|
|
|||
گفتگو با حميدرضا نمازی پس ازحمله به ویدشمني کردن هم اخلاق مي خواهدحسن اسدی ۲۶ مرداد ۱۳۸۵ غروب روز شنبه هفته جاري و در حالي كه تنها چند روز از هجمه وسيع روزنامه جمهوري
اسلامي به روشنفكران و هنرمندان ايراني مي گذشت، دكتر حميد رضا نمازي استاد فلسفه
در تهران پس از ترك كلاس درس خود در دانشگاه تهران در خيابان انقلاب تهران، با هجوم
نيروهاي لباس شخصي در حالي كه او را روشنفكر خود فروخته و منافق مي ناميدند مواجه
شد و ضربات متعدد چماق و مشت سر و صورت او را خونين كرد. نمازي در اين حادثه از
ناحيه چشم چپ به شدت آسيب ديده است و با گذشت چند روز از آن حادثه پزشكان معالج وي
هنوز از وضعيت سلامت وي نگران هستند. نمازي همچنين با همكاري تعدادي ديگر از طبيبان ايراني انجمن ايراني "مادر ترزا" را در ايران به راه انداخته است، انجمني كه با وجود فشارهاي معمول در مورد نهادهاي مدني در ايران فعاليت هاي گسترده اي از تحت پوشش قرار دادن كودكان سرطاني گرفته تا جمع آوري شبانه كارتن خوابها در ميادين تهران را سامان داده است. دو روز پس از اين جادثه گفتگويي را با اين استاد فلسفه كه اكنون بايد مدتي را در بستر بيماري بماند ترتيب داده ايم كه در ادامه مي خوانيد : آقاي دكتر در مورد چگونگي اتفاق افتادن اين حادثه و وضعيت سلامتي خودتان در حال حاضر براي ما سخن بگوييد؟ عصر شنبه پس از پايان كلاس تاريخ فلسفه غرب از دانشگاه تهران خارج شدم و همراه دانشجويان خيابان انقلاب را تا ابتداي فلسطين طي كردم، پس از آن از دانشجويان جدا شدم و داخل خيابان فلسطين جنوبي شدم كه ناگهان از پشت سر شخصي قوي هيكل ناجوانمردانه بر سر و صورتمضربات مشتش را فرو كوفت و شروع به فحاشي كرد. تا به خود آمدم شخص ديگري شخص ديگري از جلو حمله كرد و او اين بار بيشتر نامردمي و ناتمروتي پيشه كرد و چند ضربه بسيار محكم به چشمانم فرو آورد. مردمان تماشاگر تا آمدند دخالت کنند، ضاربان گريختند ولي بعلت شدت ضرباتي كه به چشم من وارد شده بود، دنيايي كه پيش از اين نيز سوگناك و تيره مي ديدمش براي تارتر شد و توان ضبط بصري نشاني از ضاربان را نيافتم. اكنون چند روزي است كه چشم چپم تار مي بيند و طبيب علتش را خراشيدگي وسيع قرنيه مي داند. لنزي به عنوان بانداژ و در حكم قرنيه مصنوعي بر چشمانم گذاشته اند تا درد طاقت فرساي خراشيدگي كمتر شود. طبيبان به انتظارم گذاشته اند تا در ايام بعد پروگنوز و پيش آگهي اين ترو، را مشخص كنند. به ياد ضيا، اصفهاني افتاده ام كه مي گفت: زنهار علاج چشمت نكني جناب آقاي دكتر به نظر شما انگيزه ضاربان چه مي تواند باشد؟ انگيزه ضاربان هرچه باشد، بار ديگر نشان مي دهد كه پاره أي از مردمان اين ديار اخلاق دشمني را نمي دانند و خشونت و خشم همچنان خامي آنها را مي نماياند. بر اين باورم كه اگر ياد بگيريم دشمني كردن هم اخلاق مي خواهد، بسياري از فروبسته هايمان گشوده خواهد شد و طريق ديگر مداري و آرامش نيز براي همه بازيگران فرهنگي و سياسي هموارتر خواهد بود. شما در مسائل سياسي كمتر اظهارنظر مي كنيد و چهره اي فرهنگي به شمار مي آييد، به نظر شما هدف قراردادن روشنفكران چه انگيزه أي مي تواند داشته باشد؟ من خود از منتقدان اخلاق روشنفكران ايراني ام اما اين به هيچوجه به معناي نفي تلاش و تاثير مثبت ايشان بر فرهنگ مردمان اين ديار نيست. هجوم به روشنفكران عقده را بر سر كيسه تهي ديدن است و نشان مي دهد كه مهاجمان به بيراهه مي روند. من اما يك معلمم، هدف سامان عالم و آدم را ندارم. هدفم در پيش پايم است و در پي آنم تا به حد محدود و قدر مقدورم و بضاعتم دانشجوياني كه به كلاسم اعتماد مي كنند را فلسفه و ادبيات بياموزانم و فكر مي كنم مگر لذتي بالاتر از اين كه دانشجويان وطنت را استوار، درس خوان و گرانمايه ببيني وجود دارد؟ آيا شكايتي هم در اين مورد نزد مراجع قضايي طرح كرده ايد؟ به روال معمول مراحل شكايت از ضاربان ناشناس را طي كرده ام. طبيب پزشكي قانوني
نيز همدلم بود و مهاجمان را مشتي بي وطن خواند. ضاربان جواناني 20-19 ساله بودند كه
به هيچ وجه از شخص آنان گلايه و شكايتي ندارم. لرزش دلم از فرهنگي است كه اين چنين
مي پروراند و تسامحي است كه جرات چشم دريدن و مشت كوفتن مي دهد. چه نيكو مي گفت،
مادر ترزا كه آنكس كه دشمني مي كند در خود ترس مي پروراند. باري، از سقراط آموخته
ايم كه انتقام از آنكس كه ضربه اي جسمي وارد مي كند، به ضربه اي روحي نيز دچارمان
خواهد كرد. دغدغه من اين است كه نكند ريشه روابط اجتماعي و فرهنگي و سياسي مان در
آب نباشد و نكند هرچه مي گذرد خشم و خشونت برايمان عادي تر و معمول تر شود.
|
||||
|