بازگشت به صفحه اول

 

 
 

افشای نام و نشان یکی شهدایی که مخفیانه در قطعه 302 بهشت زهرا دفن شد

«سعیده پورآقایی» قربانی جنایت لباس شخصی‌ها

اطلاعات جدیدی درباره‌ی یک شهید گمنام جنبش سبز از دو روز قبل به «موج سبز آزادی» رسید که در این دو روز جزئیات آن را مورد بررسی قرار دادیم و از صحت آن مطمئن شدیم. این خبر دردناک حاکی از آن است که یک دختر دیگر، همچون «ترانه موسوی»، قربانی جنایت‌پیشگی برخی بسیجیان شده و پس از آن هم جنازه‌ی وی با اسید سوزانده شده و در نهایت بدون حضور خانواده‌اش به صورت مخفیانه در قطعه 302 بهشت زهرا دفن شده است. جالب است؛ تقدیر این بوده که خبر این جنایت، درست در روزی منتشر شود که دولت کودتا نمایش تشکیل کابینه را در دستور کار دارد؛ دولتی که بی‌اغراق با خون‌ریزی و جنایت بر سرکار آمده است.

موج سبز آزادی: سعیده پورآقایی (آمایی) دختر جوانی است که اکنون پیکر او در یکی از قبور گمنام قطعه 302 بهشت زهرا دفن شده است. سعیده پورآقایی تنها فرزند جانباز شهید عباس پورآقایی (آمایی) است که در یکی از شب‌های پس از کودتا در حالی که به الله اکبر گفتن شبانه بر پشت بام خانه‌شان در خیابان دولت تهران مشغول بود، از سوی نیروهای لباس شخصی وابسته به بسیج دستگیر شد و پس از 20 روز جنازه او در یکی از سردخانه‌های جنوب تهران از سوی مادرش شناسایی شد. اما مسئولان ذی‌ربط از تحویل جنازه به مادرش خودداری کردند و حالا پس از هفته‌ها بی‌خبری خانواده‌اش مطلع شده‌اند او به صورت مخفیانه در قطعه 302 بهشت زهرا به خاک سپرده شده است.

بر اساس این گزارش، خانواده این شهید جنبش سبز طی هفته‌های اخیر به شدت تحت فشار بودند تا از افشای ماجرا خودداری کنند. اما بالاخره سکوت درباره این ماجرا شکسته شد و ماجرای تاسف‌برانگیز ظلمی که بر این فرزند شهید رفته، از سوی برخی افراد مطلع، شرح داده شده است که «موج سبز آزادی» برای رعایت مسائل امنیتی از ذکر نامشان معذور است.

به گفته‌ی مطلعان، سعیده پورآقایی پس از بازداشت مورد تجاوز وحشیانه قرار گرفته و سپس به قتل رسیده است. متجاوزان جنازه‌ی وی از زانو به بالا در اسید سوزانده‌اند تا آثار این جنایت شنیع به صورت کامل از بین برود. سپس خانواده‌ی وی تحت فشار قرار می‌گیرند تا علت مرگ دخترشان را بیماری شدید کلیوی اعلام کنند.

این موضوع در حالی اتفاق می‌افتد که جنازه‌ی سعیده اساسا به خانواده تحویل نشده است و شنیدن خبر بیماری سعیده موجب تعجب اقوام وی شده است که اطمینان دارند سعیده سابقه‌ی هیچ نوع بیماری نداشته است؛ و همین دروغ بود که در نهایت به افشای ماجرا منجر شد.

گفتنی است مراسم ختم شهید سعیده پورآقایی (آمایی) روز شنبه هفتم شهریور به صورت محدود در مسجد جامع قلهک (محل زندگی وی) برگزار شد و نمایندگانی از جنبش سبز برای همدردی با خانواده داغدار این شهید مظلوم در این مراسم حضور یافتند.

لازم به ذکر است که برخی اطلاعات تازه که به محض تکمیل منتشر خواهد شد، نشان می‌دهد اکثر کسانی که به صورت مخفیانه و بی‌نام و نشان در بهشت زهرا دفن شدند، دخترانی هستند که مورد تجاوز وحشیانه‌ی نیروهای امنیتی و شبه نظامی قرار گرفته‌اند و دفن شبانه و غیرقانونی آن‌ها نیز برای جلوگیری از افشای ابعاد جنایات رخ داده صورت گرفته است.

«موج سبز آزادی» همچنین جدا از این قبرهای بی‌نام و نشان، از وجود یک گور دسته‌جمعی در نزدیکی بهشت زهرا مطلع شده که به محض تایید و دریافت جزئیات بیشتر، این گزارش نیز به اطلاع خوانندگان خواهد رسید.

----

خودکشی در اصفهان
جوانی که در زندان مورد تجاوز قرار گرفته بود، بعد از آزادی خودکشی کرد

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
شنبه  ۷ شهريور ۱٣٨٨ -  ۲۹ اوت ۲۰۰۹

این داستان واقعی جوانی‌ است که در تظاهرات پس از انتخابات دستگیر ،و در اداره اطلاعات اصفهان مورد شکنجه و تجاوز قرار گرفته بود که پدرش با تودیع وثیقه وی را از زندان موقتا رهانیده بود ،که اخیرا بعد از دریافت برگ احضاریه مجدد از طرف اطلاعات از ترس دوباره مورد تجاوز قرار گرفتن خود را از بالای پلی‌ در اصفهان پرت و به حیات خود خاتمه میدهد،در این فیلم کوتاه پدر جوان متفوی را مشاهده می‌کنید که در کنار پیکر خونین و بیجان فرزندش،به زبان ترکی در حال نفرین جمهوری اسلامی است.

[فیلم کودتاهی در این مورد را اینجا بببیند]

----

بخوانید از دختر 19 ساله ای که بعد از تجاوز در زندان، می خواهد خودکشی کند

سه روز پیش به دیدن یکی از دوستانم رفتم. حتی از گرایش سیاسی او در انتخابات اخیر اطلاعی نداشتم. صحبت به انتخابات رسید و فهمیدم گرایشی یکسان داریم. از اعتراض ها و شلوغی های خیابانی گفت و وقتی به شوخی چیزی درباره تجاوز به او گفتم، چهره اش درهم رفت و جدی شد. به خودم لرزیدم که نکند حرف ناجوری از دهنم پریده باشد. ولی وقتی لب به سخن باز کرد و از دختر همسایه شان گفت که 19 سال دارد و در عنفوان سلامت و طراوت جوانی به مرز جنون رسیده، نه فقط آن لحظه بلکه از آن روز تا حالا که اینها را می نویسم، آرامش ندارم و شبها از خواب می پرم و روزها چشم به چشم خواهرم می دوزم و وقتی صحبت های آقایان را از نماز جمعه می شنوم اشک توی چشم هایم جمع می شود.

از دختر 19 ساله همسایه شان گفت که چهار روز بازداشت بوده و وقتی برگشته، کمری خمیده داشته است... فکرش بکنید خمیده مثل پیرزنها. دختر برای مادرش و فقط برای مادرش تعریف کرده که چطور او را در بازداشتگاه –به همسایه نگفته اند کدام بازداشتگاه – تا حد مرگ لگد باران کرده و کتک زده اند و بعد او را لخت و عور کرده و میان زندانی های معترض سیاسی انداخته اند. به مادرش از جوانمردی این زندانی ها که مثل خودش در خیابان ها بخاطر اعتراضات دستگیر شده بودند، گفته است. این پسرها که همگی جوان بوده اند وقتی او را لخت دیده اند که به سلول آنها پرت شده، یک لحظه با بهت نگاهش کرده اند و از آن موقع پشت خود را به او کرده و حتی یک بار نگاهش نکرده اند چه رسد به اینکه دستی به او بزنند... فکرش را بکنید در آن شرایط چه نیرو و چه انگیزه ای در این بچه های پاک وجود داشته که دختر لخت مادرزاد را گوشه ای تنها گذاشته و پشت به او کرده اند. اما صبح وقتی ماموران در سلول را باز می کنند و با این صحنه عجیب مواجه می شوند - که جوانها نجیبانه پشت به دختر دراز کشیده و دخترک در گوشه ای دیگر خودش را جمع کرده - تصمیم می گیرند فکر شیطانی خودشان را پیاده کنند.

دختر 19 ساله را با خشونت از سلولی که برایش امن بود، درمی آورند و برای اینکه حتما به او تجاوز شود و درس عبرت بگیرد، او را به سلول زندانی های غیر سیاسی یعنی معتادها و اراذل و اوباش می اندازند... مابقی را شاید مادر دختر برای مادر دوست من تعریف نکرده باشد یا اگر تعریف کرده، مادر دوستم ترجیح داده آن را برای فرزندش نقل نکند. همین را گفته که دخترک با پشت خمیده و چشمان کبود به خانه برگشته و حالا بیا برویم به دیدنش برای دلداری و تسلی و...

دوستم می گوید به خانه شان رفتیم ولی همین که پا به اتاق گذاشتیم، دختر از پله ها بالا دوید و به اتاقی رفت و در را به روی خودش بست. مادرش گفت، از روزی که برگشته، همین حالت را دارد و از دیدن آدم ها وحشت می کند. دلیلش را که پرسیدیم گفت: "او را تهدید کرده اند که اگر خود را نشان کسی بدهد یا عکسی از بدن خود به کسی بدهد یا حرفی از ماوقع بازداشتگاه به کسی بگوید، یک دقیقه هم زنده نمی ماند"

او فرار می کند تا چهره اش را نبینند... چهره یک دختر 19 ساله را که به جرم اعتراض به انتخابات به او تجاوز شده و حالا احساس می کند نه آینده ای دارد و نه آبرویی... بغض به گلویم چنگ می اندازد و طاقت از من می گیرد... شبها بی خواب این دختری هستم که نامش را نمی دانم و قرار شد ندانم تا دختر در امان بماند و خیالش آسوده باشد که دوستم و مادرش از قولی که داده اند، برنگشته اند. نه نام بازداشتگاه را می دانم و نه نام دختر را. اما می دانم چقدر از چه کسانی متنفرم و چقدر دوست دارم دخترک زنده بماند و قوی شود و روحیه بگیرد و روزی از مسببین این اتفاق انتقام بگیرد... اصلا نمی دانم در این دختر حسی از انتقام خواهد بود یا نه؟ دختری که جز مظهر مظلومیت و معصومیت و پاکی نیست...

مادرش گفته که چند بار خواسته خودکشی کند ولی جلوی او را گرفته اند. مثل کرها و لال ها شده و گویی نه چیزی می شنود و نه حرفی می زند. فقط هر که را می بیند پا به گریز می گذارد و از دیده ها پنهان می شود. درها و پنجره ها را از ترس خودکشی، میخ کوبیده اند و نه می گذارند تلویزیون ببیند و نه روزنامه بخواند شاید که برگردد... شاید روزی به زندگی برگردد... شاید خودش را دوباره پیدا کند... شاید فراموش کند... شاید فراموش نکند و برای همین زنده بماند... دارم دیوانه می شوم. همانطور که دوستم گفت وقتی اینها را شنید دیوانه شد...

----

اعلامیه سوم جمعی از خانواده‌های جانباختگان دهه‌ی شصت

به خانواده كشته شدگان جنبش حق طلبانه ي مردم ايران

به مردم آزادي خواه سراسر ايران

به همه ي كساني كه از ستم رنج مي برند و مي خواهند پاياني بر بيعدالتي ها بگذارند

در تابستان سال 88 بسر مي بريم و دو ماه است كه كشور درگير وضعيتي فوق العاده شده است. خواهران و برادران ما، دختران و پسران ما، مادران و پدران ما بپا خاسته و نداي آزادي و رهايي از 30 سي سال بيحقوقي و ظلم را سر داده اند. پاسخ اوليه ترين حقوق و خواسته هاي انساني چيزي نبوده بجز گلوله و زندان و شكنجه. در جستجوي عزيزان ناپديد شده خود به هر دري زديم و مرارت هاي بسيار تحمل كرديم و عاقبت جسد خونين او را به ما تحويل دادند. از ما بهاي گلوله خواستند و براي سوگواري بر پيكرعزيزانمان ما را منع كردند. كساني از ما هنوز در حال گذراندن دوره ي رنج آور جستجو هستند و تلاش هاي ما با بي حرمتي و ضرب و شتم پاسخ ميگيرد. دروغ و فتنه را كه مشخصه حكومت هاي ضد مردمي است توسط رسانه هاي خود در بوق دميدند و گفتند "هيچكس كشته نشده است!" بعد از اينكه به كمك اطلاع رساني مردمي و خانواده هاي كشته شدگان بسياري امور آشكار شد آنگاه با صدها اما و اگر، وعده بررسي دادند.

ما "جمعي از خانواده‌هاي ...." اين رنج ها را تجربه كرده ايم . 

با شور و شوق و به اميد جامعه اي كه ديگر در آن از اين مصيبت ها خبري نباشد در سال 57 انقلاب كرديم و ثمره ي انقلاب مردمي مان را همين كساني كه امروز در جنگ قدرت با هم بسر ميبرند، ربودند. به جرم آزادي خواهي و حق طلبي و دگرانديشي خودمان يا عزيزانمان را به بند كشيدند، شكنجه دادند، به دار آويختند يا به جوخه هاي تير سپردند. دربدري هاي بسياري كشيديم و در صحن زندان اوين پيراهن خونين بما تحويل دادند و پول گلوله درخواست كردند. برخي از ما هنوز نميدانيم عزيزمان چگونه و كجا كشته شد و گور او كجاست. در تمام دهه 1360 ده ها هزار پدر و مادری که در پشت زندان های اینان در جستجوی فرزندانشان تجمع کرده و اشک می ریختند، با قنداق تفنگ از سوی اینان پذیرائی شده و  خبر اعدام فرزندانشان را بدون اینکه نام و نشانی از محل دفنشان بگیرند، از دهان اینان شنیدند. برخي فرزندانشان را درون زندان و در حاليكه شکنجه شده بودند بدنيا آوردند و در همان زمان خبر اعدام همسر يا خواهر يا برادري، را دريافت كردند. تمام دهه ي 60 وضع به همين منوال بود و در سال 67 بزرگترين قتل عام زندانيان سياسي صورت گرفت. درست در 21 سال قبل در همين روزها فرزندان ما، همسران ما، خواهران و برادران ما، دوستان ما در حاليكه در زندان بسر ميبرند و برخي از آنان مدت زنداني بودنشان نيز بسر آمده بود و در اميد آزادي بودند، در محكمه هايي سه ثانيه اي و به جرم دگرانديشي روانه قتلگاه شدند. هنوز آمار دقيقي از اين جنايت عليه بشريت در دست نيست اما گورستان خاوران و دهها گورستان گمنام ديگر در سراسر كشور كه پذيراي گورهاي دسته جمعي عزيزان ماست گواهي است بر اينكه تعداد كشته شدگان بسيار بوده است.

دهه ي شصت تيره ترين دوران در تاريخ معاصر ماست كه بخاطر مسئوليت هاي انساني و اهميت تاريخي اش نمي توان به سادگي آن را فراموش كرد. دهه اي يگانه در تاريخ ماست كه يگانگي اش برخاسته از وسعت و گستره ي جنايت هايي است كه صورت گرفت و درد و رنجي است كه بما تحميل كرد.

 از آن زمان تا به امروز ما را از برگزاري مراسم براي عزيزانمان منع كردند و سخن گفتن در مورد اين فجايع را جرمي بزرگ و خط قرمز كل حاكميت مي دانستند. شكي نيست كه بسياري از شما چيزي در اين مورد نمي دانيد و هنوز طوري وانمود ميشود كه گويي اكنون براي نخستين بار است كه كشور با پديده زنداني سياسي و شكنجه و تجاوز و  كشتار مواجه شده است.

در همه اين سالها ما خانواده ها، به رغم تهديد و ارعاب، به هر شكلي يادمان عزيزان خود را برگزار كرديم. مجالس و مراسم برپا كرديم، در خاوران گرد آمديم و اجازه نداديم ياد و آرزوهاي آنان همچون پيكرشان به خاك فرو رود. حاكمين مجال ندادند تا ما در كنار تعداد بيشتري از مردم كشورمان مراسم خود را برگزار كنيم زيرا از همدردي و اتحاد ميان مردم بيش از هرچيزي وحشت دارند. همانگونه كه امروز تلاش ميكنند تا تعداد قربانيان مبارزه ي عادلانه ما را مخفي نگهدارند. دهها دروغ و دمبل سرهم مي كنند تا بلكه افكار عمومي را از فجايعي كه صورت گرفته بيخبر نگاه دارند.

اما اين حيله ها ديگر كار ساز نيست. امروز مردم ما در مقياسي ميليوني  و با انباري از خشم سي ساله به صحنه آمده اند؛ به بركت آگاهي عمومي و روش هاي اطلاع رساني امروز ديگر نمي توانند جنايت و حق كشي هايي كه انجام داده اند را پنهان كنند.

همان دستاني كه در كهريزك يا دهها بازداشتگاه ديگر عزيزان شما را شكنجه كرد و كشت، با عزيزان ما در دهه 60 چنين كرد. همان نظامي كه كيانوش ها، نداها، سهراب ها و دهها جان شيفته ي ديگر را در اوج جواني از شما ربود، با اعضاي خانواده ي ما در دهه 60 چنين كرد. همان خواسته هاي انساني و حق طلبانه اي كه عزيز شما را روانه قتلگاه كرد با عزيز ما چنين كرد. همان مصائبي كه امروز بر سر شما ميآيد براي ساليان دراز بر سر ما آمد. پس ما عميقا و از ته دل رنج و خشم شما را درك ميكنيم و با آن صميمانه همدردي داريم.

اما اين كافي نيست. براي اينكه خون ها هدر نرفته باشد بايد دست به دست هم دهيم و صداي اعتراض خود را به اين فجايع انساني متحدانه بلند كنيم. مسببين اين جنايت ها بيش از هرچيز از وحدت خواست و اراده ي ما وحشت دارند. زيرا ميدانند زماني كه مردم متحد و آگاه در كنار هم قرار گيرند، آنگاه قادرند كوهها را جابجا كرده و صخره ها را از جاي در آوردند و بر پايه آن جامعه اي سالم و پويا و بدون بيعدالتي را بنا گذارند. 

پس بيائيد امسال مسئله كشتار دهه 60 و كشته شدگان جنبش اخير را به يك وجه از مبارزه   كنوني مان و زمينه ي اتحاد و همبستگي بين خود تبديل كنيم.

بيائيد تا براي نجات جان صدها تن ديگري كه در اوين، زندان هاي شهرستان ها و در بازداشتگاههاي مخفي اسيرند، مبارزه اي متحد را به پيش ببريم، نگذاريم عزيزان بيشتري را از ما بربايند و خيل داغداران اين كشور را افزون كنند.

بيائيد در 21 امين سالگرد كشتار زندانيان سياسي و به ياد همه ي كشته شدگان دهه 60 دوشادوش هم قرار بگيريم و خواسته هاي مشترك مان را يك صدا اعلام كنيم.

پی  گرد و محاکمه‌ی مسببین کشتارهای دهه‌ی شصت، به ویژه اعدام‌های دسته‌جمعی سال 67 و سرکوب، کشتار، شکنجه و تجاوزات حوادث اخیر

اعلام اسامی دفن شدگان دهه‌ی شصت در گورستان خاوران و اعلام اسامی کشته‌شدگان و زندانیان وقایع اخیر

آزادی بدون قید و شرط تمامی زندانیان سیاسی و عقیدتی

الغای اعدام برای هر جرمی و شکنجه تحت هرعنوانی

دریافت کیفرخواست  محکومین سیاسی  و اعدام شدگان در طی این سی سال و افشا‌ی علت اعدام آنان

دریافت وصیت‌نامه‌‌ اعدام شدگان

به رسمیت شناختن محل دفن اعدام شدگان سی‌سال حاکمیت اسلامی در تهران و شهرستان‌ها و تحویل بدون قید و شرط کشته شدگان حوادث اخیر به خانواده‌ها و اجازه‌ی برگزاری مراسم در منازل و یا سر خاک این کشته شدگان

اجازه‌ی گذاشتن سنگ برقبر کشته شدگان

پیگرد ومحاکمه‌ی عامرین و عاملین کسانی که اقدام به تخریب خاوران و گورستان‌های مشابه در سایر نقاط ایران کرده و به آزار خانواده‌ها درطی این سال‌ها پرداخته‌اند،

10.   بازگرداندن حقوق شهروندی خانواده‌ها و متوقف کردن هرگونه محدودیت و محرومیت    اجتماعی، سیاسی، فرهنگی واقتصادی در مورد آنان... و

11. پذیرش و حفظ گورستان خاوران و گورستان‌ها و یا قبرهای مشابه در سایر نقاط کشور به عنوان سندی تاریخی از جانب نهادهای محلی و بین‌المللی

 30 مرداد 1388

----

نشست کمیته پیگیری بازداشت‌های خودسرانه در منزل شیوا نظرآهاری

"شیوا نظرآهاری" در دفاع از انسان‌ها خط قرمز نمی‌شناخت

جمعی از فعالان سیاسی، مدنی و دانشجویی از احزاب و گروه‌های مختلف به دعوت کمیته پیگیری بازداشت‌های خودسرانه  با حضور در منزل شیوا نظرآهاری فعال حقوق بشر بازداشت شده و دبیر کمیته گزارشگران حقوق بشر با خانواده وی دیدار کردند.

مادر شیوا نظر آهاری: با گذشت 80 روز همچنان بازجویی از دخترم ادامه دارد

در ابتدای این دیدار مادر شیوا نظرآهاری ضمن تشکر از حاضران به تشریح آخرین وضعیت دخترش پرداخت و گفت: «شیوا از روز بعد از انتخابات که در محل کارش بازداشت شده است در زندان اوین محبوس است و مدت زمان زیادی را در انفرادی گذرانده است».

وی با یادآوری اینکه به گذشت 80 روز از بازداشت شیوا نظرآهاری گفت: «در آخرین ملاقاتی که با شیوا به شکل کابینی در اوین داشتم دخترم تاکید کرد که هنوز روند بازجویی‌ها ادامه دارد و مشخص نیست بعد از گذشت 80 روز در خصوص چه مسایلی همچنان از فرزندم سوال و جواب می‌کنند»؟

خانم نظرآهاری با اشاره به سخنان بازجو در خصوص فعالیت‌های شیوا نظرآهاری گفت: «وقتی این سوال را مطرح کردم که چرا با فرزند من برخورد کرده‌اید پاسخ دادند که دختر شما می‌خواهد از هر آدم دو پا و یک سر فارغ از عقیده و مرامش دفاع کند و اصلا خط قرمزی را رعایت نمی‌کند».

اسدی زیدآبادی: نظرآهاری زندگی خود را وقف حقوق انسان‌ها کرده است

در ادامه این دیدار حسن اسدی زیدآبادی دبیر کمیته  پیگیری بازداشت‌های خودسرانه و عضو شورای مرکزی سازمان ادوار تحکیم با اشاره به فعالیت‌های حقوق بشری شیوا نظرآهاری گفت: «خانم نظرآهاری با توجه به سن کم، گستره فعالیت‌های حقوق بشری خود را در مواردی تعریف کرده بود که شاید بسیاری دیگر از فعالان حقوق بشری به سراغ آن نمی‌رفتند».

اسدی زیدآبادی با بیان اینکه "معدود کسانی را در میان فعالان حقوق بشر دیده‌ام که مانند شیوا نظرآهاری این چنین زندگی شخصی خود را وقف پی‌گیری مسایل حقوق بشر و قربانیان نقض حقوق بشر بکنند" ادامه داد: «نکته برجسته در فعالیت‌های خانم نظرآهاری تمرکز در حوزه‌های تخصصی حقوق بشر در کنار هماهنگی با کل جنبش حقوق بشر در ایران بود به طوریکه گرچه طی یکی دو سال گذشته بیشتر فعالیتهای خود را در زمینه کودکان کار و زنان بی‌سرپرست ادامه می‌داد اما همزمان به طور جدی وقتی مسایلی مانند نحوه برخورد با متهمان و یا موج اعدام گسترده افراد زیر 18 سال مطرح می‌شد در این گونه مسایل نیز فعال می‌شد».

اسدی زیدآبادی همچنین به بیانیه نهادهای مدنی و حقوق بشری بیش از 25 کشور آسیایی در محکومیت بازداشت شیوا نظرآهاری در نشست سالانه تشکل‌های آسیایی حقوق بشر در کشور اردن که چندی پیش برگزار شد اشاره کرد.

سیامک طاهری: سرکوب سیاسی و بی اعتمادی مردم، استقلال ملی را در خطر انداخته است

سیامک طاهری از فعالان چپ نیز در این دیدار، روحیه خانواده زندانیان سیاسی بعد از انتخابات را ستود و گفت: «ما در دیدارهایی که به همراه کمیته پیگیری بازداشت‌های خودسرانه با خانواده زندانیان سیاسی داشته‌ایم اگرچه قصد روحیه بخشی به آنها را مد نظر داشته ایم اما حقیقت آن است که در واقع  ما از آنان  روحیه گرفته‌ایم».

طاهری در ادامه گفت: «همواره در زمانی که حساسیت ملت ایران در برابر اتفاقات مملکت از بین رفته است، کشور ما در برابر دشمن خارجی آسیب پذیر شده و نتوانسته‌ایم از کشور خود دفاع کنیم همانند حمله اعراب و یا قوم مغول که اینچنین بوده است».

طاهری گفت: «وقتی اعتماد عمومی از جامعه رخت بر می‌بندد، وقتی رسانه‌های عمومی بی اعتبار می‌شوند و زمانی که حکومت فقط به سرکوب می‌اندیشد و هیچ تلاشی برای بازیابی اعتماد از دست رفته مردم انجام نمی‌دهد استقلال ملی به خطر خواهد افتاد چرا که حساسیت جامعه از میان خواهد رفت».

طاهری با بی خاصیت دانستن دادگاه‌ها و کیفرخواست‌های فرمایشی گفت: «بازداشت عده‌ای از فعالان سیاسی و مجبور کردن انها به سخنانی بر خلاف اعتقادات خود قبل از زندان بی پایه و اساس است».

طاهری همچنین موج بحران عظیم اقتصادی پیش رو در کشور را خطرناک تر از بحران سیاسی دانست و تصریح کرد: «با توجه به وضعیت اقتصاد داخلی و ویرانی پایه‌های اقتصادی کشور آینده خوبی برای کشور ما متاسفانه پیش بینی نمی‌شود».

سید عسگری: شیوا نظرآهاری بارها در خصوص وضعیت بازداشتگاه کهریزک اطلاع رسانی کرده بود

در ادامه این  دیدار سید عسگری از فعالان سیاسی از اعضای حزب ملت ایران نیز با تشریح فعالیت‌های حقوق بشری شیوا نظرآهاری گفت: «هوشمندی خانم نظرآهاری در خصوص درک مفاهیم حقوق بشری ستودنی است».

سید عسگری گفت: «در مورد بازداشتگاه کهریزک که این روزها جنایات اتفاق افتاده در آن در کانون اخبار جهانی قرار گرفته است، از دو سال پیش و در زمان اجرای طرح برخورد با اراذل و اوباش خانم نظرآهاری بارها و بارها اطلاع رسانی کرده و با صدور بیانیه‌های متعدد و مصاحبه به اطلاع رسانی در خصوص وضعیت فاجعه بار این محل پرداخته بود اما متاسفانه توجه لازم به این اقدامات نشد».

سید عسگری همچنین با اشاره به فعالیت‌های نظرآهاری در انجمن دفاع از حقوق کودکان کار گفت: «ایشان برای تدریس و تعلیم کودکان کار هر روز به مرکز این ان جی او که در جنوب غرب تهران در پاسگاه نعمت آباد واقع بود می‌رفت و بدون هیچ چشمداشتی به کودکان کار تدریس می‌کرد».

سید عسگری گفت: «حضور این جمع نه تنها برای روحیه بخشی به خانواده نظرآهاری بلکه برای ادای احترام به فعالیت‌های شیوا نظرآهاری طی این سالهاست».

جباری: نظرآهاری بار سنگینی را در فعالیت‌های اجتماعی بر دوش می‌کشید

در ادامه این دیدار علیرضا جباری عضو کانون نویسندگان ایران نیز، آشنایی خود با شیوا نظرآهاری را مربوط به دیدار فعالان مدنی با وی بعد از آزادی از زندان دانست و گفت: «سال‌ها قبل هنگامی که از زندان به مرخصی آمده بودم خانم نظرآهاری به همراه جمعی از دوستان به دیدارم آمدند و از آن تاریخ به بعد همواره در جریان دیدار با خانواده زندانیان سیاسی خانم نظرآهاری را علیرغم سن کم، پیشقدم دیدم».

جباری گفت: «شیوا نظرآهاری جزو فعالانی بود که بار سنگینی را در خصوص فعالیت‌های اجتماعی بر دوش می‌کشید و امیدواریم که هر چه زودتر شاهد آزادی ایشان باشیم».

جباری همچنین بر لزوم اتحاد عمومی نیروهای دموکراسی خواه برای ایستادگی در برابر سرکوب‌های سیاسی و اجتماعی تاکید کرد.

میلاد اسدی: ایستادگی نظرآهاری بر حقوق پایمال شده، حاکمیت را مجبور به بازداشت او کرد

در این دیدار میلاد اسدی عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت نیز با تاکید بر فعالیت‌های حقوق بشری شیوا نظرآهاری گفت: «نکته‌ای که شاید بدان اشاره نشد آن بود که خانم نظرآهاری علاوه بر فعالیت به عنوان یک مددکار اجتماعی و یک فعال حقوق بشری در خصوص حوزه دانشجویی نیز همواره فعالیت‌های جدی داشتند به گونه‌ای که به دلیل همین فعالیت‌ها از تحصیل در دوره کارشناسی ارشد محروم گشت».

میلاد اسدی گفت: «از سال‌های قبل موجی راه افتاد تا فعالان دانشجویی را به دلیل پیگیری مطالباتشان از حقوق ذاتی مانند حق تحصیل محروم سازند اما افرادی مانند خانم نظرآهاری با ایستادگی بر خواسته‌هاشان این حرکت حاکمیت را بی اثر کردند و بدین شکل حکومت اکنون حق آزادی و حضور آنان در اجتماع را سلب کرده و آنها را به زندان انداخته است».

اسدی با اشاره به اظهارات احمدی‌نژاد گفت: «احمدی‌نژاد در جریان مناظره‌های تلویزیونی به صراحت وجود دانشجویان سه ستاره را انکار کرد در حالی که این دانشجویان در حال حاضر در بازداشت به سر می‌برند و امسال نیز در اعلان نتایج کنکور کارشناسی ارشد برخی فعالان دانشجویی از تحصیل محروم شده‌اند که جزئیات این محرومیت‌ها به زودی از سوی دفتر تحکیم وحدت منتشر خواهد شد».

سلمان سیما: نظرآهاری در دفاع از انسان‌ها مرزبندی نداشت

در این دیدار همچنین سلمان سیما فعال دانشجویی دانشگاه آزاد نیز با اشاره به فعالیت‌های صنفی شیوا نظرآهاری در این دانشگاه گفت: «مهم‌ترین خصوصیت شیوا نظرآهاری دفاع از انسان‌ها تنها به صرف انسان بودن آنها است او فارغ از هر نوع مرزبندی در حیطه‌های مختلفی از جمله حقوق اقلیت‌های دینی و قومی تلاش می‌کرد و پیگیری‌های او در خصوص موارد نقض حقوق دانشجویان در دانشگاه آزاد شاید موجب گردید تا از تحصیل در دوره کارشناسی ارشد نیز محروم گردد».

گفتنی است شیوا نظرآهاری فعال حقوق بشر و دانشجوی محروم از تحصیل در تاریخ 24 خردادماه در محل کارش توسط نیروهای امنیتی بازداشت شد. خانم نظرآهاری 24  ساله فارغ‌التحصیل مهندسی عمران از دانشگاه آزاد تهران جنوب است که در سال گذشته به دلیل سه ستاره شدن امکان ادامه تحصیل در دوره کارشناسی ارشد را نیافت. نظرآهاری از اعضای کمیته گزارشگران حقوق بشر، نهاد حقوق بشری است که به گزارش موارد نقض حقوق بشر در ایران می‌پردازد. وی همچنین از فعالان حقوق کودکان و عضو جمعیت کودکان کار و خیابان است.

----

۷۲ روز در زندان به اتهام «تشکیک در انتخابات»

۱۳۸۸/۰۶/۰۷

رزا آژیری

راديو فردا: عبدالفتاح سلطانی، وکیل دادگستری و عضو موسس کانون مدافعان حقوق بشر، پس از گذراندن بیش از دو ماه بازداشت، چهارشنبه شب هفته گذشته به قید وثیقه آزاد شد.

آقای سلطانی کمتر از یک هفته پس از برگزاری انتخابات ریاست جمهوری در ایران در دفتر کار خود بازداشت و به زندان اوین منتقل شده بود.
رادیوفردا در همین زمینه با عبدالفتاح سلطانی گفت‌وگویی انجام داده است، و آقای سلطانی نخست از اتهامات وارده به خود می‌گوید.
عبدالفتاح سلطانی: چهار نفر مراجعه کردند و بدون اين که حکم قانونی برای بازرسی دفتر و بازداشت من داشته باشند، فقط با ارائه حکمی که در تاريخ ۲۰ خرداد يعنی دو روز قبل از انتخابات صادر شده بود وارد دفتر شدند.

اين حکم توسط آقای مرتضوی، دادستان تهران، خطاب به مأمورين اطلاعات برای دستگيری کسانی که در خيابان‌ها آشوب و اغتشاش می‌کنند صادر شده بود.

اين حکم کلی بود و هيچ ربطی به من نداشت، ولی برخلاف مقررات قانونی با همين حکم وارد دفتر من شدند، آن را بازرسی کردند و مرا هم دستگير کردند و يک سری اموال دفتر را هم با خود بردند.

من را به انفرادی منتقل کردند و بعد از ۲۷ ساعت اتهام تشکيک در انتخابات را تفهيم کردند که چنين اتهامی را در هيچ جای قانون نداريم.

در روز چهارم دستگيری، قاضی داديار شعبه اول دادسرای معاونت امنيت اتهام تشکيل گروه برای برهم زدن امنيت يعنی موضوع ماده ۶۱۰ قانون را به من تفهيم کرد و همچنين گفتند عليه نظام تبليغ کرده‌ای، در حالی که هيچ دليل و مدرکی برای گفته‌هايشان نداشتند و قاضی که برای من قرار بازداشت صادر کرد از نظر قانونی چنين حقی را نداشت.

از بدو دستگيری من تا ۷۲ روز که در زندان بودم، هم قانون اساسی نقض و هم مقررات آيين دادرسی کيفری توسط قاضی‌ها و مأموران ناديده گرفته شد و آخر سر هم مرا با قرار ۱۰۰ ميليون تومان وثيقه آزاد کردند.

آقای سلطانی! در زندان با شما و ساير بازداشت‌شدگان چگونه برخورد می‌کردند؟

من فقط يکی دو بار تهديد به تعزير شدم، يعنی تهديد به شلاق بر کف پا، ولی برخورد نامناسبی با من صورت نگرفت.

البته من ۱۴ روز در سلول انفرادی از حمام و حدود يک ماه و نيم اول از روزنامه و تلويزيون و کتاب محروم بودم، حتی يخچال و ساير وسايل وجود نداشت و شرايط سختی بود. ۱۸ روز در سلول تنها بودم که انفرادی محسوب می‌شد و بعد هم در همان سلول‌ها به صورت دونفره يا سه‌نفره بوديم.

حدود ۱۵ روز آخر روزنامه کيهان و اطلاعات را با پول خودمان در اختيار قرار دادند و يخچال برای ما آوردند، ولی تلويزيون ندادند. اين شيوه در واقع برای فشار روانی بر متهم انجام می‌شود.

آقای سلطانی! برخی از خانواده‌های بازداشت‌شدگان در مصاحبه با راديوفردا به بند ۲ الف در زندان اوين اشاره کردند، برای مثال خانم مهديه محمدی، همسر احمد زيدآبادی، می‌گويد از تعاريف آقای زيدآبادی اين طور به نظر می‌رسد که انفرادی‌های بند ۲ الف با سلول‌های انفرادی معمولی متفاوت است. شما کسی را ديديد که در اين سلول‌ها بوده باشد؟

ايجاد چنين بازداشتگاه‌هايی از نظر قانونی وجهه‌ای ندارد. بعضی از اين بازداشتگاه‌ها مانند ۲۰۹ و ۲۴۰ غيرقانونی است و من حدود ۱۵ روز در سلول انفرادی بند ۲۴۰ بودم و مدتی هم در بند ۲۰۹.

نيروهايی که اين بازداشتگاه‌ها را ايجاد می‌کنند از نظر قانونی حق چنين کاری را ندارند. در مورد بند ۲ الف اطلاع ندارم چه کسانی را آنجا برده‌اند، ولی چند سال قبل بعضی از متهمينی که وکالت آنها را به عهده داشتم در بند ۲ الف زندانی بودند و تا آن جايی که من اطلاع دارم اين بند در اختيار يکی از نهادهای نظامی است و بعيد است که در اختيار نيروهای اطلاعات باشد.

----

احضار گروهی از نومسیحیان به ستادهای خبری اطلاعات كردستان

طبق احضاریه و تماسهایی كه از سوی ستاد خبری اطلاعات كردستان با گروهی از نوكیشان مسیحی آن استان انجام شد، از آنان خواسته شده تا برای پاسخ به برخی از سوالات به آن ستاد مراجعه نمایند

مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران: طبق احضاریه و تماسهایی كه از سوی ستاد خبری اطلاعات كردستان با گروهی از نوكیشان مسیحی آن استان انجام شد، از آنان خواسته شده تا برای پاسخ به برخی از سوالات به آن ستاد مراجعه نمایند.

به گزارش كمیته مسیحیان مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، در تاریخ یكم و دوم شهریور ماه ۱۳۸۸ (۲۳ و ۲۴ اگوست ۲۰۰۹ )، ماموران ستاد خبری اداره اطلاعات استان كردستان طی تماس تلفنی با گروهی از نوكیشان مسیحی و یا در برخی موارد با خانواده های ایشان، در سطح استان تماس گرفته اند و از آنان خواسته اند جهت پاسخگویی به بعضی از سوالات به آن ستاد مراجعه کنند. لازم به ذكر است این افراد پیش از این توسط نیروهای امنیتی شناسایی شده بودند.

بر اساس این گزارش، افراد احضار شده پس از مراجعه به دفاتر ستاد خبری اطلاعات از سوی مامورین مورد بازجویی طولانی قرار گرفتند ، اما در همان روز همه آنان آزاد شدند.

اسامی برخی از این افراد عبارت است از ؛  سنندج،  آقایان؛ صادق، فرزام، نیك خواه، سرمد، ایوب و خانمها طاهره، ناهید، روشنك و.... تعداد دیگری از شهروندان كه خواسته اند نامشان فاش نشود. همچنین ۲ تن دیگر از نوكیشان مسیحی از شهرستان سقز، یك نفر از قروه، و نفر دیگر از شهر كامیاران بوده اند كه در شهر محل سكونت خود احضار شدند.

ماموران امنیتی در بازجوی ها تلاش می كردند تا ضمن شناسایی و مسئولیت های برخی افراد در كلیساهای خانگی و نحوه فعالیت های تبلیغی آنان، از محل اقامت و مكان یكی از هموطنان مسیحی بنام آقای "قانع" اطلاعاتی بدست بیاورند.

لازم به ذكر است نامبرده در اواسط مردادماه سالجاری به خاطر اعتقاد خود به ستاد خبری اطلاعات شهرستان سنندج احضار و پس از انجام بازجویی به مدت یكهفته در بازداشت بسر برد،   سرانجام با پیگیری وكیل وی، پس از طی مدت طولانی بی خبری خانوده، نامبرده با سپردن وثیقه بطور موقت آزاد شد.

هر چند آقای قانع مجددا به بهانه عدم اعتبار وثیقه سپرده شده، از سوی نهاد مربوطه احضار و مجددا بازداشت شد كه اینبار با سپردن وثیقه ۶۰ میلیون تومانی مجدد آزاد شد اما پس از آزادی این نوكیش مسیحی تاكنون از محل اقامت و مكان ایشان اطلاعی در دست نیست.

لازم به توضیح است تاکنون به بهانه یافتن محل اقامت نامبرده تعدادی دیگری منجمله نومسیحیان کرمانشاه نیز مورد بازجویی قرار گرفته بودند.

----

محكوميت به زندان يك شهروند بهايي در سنندج

ذبیح الله رئوفی که در تاريخ 28 مرداد ماه سال جاری به دادگاه انقلاب احضار شده بود در همان مكان دستگير و کماکان نیز در بازداشت به سر می برد. قابل ذكر است تاريخ برگزاری دادگاه وي نیز نامشخص و بدون حضور وكيل و انجام دادرسي رسمي صورت گرفته که طبق حکم ابلاغ شده نامبرده به تحمل یکسال حبس توام با تبعید به زندان میناب محکوم شده است.

مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران: ذبيح الله رئوفي شهروند بهايي ساكن شهرستان سنندج به تحمل يكسال زندان توام با تبعید به شهرستان ميناب محكوم شد.

نامبرده كه در تاريخ 28 مرداد ماه سال جاری به دادگاه انقلاب احضار شده بود در همان مكان دستگير و کماکان نیز در بازداشت به سر می برد. قابل ذكر است تاريخ  برگزاری دادگاه وي نیز نامشخص و بدون حضور وكيل و انجام دادرسي رسمي صورت گرفته که طبق حکم ابلاغ شده نامبرده به تحمل یکسال حبس توام با تبعید به زندان میناب محکوم شده است.

لازم به ذکر است طي روزهاي اخير 18 نفر از دوستان و آشنايان مسلمان آقاي رئوفي به اداره اطلاعات سنندج احضار و از آنها تعهد گرفته شده كه ديگر با خانواده ذبيح الله رئوفي معاشرت نداشته باشند.

----

به آتش کشیدن دسترنج یک شهروند بهایی

نیروهای تندرو و خودسر، محصول کشاورزی یک شهروند بهایی را به آتش کشیدند

مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران: نیروهای تندرو و خودسر، محصول کشاورزی یک شهروند بهایی را به آتش کشیدند

در تاریخ 29 مردادماه سال جاری در روستای درجزین واقع در 7 کیلومتری شمال شهر سمنان محصول کشاورزی (خرمن جو و یونجه) میرزا آقا فنائیان، تنها بهایی ساکن روستای مذکور که از کهولت سن نیز برخوردار است بعنوان تنها منبع امرار معاش نامبرده، به ارزش تقریبی 10 میلیون ریال توسط عناصر تندرو و خودسر به آتش کشیده شد.

استان سمنان خاصه از اوایل سال جاری شاهد افزایش تحرک نیروهای تندرو و خودسر بوده است. اقدامات حقوقی شهروندان برای بازداشت عوامل این اقدامات نیز تا کنون نتیجه ای در بر نداشته است.

----

میثم لطفی بازداشت شد
او از شاهدان جنایات وحشیانه در سال های قبل در کهریزک است

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
شنبه  ۷ شهريور ۱٣٨٨ -  ۲۹ اوت ۲۰۰۹

کمیته گزارشگران حقوق بشر - میثم لطفی از متهمان طرح موسوم به امنیت اجتماعی شامگاه چهارشنبه، ۴ شهریور ماه ٨٨ در منزل خود توسط مٱموران امنیتی و با ضرب و شتم شدید دستگیر شد. وی سپس به بازداشتگاه پلیس امنیت تهران منتقل شده و از آن زمان اطلاعی از وی در دست نیست.
میثم لطفی که به گواه تمامی نزدیکان و همسایگانش، هیچ گونه سابقه شرارتی در محل سکونت خود نداشت، در مرحله اول طرح ارتقای امنیت اجتماعی موسوم به مقابله با اراذل و اوباش، شامگاه ۲۵ اردیبهشت سال ٨۶ با حمله نیروهای انتظامی به منزلش بازداشت شد. در جریان این بازداشت که با شلیک هفده تیر هوایی صورت گرفت، ماموران مادر و خواهر وی را نیز مورد ضرب و شتم قرار دادند. بطوری که این دو از ناحیه بینی و دست دچار آسیب‌دیدگی شدید شدند.
وی پس از بازداشت به همراه سایر دستگیرشدگان این طرح به سوله‌ی کهریزک منتقل و در آن‌جا همراه با دیگر متهمان طرح امنیت اجتماعی تحت شکنجه‌های فیزیکی قرار گرفت. وی ظرف این مدت علاوه بر ضرب و شتم از سوی ماموران اعدام مصنوعی را نیز تجربه نمود. او که پس از آزادی از زندان تحت مداوای مستمر روانی قرار داشته نیاز مبرم به مراقبت پزشکی و درمان دارویی دارد. میثم لطفی پیش از این نیز در سن ۱۹ سالگی و در جریان حوادث کوی دانشگاه تهران در سال ۷٨ بازداشت شده و مدتی را در زندان بسر برده بود.

 

 
 
بازگشت به صفحه اول

رجوع به مطالب مشابه