|
|
|||
باز خواني 18 تير در مصاحبه با داود سليماني:خيلي از حقايق در گزارش كميته تحقيق نيامدسيامک بهرامي ۱۸ تیر ۱۳۸۵
داوود سليماني از اعضاي جبهه مشارکت و نمايندگان مجلس ششم در زمان وقوع حادثه کوي دانشگاه، معاون دانشجويي دانشگاه تهران بود. با او در مورد اين فاجعه به سخن نشسته ايم. در زمان وقوع فاجعه 18 تير شما معاونت دانشجويي دانشگاه تهران بوديد. چه زماني از حادثه اطلاع پيدا كرديد و آنجا حضور يافتيد؟ الان دقيقا خاطرم نيست، اما فكر ميكنم حدود ساعت يك بامداد جمعه. تازه به
رختخواب رفته بودم و چشمانم گرم شده بود كه دكتركوهي [مديرخوابگاه] زنگ زد. در عين
حالي كه سعي ميكرد خيلي آرام ـ چون متوجه شد خواب بوده و بيدار شدهام ـ صحبت كند،
كلماتي را گفت كه ضمن آن، من فهميدم واقعهاي در شرف جريان است. چرا كه ميدانستم
اگر شلوغيها، شلوغيهايي ساده و كوچك بود شايد ما را در جريان نميگذاشت. بهظاهر
بعد از مشاجره و حملهاي بوده، كه همان شب عليه او صورت گرفته و او را در جوي آب
انداخته بودند. من راهي كوي دانشگاه شدم. حدود يك، يكونيم نيمهشب آنجا بودم. زمان
دقيق آن در گزارشهايمان هست. البته من شاهد مقدمه آن درگيري نبودم؛ بهدليل اينكه آنموقع مدير دانشگاه آقاي
دكتركوهي حضور داشت. آن چيزي كه ما، در گزارشي كه اعلام كرديم؛ و جمعي هم که خدمت
رهبري رفتيم و در گزارش هيئترئيسه و بعد هم در گزارشهاي شوراي تأمين در همان صبح
روز جمعه مطرح شد، اين بود كه بعد از تظاهرات آرامي كه توأم با تشكر از پليس هم
بود، در سر چهارراه كارگر و آلاحمد، دانشجوها به طرف خوابگاه بر مي گردند و به
قولي همه داخل خوابگاه ميشوند، مگر حدود 40 نفر. حتي در حضور مقام رهبري، وقتي
آقاي كوهي گفت بجز حدود سي، چهلنفر، مقام رهبري گفتند به من گزارش دادهاند حدود
ده تا پانزدهنفر ـ درواقع تعداد دانشجويان بيرون كوي را اصلاح كردند ـ بههرحال
اينها هنوز داخل كوي نشده بودند كه گروهي شامل سردار ميراحمدي و يك مجموعه، سر
رسيدند. در ظاهر به اينها اطلاع داده شده بود كه تظاهراتي است و اينها هم آمده
بودند. البته توجه داشته باشيد كلانتري منطقه، آنجا مستقر بوده و پيش از آمدن تيم
ميراحمدي، افسر پليسي هم به دانشجوها ميگويد: "خوب، شما تظاهرات كرديد، از اين به
بعد برگرديد و در خيابان جلوتر نياييد." او برخورد خوبي هم دارد و دانشجوها هم از
پليس تشكر ميكنند. بيرون ماندن تعداد اندكي از بچهها مصادف ميشود با آمدن سردار
ميراحمدي و اكيپي كه با تندي با اين قضيه برخورد ميكنند. بله. البته موقعي كه من رسيدم همه لباس رسمي نداشتند. بين آنها لباسشخصي هم
بود. صحنهاي را تعريف خواهم كرد و برخورد آنها را كه بيانگر اين است كه بعيد است
عدهاي از قبل از موضوع اطلاع نداشته باشند. موقعيت آن نيروها تحليل مرا تقويت
ميكند كه بهظاهر آنها آماده بودند، چون با آن فرصت كم امكان حضور افراد غيرمسئول
ـ آن هم سازماندهي شده ـ خيلي بعيد به نظر ميرسد. البته افراد غيرمسئول در هر
حادثهاي ميآيند و شركت ميكنند. غيرمسئول يعني كساني كه نبايد بهعنوان نيرو مأموريت رسمي ميداشتند. آنها
عموماً با تابلو لباس ميآيند يا اينكه اعلام ميكنند بخشي از نيروهاي ما لباس
شخصياند، نيروهاي ناجا، اطلاعات و امثال اينها. آن افراد قاعدتاً اينگونه
نبودهاند، چون قيافه و حتي سنوسال بعضيهايشان اساساً به وضعيت آدمهايي كه مسئول
باشند شباهت نداشت. حتي بعضي از آنها جواناني بودند كه ريش در صورتشان نبود. معلوم
بود اينها مسئوليت رسمي نظامي ندارند يا اگر دارند، غيررسمياند. آن چيزي كه
ميگفتند انصار حزبالله يا گروههاي فشار، اينها بودند و آزادانه در كنار نيرو
داشتند عمل ميكردند. موقعي كه من رسيدم آنجا گفتند سي ـ چهلنفر بيشتر نماندهاند.
آقاي ميراحمدي که ميرسد و ميخواهد اينها داخل كوي بشوند، برخورد، برخوردي است
بيشتر تحريكآميز تا التيام بخش. دكتركوهي ميگويد همه رفتهاند و من اينها را هم
به داخل كوي خواهم برد. اما با تندي ميراحمدي و نيروهايش و با حركتي كه دانشجويان
را جريحهدار ميكند روبهرو ميشود؛ يعني درواقع با كوبيدن به سينه کوهي و هل
دادن او در جوي آب، باعث تحريك دانشجويان ميشوند و بخشي از دانشجوياني كه هنوز
داخل اتاقهاي خودشان نشده بودند متوجه ميشوند و آنها هم كمكم هم به خارج كوي
ميآيند. همين درگيري اوليه و عدم تدبير فرمانده ميدان باعث ميشود كه جمعيت به
خارج كوي کشانده شوند؛ و از آن لحظه اين مشاجرات ادامه مييابد و در درگيري، بچهها
دونفر از پرسنل نيروي انتظامي را به داخل كوي ميبرند؛ البته با تدبير سريع
دكتركوهي از اين در ميبرند و از آن در آزاد ميشوند. البته اينطور نيست كه برخي گفتهاند گروگانگيري. اينطور كه نقل ميكنند، آنها
را به انتظامات ميبرند و از همانجا هم رها ميكنند. اين عمل به دهدقيقه نميكشد.
اين کار بعدها، گروگانگيري تلقي شد، ضمن اينكه آنها ميزدند، اينها هم دفاع
ميكردند. به نظرم شايد نطفه درگيري همينجاست. دانشجوها عصبانياند، نيرويانتظامي
هم كه بايد آرامش بدهد، عصباني است. اين درگيري با پرتاب سنگ و آجر ادامه پيدا
ميكند و منجر به برخورد فيزيكي متقابل ميشود. كمكم جبههگيري بهوجود ميآيد.
عدهاي در كوي مستقر ميشوند و عدهاي در كوچههاي مقابل. كمكم نيرويانتظامي سعي
ميكند در آن منطقه با دانشجويان برخورد كند. دانشجوها هم آنموقع همين سعي را
دارند، چون درگير شدهاند و وضع بسيار متشنجي است. موقعيكه من رسيدم فضا ملتهب
بود. من را راهنمايي كردند به طرف آقايي كه لباس شخصي داشت. گفتند ايشان فرمانده
است. همين آقاي ميراحمدي بود. آنموقع اگر اشتباه نكنم، گفتند آقاي حسيني يا اسم
ديگري به من گفتند. چون جو را ملتهب ميديدم و دانشجوها را هم ميديدم كه با حضور
نيرويانتظامي، بيشتر به جمعيتشان اضافه ميشود، از ايشان تقاضا كردم كه نيروها را
از آنجا دور و از چشمانداز بچهها خارج بشوند. ايشان گفت ما نيرويي نداريم و با يك
حالت بسيار عصباني و برافروخته و با تندي با من صحبت كرد. بعد از اينكه فهميد من
معاون دانشگاه هستم با الفاظ وهنآميزي گفت "دانشجوهايت را جمع كن" و اشاره به برخي
شعارها كرد كه من فكر ميكنم ـ چون آنموقع من آن شعارها را نشنيدم ـ ايشان
پيشداوري ميكرد يا مثلاً اگر هم شنيده بود، شعار جمعيت نبود. قبل از حضور آقاي نظري، زماني كه من داشتم با آقاي ميراحمدي صحبت ميكردم و سر كوچهاي ايستاده بوديم، در كنار ايشان غير از آن لباسشخصيها كه فكر ميكردم نيرو هستند، كساني بودند به سن و سال دانشآموزان كه سلاحهاي جالبي داشتند. من تيروكمان دست آنها ديدم. تيروكمانهايي كه دو شاخه دارد و قبلاً با آن گنجشك ميزدند، با كشهايي بلند كه سنگ با آن پرتاب ميكنند. حتي دست يكي از آنها كه تيروكمان را ديدم كه با آن بازي ميكند، به او گفتم: "اين چيه دستت گرفتهاي؟" يكي ديگر ميله دستش بود، يكي را ديدم چوب دستش بود. آقاي ميراحمدي هم آنها را ميديدند؟ بغل گوش آقاي ميراحمدي سر كوچه ايستاده بودند. من به آقاي ميراحمدي گفتم: "اينها
كياند؟ شما كه فرماندهايد، اينها كياند اينجا؟ چه كار ميكنند؟" گفت اينها
بچههاي اين كوچهاند. بعد رو كرد به آنها و گفت "برويد عقب." من از پاسخ ايشان،
تعجب كردم كه چرا بايد آنموقع شب بچههاي كوچه كه خانههايشان آنجاست با تيروكمان
بيايند بيرون؟! پاسخش هم ناشيانه بود. ميتوانست بگويد ما مسئول اينها نيستيم.
اينها نكات مبهم و در عين حال تعيينكننده حادثه كوي دانشگاه است كه روي آن شايد
كمتر تحليل شده است. ما بعدها فهميديم شايد ده ـ پانزده نفر از سران انصار حزبالله
در اين قضايا دخالت داشتهاند، اما هيچجا اسم اينها را اعلام نكردند. غير از سه،
چهارتايي كه شوراي كميته تحقيق اعلام كرد، عده ديگري مستقيم و غيرمستقيم دخيل
بودند. نه به پروندهشان رسيدگي شد و اگر هم به برخي از آنها رسيدگي شد معلوم نشد
نقش آنها چه بوده است. حالا برگردم به صحنه ورود به كوي. آنموقعيكه پنجدقيقه
مهلت دادند، همان كسي كه به دستش يك پارچه سفيد بسته بود گفت: "من معلمم، همه اينها
زير سر توست. ما داخل ميشويم و همه اينها تقصير توست." بعد از اين تهديد، آن دستي
را كه پارچه سفيد بسته بود بلند و اشاره كرد به طرف در كوي. البته در فني. در را
باز كردند. بله، آنها اجازه ورود نداشتند. توجيهي كه آنها ميكردند اين بود كه وقتي ما يك
مجرم را تعقيب كنيم، اگر برود به خانه، طبق قانون حق داريم برويم او را دستگير
كنيم. چون شروع تعقيب از بيرون بوده و او نميتواند در خانه خودش پناهجويي كند.
قانون هم اين را ميگويد. اينها هم چون بيرون خيابان بودهاند مجرماند و ما
تعقيبشان كردهايم. خير، به هيچ وجه، ازجمله توجيهاتي كه آقاي نظري در جلسه شوراي تأمين ميكرد
اين بود كه اينها كوكتل مولوتف ميانداختند. بمب دستساز داشتند. يك چيزهاي
نورافشان مثل فشفشه پخش ميكردند كه نشانگر بمبهاي دستي و از اين چيزها بود كه
صددرصد كذب است. من اينها را هم آنجا گفتم، هم حالا بعد از اين پنجسال ميگويم. من
حتي يك مورد، تا صبح روز قضيه ساعت 7 ـ 30/6 كه ما ديگر شوراي اضطراري دانشگاه را
تشكيل داديم، نديدم. تا آنموقع كه من آنجا بودم احدي از دانشجويان نه آتش به راه
انداخت، نه كوكتل مولوتفي داشت و نه بمب دستساز. احتمال دارد بعد از قضيه كوي و
مشكلات بعدي، اين حرفها مطرح شده باشد كه طبعاً كسي از اين مسائل دفاع نميكند.
گزارش اين مسائل قطعاً نزد مسئولان مربوطهاش هست. اما در جريان كوي از اين خبرها
نبود. مسئول شورشهاي بعد و رفتارهاي فرصتطلبانه آدمهاي آشوبگر هم، كه ديگر
دانشجويان نبودند. شكايت همان بود كه ديديد؛ يعني دادگاهي كه براي آقاي نظري و همكارانشان تشكيل
شد. البته كسي محكوم نشد. غير از دو گروهباني كه بحث سرقت ريشتراش و از اين قبيل
را برايشان مطرح كردند و مثل اينكه يكي هم ششماه حكم گرفت. اصلاً معلوم نشد كه چه
كسي فرمان داده، چه كسي حمله كرده، همه اينها در پرده ابهام
است. احساس من اين بود كه دانشجوها به يك التيام نياز داشتند، چون بهشدت وضعيت بد
بود و آنها جريحهدار بودند و بهشدت به اين نياز داشتند كه يك حامي از طرف حاكميت
پيدا كنند. چون اين مسئله خيلي كمك ميكرد كه بحران كنترل شود و گسترش پيدا نكند.
به اعتقاد من با توجه به اينكه روند رسيدگي به دانشجوها و برخوردها نهتنها كند
بود، بلكه برخورد عليه آنها داشت تشديد ميشد، لازمهاش اين بود كه اين التيام را
يك مسئول بهوجود بياورد و دانشجويان بتوانند يك احساس همدلي با او داشته باشند و
او را حامي خود بيابند. درحقيقت عمل آقاي دكترمعين اين پايگاه را براي دانشجويان
مظلوم ايجاد كرد كه آنها احساس كنند كه اين حركت، حركت كل نظام
نيست.. همه اصلاحطلبان اعم از تحكيم و ديگران در ادامه نقش پررنگي در اين وجه داشتند
كه روحيه متشنج دانشجويان را التيام بخشند. شايد در آن مقطع هنوز جايگاه حزب مشاركت
آنطور كه بايد و شايد در جامعه جا نيفتاده بود، اما تمامي اصلاحطلبها در دو سر
طيف سعي در برقراري آرامش داشتند. از آن سر طيف و ملي ـ مذهبيها بگيريد تا اين سر
طيف و مجمع روحانيون، همه اينها سعي داشتند التيام و آرامش بهوجود بياورند و در
عين حال از حقوق دانشگاه و دانشجويان دفاع كنند. ما در دانشگاه اين كار را ميكرديم. اتفاقي را كه افتاد در همان شرايط حل كرديم؛
مثلاً تصميم گرفتيم كه دانشجوها را بياوريم داخل. تصميم گرفتيم گروه مذاكره برود و
مذاكره كند. تصميم براي اينکه جلو هر چيزي را كه ميتواند دانشجو را تحريك كند،
بگيريم. تصميم براي اينكه جلو برخي افراط كاريهاي دانشجويان كه مثلاً لاستيكها
را آتش ميزدند بگيريم. از آن طرف هم نيرو را متقاعد كنيم. اينها همه با يك هدفمندي
مشورتي، مديريت و انجام ميشد. ارتباطات، اطلاعرسانيها و... براي نمونه بلافاصله
صبح جمعه شوراي دانشگاه را تشكيل داديم. ساعت 7 صبح جمعه در دانشگاه، شوراي بحران
داشتيم. آنجا تصميمگيريهايي شد. مهاجمان هنوز در كوي بودند و حملههاي دوم و سوم
در كوي ميشد كه ما جلسات خود را داشتيم كه چه نوع برخوردي بكنيم و چه كساني در اين
قضيه دخالت كنند تا حل بشود. حتي شما ميدانيد كه در همان صبح جمعه شوراي تأمين به
تقاضا و پيگيري ما تشكيل شد، ضمن اينكه قاعدتاً در سطح ملي اين قضيه ميبايست
پيگيري ميشد. ما ميبينيم موضوع به شوراي امنيت ميرود كه برايش جلسه و كميته
تحقيق تشكيل ميدهند. اين مسئله نشانگر اين است كه بين اصلاحطلبان در سطوح
مديريتي، به اين موضوع پرداخته شده، اما آيا اينكه اين مديريت نقص نداشت و نقدي به
آن وارد نيست، چرا؛ من خودم به گزارشهاي متفاوتي كه داده شد نقد دارم. مثلاً فرض
كنيد گزارش كميته در عين حال كه گزارش خوبي بود، يعني مفادش اين است كه معلوم است
مقصر كيست، اما خيلي از حقايق گفته نشد. مثلاً نقش آقاي ميراحمدي بسيار كمرنگ ديده
شد در صورتيكه جرقه كار به نوعي توسط ايشان زده شد. من فكر ميكنم خيليها ميخواستند حتي از بحث نظام عبور كنند. صرف عبور از خاتمي و اينها كه مهم نبود. مهم اين بود كه ميگفتند كل نظام را ديگر نميخواهيم و نميتوانيم تحمل كنيم. اما قشر سومي كه بهوجود آمدند يا زاده اين شرايط شدند، سياسيون عقلگرا بودند؛ يعني بيشتر كساني بودند كه اعتقاد داشتند ميتوان كار سياسي كرد با هزينه كم، اما موثر. اينها عموماً در دانشگاه در اقليتاند و كمتر فعالاند. البته ضمن اينكه كمتر فعالاند و از نظر حجم هم كم هستند، اما بههرحال وجود دارند و در حال پيداكردن پايگاه هستند. اينها سياسيوني هستند كه به حادثه 18تير بهعنوان يك عبرت براي تجربهاندوزي در كار سياسي، نه براي انفعال و نه براي راديكالشدن نگاه كردند.
|
||||
|