بازگشت به صفحه اول

از روز

 
 

نرخ تورم هزار درصد!

دكتر محمد طبيبيان

۴ تیر ۱۳۸۵

علوم اجتماعي بر خلاف علوم فيزيكي فاقد آزمايشگاه هستند و به همين دليل تجربه عملي ساير جوامع موفق و ناموفق براي فرا گيري و آموختن از آنها بسيار با ارزش است.

در اواخر فروردين ماه امسال (آوريل 2006) اين خبر در مطبوعات جهان منعكس شد كه كشور آفريقائي زيمبابووه ركورد دار نرخ تورم بين كشورها شده و نرخ افزايش سطح عمومي قيمتها در اين كشور از هزار در صد نيز گذشته است. به اين معني كه طي يكسال قيمتها يازده برابر گرديده و مردم اين كشور در هر فصل حدود دو برابر شدن و در هر ماه حدود 22 درصد افزايش در قيمت ها را تجربه كرده اند. تصور اينكه مردم در چنين جامعه اي چگونه زندگي مي كنند براي كساني كه با چنين شرايطي آشنا نيستند بسيار مشكل است. فرض كنيد كه شما دستمزد خود را بر حسب قرار داد ماهانه دريافت مي كنيد. ارزش دستمزد شما در پايان ماه حدود 78 درصد ارزش آن در اول ماه است و شايد بهترين كار اين باشد كه به محض دريافت حقوق و يا دستمزد تمام آن را صرف خريد كالا كنيد و يا ارز خارجي خريده و در طي ماه به تدريج براي خريد مايحتاج به پول داخلي تبديل نمائيد (مانند روشي كه مردم كشور هاي امريكاي لاتين در زمان تورم هاي چند صد درصدي عمل مي كردند). با چنين نرخ بالاي تورم اگر در اول سال پس انداز شما 1000 دلار زيمبابووه بوده است در آخر سال قدرت خريد آن به 90 دلار كاهش يافته است. تورم به حدي بالا است كه رجحان نقدينگي را به شدت افزايش داده بنحوي كه كسي به جز اسكناس وسيله مبادله ديگري را نمي پذيرد. شبه پول تقريباً حذف، پول اعتباري نيز منتفي شده و وسيله مبادله به اسكناس تنزل يافته است. كمبود اسكناس سبب مي شود كه دولت بعضاً نتواند حقوق ها را پرداخت كند و كاركنان نيز چك را به عنوان وسيله پرداخت قبول نمي كنند چون بانكها تعداد اسكناس هايي را كه در هر نوبت به هر مشتري مي دهند به 5000 دلار زيمبابووه محدود مي كنند رقمي كه با آن مي توان فقط چند كيلو آرد خريد.
بي ارزش ترين چيزي كه در زباله ها يافت مي شود

اقتصاددانان از ده ها سال پيش، نرخ بالاي تورم را نه فقط به عنوان يك نشانه از سوء مديريت مالي و پولي بلكه يك نشانه سوء مديريت گسترده نظام اقتصادي و سياسي تلقي مي كرده اند. به همين دليل نيز آثار گسترده سو ء مديريت در ساير وجنات اقتصاد اين كشور قابل مشاهده است. زيمبابوه در يك حيطه ديگر نيز ركورد دار است. يعني كشور ي است با بالا ترين نرخ ذوب شدن اقتصاد. در شش سال بين سالهاي 2000-2005 اين كشور 40 درصد از توليد و در آمد ملي خودرا از دست داده است و 70-80 درصد از نيروي كار فعال آن بيكار هستند. زير بناها مضمحل و خدمات زير بنائي مانند آب و برق ومخابرات فرو پاشيده و نارسا. فقر و بيماري وسيع وگسترده. طبق گزارش سازمان بهداشت جهاني در سال 2006، اميد به زندگي(يعني برآورد ميانگين عمر در بدو تولد) از حدود 63 سال در اواسط دهه 1990 به حدود 35 سال تنزل كرده است. اميد به زنگي زنان 34 و مردان 37 سال است. علل مرگ و مير زنان به ترتيب عبارتند از مشكلات حين زايمان، بيماري ايدز و ساير بيماري ها. هر هفته حد اقل جسد بيست نوزاد و يا جنين در فاضلابهاي شهر هراره- يعني پايتخت - يافت مي شود و يافتن بقاياي اجساد نوزدادان و كودكان در زباله هاي شهري حادثه عادي است. اين كشور با يك فاجعه انساني روبرو است. هزينه آن سوء مديريت، عبارت است ازفقر و بيماري و نا اميدي گسترده اي كه مردم در نهايت با جان خود پرداخت مي كنند. اگر جان مردم توسط دولتمردان اين كشورها به عنوان هزينه به حساب آيد.

بياد داريدكدام وسيله روشنائي قبل از شمع آمد؟
رئيس اين كشور آفريقائي مردي است به نام رابرت موگابه كه اكنون حدود هشتاد سال سن دارد و بيست و پنج سال است كه رياست كشور مزبور را بعهده دارد. براي جوانان ديروز مانند نگارنده اين سطوركه مبارزات ضد استعماري را با علاقه زير نظر داشته اند سر گذشت موگابه خود حيرت انگيز است. در دهه 1970 مردم زيمبابوه (رودزياي آن زمان) مانند مردم آفريقاي جنوبي در مبارزه براي بيرون انداختن رژيم سفيد پوست يان اسميت كوشا بودند. يان اسميت انگليسي تبار، حكومتي را اداره مي كرد كه سياست رسمي آن جدائي و تبعيض نژادي به نفع اقليت سفيد پوستان بود. اين مقاوت و مبارزه دو رهبر داشت كه هركدام بر مبناي محلي و قبيله اي گروهها ئي از مقاومت را هدايت مي كردند. يكي رابرت موگابه رهبر حزب "زانو" و ديگري جاشوا انكومو رهبر حزب"زاپو". پيروزي آن مبارزه خود پيروزي همه كشورهاي تحت استعمار جديد و قديم به حساب مي آمد. اينكه اين رهبر، كشور خود را به مسيري مصيبت بار هدايت كند كه مردم وضع خود را از هر نظر بد تر از دوران استعمار ببينند قابل تأسف است. يك شوخي كه توسط مردم به كرات مطرح مي شود طرح اين سئوال است كه ما قبل از شمع ازچه وسيله اي براي روشنائي استفاده مي كرديم؟ و پاسخ اين است كه از برق.

فقط يك حزب
پس از پيروزي مبارزه، جنگ قدرت شروع شد. موگابه در توطئه چيني و ايراد اتهام و افشاي فساد، انجام خرابكاري و سر زنش كردن رقيب و مانند آن _ چنانكه رسم نظام هائي است كه از فرهنگ سياسي و نهادهاي قانوني و حقوقي عقب مانده و اخلاق اجتماعي پائين برخوردارند_ بر عليه انكومو روش تهاجمي تري را پي گرفت و بالاخره رفيق قديمي خود را از ميدان به در كرد. انكومو ميدان را خالي كرد و از كشور خارج شد. او در يك مصاحبه گفت كه دليل اينكار آمادگي موگابه براي قتل عام هواداران او بوده و اين اقدام را براي ممانعت از اين حادثه اتخاذ كرده است. انكومو در سال 1999 در گذشت. موگابه يك سيستم سياسي يك حزبي برقرار كرد و كنترل امور كشور را از طريق حكومت متكي بر ارتش به انحصار خود در آورد. مردم تحت رهبري موگابه شعارهاي هيجان انگيز سر مي دادند و راهپيمائي ها مي كردند و به اربابان استعمارگر سابق خود ناسزاها مي گفتند و عقده گشائي مي كردند. آنها بر حسب قول ها و سخنراني ها مطمئن شدند كه بهروزي و سعادت در همان پيچ بعدي جاده زندگي در انتظار آنان است و فقط بايد موگابه را همراهي كنند تا اين دشمن بعدي را نيز از سر راه بردارد و توطئه ديگري را خنثي كند تا بر سر پيچ بعدي جاده تاريخ همه قول ها عملي شود وشاهد بخت آغوش گشايد. لكن نمونه آنچه كه در بالا گفته شد نهايت چيزي بود كه براي آن مردم فراچنگ آمد.

انقلابي گري قاطع
روزي در سال 2000 موگابه دستور مصادره زمين هاي سفيد پوستان را صادر كرد و به مردم گفت خود به تصرف مزارع سفيد پوستان بپردازيد و زمين، خانه و هر چه وسائل سفيد پوستان را كه توانستيد تصرف كنيد. حركت سياه پوستان فقير براي تصرف زمين و در واقع غارت اموال به برخوردهاي مسلحانه انجاميد و در نهايت هزاران زمين دار انگليسي تبار مزارع خود را رها كرده و از زيمبابووه خارج شدند. از جمله 4000 مزرعه عمده كه بيش از نيمي از صادرات اين كشور و بيش از نيمي از درآمد ارز خارجي را بدست مي آورد تصرف شد. پس ازآن، او قانوني را گذراند كه ميليون ها هكتار زمين را ملي كرد و درنتيجه آن 1.5 ميليون نفر ساكن اين اراضي بيكار و از ممر معاش و مسكن خود اخراج شدند. زمين هاي مصادره و ملي شده به تدريج به صورت زمين هاي باير رها شد. چرا كه تصرف كنندگان نيز كشاورز نبودند و چنين نيتي نيز نداشتند. اين حركتها و مشابه آن اقتصاد را در سرا شيبي قرار داد. اين مردم آواره براي خود مأوائي به صورت زندگي چادر نشيني ويا خانه هاي حلبي و مقوائي جستجو كردند و در مناطق مختلف پراكنده شدند.
در سالهاي اخير يك حركت قاطع ديگر نيز انجام شد. براي حذف حلبي آبادهاي فقير نشين كه در اطراف شهرها و خصوصاً پايتخت ايجاد شده بود موگابه راه حل ساده اي را به مرحله اجرا نهاد. به بولدوزرهاي ارتش دستور داد تا تمام آنها را صاف كنند و ده ها هزار مسكن فقيرانه و محل كسب و كار و دست فروشي كه ممر معاش اين افراد بود را باخاك يكسان كرده و 700000 نفر را بي خانمان نمود. ارتش نيز تمام كساني كه براي جمع آوري وسائل زندگي خود قبل و بعد از تخريب تلاش كردند را با باتون كتك زده و دور كرد.

سياست باتون ادامه يافت. او دستور داد سياهپوستاني كه زمين هاي سفيد پوستان را مصادره كرده و در آن كپر و الونك براي زندگي خود ساخته بودند را باتون كتك زده و از آنجا اخراج و خانه هاي آنها را آتش بزنند. سپس در تجمع وسيع نظاميان در حالي كه بشدت به نفع رئيس شعارهاي احساسي داده مي شد قول داد كه بخشي از زمين هاي كشاورزي و زمين هاي صاف شده اطراف شهرها را بين نظاميان تقسيم كند و آنها به عدالت موعود برسند. اين در حالي بود كه رئيس بانك مركزي در جاي ديگري مطرح مي كرد كه بهتر است مزرعه داران سفيد پوست مجدداً به كشور دعوت شوند تا بلكه توليد مجدداً بر قرار گردد.

الماسهاي خون آلود
هنگامي كه يك ملت در شرايطي اين چنين ملاحظه مي شود در ذهن انسان اين پرسش مطرح مي شود كه عامل محركه پشت سر چنين گرفتاري ها كدام است؟ چنين شرايط نمي تواند به صورت صرفاً تصادفي حادث شود. آيا در پشت اين فلاكت ها منافع خاصي تأمين مي شود؟ زيمبابووه در كنار كنگو، سيرالئون، ليبريه و آنگولا در قسمتي از آفريقا قرار دارد كه داراي معادن الماس و ساير كاني هاي قيمتي فراوان است. اين مناطق در جنگهاي داخلي و محلي بي پاياني درگير هستند كه موضوع آن كنترل بر اين معادن است. هزينه اين جنگ ها، خون هزاران انساني است كه هدر مي شود و دست آورد آن الماسها و ساير كاني هائي است كه در اصطلاح به"الماسهاي خون آلود" شهرت يافته است. در اين جنگها نيروهاي پنهان به طرفين جنگها كمك مي كنند تا اسلحه بدست آورند اين اسلحه ها عمدتاً از اروپا و اسرائيل مي آيد و قيمت آن با الماس و مانند آن پرداخت مي شود. دلال هاي اين تجارت بعضي از سياستمداران اروپائي و مقامات سياسي و امنيتي اروپا و خصوصاً انگستان و بلژيك و دلالهاي اروپائي و اسرائيلي هستند. چند سال پيش درگيري پسر خانم تاچر در يكي از اين موارد رسوائي بزرگي را به بار آورد. زيمبابووه در مركز اين مبادلات قرار دارد و موگابه، نزديكان او و مقامات حزبي زانو از تسهيل كنندگان اين تجارت خون آلود به حساب مي آيند و در نتيجه توسط عوامل پشت پرده قدرتمند حمايت شده و عليرغم چهره بين المللي نامطلوب بر سر كار باقي مانده اند.

درسهائي از اقتصاد بخش عمومي
به منظور درك اين شرايط مي توان چند درس از اقتصاد بخش عمومي را مورد استفاده قرار داد. يكي اينكه الزاماً تابع هدف حكومت گران با تابع هدف مردم يكي نيست. مردم در انتظار بيشينه شدن بهروزي خود هستند و حكومت گران در پي بيشينه شدن قدرت و منابع تحت كنترل مجموعه خود. اين دو رويكرد الزاماً با يكديگر همراه نيستند. بسيار ترتيب ها و نهادهاي پيچيده لازم است كه اين دو را در يك جهت قرار دهد. به اين مجموعه نهادها و ترتيبها به طور خلاصه نهادهاي دموكراتيك گويند. دوم اينكه در شرايط درماندگي و بي نوائي جمعي علاوه بر ملزومات معيشت (مانند غذا و مسكن و دارو...) يكي از كالاهايي كه دچار كميابي فراينده مي شود "اميد" است. مانند هر كالاي ديگر، هرچه كميابي اميد بيشتر، مطلوبيت نهائي آن افزون تر و در نتيجه امكان موثر افتادن وعده و وعيد بالاتر. در شرايطي كه نهادهاي سياسي قوي موجود نباشند تا حكومت گران را بر حسب پيگيري عيني بهروزي مردم بر سر كار آورند يا بر كنار كنند، يك نيروي نظامي ذي نفع براي اقتدار داخلي كافي است. بنابراين پيگيري منافع خاص، بي توجهي به حل مشكلات مردم و ارائه وعده و وعيد يك تعادل در اين بازي سياسي ايجاد مي كند كه از نوع "تعارض زنداني" در نظريه بازي ها است. اين شرايط تعادل در حلقه نكبت داخلي را ممكن است بازي گران بيروني بهم بزنند. بنابراين يافتن و شريك كردن صاحبان قدرت بيروني نيز مي تواند فشارهاي بين المللي براي تغيير را خنثي كند. در ميان تعادل منافع اين بازي گران داخلي و خارجي مي توان زوال روزگار ملت ها و ميليونها انسان را نظاره كرد. نرخهاي بسيار بالاي تورم، بيكاري و مرگ ومير فقط يك اسم اين بازي است.
منبع: سایت رستاک

 
 
 
بازگشت به صفحه اول

  ساير مطالب مربوط به ديدگاه