بازگشت به صفحه اول

از روز

 
 

"شبنامه" در حکومت های استبدادی

مهرانگيز کار

۲۱ تیر ۱۳۸۵

در نظام هاي استبدادي، روزنامه ها که زير تيغ سانسور پژمرده مي شوند و از نظر مردم مي افتند، شبنامه ها توليد و توزيع مي شود. شبنامه جلوه گاه اعتراض مردمي است که مي ترسند با اعلام نام و نشان خود، وضع موجود را مورد انتقاد قرار دهند. در تاريخ ايران شبنامه در دوران هاي مخوف اختناق و ترس حامل پيام هاي سياسي بوده و توزيع سراسري آن مثل موريانه شالوده هاي استبداد را ذره خورده و نابود کرده است.

اينک آيت الله هاشمي شاهرودي رئيس قوه قضايي در شرايطي که پرونده هاي مورد مطالبه کميسيون تحقيق و تفحض مجلس شوراي اسلامي را در اختيار کميسيون نمي گذارد، با صدور بخشنامه به مراجع قضايي و اداري، سازمان ها، معاونت ها و مراکز ستاد قوه قضاييه دستور داده است نسبت به دريافت گزارش هاي واهي، اطلاعيه ها و نامه هاي بي نام و نشان واکنش مناسب نشان دهند.

ايشان "برخورد مناسب" را تعريف نکرده اند ولي افزوده اند: از آنجا که به برکت قانون اساسي، براي آحاد جامعه امکان هر گونه دادخواهي عليه اشخاص حقيقي و حقوقي در مراجع قضايي فراهم شده و از سوي مسوولان و مقامات به بسياري از خواسته ها و تقاضاهاي مشروع مردم توجه شده و در مسير قانوني خود مورد رسيدگي قرار مي گيرد، ولي در اين ميان برخي افراد فرصت طلب با قصد تخريب و تضعيف کارکنان خدوم و شريف دستگاه قضايي مبادرت به ارسال گزارش هاي واهي، اطلاعيه ها و شبنامه هاي بي نام و نشان به مراجع قضايي و مقامات دستگاه مي کنند.

هر گاه آيت الله شاهرودي هم نمي گفتند، عموماً مي دانيم که بسياري از کارکنان و قضات دامان شان به فساد قضايي آلوده نيست. اما استفاده از کلمه "واهي" هنگامي قابل توجيه است که شکايت از يک قاضي يا کارمند قوه قضاييه مورد رسيدگي دقيق قرار گرفته و در يک قضاوت بي طرفانه مراتب خدوم و شريف بودن وي احراز شده باشد. تا پيش از آن شکايت مردم از قضات و کارمندان واهي نيست و شاکي چنانچه نام و نشان هم نداشته باشد حق دارد از تأثير شکايت خود با خبر بشود.

چنانچه رئيس قوه قضاييه که در دوران رياست شان همواره با صدور بخشنامه تلاش کرده اند نام نيکي به جا بگذارند، صدور بخشنامه را کنار گذاشته و دادسراي انتظامي قضات را زير نگاه تيزبين خود قرار دهند، شايد ريشه هاي صدور شبنامه بر ضد قضات و کارکنان قوه قضاييه را آنجا پيدا کنند. شايد غبار زمان را اگر از روي پرونده ها بردارند مي بينيد که شکايت هاي متعدد و با نام و نشان از قضات متخلف چگونه مشمول بي اعتنايي شده و نور چشمي هاي قوه قضاييه تا چه اندازه توانسته اند کارنامه خود را در بايگاني دادسرا از چشم نامحرمان پنهان سازند.

همچنين جا دارد رئيس قوه قضاييه آن همه حساسيت خود را نسبت به پرسنل و نيروي انساني تحت فرمان شان حفظ کنند، اما ضمن آن مروري هم بر کارنامه اطلاعات و حراست قوه قضاييه بخصوص در 9 ساله اخير داشته باشند. مي دانيم بنابر اعلام منابع رسمي جمهوري اسلامي، "کارچاق کني" در دستگاه قضايي تبديل به نيروي توانمندي شده که ديگر جايي براي وکلاي مدافع باقي نگذاشته است. مي دانيم که به گفته خانم فاطمه آجرلو نماينده عزيز کرده مجلس هفتم و عضو کميسيون تحقيق و تفحض مجلس، "افعي ها به قوه قضاييه راه يافته اند."

باور کنيد همه اين حرفها و سخن ها توسط دوستان و همراهان خودتان پياپي انتشار مي يابد و کساني که توسط قوه قضاييه زير فرمان شما آواره شده اند و احياناً آنها را عوامل و ايادي بيگانگان مي دانيد، فقط سخنان منابع رسمي درون نظام قضايي کشور را تکرار و تحليل مي کنند.

بنابراين خوب است ريشه هاي کارچاق کني، فساد قضايي، ورود افعي ها به قوه قضاييه و شبنامه هاي صادره را پيرامون خود و دستگاه تان جستجو کنيد. آنچه در اين جستجو مي تواند چراغ راه تان باشد اين است که:

1- دليل وجودي اطلاعات و حراست قوه قضاييه چه بوده است؟ آيا فساد گسترده قضايي که حتي داد خودي ها را در آورده است محصول عمکرد آنان نيست؟ آيا انحراف از وظيفه اصلي که عبارت بوده است از نظارت بر رفتار قضات و کادر اداري قوه قضاييه و پيشگيري از اشاعه فساد قضايي، با علم و اطلاع و دستور شما اتفاق افتاده يا نيروهاي ديگري فراتر از اقتدار قانوني شما در کار بوده تا اطلاعات و حراست قوه قضاييه به نهاد سرکوب نويسندگان، روزنامه نگاران، فرهنگيان، هنرمندان و روشنفکران از هر دسته و هر قبيل تبديل شوند؟

2- آيا با هدف مقابله با فساد قضايي صدور بخشنامه به جايي مي رسد يا بايد نقش برخي عوامل ترويج فساد قضايي را پيرامون خودتان، در اطلاعات و حراست قوه قضاييه، دادسراي انتظامي قضات و انواع و اقسام نمايندگان نهادهاي قدرت سياسي و اقتصادي که در قوه قضاييه کيا و بيايي دارند پي گيري کنيد؟

3- به فرض که به ياري شيوه هاي بخشنامه اي که انتخاب کرده ايد، شکايات مردم از افراد شاغل در قوه قضاييه ثبت دفاتر نشود و در اختيار اطلاعات و حراست قوه قضاييه قرار گيرد. مي دانيد چه مي شود؟ آنها به جاي تحقيق درباره افرادي که از آنها شکايت شده، سراغ شاکيان بي نام و نشان مي روند. آنها را پيدا مي کنند و به مجازات مي رسانند. آيا در اين فرض فساد قضايي کنترل مي شود يا عوامل مزاحم را از سر راه مفسدان بر مي دارند؟

4- مي دانيد در جاهايي که مهره هاي قدرت مورد انتقاد قرار مي گيرند يا از آنها شکايت مي شود، شاکي را در جاي متهم مي نشانند و با ورود به خصوصي ترين زواياي زندگي اش براي او پرونده سازي مي کنند؟ آيا در اين چنين فضاي سياسي و قضايي شاکيان جرأت اين را دارند که از بزرگان بر نشسته در مسند قدرت يا نوچه هاي آنها شکايت کنند و نام و نشان خود را زير شکايت بگذارند؟ آيا تاکنون کساني که مثلاً از سوي روزنامه کيهان به حيثيت، اعتبار، و آبروي اجتماعي آنها توهين شده و به آنها افتراها بسته اند تواسته اند داد خود را از بيدادگاه حسين شريعتمداري بگيرند يا آنکه دست خالي از دادگاه برگشته و چيزي هم بدهکار شده اند؟

5- راستي هيچ فکر کرده ايد فرق روزنامه با شبنامه چيست؟ روزنامه اگر طعمه هميشگي قوه قضاييه نباشد نشانه اي است از سلامت نظام سياسي و فضايي است براي بيان دادها و پيداکردن درمان و راه حل. وقتي روزنامه تبديل به طعمه اي مي شود که عوامل قدرتمند فساد قضايي، يعني همان افعي هاي مورد نظر خانم فاطمه آجرلو به جانش مي افتند، آنوقت شبنامه پشت شبنامه توزيع مي شود و خاطر خطير بزرگان را آشفته مي کند. تيغ سانسور را از بالاي سر روزنامه ها برداريد تا شبنامه ها شالوده قدرت تان را واژگون نکنند.

 

 
 
بازگشت به صفحه اول

ساير مطالب مربوط به سیمای نظام