|
دلارا دارابی،
اعدام شد
11
اردیبهشت 1388
دلارا دارابی،
دختری که متهم بود در سن 17 سالگی، دختر عموی پدرش را به قتل رسانده است، صبح
امروز در زندان رشت اعدام شد.
عبدالصمد
خرمشاهی وکیل دلارا، در حالی که شوکه است با تأیید این خبر می گوید:" نمیدانم
چه اتفاقی افتاده است، من در حال رفتن به رشت هستم. حالم خیلی بد است."
حکم اعدام
دلارا در حالی اجرا شد، که چندی پیش، به دلیل عدم حضور اولیای دم مقتول ، اجرای
حکم وی به تعویق افتاده بود. با این وجود، این بار دادسرای استان رشت، بدون
اعلام و اطلاع قبلی، حکم اعدام این هنرمند جوان را به اجرا در آورد.
دل آرا دارابی
متهم بود که در آبان ماه سال ۸۶ درحالی که ۱۷ سال داشت، یکی از بستگان پدرش را
به قتل رساند. طبق اقرار دل آرا ، دادگاه وی را به عنوان متهم ردیف اول پرونده
معرفی کرد. درحالی که او پس از این اقرار اولیه، علت اقرارش را علاقه زیاد به
پسری عنوان کرد که به گفته دل آرا، عامل اصلی جنایت بود. دل آرا در جلسه دادگاه
عنوان کرد، به دلیل اینکه ورزشکار است و کاراته کار می کند، توانسته است با
وجود جثه کوچک و نحیفش، مقتول را مورد حمله قرار دهد. او پس از این اقرار که
یکی از دلایل اصلی صدور حکم قصاص علیه وی بود، ارتکاب به قتل را انکار کرد.
عبدالصمد
خرمشاهی، وکیل مدافع وی، ایراداتی را به جریان پرونده وارد دانسته بود، از جمله
اینکه با توجه به چپ دست بودن دلارا، وی نمی توانسته ضربات را از سمت راست به
بدن مقتول وارد اورد.
نمایشگاه نقاشی آثار دل آرا دارابی باعث ایجاد توجه محافل
حقوق بشری به پرونده اعدام وی شده بود.
----
افزایش چشمگیر شمار اعدام در ایران
به گزارش "فدراسیون بینالمللی
جامعههای حقوق بشر" طی دو ماه و نیم اول سال ۲۰۰۹ دستکم ۱۲۰ حکم اعدام در
ایران اجرا شده است. این سازمان هشدار داد که هدف جمهوری اسلامی از اعدام
در ملاء عام، ایجاد جو رعب و وحشت در جامعه است.
صبح امروز جمعه (۱۱
اردیبهشت / اول ماه مه) دلارا دارابی ۲۳ ساله به اتهام قتل یکی از بستگان
پدرش در ۱۷ سالگی، در رشت اعدام شد. این خبر را محمد مصطفایی، وکیل مدافع
دلارا دارابی، اعلام کرد. با توجه به آماری که "فدراسیون بینالمللی جامعههای
حقوق بشر" در مورد اعدام در ایران منتشر کرده، این دختر جوان یکی از حدود
یک تا دو نفری است که هر روز در ایران اعدام میشوند. افزون بر این، اعدام
وی در مقولهی اعدام نوجوانان میگنجد که به منزلهی عدم رعایت کنوانسیون
حقوق کودک توسط جمهوری اسلامی است.
طبق گزارش ۶۵ صفحهای "فدراسیون بینالمللی جامعههای
حقوق بشر" دستکم ۱۲۰ نفر تنها در دو ماه و نیم اول امسال در ایران اعدام شدهاند.
بدین ترتیب بر شمار اعدامها در ایران افزوده شده است. به گزارش سازمان عفو بینالملل،
در طول سال گذشته ۳۴۶ مورد اعدام در ایران ثبت شده است. در سال ۲۰۰۷ حدود ۳۳۵
نفر در این کشور اعدام شده بودند و در سال ۲۰۰۶ شمار اعدامشدگان ۱۷۷ نفر بوده
است.
منبع آمار اعدام و دقت آن
دکتر عبدالکریم لاهیجی، نایب رئیس "فدراسیون بینالمللی
جامعههای حقوق بشر"، دربارهی آمار اعدام شدگان گفت: «با توجه به اینکه
جمهوری اسلامی هرگز، بخصوص در مورد آنچه مربوط به دادگاهها و دادگستری است،
آمار نمیدهد، بنابراین ما خود این آمار را تهیه کردهایم.»
وی افزود، آماری که در گزارش این سازمان آمده است،
تکیه بر سه منبع دارد: رسانههای ایران، یعنی روزنامهها و رادیو و تلویزیون
ایران، که از نظر "فدراسیون بینالمللی جامعههای حقوق بشر" منابعی موثق به
شمار میروند و خبر را از منابع دولتی دریافت میکنند، و دو سازمان فعال در
حوزهی مبارزه با اعدام در سطح جهان، سازمان عفو بینالملل و "دستها از قابیل
کوتاه"، که منابع آنها نیز بیشتر منابع داخلی هستند.
بدین ترتیب ایران پس از چین دارای بالاترین شمار
اعدامشدگان است که البته اگر جمعیت دو کشور با یکدیگر مقایسه شوند، ایران در
صدر فهرست کشورهایی قرار میگیرد که هنوز در آنها مجازات اعدام وجود دارد.
روبرت بادینتر، رئیس پیشین شورای نظارت بر قانون اساسی در پاریس، گفت که آمار
اعدام در ایران تنها با نظر به اعدامهای اعلام و تایید شده، به دست آمده است.
وی افزود، گمان میرود که این ارقام اعدام بسیار بالاتر باشد.
اعدام در ملاء عام به قصد
ایجاد وحشت
عنوان گزارش "فدراسیون بینالمللی جامعههای حقوق
بشر" عبارت است از "مجازات اعدام، سیاست دولتی ایجاد وحشت". در این گزارش آمده
است که دولت جمهوری اسلامی میخواهد در میان مردم ایران جو رعب و وحشت ایجاد
کند.
دکتر لاهیجی در این مورد گفت که جمهوری اسلامی
تظاهر میکند به اینکه میخواهد با جرم و جنایت مبارزه کند، اما در واقع میخواهد
مردم را بترساند. وی افزود، جمهوری اسلامی در گفتوگوهایی که در دورهی ریاست
جمهوری محمد خاتمی با اتحادیه اروپا داشت، تعهد کرده بود که اعدام در مقابل
دیدگان مردم و سنگسار را متوقف کند، اما با آمدن احمدینژاد این تعهدات کنار
گذاشته شد. اعدامها در ملاء عام انجام میگیرند و حتی اجرای برخی از اعدامها
را از تلویزیون پخش میشوند.
اگر چه در نوامبر سال ۲۰۰۶ جمال کریمیراد، وزیر
دادگستری وقت، تصریح کرده بود که در ایران سنگسار صورت نمیگیرد، اما طبق گزارش
منتشر شده توسط "فدراسیون بینالمللی جامعههای حقوق بشر"، در سال ۲۰۰۹ چندین
مورد سنگسار وجود داشته است.
در روز پنجشنبه (۱۰ اردیبهشت / ۳۰ آوریل) نیز
میرک توپولانک، نخست وزیر جمهوری چک و رئیس ادواری شورای اتحادیه اروپا، مجازات
سنگسار در ایران را محکوم کرد. وی از دولت ایران خواست که مجازات سنگسار را لغو
کند، زیرا چنین قوانینی با قوانین جهانی، که ایران نیز به اجرای آنها متعهد
است، مغایرت دارد.
عبدالکریم لاهیجی در مورد اقدام جمهوری اسلامی
برای ایجاد جو رعب و وحشت در میان مردم، که خود مقامات از آن به عنوان ترساندن
جنایتکاران نام میبرند، گفت: «آمار جرم و جنایت در ایران متاسفانه روزبهروز
رو به افزایش است و اینها توجه به این واقعیت اجتماعی ندارند که با ترساندن
مردم و با بالا بردن تعداد اعدام نتوانستهاند با جرم و جنایت مبارزه کنند.»
ناظران سیاسی و مسائل حقوق بشر ایران تصدیق میکنند
که اختناق و محدودیتها در چند ماه اخیر در بسیاری از زمینهها بیشتر شده است و
خود را از جمله در اتهامهایی نشان میدهد که به فعالان دانشجویی زده میشود،
یا در صدور حکم ۸ سال حبس برای رکسانا صابری، خبرنگار ایرانی – آمریکایی و
بازداشتهای زنان فعال در عرصهی کمپین یک میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیضآمیز
علیه زنان.
منبع :
http://www.dw-world.de/dw/article/0,,4220836,00.html
----
دلارا را
کشتند و عدالت جشن گرفت!
م. سحر
http://msahar.blogspot.com/
یک مطلبی ست
که نوشته ام
اصلا نمی دانم
چه نوشته ام اما میدانم که اگر نمی نوشتم از غصه می ترکیدم.
احساساتی ست ؟
انشا نویسی ست؟ نفرین نامه است؟ نمی دانم!
هرچه هست همین
است!
قصد اصلاحش را
هم ندارم
قصد کوتاه
کردن و ویرایش مصلحت اندیشانهء آن را هم ندارم. میخواهم عواطف و خشم و تأسف و
تأثر و تألم و نیز انزجار خودم را از قتل این دختر مظلوم (من او را مظلوم می
دانم حتی اگر در هفده سالگی دست به قتل زده بوده باشد) ابراز کنم. جز این نمی
توانستم.
سیاهه ایست
حاکی از احساس و نیز روایتگر دیدگاه من دربارهء واقعه ای اجتماعی (همچون قتل
دلارا دارابی) که در آن ابعاد گوناگون نگونبختی های میهن ما و ملت ایران در
دوران معاصر به شرمسارانه ترین صورت و به دردناک ترین و اسفبار ترین وجهی چهره
می نمایاند.
همینطور که
می خوانید آغاز شد و ادامه یافت تا جملهء آخر:
«نفرین به
نفرینی که بر چنین عدالتی فروباریده نشود.»
از داخل
گیومه نهادن مفاهیمی مثل عدل ، عدالت ، خدا ، شیعه ، روحانی ، شرع و امثال آنها
پرهیز کردم ، ضرورتی نداشت. خواننده هرکدام از آن مفاهیم را که بخواهد ، به
خواست خود و بر حسب درک و انتظار خود در گیومه خواهد نهاد.
دستم به نوشتن
نمی رود
دلارا را کشته
اند
همین امروز
اول صبح
روز جمعه
اول ماه می
روز جشن کار
عدالت نباید
تعطیل می شد
خدای روحانیون
نباید بیکارمی ماند
دستگاه عدل
الهی تعطیل بردار نیست
می باید
کارگران به جشن خود می پرداختند
و خدای قاهر
منتقم به کار خود می پرداخت
اولیای دم از
او خواسته بودند که بی کار نماند
می باید رضایت
اولیای دم را تأمین می کرد
اولیای دم از
او خون دلارا را خواسته بودند
و خدا می باید
خدایی خود را به فرمان یک شیخ عراقی
در این صبح
جمعهء اول ماه می به جهانیان نشان می داد
اسلام حاکمان
شیعه در ایران
می باید
قاطعیت خود را به ملت ایران عرضه می کرد
می باید به
هنرمندان
به زنان
به اهل فرهنگ
و دانش
به مدافعان
حقوق کودک
به کوشندگان
حقوق بشر
به همه اهل
رحم و مروت در جهان
نشان می داد
که اصول گراست
که ایمانی مثل
فولاد دارد
که دستور خدا
را روی چشم می گذارد
که قانون جاری
بر جامعه ای که اوبر آن تسلط یافته ، حقیقت ازلی ست و به هیچ قیمتی نمی توان
آن را تعطیل کرد
می باید به
جهانیان می گفت
که حمورابی
به واسطه ء قرآن ، حقیقت مطلق را در اختیار حاکمان امروز ایران نهاده
و آنان را بر
جاری ساختن فرمان قصاص مکلف کرده است
سن بالسن و
الجروح قصاص!
و می باید به
ایرانیان می گفت که احکام رعب افکن او همواره جاری خواهند بود که النصر
بالّرُعب !
توحش حکام ،
حد و مرز نمی شناسد
و کودکان
زندانی محکوم به مرگ را نمی بخشد تا بزرگ ترها حساب کار خودشان را بکنند
و فراموش
نکنند که مرگ کسب و کار حاکمان است
و اگر جهانی
به لابه و عجز درخواست کند که : از برای خدا دست نگاه دارید و دخترک زندانی را
نکشید ، گوش احدی بدهکار نخواهد بود و فرمان خدا را که بر قلم شوم و َپست قاضی
شرع جاری شده است بر زمین نخواهد نهاد.
و این نیست جز
یک رفتار سیاسی
یک کُنش پیش
اندیشیده به قصد دهشت افکنی
در پوشش یک
حکم قضایی
چه باک اگر
کودکی بمیرد
چه باک اگر
هزاران کودک در زندان ها قصاص شوند
زیرا حکم
عدالت اسلامی بر آن است که از قانون حمورابی صیانت کند
بر آن است تا
همچنان مردم ایران را شکنجه دهد و به زندان افکند و بر هست و نیست آنان همچنان
چیره و مسلط بماند
این است عدالت
فقهای حاکم بر این سرزمین
خدای روحانیت
شیعه
می باید با
برداشتن جام خون صاف دلارا نهایت عدل خود را به کار می بست
یک جام کوچک
سفالی که بوی نای زندان گرفته بود
یک جام خون
صاف ، مثل اشگ سرخی که دلارا بر بوم نقاشی هایش چکانیده بود
اولیای دم با
چشیدن این خون به عدالت دست می یافتند
و نفرین بر
آن عدلی که خون دلارا را به اولیای دم چشانید
و انسانیت را
به تمسخر گرفت
نفرین بر
عدالتی که به حکم قانون ِ غارنشینان کودک هفده ساله ای را در بیست و دوسالگی
می کشد
تا ترس و وحشت
بر جامعه حاکم کند
حاکمان ایران
امروز قاتل اند
به قتل عمد
متهم اند
زیرا هدف ازین
قتل ها همواره آن بوده است که پرچم سیاه مرگ را بر بام جامعه به اهتزاز
درآورند و فضای رعب را پایدار و مستمر نگاه دارند
نظام دینی به
نام عدالت و قانون از هر گونه فرصت نامردمی که به شیوه های گوناگون می
آفریند بهره می برد تا از جامعه ایران و مردم ایران زهر چشم بگیرد
اتفاقی که
برای دلارا افتاده بود یک امر سیاسی نبود
به نام سیاست
و در جهت حفظ قدرت سیاسی شان بسیار کشته اند و می کشند
اما قتل دلارا
از نوع دیگری ست
قتلی که دلارا
به تهمت آن آلوده شد ، ( حتی اگر جرم اوبه اثبات می رسید ) جرم یک نوجوان
شیفته و بی خویشتن بود.
دلارا به کیفر
عشق زندانی شده بود
دلارا ی
نوجوان در یک ماجرای عاطفی و عشقی به ورطهء هولناک زندگی اش درافتاده بود
او پنج سال
زجر کشیده بود
عدالت دینی
حکام ، پنج سال تمام این کودک حساس و شکننده را در اسارت رنج داده بود.
دلارا بهای
شیفتگی اش را پرداخته بود و به زبان رنگ و خط و هاشور ، رنج هستی و سنگینی بار
حیات پس از حادثهء شوم را روایت کرده بود
او فریاد زده
بود که گناه او با کیفری که برای او مقرر کردند همسنگ نیست!
او انسانیت را
در سلول های تاریک و نمور و در چاهسار تنهایی بزرگ خود آواز کرده بود
او مرگ را
فریادی کرده بود و به دیوار های سلول خود شکاف افکنده بود
آنها که او را
کشته اند قاتلند
قاتل دخترکی
هفده ساله
که اورا پنج
سال زجر دادند و به بیست و دو سالگی رساندند تا بکشند
درست مثل
صیادان پرواربندی که صید قربانی خود را اسیر نگاه می دارند تا کالبد او
فربه شود
اما دلارا جثه
ای نداشت که به کار آید
دلارا روحی
بزرگ داشت که در آن کالبد کوچک جا نمی شد
پوست تن خود
را می شکافت و مثل شاخهء گیاهی از میله های زندان می گذشت تا صدای نفس خورشید
را بشنود و گوشه ای از آن وجود راز آلود زخم خورد مظلوم و شکسته را مثل جوانه
و گل هایی که بر شاخه ای می رویند به انسانها بنماید
آی آدم ها
آی آدم ها
این منم
دلارا
دختری که به
جرم شرکت در قتل به زندان عدالت اسلامی افتاده ام
من از زندان
رشت غم خود را و ستمی را که بر انسان می رود با شما درمیان می نهم
به تابلو های
من نگاه کنید
خطوط و رنگ
های مرا ببینید
و ببینید که
دروغی در کار نیست
ببینید و به
صدای رنگ ها ی من گوش کنید
و از بی شرمی
سکوت خود به وحشت افتید
و از حقارت
خود در برابر آینهء وجدان خود بر خود بلرزید
آقا و خانم
نقاش ، خوشنویس ، گرافیست
آقای فیلمساز
خانم کارگردان
آقای بازیگر
سینما و هنرپیشهء تئاتر
آقای شاعر
آقای هنر
خانم و آقایان
فستیوال فجر
خانم ها و
آقایان سریال های بی سیرت
این صدای من
است
صدای دلاراست
که از زندان
رشت شما فرا خوانده است
هی با تو ام
آره
باتو
شهادت رنگ و
خط و حجم را که از حصارها گذشت و به خانه ات آمد ، دیده ای؟
چرا سخنی نمی
گویی ؟
چرادوربینت را
به دوش نمی افکنی
از در زندان
نمی گذری
به دیوار های
سلول من نگاهی نمی اندازی؟
و از تنهایی
من و از ستمی که بر من می رود تصویری نمی ربایی که به کار آید.
چقدر باید صبر
کنم؟
چقدر باید
فریاد بزنم
پنج سال بس
نیست؟
آقای فیلمسازی
که صدای زلزله رودبار را پیش از فرارسیدن آن می شنوی
و به سفارش
فستیوال های اروپایی به خرابه ها می روی تا داستان عشق لیلی و مجنون را برای
سفارش دهندگان
سینمایت روایت کنی
آیا یکبار به
فکر افتاده ای که از دلارا یاد کنی و لحظه ای از زندان رشت را به حافظهء
دوربینت بسپاری؟
جان ِدلارا
مشتری ندارد؟ جایزه ای درکار نیست یابیمناکی از آن که غضبِ قاضی ، نان جایزه
هایت را آجر کند؟
آی نویسندهء
خوشنویسنده
آی ادیب مؤدب
آی حقوقدان
حقوق ستان
آی کارمند
اداره ای که شیفتهء اجرای عدالتی و از جلادان جز کیفر مرگ برای متهمین به قتل
توقع نداری
من دیگر آن
کودک نیستم.
من آن نیستم
که دستگاه عدالت حاکم بر جامعهء شما فرمان قتلش را صادر کرده است
من آن دخترک
نگونبخت هفده ساله ای نیستم که به جرم قتل در این سلول افتاده بود
من دلارا هستم
جوانی بیست و
دوساله
که برق امید
چشم انداز زندگی ام را یکسره تاریک نکرده است
من می خواهم
زنده بمانم
و همان را می
خواهم که بهنام
آن جوان
شیرازی ، به لهجهء حافظ در زندان «عدالت آباد شیراز» می خواست
بهنام می
خواست زنده بماند
اما او را
کشتند
سکوت شما
بهنام را کشت
و سکوت شما
مرا می کشد
مرا کشت
قاضی سکوت
شماست
قانون شرع
سکوت شماست
صغار و محجور
سکوت شماست
حمورابی سکوت
شماست
دیوان بلخ
عدالت
غارنشینان سکوت شماست
قانون قصاص
سکوت شماست
طناب دار سکوت
شماست
حنجرهء من
خون کودک مجرم
سکوت شماست
قتل وجدان
قتل فرهنگ
قتل ایران
قتل انسانیت
سکوت شماست
اینها همه
سکوت شماست
پنج سال با
خدا گریسته ام
با دیوار
گریسته ام
باشیطان
گریسته ام
و حاصل شکنجه
ها را در اشگ خونین خود بر قلم مو هایم نشانده ام و بر کاغذ و بر بوم رانده ام
من دلارای
بیست و دوساله ام
من قاتل دختر
عموی پدرم نیستم
من طعمهء
اولیای دم نیستم
خون من به
بازماندگان دخترعمه پدرم مستی نخواهد بخشید
خون من برای
آنان آرامش نخواهد خرید
خون من به
آنان فضیلتی ارمغان نخواهد کرد
خون من پرچم
عدالت را بر بام خانهء آنان به اهتزار درنخواهد آورد
خون من دختر
عمه ء پدرم را زنده نخواهد کرد و به خانهء اولیاء محترم دم باز نخواهد گرداند
خون من به
روان آن مقتول آرامشی عطا نخواهد کرد
خون من میراث
او را گران بها تر نخواهد ساخت
خانهء او وسیع
تر نخواهد شد باغ او سرسبز تر و نارنجستان او پر بار تر نخواهد شد
ای عمه زاده
های پدرم
ای اولیاء دم
خون من برای
شما حرمت نخواهد خرید
خون من تلخ
است
زهر رنج
تلخابهء غم
زهر نگونبختی
خون دلارا را
نیاشامیدنی کرده است
خون دلارا را
نریزید
شوم است
خون مرا
نخورید
ای عمه زادگان
نگذارید که
شیخ قساوتگر و قاضی بد سیرت بی رحم
ساقی کوثر شما
شود
و خون بویناک
و تلخ مرا در جام قصاص بر کف شما نهد
این خون بر
شما حرام شده است
خون من بوی
انسانیت
بوی حادثه
بوی رنج
بوی عاطفه
بوی هنر
بوی عشق
بوی فریاد
بوی خون
خون صاف
خون دلارا
دارد
ای عمه زادگان
پدر
ای اولیای دم
جام خون مرا
از دست دوستاقبانان فقها نگیرید و لاجرعه سرنکشید
خون دلارا تلخ
ست
وشرف شما را
خواهد ریخت
بی رحم تر از
لحظه ای که مرگ ، مادر شما را با خود برد
و مرا
و مادر مرا و
پدر مرا و خواهر مرا
و شمارا
ای اولیاء دم
به روز سیاه نشانید
خون دلارا را
مریزید
و به جنبش ریش
قاضی سنگدل بی شرم
بردهء
سنگوارهء حمورابی
به دستور این
غارنشین قساوتگر
که مدعی خداست
و بر آن است تا حقیقت مطلق را مثل کیسهء زری که به دستار خود بسته است ، در
کف اختیار و اقتدار خود دارد
به خنجر
خونریز قاضی بی شرم سلام نکنید
ای اولیای دم
تن آدمی شریف
است به جان آدمیت
حکم قاضی شرع
همان خنجر جلاد است
جامی را که
به حکم اواز خون دلارا پر می کنند ننوشید
تلخ است
تباه است
ننگ است آن
که به لب می برید
که به لب برده
اید
که دلارا را
کشته اید
حالا اگر می
توانید او را زنده کنید
از خدای عادل
خود بخواهید تا او را زنده کند
از قاضی شرع
از رنیس قوهء
قضائیهء ایران نگونبخت بخواهید تا او را زنده کند
از ولی امر
مسلمین جهان که به نام خدا بر سرنوشت ایرانیان چنگ افکنده است بخواهید تا
دلارا را زنده کند
از نایب امام
بخواهید از امام بخواهید
بخواهید از
آیه قصاص و از جبرائیل امین بخواهید تا مرا زنده کند.
اما دیگر
دلارا زنده نخواهد شد
همانطور که
بهنام زنده نشد
و صدها و
هزاران کودک نگونبخت دیگر زنده نشدند
زیرا خدای
عدالت دروغین شما آنها را به دست جلاد سپرده بود
و زنده
نخواهند شد
اما دلارا
فریاد خود را رساتر از آن سرداده بود که به گوش روزگار نرسد
و وجدان
انسایت را نهیب نزند
و آینهء
کسانی نشود که می توانستند دست جلاد را از جان دلارا کوتاه کنند ، اما خفقان
گرفتند
چون کارمند
هنرخانهء خلافت بودند و جیبشان به صندوق بیت المال وصل بود
نفرین بر
انسانی که قتل کودکان را در زندان های کشورش ببیند و دم نزند و دعوی انسانیت
کند
نفرین بر
هنرمندی که صدای رنگ و نعرهء رنج دلارا را دید و نشنیده گرفت
نفرین بر
انسانی که مرگ انسانیت را در قتل دلارا ندیده است
نفرین بر
خدایی که عنان عدالت خود را به نام حکومت دین در کف اختیار قساوت و جهل نهد !
نفرین بر
نفرینی که بر چنین عدالتی فرو باریده نشود!
|