بازگشت به صفحه اول

از روز

 
 

 

وزير سابق اطلاعات در کتاب خاطرات خود هيچ نمی‌گويد

ناگفته‌هائی از نقش دری در قتل‌های اطلاعاتی

۵ مرداد ۱۳۸۴

ناگفته‌هائی از نقش دری در قتل‌های اطلاعاتی

مصطفی موسوی نفردوم پرونده قتل‌ها: وقتی خبر قتل پيروز دوانی را به آقای وزير دادند من در اتاق بودم

خسرو براتی: چرا کار من تخلف بود در حالی که برای قتل فروهرها به من پاداش و اضافه کار دادید

ده روز مانده به پايان دوره رياست جمهوری محمد خاتمی، انتشار کتاب خاطرات دری نجف آیادی ذهن ها را متوجه هفتاد روزی سرنوشت سازی کرده است که از دوم خرداد تا دوازده مرداد سال ۷۶ طول کشيد که دولت خاتمی کار را آغاز کرد. درست زمانی که تحولات در وزارت اطلاعات قطعی شده و گروهی که اينک به اطلاعات موازی شهرت دارد خود را سازماندهی کرده و برای قتل های زنجيره‌ای و حوادث بعدی آماده می‌شد. انتشار کتاب خاطرات دری نجف آبادی فرصتی پديد آورده تا ناگفته‌های قتل‌های زنجيره‌ای و تحولات درونی سازمان‌های اطلاعاتی کشور باز گفته شود.

نقد کتاب خاطرات قربانعلی دری نجف آبادی هفت سال بعد از برکناری اش از وزارت اطلاعات، در زمانی که پرونده قتل های زنجيره ای هم چنان در پرده ای از ابهام مانده، عاملان اصلی آن هم شناخته نشده مانده اند، فرصتی پديد آورده است برای اشاره دوباره به يکی از بحرانی ترين تحولات در جنبش اصلاح طلبی ايران و نشان دادن راهکار و عملکرد گروهی که امروز به "اطلاعات موازی" شهرت گرفته است. کتاب در راستای دفاع همين گروه از خود و عملکردشان معنا می دهد.

آن هفتاد روز

دری نجف آبادی سمت سومين وزير اطلاعات کشور را زمانی به دست آورد که محمد خاتمی با رای خيره کننده مردم در انتخاباتی به رياست جمهوری برگزيده شد که محمدی ری شهری اولين وزير اطلاعات جمهوری اسلامی هم يکی از نامزدهای آن بود. از ميان کسانی که با روی کار آمدن محمد خاتمی شانس احراز پست وزارت اطلاعات را داشتند، هيچ گاه نامی از دری نجف آبادی نبود. پيش از وی علی يونسی، محسنی اژه ای، موسوی لاری، موسوی خوئنيی ها به ميان آمده بود. قطعی به نظر می رسد که اگر علی اکبر ناطق نوری برنده انتخابات دوم خرداد می شد انتخاب اصغر حجازی معاون سابق وزارت اطلاعات و عضو بعدی دفتر آيت الله خامنه ای قطعی بود، چرا که دادگاه رستوران ميکونوس عملا شانس ماندن در اين سمت را علی فلاحيان گرفته بود بی آن که تمايل وی را به ماندن اعضای باندش در مقام های حساس اطلاعاتی از ميان برده باشد. از همين رو کشمکش ها شروع شد، فلاحيان و حاميان با نفوذش تمام تلاش خود را آغاز کردند که انتخاب های اوليه محمد خاتمی به اين سمت مهم دست پيدا نکنند. حضور کسانی مانند سعيد حجاريان و خسرو تهرانی در جمع هواداران محمد خاتمی، جناح حاکم بر وزارت اطلاعات را نگران می کرد که با ورود اين گروه به وزارت رازهای ناگشوده باز شود. قلعه ای که در هشت سال چنان در هاله ای از قدرت و ابهام پيچيده شده بود که رييس جمهوری وقت هم چندان از درونش خبر نداشت، به خود حق می داد نگران آينده باشد. خانه تکانی به ترتيبی آغاز شده بود که به نوشته دری نجف آبادی کسی نبود که او را در داخل قلعه راهنمائی کند.

تحولاتی مانند فرستادن دو تن از معاونان وزارت به خارج از کشور، اعزام يکی از پسران فلاحيان با مدارک و اسنادی که افشای آن به صلاح کسی نبود به عنوان بيمه کننده آينده پدر، از جمله کارها بود که در همان صد روز حساس بود. در آن زمان پرونده فرج سرکوهی در افکارعمومی جهان مطرح شده و بزرگ ترين رسوائی را برای حکومت به وجود آورده بود. در آخرين روز از آن هفتاد روز – دوم خرداد تا دوازده مرداد – نامه ای از فرج سرکوهی خطاب به بازجويش در روزنامه جمهوری اسلامی چاپ شد. نامه ای همانند آن که سعيدی سيرجانی هم در زندان وزارت اطلاعات – زير بازجوئی سعيد امامی و حسين شريعتمداری – مجبور به نوشتن آن شده بود. اعلام رضايت از رفتار برادران و کسانی که از نه ماه قبل او را زير سخت ها فشار ها گذاشته بودند. سرکوهی در نامه افشاگری که در يک فرصت نوشت انفجاری در جهان ايجاد کرد و افکار عمومی جهانی را که بعد از ترور سران کرد در رستوران ميکونوس برلين آماده شده بود با پرده ای ديگر از افعال پشت پرده حکومت آشنا کرده بود. سعيدامامی با انتشار نامه منسوب به فرج سرکوهی سعی کرد برای خود در مقابل فشارهای جهانی، رضايت نامه ای بگيرد.

دری نجف آبادی ظاهرا از اين همه بی خبر است و تنها به اين جمله بسنده کرده که "به هنگامى كه وزارت را تحويل گرفتم فقط يك كليد به من داده شد و آقاى فلاحيان هم يك صفحه از يك پرونده را به من نشان داد. در ابتداى تصدى وزارت اطلاعات متوجه شدم كه كارها در اين وزارتخانه در شش ماه آخر به حال خود رها شده است. به طور كلى، شرايط به هيچ وجه براى كار مناسب به نظر نمى رسيد."

رها شدن وزارت خانه ای که هشت سال بعد از رها کردنشان هم روسای قبلی حاضر به رها کردن آن نيستند، از آن نوع باورهاست که تنها می تواند از بی اطلاعی و سادگی دری نجف آبادی مايه گرفته باشد.

گفتگوهای خاتمی

محمد خاتمی که پذيرفته بود در مورد وزارت خانه های اطلاعات، خارجه و دفاع نظر رهبر را بخواهد در گفتگوهائی با محمدی گلپايگانی رييس دفتر آقای خامنه ای که خود زمانی معاونت وزارت اطلاعات را به عهده داشت دريافت که در مورد خارجه و دفاع با مشکل کمتری روبروست تا وزارت اطلاعات . کمال خرازی نامزد وزارت خارجه مخالفی نداشت و علی شمخانی نيز در همان اولين اشاره پذيرفته شد اما کار وزارت اطلاعات باقی ماند. اين همان جلسه ای است که محمدی گلپايگانی از رييس جمهور منتخب خواست تا در مورد وزارت خانه های کشور و ارشاد هم نظر مقام رهبری را جويا شود چرا که ايشان به شدت در اين دو مورد حساس هستند.
خاتمی در گفتگو با رهبر قانع شد که انتخاب غلامحسين کرباسچی به معاون اولی دولتی که هنوز کار خود را شروع نکرده وی را در مقابل قوه قضاييه قرار می دهد که اصرار دارد که شهردار تهران مجرم است. کاری که صلاح ديده نمی شد.اما در مقابل به اتکای رای خيره کننده ای که به دست آورده بود دو چهره اصلی کابينه خود [ عبدالله نوری و عطالله مهاجرانی] را قبولاند. نشان دادن مخالفت رهبر و جناح راست با انتخاب عبدالله نوری و عطالله مهاجرانی به مجلس پنجم واگذار شد و وقتی دولت از آن سد هم گذشت اتفاقات بعدی رخ داد. دو سال بعد که اين هر دو در نماز جمعه تهران با برنامه ريزی سردار نقدی فرمانده حفاظت اطلاعات ناجا تا نزديکی مرگ رفتند، هزينه سرپيچی از اشارات دفتر رهبری ظاهر شد. چهارسال سال بعد که خاتمی ناگزير گرديد وزير کشور خود را که با رای مجلس از کابينه رانده شده بود پشت ميله های زندان ببيند و مهاجرانی وزير نامدار خود را نيز در موقعيت دشواری مشاهده کند پيام روزهای اول مرداد سال۷۶ کاملا واصل شده بود.

اما در مورد وزارت اطلاعات بالاخره بعد از گفتگوهای بسيار و مذاکرات پيجيده کسی انتخاب شد که گمانش نمی‌رفت: قربانعلی دری نجف آبادی. عضوی از جناح راست و راست ترين عضو کابينه اول خاتمی آن هم برای حساس ترين سمت ها. تنها دليلی که چنين انتخابی صورت گرفت همان است که دری نجف آبادی در فصل هشتم خاطرات خود گفته است "انتخاب اين جانب به عنوان وزير اطلاعات از سوى جناح دوم خرداد از روى اجبار و ناچارى بود؛ چون آنها در گزينش اين منصب دچار مشكل شده بودند، راى به اين جانب دادند وگرنه از من هم راضى نبودند. من هيچ وقت با رئيس جمهور شرط نكردم كه چه وظايفى در اين منصب دارم و چه وظايفى ندارم. " وی در جای ديگر اشاره می کند "دوم خردادی ها [...] گفتند: آقاى درى آدم امنيتى نيست و آدم اقتصادى است و حتى پنج دوست امنيتى ندارد كه در وزارتخانه به يارى اش بشتابند. اين جريان فكر مى كرد كه من يك مهره هستم و تسليم مطلق آنها مى گردم."

آن چه را دری نجف آبادی در کتاب خاطرات خود ناگفته می گذارد اين است که گروه فلاحيان [ به زعامت سعيد امامی و حضور فعال روح الله حسينيان] هم چنين تصوری در مورد وی داشتند. با همين تصور هم توانستند در زير دست او قتل های زنجيره ای را برنامه ريزی کنند و به اندازه کافی مدارک برای درگير کردن وی باقی گذارند. وزير پيشين اطلاعات هنگام نوشتن خاطرات خود هيچ اشاره ای به ادعاهای متهمان به فتل ها و دفاع خود در دادگاه و قسم توام با زاری خود درباره اين که به علت بی اطلاعيش از مسائل امنيتی، سعيد امامی و مصطفی کاظمی صحنه سازی هائی کرده‌اند تا به معنای اطلاع وی از برنامه قتل ها تلقی شود، نمی کند.

درگيری دری در قتل ها

دفتر ديدارهای دری نجف آبادی در روزهای منتهی به قتل پروانه و داريوش فروهر – که در دادگاه قتل های زنجيره ای مطرح شد – نشان می دهد که در آن روزها گاهی سه بار مصطفی کاظمی با دری در دفترش ديدار کرده است. مصطفی موسوی [کاظمی] در بازجوئی ها گفته است که در اين ديدارها برنامه قتل ها ريخته شد و دری نجف آبادی ادعا کرده است که اصلا بحثی در اين باره نمی شد و مسائل ديگر بود و " حالا می فهمم که اين ها چرا به هر بهانه ای در آن چند روز ساعت به ساعت به ديدن من آمدند" اما ادعاهای متهمان قتل های زنجيره ای از اين هم بيش تر بود. خسرو براتی [ عامل و کارگزاری که در همه چهار قتل حضور داشت و همان است که راننده اتوبوس حامل روشنفکران به ارمنتسان بود ] اشاره کرده است که در شب به قتل رساندن پروانه و داريوش فروهر برای او پنج ساعت اضافه کاری به امضای جناب وزير اختصاص يافته و همين کافی است که نشان دهد که وی از بالاترين مقام وزارت اجازه و ماموريت داشته است.

مصطفی کاظمی [ موسوی ] متهم رديف دوم پرونده در مواجهه حضوری با دری نجف آبادی از وی پرسيد آيا ادعا دارد که از قتل پيروز دوانی هم بی خبر بوده است. وقتی دری جواب داد آری . کاظمی صحنه ای را برای او تجسم کرد که يکی از مديران وزارت "در اتاق شما بود که من وارد شدم ساعت یازده صبح و داشت به شما می گفت عمليات تمام شده و جسد پيروز دوانی در عقب ماشينی است که الان در پارکينگ وزارت است. آيا شما نبودی که در حضور من دست هایت را تکان می دادی و می گفتی اين جا چرا. اين جا نه " دری نجف آبادی با قيد قسم به قرآن اين ادعا را هم تکذيب کرده است. در حالی که اگر تکذيب او درست باشد بايد بپذيرد که سادگی و بی اطلاعی‌اش باعث شده بود که ديگران قتل ها را با سند و مدرک به اجازه و مسووليت وی مستند کرده اند.

دری نجف آبادی شرايط روزهای اول وزارت خود را در کتاب خاطرات خود ناگفته می گذارد و می نويسد:"آقاى خاتمى و به طور كلى جريان دوم خرداد نسبت به وزارت اطلاعات حساس شده بود؛ زيرا در جريان انتخابات هفتم رياست جمهورى، وزير اطلاعات آن زمان به نفع يك جريان و عليه ديگرى موضع گيرى كرد. وى گفته بود كه اگر فلانى يا بعضى ها انتخاب شوند براى مملكت خطر امنيتى دارد. برخى نيروهاى اطلاعاتى كه با ستاد انتخاباتى دوم خرداد ارتباط داشتند، اين اخبار را سريع منتشر مى كردند. مثل آقاى عباد معاون پارلمانى وزارت اطلاعات كه، پيش از آن مديركل اطلاعات آذربايجان غربى بود، منتسب به جريان دوم خرداد بود. بنابراين هميشه اين دغدغه در آقاى خاتمى وجود داشت كه وزارت از اين پس چگونه اقدام خواهد كرد."

شاه بيت اتهاماتی که روح الله حسينيان و علی فلاحيان و اينک دری نجف آبادی در مورد قتل های زنجيره ای مطرح می کنند همين است که گويا يکی از هواداران دوم خرداد [ به طور مشخص مصطفی موسوی کاظمی] در تيم قتل های زنجيره ای نقش اساسی داشته است. روح الله حسينيان در برنامه تلويزيونی چراغ همين را مطرح کرد که موجب اعتراض محمد خاتمی و اخراج علی لاريجانی از جلسات هيات دولت شد. اما سئوال اين است که اين گروه چرا چنين ادعا می کنند.

به گفته يک کارشناس مسائل سياسی در سال آخر رياست جمهوری هاشمی رفسنجانی، قدرتی که علی فلاحيان و معاون امنيتی وی سعيد امامی برای دخالت در امور سياست داخلی و خارجی کشور به دست آورده بودند به آن ها اطمينان را داده بود که می توانند در تعيين رييس جمهور آينده هم نقش بازی کنند. اين گروه در نزديکی انتخابات هفتم با گروه های سياسی به گفتگو مشغول شده و ابراز می داشتند که خواهند توانست محمدی ری شهری را به رياست جمهوری برسانند و انتخاباتی پرشور هم برگزار کنند، نيازی نيست برای گرم کردن تنور انتخابات اجازه داده شود که افرادی از جناح مقابل که رهبری با آنان مساله دارد از صافی شورای نگهبان بگذرد. تنها چيزی که باعث شده بود که سخن فلاحيان و تيمش ناشنيده می ماند اطمينان جناح راست به انتخاب ناطق نوری بود. اما سعيد امامی تحت عنوان بررسی ها و نظرسنجی ها کار خود را در مورد انتخابات رياست جمهوری ادامه می داد. در جلساتی که به همين منظور با چهره های مختلف داخل و خارج از نظام ترتيب داده می شد سعيد امامی گرداننده بود و پنهان نمی کرد که هوادار کسی است که ملتزم به ولايت باشد اما به مصطفی کاظمی ماموريت داده شده بود که در اين جلسات نقش هوادار تحول و اصلاحات و چهره های جديد [ بعد از آشکار شدن نامزدی محمد خاتمی، نقش هوادار وی را] بازی کند.

در آن زمان که اواخر سال ۷۵ بود حوادث خارجی و مهم تر از همه ماجرای رستوران ميکونوس، افشای راز ناپديد شدن فرج سرکوهی، روابط خارجی جمهوری اسلامی را به شدت آسيب پذير کرده بود و در حالی که اين اطمينان از سوی بخش خارجی وزارت اطلاعات به حاکميت داده شده بود که با استفاده از روابط دستگاه امنيتی با سرويس های اروپائی – همچنان که در مورد ترور شاپور بختيار و عبدالرحمن قاسملو با سازمان های همتا در پاريس و وين عمل شد، از ماجرای رستوران ميکونوس هم بدون آسيبی عبور خواهند کرد اما عملا اين کار با تشکيل دادگاه رسيدگی به ترور سران کرد و صدور حکم آن به ناکامی کشيده شده بود و جز هزينه ای سنگين بر دوش جمهوری اسلامی نمانده بود. از همين رو وزارت اطلاعات در زمينه طراحی سياست های کلی نظام و پيشنهاد آن به حاکميت کم اعتبار می نمود و حاکميت در پذيرش پيشنهادهای فلاحيان با احتياط بسيار عمل می کرد.

در آن زمان وزارت اطلاعات دست به تشکيل جلساتی با حدود سی نفر افراد مختلف زد تا از ميان گفته های آن ها تصويری به عنوان سياست مناسب آينده به دست آورد. در اين جلسات که سعيد حجاريان و مسعود بهنود درباره آن مطالبی انتشار داده اند معلوم شد که سعيد امامی برپا دارنده و اداره کننده اين جلسات به شدت از رياست جمهوری علی اکبر ناطق نوری جانبداری می کند، يکی از معاونانش از محمدی ری شهری و چند نفری از معاونان و مديران اين وزارت خانه نيز به اين فکر بودند که با شرايط به شدت بحرانی کشور تحولی اساسی و اصلاحاتی باورپذير به نفع جمهوری اسلامی خواهد بود که بتواند چهره جهانی خود را التيام بخشد.

آن کسانی که روح الله حسنيان و دری نجف آبادی از آنان به عنوان دوم خردادی ها نام می برده و کوشيده اند به اين ترتيب اصلاح طلبان را در قتل های زنجيره ای صاحب سهم معرفی کنند همين ها بودند که مصطفی کاظمی قائم مقام سعيد امامی از آن جمله بودند که نه به دليل همفکری و دلبستگی به اصلاحات بعدی بلکه بنا به تقسيم وظيفه در داخل اين جلسات و يا از سر مصلحت انديشی برای آينده نظام، با نظر هاشمی رفسنجانی موافق بودند که تغييرات در مديريت کشور را ضروری می ديد. جالب اين است که بعد از آشکار شدن احتمال شکست ناطق نوری اين گروه در طرحی محمدی ری شهری اولين وزير اطلاعات را پيش کشيدند و اعتقاد داشتند اگر آرای حاکميت در اختيار وی قرار گيرد و به شکل های مختلف اين خبر به مردم رسانده شود امکان پيروزی وی وجود دارد. اين گروه حتی بخشی از امکانات وزارت اطلاعات را برای پيروزی رييس سابق خود هزينه کردند.

وضعيت فلاحيان

بعد از اعلام نتايج انتخابات دوم خرداد آشکار شد که محمدی ری شهری اولين وزير اطلاعات جمهوری اسلامی نفر سوم و بازنده شده است اما آن چه ناگفته ماند اين بود که دومين وزير اطلاعات نيز از جمله بازندگان انتخابات دوم خرداد به حساب آمد. علی فلاحيان حتی در صورت انتخاب علی اکبر ناطق نوری هم نمی توانست شغل مطلوب خود را نگاه دارد چرا که در جريان انتخابات با يک خطا موقعيت خود را از دست داده بود. وی با همه تجربه ای که با عهده داشتن سمت وزير اطلاعات در هشت سال به دست آورده است اما در شانزده ارديبهشت سال۷۶ وقتی در يک مکالمه تلفنی به ناطق نوری هشدار می داد که بر اساس نظرسنجی های وزارت اطلاعات چندان نيست که انتخاب وی به رياست محرزی باشد. ناطق نوری در جواب وی گفت اما مقامات ارشد همين امروز به تاکيد به من گفته اند پيروزی می شوی و مشغول تهيه کابينه ات باش. وزير اطلاعات بدون توجه به اين که تلفن روسای قوا همواره شنود می شود، از دهانش پريد و پاسخ داد اما من به شما عرض می کنم که مطمئن نباشيد. [...]در اين زمينه عوام است.

به کار بردن صفت "عوام" که در زبان روحانيون به معنای غيرحرفه‌ای و بی اطلاع بودن فرد است، علی فلاحيان را از همان زاويه راند که وی در سال های گذشته کسانی مانند موسوی اردبيلی،و کرباسچی را سرنگون کرده بود و در سال های بعدی نيز عطالله مهاجرانی به همين دام و از همين طريق مبتلا شد. دری نجف آبادی در مقدمه کتاب خاطرات خود می نويسد :" كارها در اين وزارتخانه در شش ماه آخر به حال خود رها شده بود و شرايط به هيچ وجه براى كار مناسب به نظر نمى رسيد."

اين گفته دری نجف آبادی بخش هائی از واقعيت را با خود دارد. گروه با نفوذ علی فلاحيان پس از آن چه در دوم خرداد اتفاق افتاد، در آن هفتاد روز در تدارک برنامه هائی بودند که بعد ها بخش هائی از آن آشکار شد. آنان در صدد بودند کاری کنند که نفوذشان در دستگاه اطلاعات حفظ شود. عامل اجرائی گروه، سعيد امامی، در آن فاصله دست به کار تشکيل تيم های اطلاعاتی و همه آن چيزی شد که در سال های بعد اطلاعات موازی ناميده شد. سعيد امامی در اين کار از حمايت های محمدی گلپايگانی] و اصغر حجازی [ اعضای دفتر ] برخوردار بود، ارتباط درجه اولی با تيم مدرسه حقانی و روحانيونی مانند مصباح يزدی و محسنی اژه ای و روح الله حسينيان برقرار داشت و از همين طريق چندين خانه تيمی در تهران تدارک ديده شد و با کارگذاشتن همفکرانی در نيروی انتظامی و تشکيل جلسات همفکری با سردار ذوالقدر، قاليباف، نقدی و به کار گرفتن افرادی در درون وزارت اطلاعات و حفاظت اطلاعات نيروی انتظامی و قوه قضاييه اطمينان يابند که بعد از نقل و انتقالات دولت جديد هم مهار اطلاعاتی کشور از کف آنان خارج نمی شود. ده ها موسسه اقتصادی که در هشت سال رياست جمهوری هاشمی رفسنجانی به بهانه پيشبرد برنامه های توسعه اقتصادی دولت تاسيس شده بود امکانات مالی وسيعی در اختيار شبکه ای قرار می داند که قرار بود در روزهای آينده پست های مهم وزارت اطلاعات را ترک گويند. تاکيد علی فلاحيان بر اشراف خود بر دولت خاتمی چندان مطمئن بود که دو ماه بعد گفت " هرنامه ای را که رييس جمهور امضا کند قبل از آن که وی بخواند و امضا کند به اطلاع من می رسد" با حضور ده ها مديری که در دوران وی امکانات وسيع و دست های باز برای انواع عمليات مالی و اطلاعاتی داشتند وی مطمئن می شد که خواهد توانست به عنوان يکی از اهرم های قدرت عمل کند. در آن روزها کسانی که وی را ديده اند فراوان از زبانش شنيده اند که بايد خود را برای چهار سال بعد آماده کنيم که نوبت ما خواهد شد.انجام داده بودند آن هم به زمانی که در وزارت اطلاعات نبود و دو نفر از معاوانانش را دوم خرداد از وزارت خانه گرفته بود.

يک مقام مطلع معتقدست دری نجف آبادی در شناخت جريان قدرت زبردست است و از همين رو در حالی که در دوران شاه فاصله ای جدی با مبارزان و مخالفان رژيم پادشاهی داشت اما از پائیز 57 خود را به ميدان انداخت و امروز هم با شناختی که از قدرت و امکانات اطلاعات موازی و حاميانش آشنا شده، در هنگام نوشتن کتاب خاطرات خود همه آن چه را که اين گروه بر سرش آوردند و از جمله قتل های زنجيره ای که نزديک بود کار وی به به زندان بکشاند ناديده گذاشته و مصلحت انديشانه دشمن اصلی خود را اصلاح طلبان خوانده که همه چراغ قدرتشان رو به افول است و هم نشان دادند که از وی به آسانی می گذرند اما گروه پرقدرت رقيب که در روزهای آينده هم وارد دولت می شود چنان نيست که بتوان با منوياتش مخالفت کرد.

ارزش خاطرات

کتاب خاطرات دری نجف آبادی، سومين وزير اطلاعات جمهوری اسلامی، را گرچه به گفته کتابفروشان کسانی می خرند که مايلند درباره قتل های زنجيره ای چيزهای تازه ای بدانند. اما مطالعه کتاب نشان می دهد که تنها در فصل کتاب اشاره مختصری به وقايع مربوط به وزارت اطلاعات نويسنده آمده .

به نوشته يک روزنامه نگار فصل های شش گانه اول کتاب خاطرات دری نجف آبادی همانند خاطرات همه روحانيون است که بعد از انقلاب به سمتی دست يافته اند، پر از ناگفته ها و جملات کليشه ای و کلی و ادعای مبارزه با "ستمشاهی". نويسنده حتی در فصل هفتم هم که به ماجراهای مربوط به آيت الله منتظری اختصاص دارد و او به علت آن که معتمد آيت الله منتظری بود بايد پرده هائی را بالا می زد، و از جمله نشان می داد از کی و چگونه از اردوی کسی که "استاد و مانند پدر"ش بود به اردوی مقابل سفر کرد و چگونه در اردوی مخالف به مقامات می رسد، سخن تازه ای نمی گويد.

فصل هشتم که تنها فصلی است که خريدار را به خريدن اين کتاب رغبت می دهد پر از ناگفته هاست و مهم ترين نکته اش تکرار همان جمله‌ای که روح الله حسينيان – يکی از بانیان نشر اين کتاب - در برنامه چراغ گفته بود: دست داشتن دوم خردادی ها در قتل های زنجيره‌ای.

 

 
 
بازگشت به صفحه اول

ساير مطالب مربوط به سيمای نظام