بازگشت به صفحه اول

   

 
 

30 سال تجاوز به زندانیان

فرشته قاضي

سه شنبه ۲۰ مرداد ۱۳۸۸

روز: شکنجه زندانیان و تجاوز به آنان در زندان، همواره یکی از اصلی ترین اتهامات گردانندگان زندان های جمهوری اسلامی در30 سال گذشته بوده است.بیشتر کسانی هم که بعد از بازجویی ها و یا حبس های طولانی آزاد شده اند، هر یک بخش هایی از شکنجه و تجاوز را مطرح کرده اند؛این مسئله اما در 30 ساله گذشته همواره مسکوت مانده و مسولان جمهوری اسلامی حداکثر به تکذیب آن مبادرت ورزیده اند. روزاین روند 30 ساله را با بررسی اخبار و گزارش ها و همچنین گفت و گو با مهرانگیز کار، حقوقدان، علی افشاری و احمد باطبی، فعالان دانشجویی و یک عضو هیات رئیسه مجلس شورای اسلامی بازخوانی کرده است.

بعد از 30 سال، نامه مهدی کروبی، رئیس اسبق مجلس شورای اسلامی به رئیس مجلس خبرگان رهبری به نوعی تابوی صحبت کردن درباره تجاوز به زندانیان را شکسته است؛به طوریکه اگر تا پیش از این در این مورد فقط درگوشی هایی واگویه می شد،اکنون مساله در سطحی رسمی انعکاس عمومی یافته و مورد بحث قرار گرفته است.

از آغاز تا امروز

نیم نگاهی به گزارشات و بیانیه های سازمان های حقوق بشری نشان میدهد سابقه تجاوز به زندانیان، در دوران جمهوری اسلامی به دهه اول انقلاب بر می گردد. سازمان عفو بین الملل در  گزارش خود در اردیبهشت 1364 صراحتا انواع مختلف تجاوزهای جنسی، از جمله تجاوز به عنف به مردان و زنان زندانی را از جمله شکنجه های زندانیان اعلام کرده و با اشاره به مشاهدات دختر جوان 23 ساله ای نوشته بود: "در اواخر ۱۹۸۲، وی به مدت پنج هفته در یکی از ساختمان‌های کمیته در انفرادی نگه داشته شده است. او طی این مدت بارها درباره وابستگی‌های سیاسی فرضی‌اش مورد بازجوِِیی قرار گرفته و اسامی رفقایش را از وی خواسته‌اند. در یک موقعیت از او خواسته‌اند لباس‌اش را بکند [برهنه شود] و مجبورش ساخته‌اند از دهان و از مقعد در وی دخول کنند. او باکره بوده است.

این دختر جوان به سازمان عفو بین الملل گفته بود: من پیش از این با هیچ مردی نزدیکی نکرده بودم. نمی فهمیدم چه اتفاقی دارد برایم می‌افتد. وحشت برم داشته بود. شنیده بودم اگر در زندان به زنی تجاوز شود، هرگز از زندان آزادش نمی کنند. وقتی که کار تمام شد، پشت سرهم بالا می آوردم و نمی توانستم جلوی گریه‌ام را بگیرم..."

به گفته سازمان عفو بین الملل این دختر جوان بعد از آزادی نمی‌توانست درباره ‌این تجربه‌ بد با کسی حرف بزند، تا اینکه یک سال بعد از کشور خارج شد.

بحثی که فراموش نمی شود

در همین ارتباط مهرانگیز کار به روز می گوید: در سالهای اول انقلاب، همه ما به دفعات از خانواده های زندانیان سیاسی آن دوران می شنیدیم که پیش از اعدام دخترشان به او تجاوز کرده و در توجیه این عملشان هم گفته بودند اگر یک دختر باکره،اعدام شود حتما به بهشت میرود در نتیجه برای اینکه آن دختر به بهشت نرود و در آن دنیا هم عذاب بکشد به خود جواز شرعی داده بودند که قبل از اعدام، از او ازاله بکارت بکنند.

خانم کار می افزاید: ما تاکنون نتوانسته ایم این موضوع را به صورت ارائه اسنادی از طرف خانواده هایی که چنین مطالبی را عنوان میکردند در معرض افکار عمومی قرار دهیم  اما همواره تعداد زیادی از افراد تایید کرده اند که در زندان های دهه اول انقلاب این اتفاق رخ داده است.

این حقوقدان یادآور می شود: البته مسائل سالهای اول انقلاب چندان روشن نیست و به علت وحشت زیاد خانواده های زندانیان کمتر در محافل بین المللی مطرح شده است. از طرف دیگر وسایل ارتباط جمعی نیز مثل امروز نبود و مبادله اخبار بسیار کم و خطرناک بود؛ لذا آنچه آن دوران اتفاق افتاده زیر خاک فراموشی مانده است اما اکنون به صورت ناگهانی با طرح چنین موضوعی از سوی افراد مرتبط با مقامات بالای سیاسی مواجه هستیم که در موقعیت معترض نسبت به بخش دیگر حکومت قرار گرفته اند.

وی از همین منظر نامه کروبی  را از دو جنبه قابل تحلیل می داند و درباره این موضوع که چرا مهدی کروبی، نامه مذکور را به جای قوه قضائیه، برای رئیس مجلس خبرگان رهبری نوشته می گوید: این مساله نشانگر شکاف بسیار جدی در حاکمیت،بخصوص بعد از انتخابات 22 خردادست. این شکاف به حدی جدی است که قوه قضائیه و رئیس این قوه را بخش دیگری از حاکمیت قبول ندارد.آقای کروبی  اگر صلاحیت رئیس قوه قضائیه را قبول داشت با اوموضوع را مطرح میکرد و از او میخواست که موضوع را پی گیری کند نه از رئیس خبرگان رهبری.

خانم کار با  "بسیار مهم" خواندن این موضع گیری می افزاید: هم ایرانیان و هم جامعه جهانی باید این مساله را بسیار جدی بگیرند؛ این امر نشانه آن است که آقایان دیگر نمی توانند بر ثبات نظام سیاسی ایران قسم بخورند.

وی با بیان اینکه "آقای کروبی چاره ای جز علنی کردن چنین مساله ای نداشت" تاکید می کند: دیگر نیازی نیست که سعید مرتضوی انکار کند و بگوید شاهدی وجود ندارد، چون خود قربانیان وجود دارند. من مطمئنم آقای کروبی با توجه به سوابق انقلابی اش و اینکه از پایه گذاران نظام جمهوری اسلامی بوده و احساس نزدیکی و یگانگی با این نظام می کند، یقین پیدا کرده و مطمئن است که چنین اقداماتی در زندان های جمهوری اسلامی اتفاق افتاده است.

وی با ابراز تاسف از اینکه این مسائل همیشه وجود داشته اما کمتر کسی آن را باور کرده،ادامه می دهد: نظام جمهوری اسلامی باید خیلی نگران آینده خود باشد چون مردم این رفتارها را هرگز فراموش نخواهند کردو هرگز جای بخشش وجود ندارد؛ بخصوص اینکه قوه قضائیه و مجلس و بیت رهبری و نیروی انتظامی و همه ارگان های درگیر قضیه، سکوت اختیار کرده اند.

خانم کار تصریح می کند: بحث تجاوز جنسی به بازداشت شدگان بحثی نیست که خاموش شود و مسکوت بماند. من تصور می کنم آقای کروبی، بیش از دیگران موقعیت را درک کرده و فهمیده که نظام مورد علاقه اش در خطر است و خواسته است کمک کند تا سایه چنین ننگ و نقض کرامت انسانی از چهره جمهوری اسلامی پاک شود چون او موضوع را از درون حاکمیت مطرح می کند و متوجه شده است که این خبرها در سطح جهانی مطرح شده اند و نمی توان مثل اوایل انقلاب کتمان کرد.

این حقوقدان در پایان یادآور می شود که "قربانیان حی و حاضر هستند و دچار افسردگی شده و برخی نیز از بین رفته اند. پزشکان هم شهادت می دهند که درگذشتگان جراحاتی ناشی از تجاوز داشته اند."

تجاوز در پایگاه های نیروی انتظامی

تجاوز به زندانیان در بازداشت گاه های متعلق به نیروی انتظامی هم همواره از سوی زندانیان تایید شده،هر چند هرگز پی گیری نشده است. ترس زندانیان و خانواده های آنان از یک سو و عدم استقلال قوه قضائیه برای رسیدگی به چنین موضوعاتی از سوی دیگر همیشه باعث مسکوت ماندن این قضیه شده است.امری که علی افشاری، فعال سیاسی، از قول زندانیان هم بند خود در بند عمومی زندان بر آن ضحه می گذارد.

علی افشاری، فعال دانشجویی و دبیر اسبق دفتر تحکیم وحدت که خود تجربه زندان و تهدید به تجاوز را داشته به روز می گوید: "در تجربه شخصی خودم در بازجویی ها به چنین مساله ای تهدید و به کرات از سوی یکی از افراد تیم بازجویی که خود را با اسم مستعار "ثابتی" معرفی میکرد تهدید به تجاوز شده ام."

افشاری این فرد را "بسیار خشن" توصیف می کند به نحوی که "سایر اعضای تیم بازجویی همواره تهدید می کردند که اگر همکاری نکنی سرو کارت با این فرد خواهد بود."

وی در عین حال این شگرد را نوعی تقسیم کار در بین بازجوها می داند و می افزاید: "این به اصطلاح بازجوی خوب و بازجوی بد نوعی تقسیم کار بازجویی بود و می گفتند که اگر خواسته های مورد نظر آنها انجام نشود آن بازجوی بد چنین اعمالی (تجاوز) را انجام خواهد داد."

این فعال سیاسی می افزاید: "در بند عمومی زندان هم بعضا با متهمین عادی برخورد داشتم که از موارد تجاوز در آگاهی و کلانتری ها می گفتند و تاکید میکردند که برخی پرسنل نیروی انتظامی و کلانتری ها و اداره آگاهی چنین اقداماتی را انجام میدهند."

اما به عقیده افشاری، این مساله یک رفتار خودسرانه و شخصی از سوی برخی پرسنل آگاهی و نیروی انتظامی بوده که به نوعی از موقعیت و شغل خود سو استفاده می کرده اند.

وی با بیان اینکه "ز این ابزار برای شکستن و تحقیر زندانیان سیاسی استفاده می کنند" ادامه می دهد  "در دهه 60 و 70 نیز برخی زندانیان گفته اند که آنها را تهدید به تجاوز کرده اند و یا اینکه به آنان نزدیک شده و وانمود کرده اند که قصد تجاوز به آنان را دارند به طوریکه یکی از فعالان دانشجویی بعد از آزادی از زندان عنوان کرده که بازجو خود را به من چسبانده بود و وانمود میکرد که قصد تجاوز دارد اما من آن ضرب المثل معروف را که اگر دیدی به تو تجاوز می شود سعی کن لذت ببری  را گفتم و بازجو کنار کشید."

افشاری می افزاید: "متاسفانه نامه آقای کروبی و تعاریف افرادی که آزاد شده اند نشان میدهد که اوضاع خیلی فجیع است و من فکر می کنم به آقایان چراغ سبز نشان داده اند که هر کاری مجاز هستند و چون نیروی انتظامی و کلانتری ها در بازداشت ها نقش زیادی داشته اند به اعتقاد من آن چراغ سبزی که داده شده به همراه خودسری برخی پرسنل نیروی انتظامی و لباس شخصی ها کار را به اینجا کشانده است."

او هم  نامه کروبی را نشانگر جدی بودن بحث تجاوز به زندانیان می داند و می افزاید: "عدم استقلال دستگاه قضایی باعث شده افرادیکه تحت تجاوز قرار گرفته اند از پیگیری قضایی این موضوع صرف نظر کنند."

تجاوز با بطری نوشابه

دو سال پیش برخی دانشجویان بعد از آزاد شدن اظهار داشتند که توسط بطری های نوشابه به آنان تجاوز شده است. هرچند این خبر در سایت های اینترنتی در حجم گسترده ای انتشار یافت اما با سکوت مسولان قضایی و عدم پیگیری این دانشجویان مسکوت ماند. اما احمد باطبی، فعال حقوق بشر که سابقه ای طولانی به عنوان زندانی سیاسی دارد، این نوع تجاوز به زندانیان را تایید می کند.

 سخنگوی مجموعه فعالان حقوق بشرکه در دوران بازداشت خود و در حین بازجویی تهدید به تجاوز شده است به روز می گوید: "من بسیار متاسفم برای خودم و برای جامعه که وقتی ما این مسائل را عنوان می کردیم کسی توجهی نمی کرد. من ده سال پیش نامه ای از داخل زندان فرستادم و دقیقا همین مسائل را نوشتم؛ اگر آن زمان به این موضوع توجه می شد اکنون بعد از ده سال شاهد چنین اوضاع اسف باری نمی بودیم."

باطبی با بیان اینکه "آن موقع به ما می گفتند شما چهره نظام را تخریب می کنید" می افزاید: "در مورد یکی از کسانی که سالها با من در زندان هم بند بود و از دستگیر شدگان 18 تیر بود شیشه نوشابه استعمال کرده بودند."

وی توضیح می دهد: "در زندان توحید یکبار در دستشویی صدای فریادهایی را شنیدم. از مامور همراهم پرسیدم و او عنوان کرد که دارند به یکی تجاوز می کنند و شیشه نوشابه استعمال می کنند. من باور نکردم و فکر کردم برای ترساندن من چنین چیزی را عنوان می کند اما بعدا با همان فرد هم سلول شدم و او تایید کرد که با شیشه نوشابه به او تجاوز کرده اند و متوجه شدم که مشکلات مقعدی شدیدی پیدا کرده است."

باطبی با یادآوری این موضوع که خود نیز "تجربیاتی در این زمینه داشته" می گوید: "من بارها در زندان تهدید به تجاوز شدم. بازجو می گفت لباس ها و شورتت را دربیاور می خواهیم به تو تجاوز کنیم. اما این شیوه و ابزار برای شکستن زندانی بود و اگر بازجو متوجه می شد ترسیده ای همین کار را انجام میداد که من برعکس رفتار میکردم و لباس هایم را در می آوردم و می ایستادم و تجاوزی هم صورت نگرفت."

وی درباره دانشجویانی که دو سال پیش آزاد شدند و اخباری درباره تجاوز به آنان انتشار یافت نیز می گوید: "با برخی از آنان که صحبت کردم تجربه های مشابه مرا داشتند.آنها را لخت و تحقیر کرده بودند.یعنی  آنها آزار جنسی را تایید کردند اما تجاوز را نه."

باطبی همچنین خبر می دهد که گزارشاتی درباره تجاوز در بازداشتگاه کهریزک دریافت کرده،اما به خاطر مسائل فرهنگی و وضعیت خانواده ها نمی تواند موارد را به صورت مستند معرفی کند.

وی ادامه می دهد: "موارد تجاوز بسیار زیاد بوده، بخصوص تجاوز به زندانیان زن و ما این مساله را تایید می کنیم."

او از اعدام مصنوعی، تماشای کشته ها، شکنجه سفید، شکنجه و تهدید به شکنجه دیگران در حضور زندانیان، به عنوان شکنجه هایی نام بمی برد که در باره او اعمال شده است.

عدم پاسخگویی و مجازات متجاوزان

هم  چندی پیش خبر از تجاوز به بازداشت شدگان در شیراز داد و" روز" نیز در مصاحبه ای با یکی از آزاد شدگان از بازداشتگاه کهریزک پرده از این فاجعه برداشت. 

پیش از این درباره زهرا کاظمی و زهرا بنی یعقوب هم بحث هایی جدی مطرح شده بود که قبل از کشته شدن، در زندان مورد تجاوز قرار گرفته اند. پزشک زهرا کاظمی نیز این مساله را تایید کرد اما هرگز به این مساله رسیدگی نشد و کسی از مقامات مسول بر خود لازم ندید که به افکار عمومی پاسخی دهد.

عاطفه، دخترک 17 ساله مازندرانی را می توان از معروف ترین قربانیان تجاوز در ایران نامید. او به جرم رابطه نامشروع بازداشت و به اعدام محکوم و حکم اعدام او به سرعت مورد اجرا گذاشته شد؛اما چند هفته پس از اعدام او اعلام شد که این دخترک 17 ساله توسط قاضی پرونده و افسران آگاهی مورد تجاوز قرار گرفته است. متجاوزان به عاطفه با پیگیری فعالان جنبش زنان ایران بازداشت شدند اما هرگز مجازات نشدند و پس از چندی آزاد شدند.

گزارش ها در مورد تجاوز

یک عضو هیات رئیسه مجلس شورای اسلامی اما درباره نامه مهدی کروبی به روز می گوید: این مساله قطعا از طرف مجلس مورد بررسی و پیگیری قرار خواهد گرفت.

 او که مایل نیست نامش اعلام شود تاکید می کند: در گزارشات کمیسیون امنیت ملی مجلس و همچنین کمیته پی گیری بازداشت شده های اخیر نیز گزارشاتی مبنی بر تجاوز به زندانیان وجود دارد.

به گفته او، این گزارشات از سوی خانواده های بازداشت شدگان در اختیار کمیته مذکور قرار گرفته و آنان عنوان کرده اند که فرزندانشان هنگام بازداشت مورد تجاوز قرار گرفته اند.

----

چند خاطره از زندان و تجاوز به زندانیان

آن‌چیزی که از بیش از ۱۰ بازجوی خودم دیدم و از دیگر بازجویان شنیده‌ام حکایت از عقده‌های جنسی دارد که دلیل آن را نمی‌دانم. شاید از به خاطر شغل‌شان باشد و شاید به خاطر تعلیماتی که دیده‌اند و یا… بحث‌ام این مورد نیست. چند خاطره و مورد را تعریف می‌کنم تا بدانید:

۱٫ شاید شنیده باشید و در خاطرتان مانده باشد که در سال ۸۳ و ماجرای پرونده‌ی وبلاگ‌نویسان داستان پرسیدن از موارد جنسی از سوی وبلاگ‌نویسان بازداشت شده مطرح شد و آیت‌الله شاهرودی وقتی چنان سخنانی را از زبان آنان شنید بسیار متاثر شد و برای همین مورد هم دستور منع پیگرد آنان را صادر کرد. در آن زمان که وبلاگ‌نویسان این ماجرا را برای رئیس دستگاه قضایی تعریف می‌کردند من در زندان و در سلول انفرادی با بازجویان درگیر همین ماجرا بودم. تهدید مدام به استفاده از «شیشه‌ی نوشابه» و «باتوم» نقل و نبات بازجوها بود که مدام به آن تهدید می‌شدم. مساله‌ی مهم اما این تهدید نبود، مساله‌یی که به شدت در آن دوران آزارم می‌داد سوال‌هایی بود که در مورد روابط جنسی من با دخترانی که در ارتباط بودم؛ اعم از هم‌کار و هم‌کلاسی دانش‌گاه و… و روابط جنسی دوستان‌ام با دخترانی که در در ارتباط بودند، پرسیده می‌شد. این مساله بارها در طول دوران بازجویی‌های طولانی مدت‌ام به کرات تکرار شد.

۲٫ اتاق‌های بازجویی بند ۳۵۲ سپاه شامل ۶ اتاق بود که در انتهای هواخوری کوچک این بند قرار داشت. برخی از شب‌ها هر ۶ اتاق پر بود و زندانیان دیگر در آن بازجویی می‌شدند و در مواقع بسیاری داد و فریادشان بر اثر شکنجه‌ها و ضرب‌وشتم‌ها با هم به آسمان می‌رفت (قابل توجه کسانی که متهمان را برای اعتراف به دادگاه می‌آورند و از آن‌ها می‌خواهند که بگویند شکنجه نشده‌اند). در برخی از شب‌ها در هر شش اتاق ۶ وبلاگ‌نویس بود (در چهل روز اولی که در انفرادی بودم حدود ۲۰ وبلاگ‌نویس دیگر هم بودند) دو تن از آن‌ها با هم دوست بودند و با هم بازداشت شده بودند. نام نمی‌آورم چون برخی آن‌ها را می‌شناسند. درهای اتاق‌ها باز بود و صدای بازجویان بلند و فریاد دردآلود بچه‌ها شنیده می‌شد. هر دو را می‌زدند که بگویند با یک‌دیگر رابطه‌ی جنسی داشتند. از یکی می‌پرسیدند که با دوست‌دختر آن یکی رابطه داشته است یا نه! از آن یکی می‌پرسیدند که تا به حالا با دختری دوتایی خوابیده‌اند یا نه و… و با این سوال‌ها روان هر دو را تحت شدیدترین فشارها قرار داده بودند. منی که این سوال‌ها و کتک‌ها را برای اعتراف می‌شنیدم خشک‌ شده بودم، نمی‌دانم آن‌ها دیگر چه حالی داشتند.

۳٫ یکی از آن دو که گفتم جدود ۲۰ روز در سلول کناری من بود. با بچه‌ها شب‌ها که زندان‌بان‌ها نبودند از دریچه‌ی پایین سلول حرف می‌زیم. یک شب حدود ساعت ۳ شب در سلول او باز شد. فکر کردم آمده‌اند برای بازجویی ببرندش (نود درصد بازجویی‌ها در شب بود) می‌شنیدم که حرف‌هایی بین او و زندان بان در سلول رد و بدل می‌شود. اما دقیق نمی‌فهمیدم چه بود. فقط گاهی التماس‌های الف را می‌شنیدم. این ماجرا نیم ساعتی طول کشید. برای صدا کردن هم‌دیگر با مشت سه بار به دیوار می‌کوبیدیم. این‌گونه طرف می‌فهمید باید بیاید دم دریچه‌ی پایین سلول حرف بزند، هر چه زدم نیامد. تا دو روز هر چه زدم نیامد. بعد از دو روز خودش به دیوار کوبید. ماجرا را که تعریف کرد یخ کردم. زندان‌بان آمده بود درون سلول‌ الف و شلوار خودش را پایین کشیده بود. بی هیچ ملاحظه‌یی و با جسارتی که هر چه‌قدر فکر می‌کنم نمی‌فهمم آن را! از او خواسته بود که… فهمیدم که چندین بار این‌کار را کرده است. الف روزهایی که نوبت این زندان‌بان بود جرات این که برای دستشویی رفتن نگه‌بان را صدا کند  نداشت. این ماجرا تا موقعی که الف در سلول انفرادی بود ادامه داشت. روزی که دو نفر ار طرف نمی‌دانم کجا برای بازدید آمدند، ماجرا را به آن‌ها گفتم. هیچ عکس‌العملی نشان داده نشد، در حالی که گفتند پیگیری می‌کنیم.

۴٫ ۶ ماه به بند قاتلان افعانی تبعید شده بودم. در زندان قزل‌حاصر با افغانی‌ها بسیار بد تا می‌کردند چرا که هیچ‌کس را بیرون از زندان نداشتند که پیگیر وضعیت و حقوق آنان باشد. صبح یکی از روزها ساعت ۷ صبح چنان صدای ناله و فریادی از «زیر هشت» (نگه‌بانی) شنیدیم که همه از خواب پریدیم. گفتند که یکی از افغانی‌های سالن ما است که با مامور بحث‌اش شده و او را برده‌اند ۲۰ دقیقه پیش. به وکیل‌بند گفتم که برود و ببیند چه خبر است. وقتی برگشت قدرت حرف زدن نداشت. آخر سر گفت باتوم در … فرو کرده‌اند و… پاهای‌ام سرد شد و روی زمین نشستم. باورم نمی‌شد. بعد از یک‌ساعت بچه‌ها مصطفی.ر را به سالن آوردند. تمام شلوارش خونی بود. حمام کرد. هم‌زمان نامه‌ی شکایت از ماموران را نوشتم از حمام که آمد گفتم امضا کن شکایت کنیم. امضا کرد، نامه را فرستادیم به رئیس زندان. نیم ساعت بعد مصطفی را خواستند زیر هشت. بعد از ظهر با یک پلاستیک ساندیس و کیک و مقداری پول برگشت. داشتم با تعجب نگاه‌اش می‌کردم که از نگه‌بانی پیج‌ام کردند. رفتم. رئیس واحد و افسر نگه‌بان بودند. رئیس گفت چه‌کار داری به کار دیگران. افسر نگه‌بان شروع کرد به تهدید که شدیدا بحث‌ام شد. گفتم باید شکایت را پی‌گیری کنید. گفتند چه شکایتی؟ امضای مصطفی را در نامه‌یی نشان‌ام دادند که گفته بود از هیچ‌کس شکایتی نکرده و اتفاقی برای‌اش نیافتده است: تهدید و تطمیع!

۵٫ زندانیان زیر ۲۰ سال یا جوانان همواره در زندان مورد تجاوز زندانیان گردن کلفت و قلدر  قرار می‌گیرند. این مورد هیچ‌گاه توسط مسئولین زندان پیگیری نمی‌شود و ارزشی برای‌اش قائل نیستند. اگر بخواهم از این مورد خاطره بنویسم باید ده‌ها مطلب نوشته باشم. این‌ها را محض نمونه نوشتم. در طول دو سال زندان صدها مورد از تجاوز و بحث‌های مربوط به آن را شاهد بودم و شنیدم که به مرور خواهم گفت.

پی‌نوشت:

داشتم دفتر خاطرات زندان را ورق می‌زدم که هر روز زندان‌ام را در قزل‌حاصر نوشته بودم. به امید این‌که روزی آزاد شوم و آن‌ها را در وبلاگ‌ام منتشر کنم به جای تمام روزهایی که نبوده‌ام (تا به حال که نشده ولی شاید این روزها به این کار اقدام کنم) در بسیاری از صفحات نام دوست گرامی و نازنین‌ام شیوا را دیدم. شیوا نظرآهاری در تمام روزهای زندان‌ام با من بود و در آن دوره کمک‌ام می‌کرد و چه‌قدر برای‌ام هم زحمت کشید. هر روز با او تماس می‌گرفتم و خبرهای روز را برای‌ام می‌خواند. به این مطلب که رسیدم اشک در چمشان‌ام جمع شد: «… امروز بعد از یک هفته به شیوا زنگ زدم. جلوی {…} بود. گفت جات خالی. البته اول‌اش گفت: خیلی پستی که یک هفته زنگ نزدی. نگران شدم بلایی سرت آورده‌اند…» و حالا شیوا نزدیک دو ماه است که نیست و نه به من که حتا به مادرش هم نمی‌تواند زنگ بزند. خیلی نگران شیوا هستم و دل‌تنگ‌ام برای دیدن‌اش.

 

 
 
بازگشت به صفحه اول

ساير مطالب مربوط به سیمای نظام