و همدردي كنيم و كساني را كه جز
پاشيدن بذر نفرت در ميان اقوام، رسالتي براي خود قائل نيستند، طرد و منزوي
كنيم.
ايران متعلق به همه ايرانياني است كه در اين سرزمين ديده به جهان گشودهاند خواه
به فارسي سخن بگويند خواه به تركي و خواه به كردي و عربي و بلوچي. ايران ملك همه
ايرانيان است خواه شيعه باشند خواه سني خواه يهودي و مسيحي و زرتشتي خواه لامذهب و
بياعتقاد و خواه پيرو آييني غريب. |