بازگشت به صفحه اول

   

 
 

بانکها؛ یک قدم مانده به ورشکستگی

۰۵ بهمن ۱۳۸۸

جنبش راه سبز (جرس): از ابتدای هفته جاری، پیامکی در میان مردم دست به دست می شود که از ورشکستگی بانک های ملی و ملت خبر می دهد.

ریشه اصلی این پیامک انتشار خبری به نقل از یک مدیر ارشد بانک مرکزی در برخی از سایت های اینترنتی است که از برگزاری جلسه ای در نهاد ریاست جمهوری در روز چهارشنبه خبرداده که قرار است در آن جلسه نسبت به تعیین تکلیف ورشکستگی دو بانک ملی و ملت چاره جویی شود و اگر دولت حاضر نباشد به سرعت برای حل مشکل این دو بانک اقدامی کند، این دو بانک بزرگ ایرانی اعلام ورشکستگی کنند.

در این خبر همچنین به نقل از این مدیر ارشد بانک مرکزی که نامی از او برده نشده است، از خارج کردن  سرمایه وابستگان به مقام های دولتی از این بانک ها نیز خبر داده شده است.

به گزارش ندای سبز آزادی، انتشار این خبر و پراکنده شدن پیامکی بر مبنای آن در میان مردم از یک سو و اعمال محدودیت نقل و انتقال نقدی روزانه وجوه تا سقف 15 میلیون تومان از سوی دیگر این باور را در میان مردم دامن زده است که بانک ها، با مشکلاتی همچون نداشتن نقدینگی لازم و از بین رفتن سپرده ها و وجوه مردم روبرو هستند که موجب هجوم مردم به شعب بانک ها برای گرفتن پول های خود شده است.

تا آنجا که حتی برخی منابع خبری از بروز درگیریهایی در شعبی از بانک های تهران همچون بانک ملی شعبه تیراژه، شعبه خالد اسلامبولی، بانک ملت شعبه بازار برزگ تهران، بانک مسکن شعبه نازی آباد خبر داده اند. گزارش های دیگری نیز از کشیده شدن موج هجوم مردم برای گرفتن پول های خود از بانک ها در برخی شهرستان ها خبر می دهند.

برخی منابع خبری نیز از حضور پرتعداد مشتریان بانکی در شعب بانک های اصفهان خبر می دهند که خواستار برداشت وجه نقد از حساب های بانکی خود هستند.

گذشته از اینکه خبر ورشکستگی بانک ها چقدر درست باشد، واکنش مردم به آنچه اتفاق افتاده نشان می دهد که اعتماد عمومی از عملکرد اقتصادی دولت تا چه اندازه کاهش یافته که مردم ورشکستگی بانک های دولتی را چندان دور از واقعیت تلقی نمی کنند.

البته در این میان نشانه های دیگری نیز وجود دارد که منابع رسمی و دولتی آن را اعلام و تایید کرده اند. خبر افزایش مطالبات معوق بانک ها و رسیدن این عدد به رقم بی سابقه 48 هزار میلیارد تومان، تحریم بین المللی شبکه بانکی ایران و بلوکه کردن بخشی از دارایی های بانکی ایران در برخی کشورها، توقف فعالیت شعب بانک های ایرانی در خارح از کشور و فشار دولت در چند سال اخیر بر بانک ها برای زیرباررفتن تسهیلات تکلیفی و اصرار دولت بر بانک ها برای انجام عملیات غیراقتصادی ، همگی مستندات وشواهدی بر ای درک این واقعیت است که شبکه بانکی کشور دچار بحرانی فزاینده است و دیر یا زود هزینه این سوء مدیریت را باید بپردازد.

ضمن آنکه به تازگی محمود بهمنی، رییس کل بانک مرکزی ایران در گفت وگو با ایلنا تصریح کرده است که بانکهای ایرانی سود ده نیستند.

او در خصوص ميزان سود خالص بانك‌ها گفته است: «بانك‌ها در شرايط فعلي سود نمي‌كنند. مگر مي‌شود بانك‌ها با وجود 48 هزار ميليارد تومان مطالبات معوق، در پايان سال سود داشته باشند.»

به گفته وي اخيرا بحث‌هايي در برخي رسانه‌ها مبني بر سودآوري بانك‌ها مطرح شده كه اين گفته‌ها به هيچ‌وجه درست نيست.

او زمانی بانک های کشور را فاقد سود می خواند که بانک ملت برای فروش بقیه سهام خود به مردم در بورس مدعی است که به 80 درصد سود پیش بینی شده خود دست یافته است.

البته اين واقعيت را بايد پذيرفت كه باز كردن كيسه منابع بانكي در چند سال گذشته و تصمیم گیری دولت به جای بانک مرکزی و شورای پول و اعتبار برای بانك‌ها، این موسسات اقتصادی را به نقطه بحران نزديك كرده است، بحرانی که با حضور مردم در شعب بانک ها برای بیرون کشیدن پول ها و سپرده های خود از سیستم بانکی مضاعف نیز خواهد شد.

----

بیکاری در ایران: مشکل اقتصادی یا سیاسی؟

احمد علوی

۰۵ بهمن ۱۳۸۸

جنبش راه سبز (جرس): نکته ثابت وعده های دولت- بخصوص در هنگام ارائه بودجه- یکی این است که گویا دولت می تواند با افزایش نرخ رشد اقتصادی بالای 8 درصد به خودی خود بحران عظیم بیکاری در ایران را حل کند. به همین دلیل است که ترجیع بند ثابت رتوریک و سخن پردازی مسئولان نهادهای گوناگون اقتصادی حل مشکل بیکاری با شتاب دادن به رشد اقتصادی است.
هر چند تجربه گذشته بیان این است که دولت در نیل به رشته اقتصادی 8 درصد موفق نبوده و رشد اقتصادی امسال حتی بسیار کمتر از سال گذشته است، اما آنچه در گفتار و نوشتارهای این سخنگویان غایب است همانا توضیح سازوکار و مکانیسمی است که رشد اقتصادی بالای 8 می تواند در چارچوب آن به کاهش نرخ بیکاری بیانجامد. رشد اقتصادی اصولا و معمولا از چند راه قابل حصول است. نخست صرفه جویی در هزینه عوامل تولید و بهبود راهکارهای تولید. راه دیگر افزایش نرخ اقتصادی، بالابردن راندمان و کارائی تولید کالا و خدمات است. اما افزایش رشد اقتصادی می تواند از راه های دیگری نیز بدست آید.
توسعه تکنیک و تکنولوژی تولید، دگرگونی ساختاری در روابط تولیدی نیز از دیگر راهکارهای نیل به رشد اقتصادی است. گسترش سهم در بازار بین المللی و در نتیجه افزایش صادرات نیز از راهکارهای دیگریست که می تواند به رشد اقتصادی کمک کند. برخی از راهکارهایی که می تواند به افزایش رشد اقتصادی بیانجامد، مانند افزایش صادرات کالا و خدمات و فعال شدن در عرصه تجارت خارجی البته می تواند ظرفیت های جدیدی را برای اشتغال فراهم کند. تجربه ترکیه و چین و هند هم تایید همین نکته است که اقتصادهای در حال توسعه عمدتا با مشارکت در بازار بین المللی است که توانسته اند ظرفیت جدید اشتغال پایدار و پویا را سازمان دهند. اما استفاده از راهکارهای که به رشد اقتصادی می انجامد- بخصوص بکارگیری درآمدهای برون زا و رانت زای نفتی- الزاما به افزایش اشتغال پایدار و پول و یا کاهش بیکاری در بلند مدت نمی انجامد. رشد اقتصادی اگر از طریق افزایش کارائی عوامل تولید بدست آید، می تواند در مواردی به بیکاری هم بیانجامد.
همچنین اگر رشد اقتصادی بر اثر پیشرفت تکنیک و تکنولوژی- بخصوص اگر تکنولوژی سرمایه بر باشد- تولید کسب شود نیز می تواند به ارزش افزوده بیشتر و بالطبع افزایش نرخ اقتصادی بیانجامد ولی در عین حال نه تنها نرخ بیکاری کاهش ندهد بلکه آنرا افزایش دهد. تجربه نیم قرن اخیر از اقتصاد اروپا در بسیاری از موارد بیان این مطلب است که هیچ رابطه خودبخودی و خطی میان تغییرات نرخ رشد اقتصادی و نرخ بیکاری وجود ندارد. پیشرفت تکنولوژیک و تکنیکی در موارد زیادی کاربری را کاهش داده و دست کم در کوتاه مدت به کاهش اشتغال می انجامد. به همین دلیل رشد مداوم کشورهای اروپایی آنجا که محصول توسعه اقتصادی و افزایش کاربری تکنیک و تکنولوژی پیشرفته در فرآیند تولید بوده اغلب به بیکاری انجامیده است. در شرایطی که دگرگونی ساختاری زمینه ساز رشد اقتصادی بوده است، تنها بازآموزی نیروی کار و جابجایی آن به بخش ها و رشته های دیگر اقتصادی توانسته اشتغال را فراهم آورد. صاحبنظران اقتصاد کار شرط اصلی افزایش اشتغال را در چنین شرایطی یک سیاست انعطاف پذیر و موثر بازار کار می دانند. چنین سیاستی که بتواند اولا نیروی کار را باز آموزی کند و ثانیا انتقال آنها به سایر بخش ها و یا رشته های صنایع مختلف را مهیا نماید.
بنابراین شرط اصلی جلوگیری از افزایش بیکاری وجود بازار کار فعال، موسسات و نظام فعال، منعطف موثر بازآموزی و بازپروری و کاریابی نیروی کار است. بنابراین برای اینکه نرخ معینی از رشد اقتصادی به افزایش اشتغال کمک کند می بایست شرایط گوناگونی فراهم باشد. به زبان دیگر رشد اقتصادی می بایست در صنایع و رشته های خاصی به وقوع بپیوندد و همزمان با سیاست و سازوکار مناسب بازار کار ترکیب شود.

بازار کار ایران، یک بازار کار منعطف و فعال نیست. مدیریت کلان اقتصادی کشور و بطور خاص مدیریت اقتصاد کار ایران حتی در دستیبابی به ابزار اولیه مدیریت بازار کار یعنی اطلاعات روزآمد و تفصیلی و جامع ناموفق است چه برسد به سایر ابزارها. مثلاهرچند گفته می شود که نرخ بیکاری در ایران نزدیک 13 درصد است. اما نرخ بیکاری در صورت استفاده از روشهای دقیق تر می تواند حتی بالای 20 درصد محاسبه شود. در ایران نه سیستم جامع و دقیق و بانک اطلاعاتی بیکاری وجود دارد و نه دستگاه های ذی ربط با بکارگیری روشهای موجود می توانند نرخی نزدیک به، نرخ واقعی بیکاری را تخمین بزنند. بنابراین آمار مربوط نرخ رشد اقتصادی ایران نیز دقیق نیست. فقدان دقت تنها ایراد آماری نیست بلکه این آمار معمولا دیر آماده می شوند و همچنین همواره در معرض بازبینی و اصلاحات و تعدیل است. به همین دلیل است که موسسات گوناگون حکومتی معمولا نرخ هایی از بیکاری و یا رشد اقتصادی را منتشر می کنند که با یکدیگر خوانایی ندارد.

مرکز آمار ، بانک مرکزی، سازمان مدیریت و برنامه ریزی سابق، وزارت خانه های اقتصادی هرکدام آماری را عرضه می کنند که با یکدیگر سازگاری ندارد. بنابراین به علت فقدان اطلاعات جامع نمی تواند به صراحت گفت که کدام نوع بیکاری را می توان با کدام راهکار پاسخ داد. یا کدام منطقه جغرافی و یا کدام رشته صنعتی که مازاد نیروی کار دارد می تواند یاری کننده کدام منطقه یا صنعتی باشد که از فقدان نیروی کار مناسب رنج میبرد، باشد.

رشد اقتصادی بخودی بخود نمی تواند اهدافی همچون افزایش اشتغال و یا افزایش سطح زندگی یا توسعه اقتصادی را فراهم کند. تجربه اقتصادی کشورهای دیگر هم نشان می دهد که افرایش اشتغال پس از دوره رکود معمولا بیکاری ناشی از رکود را جبران نمی کند. اما این پیدایش رشته های جدید در اقتصاد است که احتمالا می تواند بر افزایش نرخ اشتغال موثر باشد. با آنچه آمد تاکید سخنگویان اقتصادی و یا مسئولین موسسات اقتصادی حکومت بر افزایش نرخ اقتصادی به عنوان کلید حل مشکلات ساختاری اقتصادی چندان موجه نیست. مشکلات اساسی اقتصادی ایران، اغلب محصول بحران ساختاری اقتصاد ایران است.
این بحران را نمی تواند با راهکارهای تاکتیکی و یا کوتاه مدت حل کرد. بدون حل مشکل ساختار سیاسی که عرصه تصمیم گیری اقتصادی است و بدون مشارکتی و نظارتی کردن عرصه تصمیم گیری اقتصادی در سطح کلان و سطوح خرد مشکلات اقتصادی قابل حل نیست. چه هر تصمیم گیری اقتصادی موضوعی سیاسی است. و هر تصمیم گیری سیاسی آنجا اعتبار دارد که بر زمینه ایی از مشروعیت و مشارکت و رقابت استوار شده و با نظارت متقابل شهروندان همراه باشد. ثبات نیز که پیش شرط دیگر حل معضل بلند مدت اقتصادی است، نیز وابسته به مشارکت، نظارت شهروندان است

 

 
 

بازگشت به صفحه اول

ساير مطالب مربوط به سیمای نظام