سحر خيز در مصاحبه با روز: مطبوعات مطلوب
گوش به فرمان دادستاني، شوراي امينت ملي، ارشاد
"اينها ديگر براي روزنامه نگاران مستقل و آزاديخواه، جا و فضايي باقي نمي
گذارند.از ديد اينان روزنامه نگار مطلوب کسي است که تيتر و ليد مطلبش را از
دادستاني، وزارت ارشاد و شورايعالي امنيت به او ديکته کنند."
اينها سخنان عيسي سحرخيز، روزنامه نگاريست که دادگاه مطبوعات و هيات منصفه آن،
او را به اتفاق آرا مجرم شناخته و "مستحق تخفيف" هم ندانسته است. هيات منصفه اي که
اتفاقا هم خانم زهرا شجاعي، مشاور محمد خاتمي و هم فاطمه کروبي، همسر اقاي کروبي
بنيانگزار حزب اعتماد ملي در آن عضويت دارند. با عيسي سحرخيز درباره اين دادگاه،
اين هيات منصفه و احکامي از اين دست سخن گفته ايم.
جالب ترين قسمت حکم شما اين بود که حتي "مستحق تخفيف" هم شناخته نشده
بوديد... نه، جالب تر اين بود که در حکم، توهين به هيات منصفه را قرار
داده بودند؛ چيزي که تاکنون سابقه نداشته است.
خب چه گفتيد که آن را توهين تلقي کردند؟ نمي دانم کدام قسمت
از حرف هايم را توهين در نظر گرفتند. شايد پاسخ من به حرف هايي که در مورد حجاريان
و گنجي گفتند، توهين تلقي شده.
چه گفتند و پاسخ شما چه بود؟ گفتند آقاي حجاريان با آن حرف
هايي که در روزنامه اش نوشته مي شد، حقش بودترور شود، يا گنجي مستحق چيزهايي که
برايش پيش آمد، هست. من هم در جواب گفتم شما که در اين جا و به صورت علني در
دادگاه، از اين کارها حمايت مي کنيد، طبيعتا از لحاظ تفکر و روش بايد خيلي به کساني
که اين کارها را مي کنند، نزديک باشيد. مگر مي شود براي کسي، در واقع حکم مرگ داد،
بدون آنکه در دادگاهي محکوم شده باشد؟ شايد هم حرف هايي که من در ارتباط با حکم
حکومتي و ولايت فقيه نطرح کردم،برايشان ناخوشايند بود. به هر حال به نظرم مي رسد
مجموعه مباحثي که در دادگاه مطرح کردم، برايشان مسئله بود.
تا حالا هر چه درباره "مستحق تخفيف نبودن" شنيده ايم مربوط بوده است به
مثلا مجرمين اصلاح ناپذير، دزدها و..بر چه اساسي به يک روزنامه نگار مي گويند مستحق
تخفيف نيستي؟ بر اين اساس که شايد مي خواستند من در دادگاه معذرت خواهي
بکنم، يا بگويم مطالب و نوشته هاي مندرج در نشريات من خلاف واقع بوده، و بپذيرم که
جرمي مرتکب شده ام. وقتي دفاع مي کردم، متوجه شدم فضاي دادگاه کاملا عوض شده و اگر
آن را چهار سال قبل مقايسه کنيد، برايتان حسابي جاي تعجب دارد. چهار سال پيش دادگاه
را در يک فضاي کوچک برگزار مي کردند، دادگاه پر مي شد و آقايان خيلي ها را هم راه
نمي دادند و افراد پشت در مي ماندند. خيلي وقت ها هم ماموران خودشان در دادگاه شرکت
مي کردند. اما حالا يک آمفي تئاتر بزرگ را به اين کار اختصاص داده اند که حدود صد و
پنجاه نفر در آن جا مي شوند. در اين سالن سيستم صوتي و تصويري ديجيتال گذاشته اند.
يک تلويزيون بزرگ پشت سر قاضي و يکي هم در طرف ديگر سالن. ولي سالن خالي است؛ شايد
ده نفر هم در سالن نيستند؛ حتي گاه يک خبرنگار يا يک عکاس هم در محل حاضر نيست.
خلاصه فضايي فراهم کرده اند ـ با دستورهايي صادر کرده اند ـ که روزنامه نگاران به
طور اتوماتيک مي دانند گزارش جلسه را نمي توانند بنويسند؛ يا به آنها مي گويند
نبايد اين خبر را بگذاريد. براي همين کسي در جلسه شرکت نمي کند؛ فضا به طور کامل
فضاي سانسور و خود سانسوري است. وقتي هم کسي که در دادگاه حاضر شده از خودش دفاع مي
کند، براي آنها تعجب بر انگيز است. يعني در شرايطي که اکثريت قريب به اتفاق در اين
دادگاه ها اعلام ندامت مي کنند و خواستار برخورد عطوفت آميز مي شوند، رفتار نوع
ديگر براي اينها عجيب است. براي همين در طول جلسه به من مرتب يادداشت مي دادند که
درباره اين موارد جور ديگري صحبت کن، چون اين طور که صحبت مي کني نه فقط جرم براي
ما محرز مي شود، بلکه شبهات ما هم درباره شما بيشتر مي شود.
کي يادداشت مي داد؟ قاضي حرف ها،سئوالات و اعتراضاتي را که
از طرف هيات منصفه مطرح مي شد، و همين طور يادداشت هايي را که به او مي دادند، مي
خواند. در واقع مي گفتند اين حرف ها، دفاعيات نيست، تکرار همان جرايم و وسعت بخشيدن
به همان حرف ها و مواردي است که به خاطر آنها به اين دادگاه فراخوانده شده اي. يعني
بايد جوري برخورد کنيم که حتما جرمي کرده ايم، و طلب بخشش داريم. آن وقت نوع برخورد
آنها به ميزان ابراز ندامت و التماس براي بخشش ما بر مي گردد. ولي واقعيت اين است
که ما نه در اخبار اقتصاد، و نه درآفتاب، چيزي که خلاف واقع باشد، توهين به اسلام
باشد، مباني را زير علامت سئوال ببرد، عليه قانون اساسي و يا توهين به نظام باشد،
نداشتيم. در برابر، تمام استدلال من اين بود که اين ديگران هستند که قانون اساسي را
نقض مي کنند؛ و با تحميل تماميت خواهي هاي خود، جمهوريت نظام را زير علامت سئوال مي
برند. اين ديگران هستند که باعث سانسور و خودسانسوري شده اند و... طبيعتا اين حرف
ها به مزاج آقايان و خانم هاي عضو هيات منصفه خوش نيامد. و جالب اينکه هيات منصفه
در شرايطي به اتفاق آرا عليه من حکم دادکه افرادي مانند خانم شجاعي و خانم کروبي که
به اصطلاح جزو اصلاح طلبان محسوب مي شوند، در ميان آنها هستند؛ ولي اينها نيز با
مخالفان اصلاحات، همصدا، همدل و هم راي شدند.
آقاي سحرخيز! فضاي دادگاهي که تشريح کرديد يک جوري شبيه جلسات "اعترافات
گيري داوطلبانه" در زندان اوين است. به نظرتان سيستم قضايي و امنيتي در حال يکي شدن
نيستند؟ نه، برعکس اتفاقا اگر مي آمدند و دادگاه من را علني برگزار مي
کردند، اين خودش يک تحول بود.
يعني چي؟ ببينيد وقتي در جلسه اول دادگاه کيفرخواست من را
خواندند، وکلاي من به من گفتند کسي جرئت اينکه همين کيفرخواست را هم چاپ کند،
ندارد؛ و دقيقا حرف شان درست بود. هيچ روزنامه اي و حتي هيچ کدام از خبرگزاري ها
کيفرخواست را منتشر نکردند؛ و طبيعتا دفاعيات مرا هم نگذاشتند. يعني فضاي دادگاه
هاي ما بسيار عوض شده است. حتي از دادگاه دوم به بعد من را تحت فشار قرار دادند که
دفاعياتم را خلاصه کنم تا دادگاه هر چه زودتر تمام شود؛ چون آنها به مقصد و حکمي که
مي خواستند بدهند، رسيده بودند.ديگر دفاعيات من تغييري در ماجرا نمي داد. در جلسه
سوم هم که اجازه ندادند من بخش زيادي از دفاعياتم را مطرح کنم.
ولي اگر عذرخواهي مي کرديد، اتهامات سنگين فراموش مي
شد؟ طبيعي است. اگر من مي گفتم اشتباه کردم، خطا کردم و حالا مرا
ببخشيد، ماجرا و حکم فرق مي کرد. حتي مستقيم و غيرمستقيم به من و وکلايم گفته شد
اين نوع دفاعي که مي کنيددست ما را در صدور حکم مي بندد. ما در شرايط جديد، با اين
نوع دفاعيات نمي توانيم تخفيفي قائل شويم و حتي حکم زندان را هم نمي توانيم به
مجازات نقدي تبديل کنيم.
حکم شما، در واقع هشداري هم به بقيه است. بله اينها با اين
احکام مي گويند چه نوع روزنامه نگاري را نمي پسندند؛ و در عوض نشان مي دهند روزنامه
نگاري باب طبع آنها، چگونه است؛ و همچنين اينکه دادگاه باب طبع آنها، چه دادگاهي
است. هر کسي به اين روش تن دهد، اجازه ادامه حيات و بقا دارد؛ غير از اين براي
روزنامه نگاران و مطبوعاتي که از ديدشان سرکش تلقي مي شوند، فضايي باقي نمي گذارند.
آنها با اين روش ها به ديگران هشدار مي دهند که با هر حرکت خارج از مسير مورد نظر
آنها با تندي و به شدت برخورد مي شود.
يعني روزنامه نگار و روزنامه مطلوب آقايان، چه مختصاتي
دارد؟ روزنامه و روزنامه نگاري مطلوب است که تيتر و ليد مطلبش از سه جا
به او ديکته شود: دادستاني، وزارت ارشاد و شورايعالي امنيت ملي و مقامات آن. براي
همين است که مي بينيد ديگر بسياري از خبرها و عکس ها در روزنامه هاي ما جايي ندارد.
روزنامه ها الان سعي مي کنند صفحات شان را افزايش بدهند،شکل ظاهري نشريات را مرغوب
و مطلوب کنند، ولي از محتوا و نقد و اطلاع رساني و در واقع از حجم مطالب و اجتماعي
بکاهند. اين چيزي است که به آنها ديکته مي شود؛ و به طور مکرر با آوردن و بردن
مديران مسئول، با اخطار به سردبيران و با ديکته اينکه از چه کسي استفاده کنند، از
چه کسي استفاده نکنند؛ و حتي با تعيين زمينه اي که فلان روزنامه نگار حق دارد در
مورد آن مطلب بنويسد يا ننويسد، داخلي بنويسد يا در مورد مسائل خارجي قلم بزند، اين
دايره را تنگ تر مي کنند. در واقع آنها خط قرمزهايشان را قدم به قدم جلو مي آورند،
و روزبه روز عرصه فعاليت را محدود مي کنند . روزنامه نگاران هم براي بقاي خود هر چه
به آنها تحميل مي شود، مي پذيرند و اجرا مي کنند.
در اين صورت از انجمن صنفي مطبوعات چه مي ماند؟ انجمن صنفي
روزنامه نگاران، ماهيت کارش صنفي است و به فضاهاي سياسي و سانسور و خود سانسوري
کاري ندارد، هر چند همين را هم تحمل نمي کنند و در پي آن هستند که مانند ساير
انتخابات، به صورت يکپارچه در آن شرکت کنند و اين تنها سنگر باقيمانده روزنامه
نگاران مستقل و آزاديخواه را هم بگيرند؛ آن هم در شرايطي که بين روزنامه نگاران
مستقل و آزاديخواه رقابت و چندگانگي وجود دارد. براي همين ضرورت داردروزنامه نگاران
مستقل و آزاديخواه، تنها سنگري را که برايشان باقي مانده، به راحتي از دست
ندهند.
چگونه؟ با رسيدن به يک ليست واحد از روزنامه نگاراني که هم
به لحاظ سياسي و هم به لحاظ جايگاه حرفه اي، در اندازه هاي لازم باشند و مقاومت
لازم را داشته باشند. تنها در اين صورت است که مي توان اين کورسو را روشن نگاه
داشت.
ولي ظواهر حکايت از آن دارد که اين انجمن از دست رفته
است. انجمن، زماني از دست مي رود که روزنامه نگاران مستقل و آزاديخواه
ما نتوانند به ليست واحد و ائتلافي برسند.
آقاي سحر خيز، الان که اجازه نداريد روزنامه نگار باشيد، چه احساسي
داريد؟ چرا اجازه ندارم روزنامه نگار باشم؟ مگر روزنامه نگاري، پاگون
نظامي است که از روي دوش کسي بکنند و به او بگويند روزنامه نگار هستي يا
نيستي...
منظورم اين است که حالا که جايي براي کار کردن
نداريد... نه، من حالا هم حرف هايم را در مصاحبه هاي مختلف مي زنم.
يادداشت هايم را مي نويسم؛ و شايد يکي از فعال ترين روزنامه نگاران باشم.
|