بازگشت به صفحه اول

 

 
 

بهزاد نبوی در تبريز:برنامه های اقتصادی دولت احمدی نژاد،اقتصاد ايران را نابود مي كند

پيمان پاك مهر.روزنامه نگار در تبريز

www.tabriznews.com

pakmehr88@hotmail.com

Tel:00989144157400

Date:1385/3/30

تبريز نيوز:سرويس سياسي:برنامه هاي اقتصادي دولت احمدي نژاد اقتصاد ايران را نابود مي كند.

اين گفته "بهزاد نبوي"،عضو شوراي مركزي سازمان مجاهدين انقلاب و نايب رييس وقت مجلس ششم، است كه در جمع حاضرين در دفتر جبهه مشاركت تبريز به اراييه تحليلي در خصوص سياست هاي دولت جديد پرداخته و در پايان به سوالات آنان جواب داده است.

متن كامل اين سخنراني در زير آمده است:

بسم‌الله الرحمن الرحيم

امروز تقريبا 8 ماه از استقرار حاكميت جديد مي‌گذرد. در سال 82 يعني دو سال پيش از استقرار حاكميت يكدست، پيش‌بيني‌هايي در مورد اوضاع كشور در زمينه‌هاي مختلف تحت عنوان "استقرار الگوي چيني در صورت پيروزي اقتدارگرايان"، داشتيم، كه عرض مي‌كنم:در سياست خارجي پيش بيني ما اين بود كه علي‌رغم تمام مخالفت‌هاي ظاهري كه با آمريكا دارند، اگر حاكم شوند قطعاً سعي خواهند كرد مذاكره كرده و مشكلات في مابين را در جهت حفظ حاكميت خود حل كنند.

در جريان تحصن نمايندگان مجلس ششم در يك سخنراني اين مساله را پيش‌بيني و در عين حال ابراز نگراني شد كه ممكن است وقتي تلاش براي مذاكره آغاز شود كه ديگر طرف مقابل تمايلي به مذاكره نداشته باشد و در وضعيتي مشابه وضع عراق در اواخر حكومت صدام قرار بگيريم.

ما معتقد بوديم مخالفت‌هايي كه در دوران اصلاحات در مورد مذاكره با آمريكا مي‌شد صرفاً براي اين بود كه نمي‌خواستند در دولت اصلاحات اين كار انجام  بگيرد.

بر كسي پوشيده نيست در زماني كه آقاي خاتمي در مجمع عمومي سازمان ملل سخنراني مي‌كرد و رئيس جمهور آمريكا به طور استثنايي و بي‌سابقه از ابتدا تا انتها پاي سخنراني ايشان مي‌نشست و برايش كف مي‌زد و پيام‌هاي متعددي مي‌داد كه بتواند مدتي هرچند كوتاه را با آقاي خاتمي گفتگو كند و وزير خارجه وقت آمريكا در يك مصاحبه، رسماً از دخالت آمريكا در كودتاي 28 مرداد ابراز تأسف كرده و از ملت ايران بابت عدم درك صحيح انقلاب اسلامي عذرخواهي مي‌كرد، شرايط بسيار مناسب‌تري براي مذاكره با آمريكا در جهت تأمين منافع ملي‌مان، نسبت به امروز كه پرونده هسته‌اي ايران در شوراي امنيت است و اجماع قدرت‌هاي بزرگ عليه ما شكل گرفته است وجود داشت.

پيش بيني ما در مورد مسايل اجتماعي اين بود كه اقتدارگرايان در صورت به قدرت رسيدن، در مورد محدود كردن آزادي‌هاي اجتماعي تاكيد نخواهند كرد و به مسايلي همچون حجاب، ماهواره و ... كاري نخواهند داشت.

به لحاظ اقتصادي نيز معتقد بوديم كه اين ها تلاش خواهند كرد در كوتاه مدت با تزريق پول و ارز در جامعه، رضايت مردم را جلب كنند، چرا كه سال‌ها در دوره آقاي خاتمي، شعار معيشت، اشتغال و ... داده‌اند و به قيمت نابودي حساب ذخيره ارزي، سعي خواهند كرد در كوتاه مدت، بخشي از مردم را راضي كنند .

همچنين گفتيم كه به لحاظ سياسي انسداد كامل در كشور ايجاد خواهد شد و با تمام قوا با آزادي سياسي اعم از آزادي احزاب، مطبوعات، انتخابات و ... مقابله خواهند كرد.

امروز 8 ماه از استقرار اين حاكميت گذشته است. گر چه زمان سپري شده براي قضاوت در مورد عملكرد اين مجموعه كافي نيست ولي بهتر است مروري داشته باشيم بر عملكرد 8 ماهه دولت جديد و ميزان انطباق آن با پيش‌‌بيني‌ها.

اين پيش‌بيني‌ها را از آن جهت تحت عنوان الگوي چيني نام برديم كه چين هم اين سياست‌ها را اعمال كرده است.

اين الگو هميشه مورد توجه اقتدارگرايان ايران بود به طوري كه در سال‌هاي آغازين اصلاحات، كساني را براي تحقيق و مطالعه اين الگو به چين فرستادند و حتي كتابي هم در اين زمينه منتشر كردند.

در زمينه سياست خارجي، پيش‌بيني ما علي‌رغم مواضع تندي كه عمدتاً مصرف داخلي دارد در حال تحقق است. آقاي لاريجاني در مصاحبه‌اي صريحاً آمادگي خود را براي مذاكره مستقيم و بدون قيد و شرط با آمريكا اعلام مي‌كند. آقاي حكيم از ايران و آمريكا براي مذاكره مستقيم درباره مسايل عراق؟! درخواست مي‌كند و مورد موافقت ايران قرار مي‌گيرد.

رهبري در سخنراني فروردين ماه سال جاري در مشهد مذاكره با آمريكا را مشروط به اينكه مواضع ايران به آمريكا تفهيم شود، تأييد مي‌كند و بالاخره آقاي احمدي نژاد با ارسال نامه به بوش، صرفنظر از محتواي آن، باب جديدي در روابط دو طرف باز و پس از 27 سال با آمريكا رابطه مي‌گيرد.

بعضي‌ها مي‌گويند اگر مي‌خواستيد با آمريكا مذاكره كنيد و اين فتح بابي باشد براي گفتگو، چرا محتواي نامه اينقدر تند است و سراسر نامه انتقاد از آمريكا است؟ جواب بسيار روشن است. هيچ كس فراموش نكرده است كه سه سال قبل حتي بحث مذاكره و رابطه با آمريكا جرم محسوب مي‌شد و عباس عبدي به جرم نظرخواهي در اين باره روانه زندان شد.

در حال حاضر هم رهبري تأكيد كرده است كه اگر مذاكره در جهت تفهيم مواضع ما باشد ايرادي ندارد اما اگر آمريكا كماكان بخواهد از موضع زورمدارانه وارد شود، تمايلي براي مذاكره نداريم و با توجه به رهنمود ايشان، طبيعي است كه در اين نامه "بايد مواضع به روشني به آمريكا تفهيم مي‌شد". از طرف ديگر پايگاه اجتماعي اي كه اين مجموعه را حاكم كرده و 8 سال تمام شعار ضدآمريكايي شنيده است و در جريان جرم بودن مذاكره و رابطه با آمريكا بوده، به سادگي زير بار مذاكره دوستانه با آمريكا و نامه فدايت شوم، نمي‌رود.

حتي لقب "الهام الهي" گرفتن نامه هم به همين دليل است كه مي‌خواهند آن را همتراز با نامه پيامبر(ص) به رهبران وقت جهان و همچنين نامه امام (ره) به گورباچف معرفي كنند تا از آن بوي مذاكره و رابطه با آمريكا استشمام نشود. البته امروز همان نگراني قديمي وجود دارد كه آمريكا زير بار مذاكره نرود.

با توجه به مواردي كه ذكر شد، محتواي نامه اين واقعيت را نفي نمي‌كند كه رئيس جمهور ايران براي اولين بار پس از پيروزي انقلاب اسلامي به رئيس جمهور آمريكا نامه نوشته و حتي اعلام كرده است كه منتظر جواب نامه است. در واقع اين نامه مثل تيم پينگ پونگي است كه در زمان نيكسون (رئيس جمهور وقت آمريكا) به چين مائو فرستاده شد كه زمينه براي برقراري روابط چين و آمريكا فراهم شود، گر چه در ظاهر ربطي به موضوع نداشت.

در زمينه مسائل اجتماعي، برخلاف تصور بعضي‌ها، در اين 8 ماه موج جديدي از بگير و ببند جوانان به خاطر پوشش و حجاب ايجاد نشده است. حتي نيروي انتظامي هم بعد از تجمع معترضان در برابر مجلس اعلام كرده كه برنامه‌اي براي برخورد ندارد و آقاي احمدي‌نژاد هم در يك سخنراني كاملاً مدني! در زمينه حجاب، مسئله را شخصي و بي‌ارتباط با دولت دانستند؟! بعد هم دستور دادند كه زنان حق ورود به استاديوم‌ها را  داشته باشند و تنها پس از توصيه رهبري مبني بر رعايت نظر مراجع، دستور خود را متوقف كردند.

در مورد مسائل اقتصادي هم امداد غيبي شامل حال دولت شده است و قيمت نفت به حدود 70 دلار رسيده و باعث شده امكان تهيه مسكن‌هاي دلاري و ريالي، براي تسكين برخي از دردهاي اقتصادي، به قيمت تخريب ميان مدت و دراز مدت اقتصاد و برنامه‌هاي توسعه، فراهم شود.

سازمان طي بيانيه‌اي، به شدت به بودجه سال 85 اعتراض كرد، حتي در مجلس هم مخالفت‌هايي شد، ولي بعيد است توده مردم اين انتقادها را بپذيرند، چرا كه افزايش بودجه جاري يعني توزيع پول، آن هم به صورت فوري بين آحاد جامعه. هيچ كس هم نمي‌آيد بگويد اين پولي را كه الان به ما مي‌دهيد صرف سرمايه‌گذاري كنيد كه نسل‌هاي آتي ما بهره‌مند شوند يا 5 سال ديگر اشتغال زايي شود.

 دم غنيمت است !! حتي اگر حقوق خود ما را افزايش دهند بيشتر خوشحال مي‌شويم تا بگويند در آينده 5 تا سد احداث مي‌كنيم. چيزي كه احتمالاً در كوتاه مدت براي مردم ملموس است اين است كه صندوق مهر رضا داشته باشند كه از آن وام بگيرند. حاكميت جديد هم در اقتصاد به دنبال همين تأثيرات كوتاه مدت است و نه رشد اقتصادي مستمر دو رقمي نظير چين.

در اينجا بايد اضافه كنم كه آنچه اتفاق افتاده است نه يك رويداد ميمون و خجسته، بلكه مسابقه‌اي است براي توزيع ثروت ملي در كوتاهترين زمان ممكن در بين مردم. روزي هم كه من شعار آوردن پول نفت بر سر سفره هاي مردم را شنيدم گفتم اين يك خيانت بزرگ است.

 هيچ آدم عاقلي سرمايه‌ و ثروتش را نمي‌فروشد كه درآمد حاصله را به تأمين نيازهاي جاري خود اختصاص دهد. متأسفانه با اين شيوه‌هاي اقتصادي كه در پيش گرفته‌اند اقتصاد مملكت رو به نابودي مي‌رود.

به هر حال در هر سه زمينه‌اي كه صحبت شد پيش‌بيني‌هاي ما كمابيش درست از آب درآمد. تنها در زمينه تحديد آزادي‌هاي سياسي، برخي از دوستان تصور مي‌كنند پيش‌بيني ما صحيح نبوده است و محدوديت آزادي‌ها كمتر از حد انتظار است.

من معتقدم حاكميت جديد كماكان به دنبال بستن فضاي سياسي است، اما اولاً الزاماً نبايد اين كار با بگير و ببند همراه باشد. همين كه مي‌توان با يك تلفن دستور داد كه مطلبي چاپ نشود و همه روزنامه‌ها و جرايد به دليل ترس از توقيف، تمكين كنند مدلي از انسداد سياسي است.

همين چند وقت پيش بود كه به دبير كل ما تلفن كردند كه اگر بيانيه جبهه مشاركت را در مورد مسايل هسته‌اي در نشريه داخلي خود چاپ كنيد، نشريه توقيف خواهد شد. در دوره اصلاحات خيلي‌ها زير بار اين نوع دستورات نمي‌رفتند چون فكر مي‌كردند حامياني در دولت و مجلس دارند، ولي امروز براي حفظ نشريه مجبور به اطاعت هستند.

ثانياً، زماني بنده به عنوان نايب رئيس مجلس سخنراني مي‌كردم و راديو مجبور بود آن را پخش كند و طبعاً اثربخشي بيشتري داشت، ولي  امروز در اين جمع محدود سخنراني مي‌كنم و شايد در نشريه داخلي يا سايتي منعكس شود كه 1% جامعه هم از آن مطلع  نشود.

به اين ترتيب يكي از راه‌هاي ديگر تحديد آزادي‌هاي سياسي، تحديد تأثيرگذاري است. در دوره اصلاحات از مقامي سؤال كردم، چرا در گذشته دو نشريه آدينه و دنياي سخن كه مديرانشان دگرانديش بودند تحمل مي‌شد و امروز روزنامه سلام تحمل نمي‌شود؟ پاسخ داد براي آنكه آن ها تأثيرگذار نبودند.

ثالثاً ، تا 2 سال بعد از كودتاي 28 مرداد هم هنوز روزنامه‌هاي طرفدار نهضت ملي چاپ مي‌شدند و  به تدريج و پس از تثبيت حاكميت جديد، همه صداها خفه شد.

رابعاً، مسايلي عمده هم وجود دارد در ارتباط با سياست خارجي كه كار تحديد آزادي‌هاي سياسي را مشكل مي‌كند. آمريكاي امروز متفاوت با آمريكاي كودتاي 28 مرداد يا دوران آلنده و پينوشه است.

آن زمان آمريكا به خاطر منافع خود از تمام رژيم‌هاي ديكتاتوري دفاع مي‌كرد، اما استراتژي امروز آنها، حداقل علي‌الظاهر، دفاع از دموكراسي و حقوق بشر است. حتي مي‌بينيم كه به كشورهايي مثل عربستان و مصر فشار مي‌آورند كه بعضي از شاخص‌هاي دموكراسي را رعايت ‌كنند.

در اين شرايط آمريكا نمي‌تواند با كشورهاي ناقض حقوق بشر و غيردمكراتيك وارد معامله جدي شود، خصوصاً وقتي شرايط جهاني را به نحوي شكل داده است كه يك خاكريز بيشتر نمانده كه ماده 7 منشور ملل متحد را عليه ايران در شوراي امنيت به تصويب برساند. اين هم مانع ديگري بر سر راه تحديد آزادي ها است .

در اينجا به عنوان يك جمله معترضه بايد عرض كنم كه امروز دموكراسي ضامن استقلال و حاكميت كشورها ست . ديگر دوران ديكتاتورهاي مصلح و مستقل مثل مرحوم ناصر گذشته است و استبداد ديكتاتوري خطري براي استقلال كشورهاست . از اين بحث بگذريم . به طوري كه ملاحظه مي‌كنيد در زمينه انسداد فضاي سياسي و تحديد آزادي‌ها هم، به چهار دليل، پيش‌بيني‌هاي ما چندان نادرست نبوده است.

 يكي اينكه خودسانسوري دورانديشانه جاي سانسور را گرفته و صحيح هم هست.

 دوم اينكه تأثيرگذاري مخالفان وضع موجود هنوز در حدي نيست كه نياز به بگير و ببند باشد.

 سوم اينكه هنوز حاكميت جديد به طور كامل استقرار و تسلط نيافته است و بالاخره شرايط بيروني و ضرورت حل مشكلات با آمريكاي امروز، امكان بستن فضاي داخلي را قدري مشكل كرده است.

پرسش و پاسخ

سوال : آيا فكر نمي‌كنيد اگر مجلس ششم در جريان رويدادهايي چون اصلاح قانون مطبوعات و 18 تير و دادگاه آن اقدامي مي‌نمود بهتر از اقدام به تحصن در آخرين روزهاي مجلس بود؟

مهندس بهزاد نبوي : اين سؤال در حين تحصن نيز بسيار مطرح مي‌شد. اولاً، در استعفا نامه‌ام از مجلس ششم پاسخ اين سئوال را به تفضيل داده‌ام. ثانياً واقعه 18 تير در سال 78 اتفاق افتاد و هنوز مجلس ششم تشكيل نشده بود و در موارد ديگر بنده عدم تصويب اصلاحية قانون مطبوعات را هم عرض وقايع انتخابات مجلس هفتم نمي‌دانم.

 ما انتخابات مزبور را مقدمه اي براي انهدام اساس جمهوريت نظام مي‌دانستيم و مي‌دانيم. اتفاقاتي هم كه بعد از آن رخ داده و يا مي‌دهد در همين جهت مي‌باشد. امروز هم دارند اصالت نداشتن جمهوريت نظام را تئوريزه مي‌كنند و ده‌ها سخن امام را دليل مي‌آورند كه جمهوريت اصالتي ندارد و اصل اسلاميت است. انتخابات دوره هفتم مثل انتخابات دوره چهارم نبود، چرا كه در آن انتخابات، جريان چپ آن زمان كه در واقع اجداد اصلاح طلبان امروز بودند، در انتخابات شكست خورد. مردم مسئوليت 8 سال جنگ و نابساماني‌هاي ناشي از آن را به عهده جناح چپ گذاشتند و رأي ندادند.

ولي در انتخابات دوره هفتم ، بنا به گفته رئيس جمهور و رئيس مجلس وقت، تكليف 190 كرسي از قبل تعيين شده بود. مقامات مذكور اعلام كردند انتخابات نمايشي است و مجلس فرمايشي. و اين چيزي است كه پس از پيروزي انقلاب اسلامي سابقه نداشته است. اگر بيانيه‌هاي متحصنين را مطالعه كرده باشيد همه نگراني‌ها اين است كه اساس جمهوريت منهدم مي‌شود. بارها نماينده‌هاي متحصن اعلام كردند كه ما هشتاد و چند نفر آمادگي داريم انصراف بدهيم از شركت در انتخابات، مشروط بر آن كه صلاحيت تعداد كثيري كه به ناحق رد شده بودند را تأييد كنند.

بنابراين مسئله با اين درجه از اهميت را نمي‌توان مقايسه كرد با اصلاح قانون مطبوعات. بنده در استعفا نامه خود از مجلس هفتم و در اعتراض به آن انتخابات اشاره كردم كه مجلس هفتم تداعي كننده مجلس هفتم دوره رضا شاه است كه مدرس‌ها و مصدق‌ها از آن دوره از مجالس رضاشاهي بيرون رفتند و از آن به بعد هر دو سال يكبار مجلس و دولت به ظاهر قانوني تشكيل شد، ولي همگي مسلوب‌الاختيار بودند.

اين خطر بود كه ما را وادار به عكس‌العمل در قبال انتخابات مجلس هفتم كرد. ضمناً باز هم همانطور كه در استعفا نامه‌ام از مجلس ششم اشاره كردم ما تا سال‌ها بعد از دوم خرداد اميدوار بوديم كه شرايطي پيش بيايد كه رهبري كشور، رهبري اصلاحات را هم بر عهده بگيرد و به تعامل سازنده ميان رهبري و جنبش اصلاحي اميدوار بوديم.

براي اينكه سوال كننده محترم بداند، متذكر مي‌شوم مدتي پيش از ارسال نامه رسمي، رهبري طي يك پيام شفاهي به آقاي كروبي و بنده اعلام كرد: «قانون مطبوعات دو سه ماهي است كه توسط مجلس پنجم اصلاح شده و هنوز به مرحله اجرا در نيامده و اشكالات احتمالي آن مشخص نشده است. بگذاريد چند ماهي از اجراي آن بگذرد و سپس اگر اصلاحي لازم بود، اعمال كنيد. اگر چنين نشود، من برخورد مجلس را سياسي تلقي كرده و در مقابل آن خواهم ايستاد» (نقل به مضمون). من به ناقل پيام كه آقاي حجازي بود گفتم به ايشان بگويند كه انشاءاله مجلس به نظر رهبر توجه خواهد كرد. در اولين فرصت اين موضوع را در جمع فراكسيون دوم خرداد مطرح كردم و رأي گرفته شد و با اكثريت قاطع به جز يك نفر راي دادند كه اصلاحات جزيي در قانون اعمال و به صحن برده شود تا هم نظر رهبري تامين شده باشد و هم اشكالات واضح قانون برطرف شود.

توجه مي‌فرماييد كه آن روز اصلاح‌طلبان به دنبال تعامل با رهبري بودند، دنبال اين بودند كه رهبري، رهبري اصلاحات را در دست بگيرد، اما در انتخابات مجلس هفتم مسأله‌ به شكل ديگري بود.

البته آقايان خاتمي و كروبي كماكان در جهت تعامل خيلي تلاش كردند و دوستان اصلاح طلب هم به ما پيشنهاد كردند كه شما بياييد تحصن را بشكنيد، چون شما تحصن كرده‌ايد رهبري موضع گرفته، اگر شما اين كار را بكنيد ايشان صلاحيت‌ها را تاييد مي‌كند. ما هم گفتيم حرفي نيست ولي آيا تضمين داريد يا خير؟ گفتند خير، تحليل ما اين است.

ما گفتيم خوب تضمين بدهيد اگر ما تحصن را شكستيم و هيچ اتفاقي نيفتاد شما هم به تحصن ما بپيونديد، كه بررسي كردند و جواب منفي دادند.

در هر حال باز هم تأكيد مي‌كنم انتخابات دور هفتم مجلس شورا قابل مقايسه با هيچ يك از حوادث قبلي دوره اصلاحات نبوده است. دقت بفرماييد درانتخابات دور هفتم حدود 15 وزير و معاون رئيس‌جمهور، تمامي استانداران، صدها معاون وزير، رئيس دانشگاه و فرماندار استعفا دادند. وزير كشور اعلام كرد كه امكان برگزاري انتخابات غير رقابتي را ندارند و خلاصه رويداد مهم و بي‌سابقه‌اي در تاريخ انقلاب اسلامي بود و قطعا در تاريخ ثبت خواهد شد.

سوال : برنامه سازمان مجاهدين انقلاب را براي انتخابات مجلس خبرگان توضيح دهيد وتحليل شما از احتمال پيروزي جناح منتسب به مصباح چيست؟

مهندس بهزاد نبوي : ما انتخابات خبرگان را خيلي مهم مي‌دانيم. اگر دوستان اصلاح طلب ما درانتخابات دوم خبرگان درايت بيشتري نشان داده بودند، با توجه به آمادگي و حضور مردم در صحنه، شايد شرايط خبرگان دوم هم به گونه‌ ديگري رقم مي‌خورد. مي‌دانيد كه اكثر اصلاح‌طلبان در آن انتخابات شركت نكردند.

ما به عنوان يك گروه اصلاح‌طلب، خودمان را ملزم مي‌دانيم در انتخابات حضور فعال داشته باشيم مگر اينكه راه را براي ما طوري ببندند كه نتوانيم كاري بكنيم،‌ مانند انتخابات مجلس هفتم.

لازم است اعلام كنم درهر انتخاباتي شركت خواهيم كرد مگر شرايط يك انتخابات سالم و رقابتي فراهم نشود.

ما معتقديم در انتخابات خبرگان، جريان اقتدارگراي حاكم بنا دارد اختيارات خودش را تسري بدهد به خبرگان  و به جاي افراد فعلي، افراد گوش به فرمان حضور داشته باشند.

حالا آقاي مصباح يا كس ديگر، زياد مهم نيست. جنبه مثبتي كه وجود دارد اين است كه بسياري از جريانات فكري و سياسي متوجه اين مساله شده‌اند و قصد شركت فعال در انتخابات را دارند و اين امر مهمي است  و اگر در خبرگان، نامزدهاي اصلاح‌طلب به هر دليل نتوانند به آن مجلس راه يابند، حداقل بايد تلاش كرد غير اقتدارگرايان در اين انتخابات پيروز شوند. من تصورم اين است كه اگر حزب پادگاني در اين انتخابات، نظير دور نهم دخالت كند احتمال اين مي‌رود از مجموعه محافظه‌كاران و اصلاح‌طلبان شكست بخورند. با توجه به اين شرايط حساس بايد چه در خبرگان و چه در شوراها اصل را بر اجماع اصلاح‌طلبان بگذاريم.

اصلاح‌طلب‌ها نبايد نامزدهاي متفرق بدهند، چراكه اجماع، شرط لازم براي پيروزي است. سازمان هم هميشه اساس را بر اجماع گذاشته است و درچند انتخابات گذشته كانديدا معرفي نكرده و به دنبال اجماع اصلاح‌طلبان بوده است. هر جا هم كه احتمال پيروزي نداشته باشيم پيروزي محافظه‌كاران را به پيروزي اقتدارگرايان ترجيح مي‌دهيم. 
 
 
بازگشت به صفحه اول

  ساير مطالب مربوط به ديدگاه