بازگشت به صفحه اول

از روز

 
 

با اظهارات اسدالله بادامچيان و احمد جنتي

دايره خودي هاي جمهوري اسلامي تنگ تر مي شود

اسفنديار صفاري

۲۶ تیر ۱۳۸۵

اظهارات اخير برخي از سران جناح راست، از تنگ تر شدن دايره خودي ها در کشورحکايت مي کند. اسدالله بادامچيان، از رهبران جمعيت موتلفه اسلامي، در روزهاي اخير با انتشار مقاله اي درباره "اپوزيسيون جديد و براندازي نرم در ارگان اين گروه" غير از اتهام هميشگي "مـزدوران و وابـسـتـه هـاي به آمـريـكـا و كـشورهاي استعماري اروپا"، بخشي از حاکميت را که از آنها با عنوان "افـراد و گـروه هاي غير وابسته ولي داراي ذهـنـيــت آمــريـكايي و در خط آمريكا" نام برده،به عنوان اپوزيسيون جديد جمهوري اسلامي معرفي کرده است.

همزمان احمد جنتي، دبير شوراي نگهبان ،هم اعلام کرد: "اين شوراي نگهبان بود كه راه ورود افراد مخالف اسلام و نظام را به مجلس سد كرد و نگذاشت آنها بر اين ملت مسلط شوند. اگر اينها وارد مجلس مي شدند، راه باز مي شد و وضع مجلس و نظام دگرگون مي شد".

خودي هايي که دشمن شدند

اگر چه ورود اصطلاح "خودي و غير خودي" در ادبيات سياسي ايران عمري به اندازه جمهوري اسلامي دارد، اما در سال هاي اخير "شهروندي" در تقابل با معيار تبعيض آميز" خود-غير خودي" قرار گرفت و حتي محمد خاتمي، رييس جمهور سابق، از "تبديل معاند به مخالف و مخالف به منتقد" سخن گفت. خاتمي و دولتش نه تنها نتوانستند باحضور رقباي قدرتمند خود چنين شعاري را محقق کنند، بلکه در جريان انتخابات مجلس هفتم،دايره خودي ها آن قدر کوچک شد که حتا شمار زيادي از اعضاي مجلس ششم هم که از نخستين روزهاي پس از انقلاب در شکل گيري جمهوري اسلامي نقش داشتند،از آن بيرون رانده شدند. کاري که به کانديداهاي انتخابات رياست جمهوري نهم نيز رسيد و افرادي چون مصطفي معين، مهرعليزاده و ابراهيم اصغر زاده که سوابقي در حد وزير، معاون رييس جمهور و عضويت در مجلس را در کارنامه داشتند، ابتدا رد صلاحيت شدند.

و حالا يک سال پس از واگذاري دولت به راستگرايان تندرو، علاوه بر کوچک تر شدن حلقه خودي ها، تلاش هايي براي معرفي بخش ديگري از خودي هاي سابق به عنوان دشمنان جديد جمهوري اسلامي آغاز شده است.

اسدالله بادامچيان يکي از اعضاي شوراي مرکزي موتلفه اسلامي در روزهاي اخير درباره "اپوزيسيون جديد و بر اندازي نرم" نوشته است: "اسـتـكبار در پي اپوزيسيون جديدي بـــراي ايــران اسـلامــي و بــراي ســايـر ملتهاي بپاخاسته مسلمان است".

بادامچيان که از او به عنوان يکي از چهره هاي فعال هاي مخالفان اصلاحات در هشت سال گذشته نام برده مي شود، اپوزيسيون جديد را به دو گروه "مـزدوران و وابـسـتـه هـاي به آمـريـكـا وكـشورهاي استعماري اروپا" و "افـراد و گـروه هاي غير وابسته ولي داراي ذهـنـيــت آمــريـكايي و در خط آمريكا" تقسيم کرده و در ادامه درباره ويژگي هاي گروه دوم که قرار است از اين پس به عنوان دشمنان جديد جمهوري اسلامي معرفي شوند، چنين نوشته است: "همساني اهداف آنـهـا با اهداف استکبار و همخواني شعارهاي آنان با مواضع استكبار"، "روحيه و ذهنيت غربگرايي و غربزدگي"، "زمينه مساعد،در پذيرا بودن حمايت رسانه هاي بيگانه".

عضو شوراي مرکزي موتلفه "شناخت ايـن ويژگي ها" را" بهترين آگـاهي دهنده بـــراي شـنـاخـت مزدوران جديد و پــايگاههاي دشمنان اسلام و انقلاب،خــواسته يــانخواسته،دانسته ياندانسته" معرفي کرده است. مشخصات اپوزيسيون جديد جمهوري اسلامي از نظر بادامچيان آن چنان گسترده و همه شمول است که حتي بخش بزرگي از حاکميت فعلي نيز در آن جاي مي گيرند.

همزمان با بادامچيان، دبير شوراي نگهبان نيز در روزهاي اخير با دفاع از رد صلاحيت گسترده در انتخابات پيشين مجلس، از رد صلاحيت شدگان که تعدادي زيادي از آنها از ياران بنيانگذار جمهوري اسلامي بوده، و در سالهاي نخست پس از انقلاب در مناصب عالي حکومت مشغول به کار بوده اند، به عنوان مخالفان جمهوري اسلامي ياد کرد. احمد جنتي گفت:"اين شوراي نگهبان بود كه راه ورود افراد مخالف اسلام و نظام را به مجلس سد كرد و نگذاشت آنها بر اين ملت مسلط شوند. اگر اينها وارد مجلس مي شدند، راه باز مي شد و وضع مجلس و نظام دگرگون مي شد".

دبير شوراي نگهبان حتا از اين فراتر رفته و تاکيد کرده است: "برخي افراد سياسي ناباب و ناسالم كه پرونده هاي آنها در شوراي نگهبان وجود دارد با پول و قدرت مي خواستند وارد نهادهاي اركان نظام شوند كه شوراي نگهبان ايستاد و نگذاشت اين افراد بر مردم مسلط شوند".

اگر چه به گفته دبير شوراي نگهبان فعلا "فضا براي افشاگري"جزييات و مصداق هاي افرادي که اتهامات مورد نظر به آنها وارد شده است، مهيا نيست، اما تا همين جا هم مي توان پي برد که منظور دبير شوراي نگهبان بخشي از اصلاح طلباني است که برخي از آنها پيشتر در مراکزي هم چون وزارت اطلاعات، سپاه پاسداران، کميته هاي انقلاب،مرکز تحقيقات استراتژِک رياست جمهوري، و حتا شوراي عالي امنيت ملي مشغول به کار بوده، و در پاره اي موارد همچون اعضاي سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي در سال هاي نخست استقرار جمهوري اسلامي مسئوليت مقابله با "مخالفان قديم" را هم بر عهده داشته اند.

فهرست بلند دشمنان جديد

همزمان با افزايش فشارهاي بين المللي بر جمهوري اسلامي که حول پرونده هسته اي شکل گرفته، و در حالي که حتا بخش بزرگي از مخالفان جمهوري اسلامي نيز در ماه هاي اخير از احتمال بروز جنگ و پي آمدهاي چنين موقعيتي اظهار نگراني کرده اند، "براندازي نرم" به عنوان استراتژي جديد بر عليه جمهوري اسلامي معرفي شده است. نکته اي که اشاره به آن از نشريات وابسته به سپاه آغاز شد و حالا اسدالله بادامچيان هم از آن سخن مي گويد: "اکنون كـه استكباراز استراتژي براندازي سخت، درمورد نظام جمهوري اسلامي ايران كاملا مايوس است" به استراتژي جديدي رو آورده که مشخصات آن از ديد آقاي بادامچيان به اين شرح است: "اين استراتژي روش هاي جــديدي را اقتضا مـي كند مانند: روش استحاله، تخريـب آرام وتدريجي و مستمر، كم كردن اميدها و نشاط ها، و القاء خط نگراني، ايجاد گروههاي جديد درپوشش احزاب غرب پسند و يـا NGO ها، چهره نمايي از عناصر مساله دار، حمايت هاي محفلي در كـشورهاي آمريكايي و اروپايي، چهره سـازي عناصر جديد، حمايت هاي محفلي در كـشورهــاي آمريكايي و اروپايي، ايـجاد ارتباطات به صورت جبهه يـا ائــتـلاف، بـيــن گـروهـهـاي جـديـد و قــديـم، و مهمتر از همـه جايگزيني فـرهنگ غربي ليبرالي بجاي فرهنگ اسلامي انـقلابي، كـه از راه افزايـش مـطبـوعات و مـاهواره ها و رسانه ها و كتب و فيلم و نمايش و بكارگيري واژه هاي غربي آن را اجرا مي كنند".

با اين حساب عضو شوراي مرکزي موتلفه فهرست بلندي از براندازان را معرفي کرده که احزاب، ان جي او ها، و مطبوعات تنها بخشي از آنها هستند. با نگاهي به "تور قانون" و "رساندن ملي مذهبي ها به نقطه صفر"، دو تئوري ديگر برخي از نزديکان موتلفه که پيشتر و در سال 79 و 81 مقدمات توقيف گسترده مطبوعات و بازداشت گسترده ملي مذهبي ها را به دنبال داشت، مي توان از هم امروز پيش بيني کرد که عده اي مايلند چه بر سر احزاب باقي مانده، ان جي او ها و اندک مطبوعات مستقل برجا مانده بياورند.

هر چند بادامچيان به همين کفايت نمي کند، و خواستار برخورد با برخي مفاهيم به عنوان جزيي از "براندازي نرم" مي شود: "دمـوكراسـي بجاي اسلام، بـايد هدف مردم شود و محبوبيت يابد و البتـه تـرجمه فارسي هم نشود بلكه واژه لاتين بكار رود. دموكــراتيك بجاي آزادي بكار رود و در نوشته هاي سياسي، رايج گردد، سوسياليسم جاي عدالت اجتماعي را بگيرد، حقوق مدني بــه جـاي حقوق اسلامي، مورد مطالبه قرار گيرد، جامعه مدني بـه جاي جامعه نمونه اسلامي مطرح شود، اپـوزيسيون بجاي معاند، و مشرك و ملحد و كــافرو مـنـافـق استعمال شود، سكولاريسم، از زشتي و قـباحــت، تــرجمـه صـحيح آن كه بــي ديني و لامذهـبي است رها شــده و توجيه شــود كـه مقصود ازسكولاريسم يعني حكومتي كه كـاري بـه مـذهب مردم ندارد و مفهوم بي ديني ندارد".

اين چهره موتلفه اسلامي در ادامه با بر شمردن برخي از مطالبات اجتماعي خواستار برخورد با آنها مي شود چرا که از نظر بادامچيان در استراتژي براندازي نرم "مطالبات زن غربي، بجاي مطالبات زن اسلامي، روشنفكر [به مفهوم انتلكتوئل] به جاي حزب اللهي، متعهد، انقلابي و...، آداب غربي، بجاي اخلاق و آداب و روش زندگاني سالـم اسلامي "ترويج مي شود. او حتي فهرستي از شخصيت هاي فرهنگي را، که برخي از آنها سالها پيش درگذشته اند، برشمرده و خواستار زدودن نام و آثارشان از صفحه فرهنگ ايران شده است. و به جاي آنها خواهان ترويج برخي ديگر از چهره ها به عنوان مفاخر حکومت اسلامي شده است. به گفته بادامچيان در براندازي نرم "چـهـره هــــاي غــــربـگـــرا، غــربــزده، بــازســازي مي شـونـد و حـتي عــنــاصــر بــدنــام و وابــسـتـه به رژيم طـاغـوت بـه عـنوان چهره هاي ادبي و فـرهـنـگـي مطرح شوند. مانند فروغي، تقي زاده، سعيــد نــفـيـسـي، علي دشـتي، و در مـقابل از چهره هاي انقلابــي و اسلامي مــانـنـد شـهيد آيـت الله شيخ فــضـل الـه نـوري. آيــت الله نــائـيـنـي، سيد جمال الدين اســدآبـادي، آيـت الله كـاشاني، شهيد آيت الله مدرس ،ارزش زدايي گردد، بايد از شعراي متعهد مـاننـد حميد سبزواري، مرداني و مرحومه سـپـيـده كـاشاني، يادي نشود و بجاي آنها از امثال فروغ فرخ زاد و سيمين بهبهاني تجليل شود". عضو موتلفه اسلامي حتي ارائه تصويري دموکرات از برخي از چهره هاي پيشين جمهوري اسلامي را به براندازي نرم گره زده،و نوشته که در براندازي نرم "چهره هاي ارزشگراي جـــامعه مانند شهدا مطهري، بهشتي، رجايي، باهنر ،با تحليل هاي گوناگون، به چهره هاي روشنفکر و ليبرال و دموکرات" تبديل شده اند.

جالبترين نکته در تئوري براندازي نرم بادامچيان آن جايي است که او نوشته :"در ايـن استراتژي شعار و برنامه بـراندازي رژيـم اسلامي و رژيم هاي مـشــابــه بــه ايــران مستقيمـا و صريح مــطــرح نـمـي شـوند. كوشش مي شود نـظام بــه عنـوان اسلامـي بماند، ولي مـحتوا و عـناويــن آن غـربـي شـود. ارزش هاي نظام فراموش شـوند.انقلابي بـــودن جاي خود را بـه دمكرات بودن بدهد. ليبراليسم با تـــرفــنــدهــاي مـختلـف در همـه جا حاكم شود. جمهوري اسلامي به جمهــوري دموكراتيك اسلامي تبديل گرددبجاي استقلال، جهاني شـدن بنشينـد بـجـاي آزادي اسـلامــي، دموكـراسي مـصـرف گردد و بجاي مردمسالاري ديني، دموكراسي رايج شود".

ظاهرا حلقه دوستان جمهوري اسلامي هر روز کوچک و کوچک تر مي شود، و فهرست دشمنان چنان بلند که زندان هاي موجود گنجايش آنها را ندارد.

 

 
 
بازگشت به صفحه اول

ساير مطالب مربوط به سیمای نظام